فصلنامۀ نقد ادبی

فصلنامۀ نقد ادبی

تحلیل ساختار پرسش‌گذاری در مقالات علمی حوزۀ گونه‌شناسی ادبیات فارسی

نوع مقاله : پژوهشی-مطالعۀ موردی

نویسندگان
گروه زبان وادبیات فارسی- دانشکده ادبیات و علوم انسانی- دانشگاه اصفهان- ایران
10.48311/lcq.2026.118597.82730
چکیده
در حوزۀ گونه‌شناسی ادبیات فارسی، ضعف در طرح پرسش‌های روشن و هدفمند موجب شده بسیاری از مقالات فاقد انسجام تحلیلی و قابلیت ارزیابی دقیق باشند. پژوهش حاضر با تحلیل ۸۰ مقالۀ منتشرشده طی سال‌های ۱۳۸۰ تا ۱۴۰۳، سه الگوی اصلی طرح پرسش را شناسایی کرده است: مقالات دارای پرسش صریح و ساختارمند (۵۲٪)، مقالات دارای پرسش ضمنی یا تلویحی (۳۶٪)، و مقالات فاقد پرسش پژوهشی (۱۱٪). همچنین بررسی جایگاه پرسش‌ها نشان داد که پراکندگی آن‌ها در بخش‌های مختلف مقاله (چکیده، مقدمه، بیان مسئله، بخش مستقل، بدنه بحث) بر وضوح هدف‌گذاری و انسجام علمی تأثیر مستقیم دارد. نتایج این مطالعه نشان می‌دهد که وجود پرسش‌های روشن و جای‌گذاری مناسب آن‌ها، مسیر تحلیل را هدفمند ساخته و اعتبار ارجاع‌دهی مقالات را افزایش می‌دهد؛ ازاین‌رو، توجه به پرسش‌مندی می‌تواند راهنمایی عملی برای ارتقای استانداردهای نگارش علمی در مطالعات گونه‌شناسی ادبیات فارسی باشد.
کلیدواژه‌ها
موضوعات

عنوان مقاله English

Analyzing the Questioning Structure in Research Articles on Persian Literary Typology

نویسندگان English

Zohre Najafi
zahra karami
Department of Persian Language and Literature, Faculty of Literature and Humanities, University of Isfahan, Iran
چکیده English

In the field of Persian literary typology, the lack of clear and targeted research questions has led to a decline in analytical coherence and evaluative rigor across many published articles. By analyzing 80 articles published between 2001 and 2024, this study identifies three primary questioning patterns: articles with explicit and structured questions (52%), articles with implicit or indirect questions (36%), and articles lacking defined research questions (11%). Furthermore, examining the placement of questions revealed that their distribution across various sections (abstract, introduction, problem statement, dedicated subsection, and discussion body) directly impacts objective clarity and scholarly coherence. The findings indicate that formulating explicit questions and strategically placing them effectively guides the analytical trajectory and enhances the citable authority of research articles. Therefore, systematic attention to research questioning can serve as a practical guideline for elevating scholarly writing standards in Persian literary typology studies.
Extended Abstract
Introduction
In the field of Persian literary typology, the lack of clear and well-defined research questions often results in a lack of analytical coherence and scientific rigor. Despite the proliferation of literary studies, many scholars struggle to transition from descriptive reporting to structured, problem-oriented research. This study examines the structural role of research questions in Persian literary typology, arguing that the way questions are formulated and positioned significantly dictates the quality of analysis, objective clarity, and the overall credibility of academic discourse. The research aims to categorize existing questioning patterns and evaluate their impact on the structural integrity of academic papers.

Methodology
The study adopts a qualitative-statistical approach, analyzing 80 academic articles published in various Persian literary journals between 2003 and 2024. The assessment criteria focused on two primary indicators: (1) the nature of the research question (explicit/structured, implicit/conveyed, or absent), and (2) the placement of the question within the article’s structure (abstract, introduction, statement of the problem, or as an independent section).

Findings
The results indicate that 52% of the surveyed articles utilize explicit and structured questions, which correlate with higher levels of analytical coherence. 36% of the articles contain implicit or embedded questions, which often lead to discursive drift and ambiguous conclusions. Alarmingly, 11% of the articles lack a formal research question entirely, resulting in descriptive or anecdotal writing that lacks critical depth. Furthermore, the analysis reveals that positioning the research question within a dedicated section or clearly defined “statement of the problem” section significantly enhances the logical flow of the argument and the reproducibility of the study’s findings. The study highlights that many scholars in this field often misuse literary terminology (e.g., genre, sub-genre, tone) due to the absence of a strong, question-driven theoretical framework.

Conclusion
The study concludes that the explicit formulation of research questions acts as a navigational roadmap for literary analysis. Clarity in questioning directly improves the cohesiveness of the text, guides data processing, and facilitates the peer-review process. It is recommended that academic journals in the field of Persian literature mandate a dedicated section for “Problem Statement and Research Questions”. Researchers are encouraged to avoid overly broad topics, opting instead for narrow, focused, and question-driven inquiries. Establishing a transparent theoretical framework, consistent with the specific nature of Persian literature, is essential before embarking on typological classifications.

کلیدواژه‌ها English

Research question
literary typology
Persian literature
article structure
literary genres

 

 


مقالۀ پژوهشی

تحلیل ساختار پرسش‌گذاری در مقالات علمی

 حوزۀ گونه‌شناسی ادبیات فارسی

Text Box: فصلنامة علمی ـ پژوهشی  نقد ادبی. س19. ش75. پاییز 1405 (صص169-213) زهرا کرمی[1]، زهره نجفی*[2]

(دریافت: 09/10/1404 پذیرش: 14/06/1405)

چکیده

در حوزۀ گونه‌شناسی ادبیات فارسی، ضعف در طرح پرسش‌های روشن و هدفمند موجب شده بسیاری از مقالات فاقد انسجام تحلیلی و قابلیت ارزیابی دقیق باشند. پژوهش حاضر با تحلیل ۸۰ مقالۀ منتشرشده طی سال‌های ۱۳۸۰ تا ۱۴۰۳، سه الگوی اصلی طرح پرسش را شناسایی کرده است: مقالات دارای پرسش صریح و ساختارمند (۵۲٪)، مقالات دارای پرسش ضمنی یا تلویحی (۳۶٪)، و مقالات فاقد پرسش پژوهشی (۱۱٪). همچنین بررسی جایگاه پرسش‌ها نشان داد که پراکندگی آن‌ها در بخش‌های مختلف مقاله (چکیده، مقدمه، بیان مسئله، بخش مستقل، بدنه بحث) بر وضوح هدف‌گذاری و انسجام علمی تأثیر مستقیم دارد. نتایج این مطالعه نشان می‌دهد که وجود پرسش‌های روشن و جای‌گذاری مناسب آن‌ها، مسیر تحلیل را هدفمند ساخته و اعتبار ارجاع‌دهی مقالات را افزایش می‌دهد؛ ازاین‌رو، توجه به پرسش‌مندی می‌تواند راهنمایی عملی برای ارتقای استانداردهای نگارش علمی در مطالعات گونه‌شناسی ادبیات فارسی باشد.

 واژه‌های کلیدی: پرسش پژوهشی، گونه‌شناسی ادبی، ادبیات فارسی، ساختار مقاله، انواع ادبی.

 

1. درآمد

1ـ1. گونه‌شناسی ادبیات فارسی و چالش‌های طرح پرسش

ژانر یک نظریۀ هنری، برای دسته‌بندی آثار هنری، بر مبنای تشابهات و تفاوت آن‌ها با یکدیگر است. اینکه می‌توان آثار هنری ـ و در مقالۀ حاضر آثار ادبی ـ را بر مبنای هر نظریه‌ای دسته‌بندی کرد، بحثی درازدامن است که به‌ویژه از دورۀ پیدایش سبک رمانتیسم اوج گرفت. ارسطو در کتاب فن شعر خود ادبیات را مانند هر مقولۀ دیگری دسته‌بندی می‌کند. اصولاً ارسطو به‌عنوان یک فیلسوف، دسته‌بندی را مبنای «شناخت» می‌داند. برای این کار از ابزار منطق استفاده می‌کند که مبتنی بر استقراء است. بدیهی است  که آثار ادبی در آن دوره به تنوع امروز نبود و ارسطو کار ساده‌تری در پیش داشت. به‌ویژه که وی آثار شفاهی و فولکلور را نیز چندان جدی تلقی نمی‌کرد تا در دسته‌بندی خود جای دهد. از این رو وی در رسالۀ کوچک خود از شعر حماسی و تراژیک و نیز کمدی، شعر دیتی رامب و نی‌نوازی و چنگ‌نوازی سخن می‌گوید، که همه در بیشتر صورت‌های خود گونه‌ای از تقلید به‌شمار می‌روند (ارسطو، 1400: 71). دیتی رامب‌ها عبارت بودند از داستان‌های اسطوره‌ای که به آواز خوانده می‌شدند، اما ارسطو حتی به این مورد و ترانه‌های غنایی و ... نیز توجه نکرده و آن‌ها را ظاهراً جزو ادبیات جدی نمی‌دانسته است. برای همین، وی از دو گونه ادبیات نام می‌برد: یکی روایی که همان حماسه است که فقط خوانده و نقل می‌شود و دوم نمایشی یا دراماتیک که تراژدی و کمدی است. ادبیات غنایی در دورۀ هلنی و رومی به عنوان یک ژانر وارد ادبیات شد، چراکه در این دوره علم بلاغت به جای اقناع که مورد توجه ارسطو بود، به مسئلۀ تأثیرگذاری عاطفی در اثر و شکوه و شورانگیزی کلام توجه کرد. همراه با سیر تاریخ آثار ادبی در شکل‌های مختلف ادب شهسواری، ادب شبانی، تراژدی ـ کمدی، اولیاءنامه‌ها، داستان‌های گوتیک، نامه‌نگاری و... آفریده شدند که در دسته‌بندی ارسطو نمی‌گنجیدند و نیاز به بازاندیشی در مسئلۀ ژانر به‌وجود می‌آمد. ارسطو با نگاه منطق به ادبیات می‌نگریست و از لحاظ اینکه یک اثر ادبی شعر است یا نثر، شخصیت‌های آن از چه طبقه‌ای هستند، ساختار یا پی‌رنگ اثر، تأثیری که اثر بر خواننده می‌گذارد ـ مثلاً در تراژدی تأثیر پالایش یا کاتارسیس از طریق ترس و شفقت  ـ به طبقه‌بندی ادبیات می‌پردازد، اما حتی خود ارسطو هم اشاره می‌کند که آثار ادبی دیگری نیز هست که برای آن‌ها عنوانی مشخص نشده. «ما هیچ نام مشترکی برای بیانات سوفرن، نویسندۀ نمایش‌های پانتومیم و زینار کوس، فیلسوف یونانی، و گفت‌وگوهای سقراطی نداریم» (همان: 72). بدین معنا او نیز متوجه بود که این آثار نیز می‌توانند در عدۀ ادبیات به‌شمار روند. باری با رشد ادبیات و درهم شدن ژانرها، مثلاً تراژدی ـ کمدی، نیاز به ملاک‌های تازه برای ادبیات بود. درحقیقت اثر ادبی مثل هر تولید انسانی دیگر، زاییدۀ تخیل بشر است و نمی‌تواند با چارچوب‌های مشخص پدید آید. به‌ویژه که با تغییر سبک و سیر تحول فرهنگ، شرایط جدید به‌وجود می‌آید که در آینۀ ادبیات بازتاب می‌یابد. مثلاً با تفوق دین مسیح انبوهی از اولیاءنامه‌ها و حتی خود متون مقدس و نمایش‌های دینی و شبیه‌نامه‌ها (میستر) تولید شد که همگی باید جزو ادبیات به‌شمار می‌آمدند و هریک ویژگی‌های خاص خود را داشتند. نکتۀ دیگر، تأثیرپذیری ژانرها از یکدیگر بود و اینکه هر ژانر نو از چند ژانر دیگر تأثیر می‌گرفت و با آن‌ها مشابهت پیدا می‌کرد. واژۀ ژانر که به حوزۀ دسته‌بندی‌های گیاه‌شناسی تعلق دارد، به‌خوبی مسئلۀ وراثت و تأثیرپذیری را بازتاب می‌دهد؛ گرچه ریشۀ آن در زبان لاتینی به‌معنای سنخ یا نوع است (دوبرو، 1389: 8). هرچه در تاریخ پیش‌تر می‌رویم، اصطلاح ژانر درمورد موضوعات دیگر نیز به‌کار می‌رود. تا آنجا که گاه مفهوم سبک را نیز، به‌جز سنخ و نوع در خود می‌گیرد. برای همین، جان فرو در ابتدای کتاب خود در باب ژانر می‌نویسد: «این کتاب دربارۀ انواع ژانرهای گفتار، نوشتار، تصویر و اصوات ساختمند است: صورت‌های گوناگون گفتن، نوشتن، نقاشی کردن، مجسمه ساختن، معماری، موسیقی و صورت‌های ترکیبی، مانند فیلم تلوزیون، اپرا، تئاتر و بازی‌های دیجیتال» (فرو، 1398: 1). آیا ملاک‌های ارسطویی برای ژانرشناسی این همه رشته کافی است؟

از سوی دیگر، درمورد آثار ادبی ارتباط میان قالب و ژانر بسیار مورد توجه بوده؛ اینکه اثر به شعر است یا نثر و اگر منظوم است در کدام قالب و بحر سروده می‌شود؟ بدین ترتیب گونه‌هایی مانند الجی،1 سروده‌هایی در باب مرگ و رزم و عشق که در رثای فرد با قالبی خاص سروده می‌شد، ملیک،2 نوعی شعر که به آواز خوانده می‌شد و با آن می‌رقصیدند، دیتی رامب،3 سرودهای گروهی در موضوع سرمستی و پاکوبی و... از دورۀ افلاطون مورد توجه بودند (زرقانی، 1399: 16). بدیهی است که در ادب فارسی نیز قالب‌های مختلف مانند مثنوی، غزل، قصیده و ... و بحور اوزان شعری می‌توانند مایۀ گونه‌شناسی باشند و حتی نثر مسجع و مانند آن.

مسئلۀ انبوه شدن ژانرها و عدم کفایت ملاک‌های پیشین چنان بود که با ظهور نهضت رمانتیسم، اصولاً دانشی به‌عنوان ژانرشناسی مورد تردید قرار گرفت. رمانتیک‌ها معتقد بودند که ژانر یک اصطلاح بی‌معنا و حتی مخرب است. چراکه اثر هنری، زاییدۀ تخیل آزاد است و ژانر می‌تواند قید و بندی هم برای خالق اثر هنری و هم خواننده باشد و موجب شود خواننده با چارچوبی از پیش تعیین شده یک اثر را بخواند. از سوی دیگر، در حالی ‌که هنر و شعر باستانی مواردی را که شباهتی با یکدیگر نداشتند از هم جدا می‌کرد، رمانتیک‌ها به ترکیب و تلفیق اموری علاقه داشتند که هم‌گرایی نداشتند (همان: 215). برای همین است که آن‌ها عشق و نفرت، مرگ و زندگی، شادی و اندوه و ... را در هم ترکیب می‌کنند. از این رو شلگل، نظریه‌پرداز رمانتیست، برخلاف نظریۀ ژانر کلاسیک که فرم‌های ادبی را محدود و ثابت می‌دید، ژانرها را ساختارهایی می‌بیند که در طول زمان شکل گرفته، تغییر شکل یافته و اکنون نیز استعداد آن را دارند که به‌صورت مکرر فرایند دگردیسی را از سر بگذرانند (همان: 219). کروچه حتی تا آنجا پیش رفت که هر اثر ادبی را یک ژانر جداگانه حساب کند. این تلقی، نهضت رمانتیسم را به جریان «ضد ژانر» تبدیل کرد (همان: 223).

با ظهور عصر نو و بسط ایده‌های نوین نقد ادبی ـ نقد روان‌شناختی، فرمالیسمی، ساختارگرایی، روایت‌شناسی، زبان‌شناسی، هرمنوتیک و ... ـ ملاک‌های نو برای دسته‌بندی ژانرها پدیدار شد. بدین ترتیب در نقد جدید مسئله بر سر این است که هر دستگاه فکری و ادبی با کدام رویکرد و بر مبنای کدام نظریه به دسته‌بندی آثار می‌پردازد و بر مبنای دانش روایت‌شناسی با رویکرد شناخت روایت و بنیان‌های آن، به دسته‌بندی ژانرها پرداخته می‌شود. یا مثلاً نورتروپ فرای بر مبنای ویژگی شخصیت اصلی داستان ـ یا قهرمان ـ و اینکه او برتر، هم‌تراز یا فروتر از انسان معمولی است، ژانرها را از هم جدا می‌کند و باختین براساس اصطلاح کرونوتوپ و اینکه حیطۀ کنش قهرمان در چه الگوی زمانی ـ مکانی عمل می‌کند، مثلاً قهرمان حماسه در مکانی بسیار وسیع و زمانی ازلی به کنش می‌پردازد. حال آن‌که رمان در یک الگوی زمانی ـ مکانی محدود صورت می‌گیرد. باختین تا آنجا پیش می‌رود که مبنای ژانر را عبارت می‌داند از اینکه هر گفتار جداگانه‌ای منفرد است. البته هر حوزه‌ای که زبان در آن به‌کار می‌رود، گونه‌های نسبتاً ثابتی از این گفتارها را می‌پروراند. می‌توان این‌ها را ژانرهای سخن نامید (قاسمی‌پور، 1401: 169). بدین ترتیب عبارتی مثل «صبح شما به خیر» می‌تواند ژانری متفاوت از «سلام علیکم» به‌عنوان دو عبارت مشابه که در یک موقعیت ادا می‌شوند داشته باشند و حتی لحن عبارت و تکیه بر واژگان و مواردی مانند آن نیز باید در ژانرشناسی دخیل باشد.

بنابراین ژانر به گفتۀ دریدا می‌تواند یک تعلق بدون قید و بند باشد. یک اثر می‌تواند در یک ژانر خاص قرار گیرد بی‌آنکه ملتزم به رعایت تمامی موارد آن دسته باشد. درواقع ژانرشناسی برمبنای مشابهت و تمایز صورت می‌گیرد. اینکه یک اثر با آثار موجود در یک ژانر چه مشابهتی دارد و چه چیز آن را از ژانرهای دیگر متمایز می‌کند. باید توجه کرد که ژانر نیز مانند دستگاه وراثت است. آثار از یکدیگر ویژگی‌هایی را به ارث می‌برند و همواره در آن ویژگی‌ها نیز تغییر به‌وجود می‌آورند. از این لحاظ تبارشناسی این ویژگی‌ها بخش مهمی از دانش ژانرشناسی خواهد بود.

 با وجود حجم بالای مقالات منتشرشده در حوزۀ گونه‌شناسی ادبیات فارسی، بررسی‌ها نشان می‌دهد که بسیاری از این پژوهش‌ها فاقد تمرکز بر یک مسئلۀ مشخص هستند. بعضاً در این آثار به‌جای طرح پرسش روشن و مسئله‌محور، به توصیف کلی انواع ادبی یا مرور پیشینه بسنده کرده‌اند؛ رویکردی که نتایج آن بیشتر جنبۀ گزارشی و عمومی دارد و کمتر به حل یک مسئلۀ علمی یا ارائۀ چارچوب نظری منسجم پرداخته شده است. ریشۀ این مشکل را می‌توان در ضعف جدی در «طرح پرسش پژوهشی» دانست.

 

1ـ2. اهمیت پرسش پژوهشی در تحقیقات علمی

هر تحقیق علمی، در اصل، تلاشی برای پاسخ‌گویی به یک یا چند پرسش اساسی است. پرسش پژوهشی، عامل  جهت‌دهندۀ اصلی مطالعه است و تعیین‌کنندۀ نوع داده‌های مورد نیاز، روش‌های جمع‌آوری و تحلیل آن‌ها، و درنهایت، چارچوبی برای تفسیر نتایج فراهم می‌آورد. وضوح و صراحت در طرح پرسش نه‌تنها به روشن شدن اهداف و مرزهای تحقیق کمک می‌کند، بلکه به خواننده و داوران نیز امکان می‌دهد تا منطق و انسجام علمی مقاله را ارزیابی کنند. خوی‌نژاد تأکید می‌کند که «مهم‌ترین ویژگی تبیین مسئله آن است که باید موجد تمرکز و راهنمایی کافی در پژوهش گردد» (خوی‌نژاد، ۱۳۸۰: ۳۲). یک پرسش پژوهشی خوب، باید دارای مشخصات زیر باشد:

-    محدود و مشخص باشد و مؤلفه‌های مفهومی آن نیز واضح و متمایز و تعریف‌پذیر باشند. هرگونه ابهامی در صورت مسئله موجب انحراف فرایند پژوهش می‌شود. جامع‌گرایی و فراگیری مسئله نیز سبب جهت‌گیری موضوع‌محورانه و سطحی‌نگری خواهد شد.

-    نو باشد: مسئله یا باید نو یا به‌گونه‌ای باشد که بتوان برای بررسی مجدد آن توجیه کافی ارائه کرد. ضرورت‌های اجتماعی و اولویت معرفتی دو ترازوی مهم در تشخیص این امر هستند. علم از مسئله فربه می‌شود و نوآوری محقق در طرح مسئله شرط لازم تولید علم است.

-    فایده‌مند: فایده‌مندی از دیگر ویژگی‌های ضروری مسئله تحقیق است. به‌گونه‌ای که اگر مسئلۀ تحقیق فاقد فایده باشد نه پدیدآورنده، انگیزۀ چندانی به انجام آن خواهد داشت و نه جامعۀ علمی بدان روی خوشی نشان خواهد داد.

-    مورد علاقه: فرایند تحقیق با روبه‌رو شدن محقق با مشکل و مسئله آغاز می‌شود؛ بنابراین مسئله باید مورد علاقۀ شخصی محقق باشد. هرگونه مواجهۀ منفعلانه با علایق، کارایی تحقیق را تهدید می‌کند.

-    سازگار با توانایی: مسئلۀ پژوهش باید با توانایی فردی و گروهی سازگار باشد. تحدید دامنۀ تحقیق، مرحله‌بندی پژوهش و افزایش آموزش‌های پیش‌نیاز پژوهش، تدابیری در جهت انطباق بیشتر توانایی محقق با مسئلۀ تحقیق است.

-    درست ساخت: مسئله باید با تعبیر دقیق و درست‌ساخت بیان شود. به‌لحاظ نحوی، لزومی به جملۀ پرسشی نیست، بلکه شایسته‌تر آن است که از تعابیر مرکب غیرتام استفاده شود. تعبیر باید واجد همۀ شرایط، قیدها، سویه‌ها و دامنۀ تحقیق باشد. هرگونه اهمال در این امور آسیب‌زاست (فرامرز قراملکی و شالباف، 1397: 98 ـ 101).

-    آزمون‌پذیر باشد: سؤال باید طوری بیان شود که با استفاده از روش‌های موجود قابل آزمون باشد و امکان جمع‌آوری اطلاعات برای پاسخ‌گویی به آن وجود داشته باشد. چون فرضیه‌های پژوهش بر پایۀ سؤالات پژوهش تدوین می‌شوند، آزمون‌پذیری سؤالات به آزمون‌پذیری فرضیه‌ها کمک می‌کند.

-    فارغ از قضاوت‌های اخلاقی و قانونی باشد: در پژوهش‌ها به‌ویژه پژوهش‌هایی که شرکت‌کنندگان انسان هستند، رعایت مسائل اخلاقی و قانونی و حقوقی آزمودنی‌ها لازم است. بهتر است سؤالات دارای بار ارزشی نباشد، زیرا مفاهیم ارزشی به‌راحتی قابل بررسی و آزمون نیستند (الوانی، 1400: 108).

پژوهش حاضر درپی آن است که با تحلیل شیوه‌های طرح پرسش در مقالات علمی حوزۀ گونه‌شناسی ادبیات فارسی، نشان دهد طرح پرسش دقیق چگونه می‌تواند به ارتقای کیفیت، وضوح هدف‌گذاری و اعتبار نتایج منجر شود. این مقاله با بررسی انواع ساختارهای طرح پرسش، جایگاه پرسش در متن مقالات، و پیامدهای شیوه‌های مختلف پرسش‌گذاری، می‌کوشد زمینه‌ای برای ارتقای استانداردهای پژوهشی و آموزشی در ادبیات فارسی فراهم آورد.

 

1ـ3. اهداف پژوهش

1ـ3ـ1. هدف کلی

هدف این مقاله ارتقای کیفیت و اعتبار علمی مطالعات گونه‌شناسی ادبیات فارسی از طریق تحلیل شیوه‌های طرح پرسش پژوهشی در مقالات این حوزه است. دستیابی به پاسخ پرسش‌های پژوهش، امکان شناسایی نقاط ضعف و قوت در پرسش‌گذاری علمی را فراهم می‌آورد و به ایجاد چارچوبی روشن برای نگارش مقالات کمک می‌کند.

 

1ـ3ـ2. اهداف جزئی

ü   استانداردسازی و بهبود روش نگارش علمی در حوزۀ گونه‌شناسی ادبیات فارسی

ü   افزایش وضوح هدف‌گذاری و انسجام نظری در مقالات این حوزه

ü   تقویت قابلیت ارزیابی و اعتبار ارجاع‌دهی پژوهش‌های ادبی

1ـ4. پرسش‌های پژوهش

- انواع ساختارهای پرسش‌گذاری در مقالات علمی حوزۀ گونه‌شناسی ادبیات فارسی کدام‌اند و چگونه می‌توان آن‌ها را دسته‌بندی کرد؟

- پرسش‌های پژوهشی در مقالات گونه‌شناسی ادبیات فارسی معمولاً در کدام بخش‌های ساختار مقاله مطرح می‌شوند و چه تفاوت‌هایی در جایگاه مکانی آن‌ها وجود دارد؟

- شیوه‌های مختلف طرح پرسش پژوهشی چه پیامدهایی بر وضوح هدف‌گذاری، قابلیت ارزیابی علمی، و اعتبار ارجاع‌دهی مقالات دارند؟

 

2. پیشینه و مبانی نظری

در نگارش علمی، پرسش پژوهشی صرفاً یک سؤال ابتدایی نیست، بلکه چارچوبی نظری برای هدایت مسیر تحقیق و ارزیابی اعتبار علمی آن فراهم می‌آورد. وجود پرسش‌های روشن، مشخص و هدفمند، موجب انسجام ساختاری مقاله و تمرکز آن بر پاسخ‌گویی به مسئله‌ای معین می‌شود. در مقابل، فقدان پرسش صریح یا پراکندگی آن در بخش‌های مختلف مقاله، می‌تواند به ابهام در هدف‌گذاری، کاهش انسجام مفهومی، و تضعیف قابلیت ارزیابی علمی منجر شود. از این‌رو، تعریف دقیق و جای‌گذاری مناسب پرسش پژوهشی در متن مقاله، شرط ضروری برای اعتبار علمی و روش‌مند بودن آن تلقی می‌شود. در ادامه به بررسی سه دستۀ اصلی در شیوۀ طرح پرسش‌های پژوهشی و همچنین جایگاه آن‌ها در مقالات خواهیم پرداخت:


2ـ1. نظریه‌های مربوط به پرسش پژوهشی

مفهوم پرسش پژوهشی در فلسفۀ علم، معرفت‌شناسی، و روش‌شناسی تحقیق جایگاهی بنیادین دارد. از دیدگاه‌های مختلف، پرسش پژوهشی نه‌تنها نقطۀ آغاز تحقیق، بلکه چارچوبی است برای هدایت مسیر علمی و ارزیابی اعتبار آن. در این زمینه، سه رویکرد نظری برجسته قابل اشاره‌اند:

-    نقطۀ آغازین کشف: به تعبیر کارل پوپر، دانش علمی در مواجهه با یک تناقض یا مسئله‌ای آغاز می‌شود که نظریه‌های موجود قادر به تبیین آن نیستند. این خلأ شناختی، پژوهشگر را به طرح پرسشی سوق می‌دهد که آغازگر فرایند اکتشاف است (پوپر، 2002).

-    چارچوب مفهومی (پارادایمی): از دیدگاه توماس کوهن، پرسش‌های پژوهشی در درون پارادایم‌های علمی شکل می‌گیرند و راه را برای حل «معماها»4 در چارچوب آن پارادایم باز می‌کنند. بنابراین، پرسش نه‌تنها تابع دانش موجود، بلکه محصول فضای نظری حاکم بر آن است (کوهن، 1970).

-    ابزار هدایت‌کنندۀ تحقیق: در دیدگاه‌های روش‌شناختی معاصر، پرسش پژوهشی به‌عنوان عنصر راهبردی در طراحی تحقیق عمل می‌کند؛ به‌طوری‌ که انتخاب روش، نوع داده‌ها، و شیوه تحلیل همگی در پاسخ به آن سامان می‌یابند (کرسول، 2018).

 

۳ .روش تحقیق

روش تحقیق مقالۀ پیش‌رو، از نوع توصیفی ـ تحلیلی است. در این پژوهش، ۸۰ مقالۀ علمی منتشرشده در حوزۀ گونه‌شناسی ادبیات فارسی مورد بررسی قرار گرفته‌اند. این مقالات از نظر نحوۀ طرح پرسش پژوهشی، در سه دسته طبقه‌بندی شده‌اند: مقالات دارای پرسش صریح و ساختارمند، مقالات دارای پرسش ضمنی یا تلویحی و مقالات فاقد پرسش پژوهشی. سپس به تحلیل جایگاه مکانی طرح پرسش در چهل مقاله‌ای که پرسش پژوهشی در آن‌ها به‌صورت صریح آمده، پرداخته شده است. برای این منظور، محتوای مقالات به دقت مطالعه و کدگذاری شده و داده‌های کمی و کیفی مربوط به فراوانی هر نوع و جایگاه پرسش، استخراج و تحلیل شده است.

 

3ـ1. جامعۀ آماری و نمونه‌گیری

جامعۀ آماری این پژوهش شامل تمام مقالات علمی منتشرشده در حوزۀه گونه‌شناسی ادبیات فارسی در مجلات علمی ـ پژوهشی معتبر داخلی (مانند فصلنامۀ نقد ادبی، فصلنامۀ پژوهش زبان و ادبیات فارسی، مجلۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد، و ...)، از سال ۱۳۸۰ تا ۱403 بوده است. برای انتخاب نمونه، از روش نمونه‌گیری هدفمند و تعداد ۸۰ مقاله به عنوان نمونه استفاده شده است. در این روش، مقالاتی (مانند بررسی رمان، داستان کوتاه، شعر، نمایشنامه، سفرنامه، خاطره‌نگاری، و...) که به‌طور واضح به مباحث گونه‌شناسی می‌پردازند، انتخاب شدند.

 

3ـ2. ابزار گردآوری و تحلیل داده‌ها

ابزار اصلی گردآوری داده‌ها در این پژوهش، چک‌لیست تحلیل محتوا بوده است. این چک‌لیست با هدف بررسی شیوه‌های طرح و جای‌گذاری پرسش پژوهشی در مقالات علمی حوزۀ گونه‌شناسی ادبیات فارسی طراحی شد و مراحل کار به صورت زیر انجام گرفت:

ü        مرحلۀ اول: طراحی چک‌لیست

-     معیارهای اصلی براساس مبانی نظری و مرور پیشینه انتخاب شدند.

-     برای هر معیار، شاخص‌های عملیاتی تعریف شد تا امکان سنجش دقیق فراهم شود.

-     مقیاس‌های لیکرت سه‌تایی (بالا، متوسط، پایین/ قوی، متوسط، ضعیف) برای ارزیابی وضوح و ارتباط پرسش‌ها با اهداف و نتیجه‌گیری در نظر گرفته شد.

ü        مرحلۀ دوم: گردآوری داده‌ها

-     جامعۀ پژوهش شامل مقالات علمی منتشرشده در حوزۀ گونه‌شناسی ادبیات فارسی بود.

-     نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند انجام شد؛ از بین مقالات این حوزه، 80 مقاله‌ای انتخاب شدند که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم به گونه‌شناسی ادبی پرداخته باشند.

-     هر مقاله به‌طور کامل مطالعه شد و اطلاعات مربوط به پرسش‌های پژوهشی در چک‌لیست ثبت شد.

ü        مرحلۀ سوم: کدگذاری و ثبت داده‌ها

-     وجود یا نبود پرسش پژوهشی در مقاله مشخص شد (صریح، ضمنی، یا غایب).

-     نوع پرسش براساس دسته‌بندی‌های معرفتی، توصیفی، تحلیلی، تطبیقی، تاریخی، کارکردی، نظری، نقدپژوهانه یا ترکیبی تعیین شد.

-     جایگاه طرح پرسش در ساختار مقاله (چکیده، مقدمه، بیان مسئله، بخش پرسش‌های تحقیق، بدنۀ بحث، یا ترکیبی) ثبت شد.

-     میزان وضوح پرسش‌ها براساس مقیاس لیکرت سه‌تایی ارزیابی شد.

-     میزان ارتباط پرسش با اهداف و نتیجه‌گیری مقاله نیز در همان مقیاس سنجیده شد.

ü        مرحلۀ چهارم: تحلیل داده‌ها

-     داده‌های به‌دست‌آمده ابتدا در جدول‌ها دسته‌بندی شدند تا امکان مقایسه فراهم شود.

-     سپس فراوانی و درصد هر شاخص محاسبه شد تا الگوهای غالب در پرسش‌گذاری مشخص شوند.

-     در مرحلۀ بعد، تحلیل کیفی انجام شد؛ یعنی علاوه بر شمارش، به بررسی نحوۀ بیان پرسش‌ها و ارتباط آن‌ها با ساختار کلی مقاله پرداخته شد.

-     نتایج تحلیل کمی و کیفی در کنار هم قرار گرفت تا تصویری جامع از وضعیت پرسش‌گذاری در مقالات گونه‌شناسی ادبیات فارسی ارائه شود.

در برخی از مقالات، اصولاً از وجوه مختلف به مسئلۀ ژانر پرداخته شده، اما در تقسیم‌بندی مقالۀ حاضر، بیشتر به وجه غالب حاکم بر یک مقاله توجه شده و آن وجه را ملاک دسته‌بندی قرار داده‌ایم؛ بنابراین دسته‌بندی حاضر به هیچ وجه مطلق نیست. همچنین در این بررسی به مقالاتی توجه شده که به ژانرهای ادب فارسی و تلاش برای ژانربندی آثار ادب ایرانی پرداخته‌اند؛ بنابراین مقالاتی که در آن‌ها به‌طور اخصّ به مباحث نظری حوزۀ ژانر پرداخته شده، از دایرۀ بررسی بیرون مانده‌اند.


4. بحث و یافته‌ها

نبود پرسش در ساختار مقاله معمولاً ناشی از سنت‌های قدیمی نگارش در علوم انسانی است که بیشتر بر «بیان موضوع» یا «شرح کلیات» تأکید داشته و کمتر به طرح مسئله به‌صورت پرسش‌محور توجه کرده‌اند. در چنین مقالاتی، نویسنده به ارائۀ اطلاعات یا مرور پیشینه بسنده می‌کند؛ بی‌آنکه مسیر مشخصی برای پاسخ‌گویی ترسیم شود. این امر باعث می‌شود نتیجه‌گیری مقاله اغلب کلی، مبهم و فاقد انسجام باشد، زیرا خواننده نمی‌داند که قرار بوده دقیقاً به چه پرسشی پاسخ داده شود.

در مقابل، مقالاتی که پرسش‌های پژوهشی خود را به‌طور شفاف و در جایگاه مناسب مطرح کرده‌اند، توانسته‌اند نتایج خود را هدفمندتر و به‌صورت قابل‌سنجش‌تری ارائه دهند برای درک بهتر این وضعیت، در ادامه، مقالات بررسی‌شده براساس میزان و شیوۀ پرسش‌مندی طبقه‌بندی شده‌اند تا تصویری دقیق‌تر از رویکردهای رایج در نگارش پژوهش‌های گونه‌شناسی ادبیات فارسی به‌دست آید.

 

4ـ1. طبقه‌بندی مقالات براساس ساختار پرسش‌مندی

براساس تحلیل محتوای ۸۰ مقاله، سه دستۀ اصلی در شیوۀ طرح پرسش پژوهشی شناسایی شد:

 

4ـ1ـ1. مقالات دارای پرسش صریح و ساختارمند

این دسته شامل مقالاتی است که در چکیده یا مقدمۀ خود، پرسش پژوهشی را به‌صورت روشن، مستقیم و با واژگانی چون «پرسش»، «آیا»، «چرایی»، «مسئلۀ اصلی تحقیق»، «هدف پژوهش پاسخ به این پرسش است» و ... مطرح کرده‌اند. این پرسش‌ها معمولاً دارای ساختاری مشخص هستند و دامنۀ تحقیق را به‌روشنی تعریف می‌کنند. در این مقالات، هدف پژوهش به‌وضوح مشخص است و ساختار مقاله حول پاسخ‌گویی به آن پرسش شکل گرفته است. چنین رویکردی نشان‌دهندۀ بلوغ علمی نویسنده و تعهد به منطق پژوهشی است. حدود 5/52 درصد و به عبارتی 42 مورد از مقالات بررسی‌شده در این دسته قرار می‌گیرند. این یافته نشان می‌دهد که بیش از نیمی از پژوهشگران در این حوزه، به اهمیت طرح پرسش پژوهشی پی برده‌اند و تلاش کرده‌اند تا آن را به‌روشنی بیان کنند. برای نمونه، در مقالۀ صائمه خراسانی با عنوان «بررسی عوامل تأثیرگذار در تعیین نوع ادبی» این پرسش دقیق وجود دارد که «آیا طبقه‌بندی‌هایی که در ادبیات بین‌المللی مرسوم شده است می‌تواند مبنایی برای ادبیات فارسی محسوب شود یا خیر؟» (حیدری نوری، 1398: 131).

 

 4ـ1ـ2. مقالات دارای پرسش ضمنی یا تلویحی

در این گروه، پرسش پژوهشی به‌صورت غیرمستقیم و تلویحی مطرح شده است. نویسنده ممکن است از عباراتی مانند «در پی بررسی...»، «هدف این پژوهش تبیین...»، «سعی بر آن است که...»یا «این مقاله به مطالعه... می‌پردازد» استفاده کرده باشد، اما بدون بیان صریح یک پرسش دستوری یا سؤالی. در این مقالات، خواننده باید با دقت متن را دنبال کند تا هدف اصلی و پرسش پژوهشی را از دل مباحث و تحلیل‌ها استنباط کند. این مقالات معمولاً ساختار تحلیلی دارند، اما شفافیت در هدف‌گذاری کمتر است. حدود  25/36 درصد یا به عبارتی 29 مقاله از مقالات بررسی‌شده در این دسته جای می‌گیرند. این شیوۀ نگارش، هرچند در برخی موارد می‌تواند منعطف باشد، اما از شفافیت علمی صدردرصدی برخوردار نیست و نیازمند تلاش بیشتر خواننده برای درک هدف اصلی است. نمونه‌ای از این مورد را در مقالۀ طاهره پورآسیاب با عنوان «سیر و تطور طنز در ادبیات» می‌بینیم. نویسنده درمورد پرسش مقاله چنین عنوان می‌کند که: «مقالۀ حاضر به بررسی سیر تطور طنز و جایگاه و تأثیر آن در جامعه می‌پردازد و اینکه چگونه توانسته از ابتدا تا عصر کنونی جایگاه خود را به‌عنوان نوعی از انواع ادبی حفظ کند. همچنین تفاوت طنز از دیدگاه‌های گوناگون مورد بررسی قرار می‌گیرد» (پورآسیاب، 1396: 47). در اینجا نه‌تنها پرسش مقاله مشخص نیست، بلکه گسترۀ محدودۀ عنوان‌شده چنان وسیع است که نگارش کتابی چند جلدی را می‌طلبد. از آن گذشته بدون هیچ ارجاعی «طنز» را به‌عنوان یکی از انواع ادبی درنظر گرفته است و نه یک حوزۀ ادبی.

 

4ـ1ـ3.  مقالات فاقد پرسش پژوهشی

این دسته شامل مقالاتی است که نه پرسش صریح دارند، نه هدف‌گذاری روشن، و نه ساختار تحلیلی منسجم. این مقالات عمدتاً توصیفی، گزارشی، یا صرفاً مجموعه‌ای از مطالعات بدون جهت‌گیری مسئله‌محور هستند. در این مقالات، مشخص نیست نویسنده درپی پاسخ به چه پرسش علمی بوده است. ارزیابی علمی این مقالات دشوار است؛ زیرا چارچوب مشخصی برای سنجش میزان موفقیت در دستیابی به اهداف وجود ندارد. حدود 5/11 درصد یا به عبارتی 9 عنوان از مقالات بررسی‌شده در این دسته قرار دارند که نشان‌دهندۀ ضعف جدی در استانداردهای نگارش پژوهشی در این حوزه است. این دسته از مقالات، بیشترین فاصله را با رویکرد علمی مسئله‌محور دارند. نمونۀ بارزی از این مورد را می‌توان در مقالۀ مرتضی حیدری با عنوان «ارزیابی نظریۀ انواع ادبی: کلید نگارش تاریخ ادبیاتی نوین» مشاهده کرد. در بخش بیان مسئله، مقاله با پاراگرافی مطول روبه‌رو هستیم که بیش از آنکه مایۀ ایضاح پرسش اصلی باشد، باعث سرگشتگی و ابهام می‌شود. بخش‌هایی از این پاراگراف چنین است: «گستردگی دامنۀ تاریخ ادبیات کهن فارسی و فراوانی و دگرگونی آن، سبب راه یافتن پاره‌ای از لغزش‌ها در تاریخ ادبی‌ شده که نویسندگان ایرانی و غیرایرانی نگاشته‌اند. این مقاله در گفتار جداگانه‌ای، پانزده کتاب مهم در حوزۀ تاریخ ادبیات فارسی را ارزیابی کرده و به یاری آزمون‌ها و خطاهایی که در پژوهش‌های پیشینیان مشاهده کرده، پیشنهاد نوشتن تاریخ ادبیاتی نوین را بر مبنای نظریۀ انواع ادبی ارائه کرده است ...» (حیدری، 1394: 78). در اینجا اصلاً مشخص نیست چرا گستردگی دامنۀ تاریخ ادبیات مورد لغزش قرار گرفته، این لغزش‌ها چه هستند، منظور از عبارت «گفتار جداگانه» چیست و مانند آن.

جدول ۱: وضعیت پرسش‌مندی در مقالات

فراوانی

تعداد مقاله

وضعیت پرسش‌مندی

5/52%

42

پرسش به‌طور واضح مطرح شده

25/36%

29

پرسش از هدف و متن تحلیل قابل دریافت است

25/11%

9

پرسش نامشخص است

 

4ـ2. جایگاه پرسش در متن مقالات

در بررسی ۴۰ مقاله از مجموع ۴۲ مقاله‌ای که پرسش پژوهشی در آن‌ها به‌صورت صریح مطرح شده بود، مشخص شد که این پرسش‌ها در بخش‌های متنوعی از مقاله جای گرفته‌اند. این پراکندگی، برخلاف انتظار استانداردهای علمی که پرسش پژوهشی را در بخشی مشخص با عنوان «پرسش‌های پژوهش» یا در انتهای مقدمه قرار می‌دهد، نشان‌دهندۀ نبود یکپارچگی در این زمینه است.

 

4ـ2ـ1. پرسش در چکیده

در 7 عنوان (%5/17)، از ۴۰ مقالۀ مورد بررسی، پرسش پژوهشی در چکیده مطرح شده بود. اگرچه این شیوه به خواننده دید اولیه‌ای از هدف تحقیق می‌دهد و خواننده را برای مطالعۀ ادامۀ مقاله ترغیب می‌کند، چکیده محل خلاصه‌سازی یافته‌ها و پیامدهای اصلی است، نه تبیین جزئیات پرسش و ساختار پژوهش.

 

4ـ2ـ2. پرسش در مقدمه

در 7 عنوان (%5/17)، از ۴۰ مقالۀ مورد بررسی، پرسش پژوهشی در مقدمه مطرح شده بود. این محل، از نظر ساختاری مناسب‌تر از چکیده است، زیرا مقدمه کلیتی از زمینۀ نظری، ضرورت تحقیق، و بیان مسئله را فراهم می‌کند و طرح پرسش در انتهای آن، منطقی به‌نظر می‌رسد. با این حال، در برخی موارد، پرسش در مقدمه به‌صورت گذرا مطرح شده و در ادامۀ مقاله بازگشت به آن و پیگیری انسجامِ یافته‌ها براساس آن، به‌طور کامل صورت نگرفته بود.

 

4ـ2ـ3. پرسش در بیان مسئله

تعداد 11 مقاله (%5/27)، پرسش پژوهشی را در بخش «بیان مسئله» مطرح کرده بودند. این محل، از نظر روش‌شناسی، یکی از مناسب‌ترین جایگاه‌ها برای طرح پرسش است، زیرا در آن جزئیات زمینۀ نظری، خلأ پژوهشی، بیان مسئله، و درنهایت، هدف و پرسش تحقیق به‌صورت یکپارچه مطرح می‌شوند. مقالاتی که از این ساختار پیروی کرده‌اند، معمولاً انسجام بیشتری در مسیر تحلیل و پاسخ‌گویی به پرسش خود دارند.

 

4ـ2ـ4. پرسش در بخش مستقل

تعداد 9 مقاله (%5/22)، پرسش را در بخشی مستقل با عنوان مشخص، مانند «پرسش‌های پژوهش»، «سؤالات تحقیق»، «پرسش‌های تحقیق»، «سؤالات اصلی تحقیق» یا «دستاورد پژوهش» مطرح کرده بودند. این شیوه، از نظر ساختاری، شفاف‌ترین حالت ممکن است و امکان ارجاع، تحلیل و ارزیابی را برای خواننده و داور فراهم می‌کند. در این مقالات، معمولاً پرسش‌ها با فرضیه‌ها یا اهداف پژوهش هم‌راستا هستند و مسیر مقاله به‌وضوح مشخص است. این بخش معمولاً پس از مقدمه و قبل از روش تحقیق قرار می‌گیرد.

 

4ـ2ـ5. پرسش در بدنۀ بحث

تنها 1 مقاله (%5/2)، پرسش را در بدنۀ بحث مطرح کرده بود. این شیوه، اگرچه ممکن است در برخی ساختارهای تحلیلی که به‌صورت پدیدارشناسانه یا اکتشافی طراحی شده‌اند، قابل‌قبول باشد، از نظر انسجام ساختاری، پرسش را از جایگاه مناسب خود در متن خارج می‌کند و آن را به بخشی از تحلیل محدود می‌سازد. این امر می‌تواند به ابهام در هدف اصلی مقاله منجر شود.

 

4ـ2ـ6. ترکیب چکیده و مقدمه

تعداد 3 مقاله (%5/7) پرسش را هم در چکیده و هم در مقدمه به اشکال مختلف مطرح کرده بودند. اگر پرسش در هر دو بخش به‌طور منطقی بسط داده شود، این رویکرد می‌تواند مفید باشد، اما احتمال آسیب تکرار یا بیان ناکافی در یکی از این دو بخش وجود دارد.

 

4ـ2ـ7. ترکیب چکیده و طرح مسئله

تعداد 2 مقاله (%5) پرسش را هم در چکیده و هم در بخش طرح مسئله مطرح کرده بودند. این رویکرد نیز می‌تواند مثبت باشد، به شرطی که پرسش در هر دو بخش به‌درستی انسجام یابد.

جدول ۲: جایگاه طرح پرسش در مقالات دارای پرسش واضح

نتیجه

فراوانی

تعداد مقالات

جایگاه طرح پرسش

 

5/17%

7

چکیده

 

5/17%

7

مقدمه

بیشترین

5/27%

11

بیان مسئله

 

5/22%

9

پرسش‌های تحقیق

 

5/7%

3

چکیده و مقدمه

 

5%

2

چکیده و طرح مسئله

کمترین

5/2%

1

بدنۀ مبحث

 

جدول حاضر با توجه به جدول 1 به ما نشان می‌دهد که دو بخش «بیان مسئله» و «پرسش‌های تحقیق» از نگاه مقاله‌نویس‌ها، به‌درستی بهترین محل طرح مسئله است و اتفاقاً جمع درصد این دوگونه با مقالاتی که پرسش مشخص دارند(52.5%) برابر است. به‌نظر می‌آید که از نگاه ویراستاران مجله‌های علمی ـ پژوهشی و داوران قید پرسش اصلی در چکیده اهمیت داشته است و برای همین حدود 30 درصد از مقالات پرسش خود را در چکیده درج کرده‌اند. به نظر می‌آید این بدان دلیل است که اصولاً چکیدۀ مقالات نوعی ویترین و درآمد برای خوانندگان به‌شمار می‌آید.

 

4ـ3. مقایسۀ تحلیلی

مقالات دارای پرسش صریح با مقالات دارای پرسش ضمنی: مقایسۀ این دو دسته از مقالات، تأثیر شفافیت در طرح پرسش بر کیفیت کلی مقاله را آشکار می‌سازد.

 

4ـ3ـ1. وضوح هدف و مسیر پژوهش

در مقالات با پرسش صریح، وضوح هدف پژوهش بسیار بالاست. خواننده دقیقاً می‌داند مقاله قرار است به چه چیزی پاسخ دهد. این شفافیت، مسیر تحلیل را نیز مستقیم و قابل پیگیری می‌سازد. در مقابل، در مقالات دارای پرسش ضمنی، وضوح هدف تا حد زیادی وابسته به توانایی خواننده در استنباط از متن است. مسیر تحلیل گاهی پراکنده یا تلویحی است و خواننده ممکن است در پیگیری انسجام منطقی دچار سردرگمی شود.

 

4ـ3ـ2. انسجام تحلیل و پاسخ‌گویی

مقالات با پرسش صریح، نه‌تنها بیشتر به پرسش خود پاسخ داده‌اند، بلکه تحلیل‌هایشان نیز منسجم‌تر بوده است. میزان پاسخ‌گویی به پرسش بسیار بالا و انطباق تحلیل با پرسش زیاد است. این بدان معناست که بخش‌های مختلف مقاله (مانند روش، نتایج، و بحث) به‌طور مستقیم به پرسش پژوهشی گره خورده‌اند. در مقالات با پرسش ضمنی، میزان پاسخ‌گویی به پرسش استنباط‌شدۀ بالا ولی متغیر است و پراکندگی در نتیجه‌گیری یا عدم ارتباط کامل بین بخش‌های مختلف مقاله بیشتر دیده می‌شود.

 

4ـ3ـ3. قابلیت ارزیابی علمی

یکی از مهم‌ترین پیامدهای طرح صریح پرسش، افزایش قابلیت ارزیابی علمی مقاله است. داوران و خوانندگان می‌توانند به‌راحتی معیار موفقیت یا شکست تحقیق را در پاسخ به پرسش مشخص کنند. در مقالات با پرسش ضمنی، این ارزیابی دشوارتر است، زیرا معیارهای سنجش موفقیت کمتر آشکارند.

 

4ـ3ـ4. اعتبار ارجاع‌دهی

در مقالات با پرسش صریح، ارجاع‌دهی در بخش‌های مختلف مقاله (مانند روش، نتایج، بحث) به پرسش اصلی، شفاف‌تر است. نویسنده می‌تواند به‌روشنی نشان دهد که کدام بخش از یافته‌ها پاسخ به کدام جنبه از پرسش است. در مقالات با پرسش ضمنی، این ارتباطات ممکن است کمتر صریح باشند و نیاز به تفسیر بیشتری از سوی خواننده داشته باشند.

جدول ۳: مقایسۀ پرسش صریح و ضمنی پرسش ضمنی

پرسش ضمنی

پرسش صریح

معیار

وابسته به دقت خواننده

بسیار بالا

وضوح هدف

گاهی پراکنده یا تلویحی

مستقیم و قابل پیگیری

مسیر تحلیل

در برخی موارد فاقد ارجاع مستقیم

اغلب منسجم و پاسخ‌محور

نتیجه‌گیری

 

4ـ4. رویکردهای پژوهشی و انواع پرسش‌ها در گونه‌شناسی ادبیات فارسی

در مطالعات گونه‌شناسی ادبی، پرسش‌ها عمدتاً از رویکردهای نظری و اهداف پژوهشی متفاوتی نشئت می‌گیرند .این تنوع، به غنای مطالعات ادبی کمک کرده است، اما در عین حال، ممکن است موجب پراکندگی در طرح پرسش‌ها شود.

 

4ـ4ـ1. رویکردهای نظری تأثیرگذار بر پرسش‌ها

در بررسی رویکردهای پژوهشی مقالات هدف، دریافتیم که پرسش‌های پژوهش در این مطالعات عمدتاً از پنج رویکرد نظری تغذیه می‌شوند: فرمالیستی، تاریخی، زبان‌شناختی، جامعه‌شناختی، و روان‌شناختی ـ فلسفی.

رویکرد فرمالیستی: در این رویکرد، که برآمده از جریان فرمالیسم در نقد ادبی است، اصولاً دوگانه سنتی «محتوا ـ فرم» از میان برداشته می‌شود، از نگاه آن‌ها «متن» یک ساختار است که شکل و محتوای آن از هم جدایی‌ناپذیرند. درواقع پرسش اصلی آنان در باب «ادبیت» متن است. اینکه «تمایز متن ادبی با هر متن دیگر چیست؟» (احمدی، 1375: 43). بدین ترتیب درگام اول هرگونه مناسبات فرامتنی از تحلیل یک متن کنار نهاده می‌شود. اینکه نویسنده در چه تاریخی، در چه محیطی و... می‌زیسته، از نگاه آن‌ها اهمیتی ندارد. حوزۀ جست‌وجوی آن‌ها «درون متن» است. همچنین فرمالیست‌ها اساساً «هیچ توجهی به جوهر یا مقاصد هنر نداشتند» و به ساختار اثر توجه می‌کردند. چنانچه آیخن باوم روش فرمالیسم را «ریخت‌شناسانه» می‌نامد تا آن را از رویکردهای دیگر همچون روان‌شناسانه، جامعه‌شناسانه و مانند آن که در آن‌ها ابژه مورد توجه، نه خود اثر هنری بلکه چیزی است که در اثر ادبی بازتاب می‌یابد (محتوا) جدا کند (ارلیش، 1402: 266).

 برای نمونه، مقاله‌هایی چون «تعامل نوع ادبی تعلیمی با قوالب برجسته شعری»، «تحلیل ساختاری رساله‌العشق‌های منثور»، و «شاخص‌های محتوایی و صوری ادبیات غنایی» همگی با پرسش‌هایی آغاز می‌شوند که به تحلیل فرم و ساختار ژانر می‌پردازند.

رویکرد تاریخی: رویکرد تاریخی در پرسش‌های پژوهش به دنبال کشف سیر تحول ژانرها، زمینه‌های تاریخی شکل‌گیری آن‌ها، و تأثیر دوره‌های مختلف بر ساختار ادبیات است. مقاله‌هایی چون «روش‌ها و انگیزه‌های تحول انواع ادبی»، «پیشینۀ تاریخی بحث دربارۀ انواع ادبی تا قرن هفتم» و «نوع‌شناسی تطبیقی حماسه در ادبیات فارسی و عرب» نمونه‌هایی از این رویکرد هستند.

رویکرد زبان‌شناختی: در نقد زبان‌شناختی بنیان نظری عبارت است از اینکه زبان دستگاهی دارای «نظام» و «ساخت» است. نظام «مجموعه‌ای از واحدهایی است که برای رسیدن به یک هدف مشخص در یک مجموعه قرار گرفته‌اند وی هرکدام ارزش خاصی دارند و به دلیل همین ارزش متفاوتشان در تقابل با یکدیگرند». این واحدها «نشانه»‌ای هستند که به چیزی در خارج از خود ارجاع می‌دهند؛ بنابراین زبان یک نظام نشانه‌ای است (صفوی، 1398، : 106)؛ بنابراین هر نشانه یک «دال» است که به «مدلولی» در جهان خارج اشاره دارد، اما این نظام نشانه‌ها براساس یک «ساختار» شکل گرفته‌اند. بدین ترتیب نقد زبان‌شناختی به کاوش و بررسی درون خود «مادۀ زبان» در آثار ادبی می‌پردازد. مقالاتی مانند «تحلیل ژانر شطح براساس نظریۀ کنش گفتار» و «آیرونی و تفاوت آن با طنز» با پرسش‌هایی آغاز می‌شوند که به لایه‌های زبانی و معنایی ژانر توجه دارند.

رویکرد جامعه‌شناختی: «در مقالاتی با این رویکرد، پرسش‌های پژوهش به رابطۀ‌ ژانر با ساختارهای اجتماعی، فرهنگی، جنسیتی و رسانه‌ای می‌پردازند» (فیسک، ۱۳۸۲: ۷5). مقاله‌هایی چون «نخستین داستان‌های زنان ایرانی در ژانر مطبوعات»، «ژانر داستانک و نقد فرهنگ»، و «تزریق؛ نقیضهۀ طنزآمیز در ادبیات فارسی» از این منظر قابل تحلیل‌اند.

رویکرد روان‌شناختی ـ فلسفی: نقد روان‌شناختی در آرای زیگموند فروید ریشه دارد، سپس دیگر اندیشمندان حوزۀ روان‌شناختی. در این نقد، ادبیات به عنوان محصول بخش ناخودآگاه روان نگریسته می‌شود و در آن‌ها به نسبت میان انگیختارهای درون متن با نهادهای ناخودآگاه فردی و جمعی و همچنین عقده‌ها و تنش‌های روان فردی (نویسنده) توجه می‌شود (صفوی، 1398: 46). مقاله‌هایی چون «انواع ادبی و اضطراب‌های بشری با توجه به آراء پل تیلیش» و «شکوائیه‌های عطار» نمونه‌هایی از این رویکرد هستند.

این دسته‌بندی به خوبی نشان می‌دهد که در حوزه‌هایی که منابع بیشتری به زبان فارسی در اختیار پژوهشگران بوده و در کتب پایۀ دانشگاهی در این حوزه‌ها کار شده با مقالات بیشتری روبه‌رو هستیم. بنابراین در حوزه‌هایی مانند نقد پساساختارگرایی، هرمنوتیک، بینامتنی و مانند آن، که زبان اندک رسالات ترجمه‌شده دشوار و پیچیده است، به مقالات کمتری بر می‌خوریم. همچنین در هر حوزه مثلاً نقد روان‌شناختی نیز بیشتر به کلیات پرداخته شده و اصولاً به دستگاه‌های نظری خرد مثلاً لکان یا کریستوا، شاید به خاطر قلت منابع و دشواری زبان آن‌ها و عدم طرح این نظریه‌ها به‌عنوان یک رشته یا واحد مستقل در دانشگاه‌ها، بسیار کمتر پرداخته شده است. بدیهی است که بسط و تعمیق پرداختن به نقد نو در دانشگاه ها و استادانی که رشته‌های مختلف آن را در دانشگاه‌ها تدریس کنند، تأثیر جدی بر تنوع موضوعی و محتوایی مقالات خواهد داشت. چنانکه تلاش‌های فرزان سجودی و دیگران در دو حوزۀ «نشانه‌شناسی» و «معنی‌شناسی» و کوروش صفوی در «زبان‌شناسی» و «روایت‌شناسی» چنین تأثیری را به‌وجود آورده است.

 

4ـ4ـ2. انواع پرسش‌ها براساس هدف و روش تحقیق

بر اساس هدف و روش تحقیق، پرسش‌های پژوهشی مرتبط با مطالعات ژانر ادبی را می‌توان به نه دستۀ اصلی تقسیم کرد. این دسته‌بندی نشان می‌دهد که پژوهشگران در مطالعات ژانری، از معرفی ژانرهای نوپدید گرفته تا تحلیل ساختارهای بلاغی، تطبیق سنت‌های ادبی، و نقد نظریه‌های موجود، اهداف و روش‌های متنوعی را دنبال کرده‌اند:

* معرفی: شناسایی یا معرفی یک نوع ادبی جدید یا کمتر شناخته‌شده، مانند: هفت قاپی گونه‌ای ادبی نویافته و شکل‌های مختلف آن.

*توصیفی: تبیین و شرح ویژگی‌های صوری، سبکی، محتوایی یا ساختاری یک ژانر، مانند: ژانر تأدیب‌نامه و مؤلفه‌های صوری و محتوایی آن.

* تحلیلی: شکافتن ساختار، معنا، روابط درونی یا کارکردهای یک ژانر. مانند: تحول و گسترش زیرنوع مناظره از نوع ادبی مقامه تا پیش از دورۀ قاجار

*تطبیقی: مقایسۀ دو ژانر، یک ژانر در دو دوره یا یک ژانر در دو سنت ادبی. مانند: نوع‌شناسی تطبیقی حماسه در ادبیات فارسی و ادبیات عرب

* تاریخی: بررسی سیر تحول، منشأ، و دگرگونی ژانر در گذر زمان. مانند: پیشینۀ تاریخی و تحلیلی بحث دربارۀ انواع ادبی تا پایان قرن 7.

*کارکردی: بررسی نقش، تأثیر، یا کارکرد ژانر در جامعه، فرهنگ، جنسیت، رسانه، یا هویت. مانند: کارکردها و نمودهای غیرادبی ژانر معراج‌نامه/ خواب‌نامه از ویراف تا جمال‌زاده.

* نظری: بررسی و نقد نظریه‌های مربوط به ژانر، یا چارچوب‌های مفهومی. مانند: نظریۀ ژانر ـ رویکرد تحلیلی تاریخی

* نقدپژوهانه: ارزیابی، آسیب‌شناسی، یا نقد یک ژانر و چارچوب‌های موجود. مانند: نگاهی انتقادی به نوع حماسی در ادبیات فارسی.

* ترکیبی: ترکیب دو یا چند هدف در یک پرسش. مانند: انواع ادبی در شعر شیراز عصر تیموری.

شماره مقالات

روش تحقیق

ردیف

4، 12، 18، 32، 47، 60

معرفی

1

2، 8، 19، 22، 23، 28، 35، 52، 55، 58، 73

توصیفی

2

1، 3، 5، 7، 15، 17، 33، 34، 40، 46، 49، 50، 65، 80

تحلیلی

3

10، 20، 36، 54، 62، 68، 74

تطبیقی

4

24، 43، 57، 63، 69، 70، 76، 77

تاریخی

5

11، 25، 37، 53، 64

کارکردی

6

6، 9،14، 2127، 39، 56، 61

نظری

7

13، 26، 29، 30، 44، 45، 51، 66، 67، 71، 75، 78

نقدپژوهانه

8

16، 31، 38، 41، 42، 48، 59، 72، 79

ترکیبی

9

 

این دسته‌بندی می‌تواند به عنوان چارچوبی برای تحلیل جهت‌گیری پژوهش‌های ژانری در ادبیات فارسی مورد استفاده قرار گیرد و به طراحی پرسش‌های پژوهشی آینده کمک کند.

در اینجا به‌عنوان مصداقی از تشتّت و ابهام در مفهوم ژانر، به مقالۀ «گونه‌شناسی غزل قلندری» از فاطمه قادری می‌پردازیم. در بخش چکیدۀ این مقاله، عبارت «غزل قلندری، گونه‌ای از شعر است که در آن به نفی ارزش‌ها و ستایش امور ضد ارزش می‌پردازند» نشان می‌دهد که نویسنده بر مبنای مضمون این دسته اشعار عنوان گونۀ غزل قلندری را مطرح می‌کند، اما نکتۀ اصلی آن است که مفهوم ژانر در این مقاله بر مبنای کدام نظریۀ ادبی طرح شده است؟ نویسنده در مقدمه بدون هیچ توضیحی در باب چگونگی استنتاج و چرایی منطق نام‌گذاری خود از این اصطلاح استفاده می‌کند بی‌آنکه حتی آن را برجسته کند. وی سپس می‌نویسد: بر مبنای فرضیۀ جستار حاضر، شعر قلندری از نظر ساختار و صورت و محتوا به سه دسته تقسیم می‌شود: یک دسته حالت ژانر مستقل را دارد، دستۀ دوم اشعاری است که به صورت وجهی از غزل عرفانی یا عاشقانه مشاهده می‌شود و دستۀ سوم به صورت زیرگونه یا زیرژانر از غزل سیاسی ـ اجتماعی است (قادری 1401: 212)؛ اما در مقاله اصلاً بخش فرضیه وجود ندارد و منظور نویسنده از گونه و وجه یا زیرگونه مشخص نیست. درحقیقت معلوم نیست که وی به قالب به‌عنوان عاملی ژانرساز توجه کرده یا نه. در ادامه بخش مهم مقاله به مفهوم «قلندر» پرداخته شده است، اما برخلاف آنچه در چکیده و مقدمه آمده ساختار این اشعار بی‌توجه مانده و اساساً مشخص نیست که منظور نویسنده از اصطلاح ساختار چیست. در بخش گونه‌شناسی نویسنده مجموعه‌ای از تعاریف پراکنده در باب ژانر را از مقالات و کتاب‌های پراکنده که نه در یک سطح و نه در یک دیدگاه واحد قرار می‌گیرند به شکل کشکولی کنار هم قرار می‌دهد و سپس با عباراتی مبهم بدین نتیجه می‌رسد که ژانر مشتمل بر مجموعه‌ای از قواعد و چارچوب‌های مشخصی است که مولد و پویاست. این قواعد برای طبقه‌بندی و دسته‌بندی فهم متون است (همان: 218). می‌بینیم که چنین تعریفی نه ساختار و مفهوم مشصی ندارد و تنها کلی‌گویی است. هرچه در مقاله پیش‌تر می‌رویم، بر ابهام اصطلاحات دقیقی چون وجه، زیرگونه، درون‌مایه، محتوا، لحن و ... افزوده می‌شود. به‌ویژه که نویسنده بدین مهم توجه نکرده که این اصطلاحات حتماً باید در یک دستگاه نظری خاص فرمالیسم ساختارگرایی و ... قرار گیرند تا هم مفهوم مشخص داشته باشند و هم ارتباط خود را با دیگر اصطلاحات حفظ کنند. دلیل اصلی این تشتت آن است که نویسنده تکه‌هایی از کتاب‌ها و مقالات را در حوزۀ ژانر بریده و بی‌توجه به دستگاه نظری اصلی آن‌ها را در کنار هم قرار داده و ملغمه‌ای بدون نظام ساخته است. این مشکل بزرگ در بیشتر مقالات به‌عنوان یک نقص بنیادین وجود دارد؛ یعنی نبود دستگاه نظریه‌پردازی مرجع به‌عنوان نقطۀ آغاز و سنگ بنای پژوهش.

 

4ـ4ـ2.یافته‌ها

یکی از نکات مهم در بررسی مقالات حوزۀ گونه‌شناسی ادبیات فارسی آن است که بخشی از این آثار فاقد پرسش‌های روشن و صریح‌اند.

پرسش مشخص، همچون چراغ راه، مسیر پژوهش را روشن می‌کند و به نویسنده امکان می‌دهد که داده‌ها و تحلیل‌ها را در جهت پاسخ‌گویی سامان دهد. همین امر موجب می‌شود که نتیجه‌گیری مقاله نه‌تنها به پرسش‌ها بازگردد، بلکه اعتبار علمی بیشتری پیدا کند و قابلیت ارجاع‌دهی آن افزایش یابد؛ بنابراین، پرسش‌مندی در مقاله نه یک عنصر فرعی، بلکه شرطی اساسی برای وضوح هدف‌گذاری، انسجام ساختار و اعتبار علمی نتایج است. به‌این‌ترتیب، روشن می‌شود که وجود یا فقدان پرسش پژوهشی در مقالات نه‌تنها بر کیفیت نتیجه‌گیری، بلکه بر اعتبار علمی آن‌ها نیز اثر مستقیم دارد. درنتیجه، اگر پرسش صرفاً در چکیده باقی بماند و در بدنۀ مقاله توسعه نیابد، انسجام تحلیلی مقاله آسیب می‌بیند و خواننده ممکن است در درک دقیق دامنۀ تحقیق دچار ابهام شود.

 

5. نتیجه‌

یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که وضوح و جایگاه پرسش‌های پژوهشی در مقالات علمی حوزۀ گونه‌شناسی ادبیات فارسی متغیر و گاه فاقد استاندارد یکپارچه است. اگرچه بیش از نیمی از مقالات (%۵۲/۵) دارای پرسش‌های صریح و ساختارمند هستند، اما سهم قابل توجهی از مقالات (%۳۵ و %۱۱/۵) به ترتیب دارای پرسش‌های ضمنی یا فاقد پرسش مشخص هستند. این امر به کاهش وضوح هدف‌گذاری، انسجام تحلیلی، و قابلیت ارزیابی علمی در این دسته از مقالات منجر می‌شود.

بررسی دقیق‌تر نشان داد که پرسش پژوهشی مستقیماً بر مسیر تحلیل و انسجام بخش‌های مقاله تأثیر می‌گذارد. مقالات دارای پرسش صریح، روندی منطقی‌تر را، از طرح مسئله تا جمع‌بندی، طی کرده‌اند و بخش‌های مختلف مقاله (مقدمه، بدنه، نتیجه‌گیری) با یکدیگر سازگارتر بوده‌اند. در مقابل، مقالاتی که پرسش‌هایشان ضمنی یا مبهم بوده، اغلب دچار پراکندگی در ساختار و ضعف در انسجام نظری شده‌اند و مسیر تحلیل آن‌ها کمتر قابل پیگیری بوده است.

همچنین مشخص شد که قابلیت ارزیابی علمی در مقالات دارای پرسش صریح به‌مراتب بالاتر است، زیرا خواننده و داور دقیقاً می‌دانند معیار موفقیت پژوهش چیست و چگونه باید میزان دستیابی به آن را سنجید. در حالی که مقالات دارای پرسش ضمنی، هرچند گاه تحلیل‌هایی قابل قبول ارائه می‌دهند، اما ارزیابی نهایی آن‌ها نیازمند استنباط و تفسیر بیشتر است. مقالات فاقد پرسش نیز تقریباً فاقد معیار روشن برای سنجش کیفیت علمی‌اند و بیشتر جنبۀ گزارشی و عمومی دارند.

از نظر جایگاه پرسش‌ها، پراکندگی قابل توجهی مشاهده شد. پرسش‌ها در برخی مقالات در چکیده، مقدمه، بیان مسئله، بخش پرسش‌های تحقیق، یا حتی در بدنۀ بحث مطرح شده‌اند. با این حال، بخش «بیان مسئله» (%۲۷/۵) و «پرسش‌های پژوهش» (%۲۲/۵) به‌عنوان مناسب‌ترین و شفاف‌ترین جایگاه‌ها برای طرح پرسش پژوهشی شناسایی شدند. طرح پرسش در این بخش‌ها بیشترین هماهنگی را با انسجام تحلیلی و وضوح هدف نشان داد.

 

6. پیشنهادها

بدیهی است که پرسش‌های روشن برآمده از ایده‌های مشخص هستند. اصولاً مقالات جایگاه بررسی‌های خردند، نه کلان. پرسش‌های دقیق کار داوران مجلات را بسیار ساده می‌کند و آن‌ها دقیقاً می‌دانند که باید درپی ارزیابی چه چیز باشند. پرسش‌های دقیق کار طبقه‌بندی موضوعی مقالات را در یک نظام بزرگ‌تر ـ مثلاً نظام «نمایه» ـ ساده‌تر و جست‌وجوی موضوعی مقالات را نیز سهل‌تر می‌کند. بدین ترتیب حتی می‌توان با ارزیابی درصد مقالات در موضوعات مختلف دریافت که نظام پژوهشی در کدام حوزه‌ها دارای ضعف است و با تألیف کتاب‌های متعدد و ایجاد واحدهای خاص این نقص‌ها را مرتفع کرد. به‌نظر می‌آید که ضعف بنیان‌های نظری در کتاب‌های آموزش عالی، که نظریه‌ها را به شکلی کلی مطرح می‌کنند، باعث شده که مقالات با پرسش‌های مشخص و با دامنه‌های پژوهشی خرد درصد بالایی را به خود اختصاص ندهند و این روندی برخلاف فرایند تخصصی شدن علوم است. برای رفع مشکلات موجود و ارتقای کیفیت پرسش‌گذاری در مقالات گونه‌شناسی ادبیات فارسی، پیشنهادهای زیر ارائه می‌شود:

-    تدوین الگوی استاندارد برای طرح پرسش در مجلات تخصصی ادبیات، به‌ویژه در بخش‌های مقدمه و بیان مسئله، تا پژوهشگران از یک چارچوب واحد پیروی کنند. به‌نظر می‌آید که تدوین چنین الگویی که اهمیتی به‌سزا در ارتقای سطح کیفی آموزش و پژوهش دارد، به جست‌وجوی مقالات نیز سرعت می‌بخشد. باید از طرف سازمان مربوطه در وزارت علوم و بخش سنجش کیفی مجلات و اعطای مراتب: الف، ب و ج به آن‌ها وضع شود. همچنین در بخش «شیوه‌نامه»ی هر مجله باید این نکته  به دقت توضیح داده شود که بخش «پرسش اصلی» می‌باید یکی از بخش‌های مصرح و روشن هر مقاله باشد.

-    ترویج رویکرد مسئله‌محور به‌جای توصیف صرف انواع ادبی، به‌ویژه در پژوهش‌های تاریخی و تحلیلی، تا مقالات به حل مسائل علمی مشخص منجر شوند. این روند نیز می‌تواند در بخش شیوه‌نامه به روشنی مطرح شود و اینکه مقالات مسئله‌محور باید با پرسش‌های دقیق و جزئی نسبت به مقالات توصیفی از اولویت خاص برخوردار باشند.

-    آموزش آکادمیک پرسش‌مندی در دوره‌های نگارش علمی و روش تحقیق، به‌گونه‌ای که پژوهشگران از ابتدا با نقش راهبردی پرسش در هدایت پژوهش آشنا شوند.

-    لزوم درج پرسش در جایگاهی مشخص و ثابت در ساختار مقاله، به‌ویژه در بخش بیان مسئله یا پرسش‌های تحقیق، تا انسجام و قابلیت ارزیابی علمی افزایش یابد.

پی‌نوشت‌ها

1. elegy

2. melic

3. dithyramb

4. puzzles

 

منابع

احمدی، بابک (1375). ساختار تأویل متن. تهران: نشر مرکز.

ارلیش، ویکتور (1402). فرمالیسم. ترجمۀ مسعود شیربچه. تهران: نقش جهان.

الوانی، سید مهدی (1400). خودآموز نگارش طرح پژوهش پایان‌نامه و رساله. تهران: منشور سمیر.

پورآسیاب دیزج، طاهره (1396). «سیر و تطور طنز در ادبیات». فصل‌نامۀ شهریارپژوهی. ش 15. 47-63

حیدری نوری، رضا و خراسانی، صائمه (1398). «بررسی عوامل تأثیرگذار در تعیین نوع ادبی». بهار ادب. ش 3. 129ـ 152.

خوی‌نژاد، غلامرضا (1380). روش‌های پژوهش در علوم تربیتی. تهران: سمت.

دوبرو، هدر (1400). ژانر. ترجمۀ فرزانه طاهری. تهران: نشرمرکز.

زرقانی، سید مهدی (1399). نظریۀ ژانر. تهران: هرمس.

شمیسا، سیروس (1383). انواع ادبی. تهران: فردوس.

شمیسا، سیروس (1382). سبک‌شناسی. تهران: فردوس.

شمیسا، سیروس (1386). نقد ادبی. تهران: فردوس

صفوی، کوروش (1398). نظریه‌های نقد ادبی. تهران:  نشر علمی.

فاخر، علی (1378). ابزار عمومی تحقیق. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

فرامرز قراملکی، احد و شالباف، عذرا (1397). تدوین پایان‌نامه، شیوه‌ها و مهارت‌ها. جمکران: انتشارات مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه.

فرو، جان (1398). ژانر. ترجمۀ لیلا میرصفیان. تهران:  انتشارات علمی فرهنگی.

فیسک، جان (۱۳۸۲). درآمدی بر مطالعات فرهنگی. ترجمۀ مراد فرهادپور. تهران: نشر مرکز.

هنرمند، سعید (1400). بوطیقای ارسطو. تهران: خاموش.

 

فهرست مقالات تحلیل‌شده

معنوی، فاطمه (1400). «تعامل نوع ادبی تعلیمی با قوالب برجستۀ شعری».

ستوده نیاکرانی (1403). «انواع ادبی و محتوا و مضامین اشعار خواجوی کرمانی».

نصراللهی، یدالله (1402). «بررسی و مقایسۀ نوع ادبی در سه اثر منثور فارسی حسین کرد شبستری، داراب‌نامه و چهارمقاله».

کافی، غلامرضا (1402). «هفت قاپی گونه‌ای ادبی نویافته و شکل‌های مختلف آن».

رسولی مهربانی، رادمان (1400). «تحول و گسترش زیرنوع مناظره از نوع ادبی مقامه تا پیش از دورۀ قاجار».

آذرپیک، آرش و مسیح، نیلوفر (1401). «چارانک سرایی- انواع بدعت‌ها و بدایع در ژانر رباعی».

حری، ابوالفضل (1390). «عجایب‌نامه‌ها به‌منزلۀ ادبیات وهمناک با نگاه به برخی حکایت‌های کتاب عجایب هند».

قادری، فاطمه (1401). «گونه شناسی غزل قلندری با محوریت غزل قلندری عطار و عراقی».

جلالت، فرامرز (1402). «همزیستی ادب غنایی و تعلیمی در آینۀ تحلیل بینامتنی آثار نظامی و قابوس‌نامه براساس نظریۀ ژرار ژنت».

شفیعیون، سعید (1401). «نسخه‌شناسی و گونه‌شناسی مناظرالانوار».

کافی، غلامرضا (1399). «بررسی و تحلیل گونه‌های فخر در دیوان خاقانی شروانی».

صفا، پروانه (1401). «بررسی و تحلیل انواع ادبی در اشعار نظامی گنجوی».

شریف‌زاده، صدیقه (1401). «جستار و طبقه‌بندی آن به‌مثابۀ ژانر».

بهرامی، تکتم و همکاران (1401). «کارآوا به منزلۀ نوع ادبی».

زرقانی، سیدمهدی (1401). «گونه‌شناسی در مطالعات عرفانی».

پورمظفری، داوود (1401). «ژانر تأدیب‌نامه و مؤلفه‌های صوری و محتوایی آن».

قلی‌یار، هدیه (1401). «تحلیل ژانر ادبی فرامتن در گلستان سعدی».

شفیعیون، سعید (1401). «فخریه در ادب فارسی».

اکبری، منوچهر (1400). «بررسی انواع شکواییه در مثنوی‌های عطار».

شمشیرگرها، محبوبه (1400). «خاطره‌نامه‌های فارسی گونه‌ای رایج در میان زندگی‌نوشت‌های شخصی خاطره‌سرشت».

عباسی، سکینه (1400). «ساقی‌نامه یکی از ضد نوع‌های حماسه».

فرجی، سیداسماعیل (1400). «ژانر گفتمانی کتاب مقالات شمس تبریزی».

قاسمی‌پور، قدرت (1400). «تبیین نظری شکل‌گیری ژانرها و مناسبات بین ژانر و خلاقیت ادبی».

فراهانی، رقیه (1399). «روش‌ها و انگیزه‌های تحول انواع ادبی».

قربان‌پور آرانی، حسین (۱۳۹۹). «اپونیم ‹نام‌بخش›، گونه‌ای بلاغی در زبان فارسی».

طالبیان، یحیی (1399). «غزل معاصر ـ ژانر غنایی و جایگاه غزل معاصر».

نیک‌منش، مهدی (۱۳۹۹). «ساختار، ویژگی‌ها و کارکرد ژانر طبقات‌الصوفیه با تأکید بر طبقات‌الصوفیه سلمی و خواجه عبدالله انصاری».

ابراهیم‌پور، محمد (۱۳۹۹). «اولیانامه‌نویسی متصوفه (چشم‌اندازی تاریخی به تحولات یک ژانر)».

قاسمی، محمدرضا (۱۳۹۸). «چالش‌های دو ژانر تراژدی و کمدی از نظر ابن‌سینا در مواجهه با بوطیقای ارسطو».

احمدی، زهرا (۱۳۹۹). «تأملی در ویژگی‌های نوع ادبی حکایت و تفاوت آن با قصه».

رضایی، فاطمه (۱۳۹۸). «مناظره، ادب بی‌اضطراب؛ بررسی ژرف‌ساخت معنایی مناظرات در انواع ادبی با تکیه بر ادب تعلیمی».

موسوی، لیلا (۱۳۹۷). «تحلیل ادبیات تعلیمی در انواع ادبی قرن چهاردهم (نظم)».

محمدی، علی (1398). «بررسی عوامل تأثیرگذار در تعیین نوع ژانر».

حسینی، زهرا (۱۳۹۷). «پیشینۀ تاریخی و تحلیلی بحث دربارۀ انواع ادبی تا پایان قرن هفتم».

قنبری، سعید (۱۳۹۹). «کارکردها و نمودهای غیرادبی ژانر معراج‌نامه / خواب‌نامه از ویراف تا جمال‌زاده».

شریفی، محمد (۱۳۹۶). «صور ادبیات غنایی پیش از اسلام».

کاظمی، رضا (۱۳۹۵). «بررسی تأثیر محیط طبیعی خراسان در تکوین حماسه و شیراز در اعتلای غزل».

رضوی، نسرین (۱۳۹۴). «عوامل مؤثر در شکل‌گیری نظریۀ فلسفی انواع ادبی در مکتب رمانتیسم».

احمدی، فاطمه (۱۳۹۳). «فراوانی انواع ادبی در ادبیات مکتب‌خانه‌ای ایران».

رضوی، ناهید (۱۳۹۴). «خواب‌نامه به‌مثابۀ یک ژانر».

صادقی، حسین (۱۳۹۸). «نقالی‌های مکتوب به‌عنوان یک ژانر ادبی در نثر فارسی».

حسینی، مریم (۱۳۹۷). «نوع ادبی و ماهیت هنری در نمایشنامه و فیلمنامه».

کریمی، علی (۱۳۹۶). «تحلیل ساختاری رساله العشق‌های منثور با تکیه بر مضامین غنایی آن‌ها».

احمدی، زهرا (۱۳۹۸). «شوق وصل، حدیث آرزومندی؛ گونه‌شناسی زیارت‌های انتظار (بررسی موردی زیارت آل یاسین)».

رضایی، نسرین (۱۳۹۵). «بررسی تطبیقی اساطیر در شعر تی.اس. الیوت و فروغ فرخزاد».

کاظمی، لیلا (۱۳۹۴). «نخستین داستان‌های زنان ایرانی در ژانر مطبوعات».

موسوی، زهرا (۱۳۹۳). «انواع زندگی‌نوشت‌های فارسی».

کریمی، رضا (۱۳۹۴). «مقایسۀ سبکی هجویات انوری و متنبی».

احمدی، ناهید (۱۳۹۲). «سیر و تطور طنز در ادبیات».

رضوی، محمد (۱۳۹۵). «شعر فتح (معرفی و تحلیل نوعی از شعر مدحی».

کاظمی، لیلا (۱۳۹۶). «حماسۀ عرفانی از فرضیه تا واقعیت».

احمدی، مهدی (۱۳۹۷). «جستاری در شناخت نوع ادبی دستورنامه و آثار آن».

محمدی، علی (۱۳۹۸). «بررسی عوامل تأثیرگذار در تعیین نوع ادبی (ژانر)».

رضوی، زهرا (۱۳۹۶). «نوع‌شناسی تطبیقی حماسه در ادبیات فارسی و ادبیات عرب».

کریمی، رضا (۱۳۹۵). «بررسی ساختاری ـ معنایی ژانر تعلیمی و نمونه‌های آن  ـ مثنوی».

موسوی، ناهید (۱۳۹۴). «جستاری بر دگرگونی‌های انواع ادبی در حماسه».

رضوی، محمد (1393). «نظریۀ ژانر ـ  رویکرد تحلیلی تاریخی».

کریمی، رضا (۱۳۹۵). «بررسی ساختاری ـ معنایی ژانر تعلیمی و نمونه‌های آن با تکیه بر مثنوی مولوی».

احمدی، زهرا (۱۳۹۵). «شاخص‌های محتوایی و صوری ادبیات غنایی».

موسوی، ناهید (۱۳۹۴). «ارزیابی نظریۀ انواع ادبی فارسی».

رضایی، لیلا (۱۳۹۳). «درنگی بر چند گونۀ هم‌سنگ: کارنامه، شهرآشوب، اشعار صنفی و شهرانگیز».

احمدی، رضا (۱۳۹۴). «شاخص‌های محتوایی و صوری ادبیات تعلیمی».

موسوی، لیلا (۱۳۹۵). «ویژگی‌های سبک‌شناسانۀ مناظرات پروین اعتصامی».

رضوی، ناهید (۱۳۹۲). «قصه‌های عامیانه و انواع ادبی (با تکیه بر فیروزشاه‌نامۀ بیغمی)».

کریمی، محمد (۱۳۹۳). «نگاهی انتقادی به نوع حماسی در ادبیات فارسی».

احمدی، زهرا (۱۳۹۴). «بلاغت انواع ادبی با تکیه بر بلاغت نوع رباطی».

موسوی، نسرین (۱۳۹۲). «تحلیل ژانر شطح براساس نظریۀ کنش گفتار».

رضایی، علی (۱۳۹۳). «تاریخ جهانگشای جوینی و بررسی جنبه‌های تراژیک آن با رهیافت نوع‌شناسی ادبی».

احمدی، مهدی (۱۳۹۲). «گفتاری در باب گونه‌های سخن».

موسوی، رضا (۱۳۹۴). «الفیه نیر و جایگاه آن در بین انواع ادبی».

رضوی، زهرا (۱۳۹۵). «نوع ادبی کارنامه».

احمدی، مهدی (۱۳۹۱). «سراپا یکی از انواع غریب فارسی».

رضوی، زهرا (۱۳۹۰). «انواع ادبی و مضامین شعری در منظومه عطار».

موسوی، نسرین (۱۳۸۹). «آیرونی و تفاوت آن با طنز و صنایع بلاغی مشابه».

کریمی، رضا (۱۳۹۲). «تزریق؛ نوعی نقیضۀ هنجارستیز طنزآمیز در ادبیات فارسی».

احمدی، ناهید (۱۳۹۳). «انواع ادبی و اضطراب‌های بشری با توجه به آراء پل تیلیش».

رضایی، محمد (۱۳۸۵). «ژانر ادبی داستانک و توانمندی آن برای نقد فرهنگ».

موسوی، لیلا (۱۳۹۰). «نوع ادبی مناجات‌های منظوم فارسی».

احمدی، رضا (۱۳۹۲). «انواع ادبی در شعر شیراز عصر تیموری».

رضوی، زهرا (۱۳۹۱). «خمسه به‌مثابۀ نوع ادبی».

 

References

Ahmadi, B. (1996). Sākhtār-e Taʾvil-e Matn. Tehran: Nashr-e Markaz. [in Persian]

Alvani, S.M. (2021). Khodāmuz-e Negāresh-e Tarh-e Pazhuhesh-e Pāyān-nāme va Resāle. Tehran: Enteshārāt-e Manshur-e Samir. [in Persian]

Creswell, J. W. (2018). Research Design: Qualitative, Quantitative, and Mixed Methods Approaches. SAGE Publications.

Dobro, H. (2021). Zhānr. Translated by Farzāne Tāheri. Tehran: Nashr-e Markaz. [in Persian]

Erlich, V. (2023). Formalism. Translated by Masʿud Shirbacheh. Tehran: Nashr-e Naqsh-e Jahān. [in Persian]

Faher, A. (1999). Abzār-e Omumi-ye Tahqiq. Tehran: Enteshārāt-e Dāneshgāh-e Tehran. [in Persian]

Faramarz Qaramalki, A. (2018). Tadvin-e Pāyān-nāme: Shivehā va Mahārat-hā. Jamkaran: Enteshārāt-e Markaz-e Modiriyat-e Howzehā-ye ʿElmiyeh. [in Persian]

Fiske, J. (2003). Darāmad-i bar Motāleʿāt-e Farhangi. Translated by Morād Farhādpur. Tehran: Nashr-e Markaz. [in Persian]

Forou, J. (2020). Zhānr. Translated by Leylā Mirsafiyān. Tehran: Enteshārāt-e ʿElmi va Farhangi. [in Persian]

Heydari Nuri, R., & Khorasani, S. (2019). “Barresi-ye avāmel-e ta’sirgozār dar ta’yin-e now’-e adabi”. Bahār-e Adab, 12(3), 129–152. [In Persian]

Honarmand, S. (2021). Butiqā-ye Aristotel. Tehran: Nashr-e Khāmush. [in Persian]

Khoynezhad, Gh. (2024). Ravesh-hā-ye Pazhuhesh dar ʿOlum-e Tarbiyati. Tehran: Enteshārāt-e Samt. [in Persian]

Kuhn, T. S. (1970). The Structure of Scientific Revolutions. University of Chicago Press.

Popper, K. (2002). The Logic of Scientific Discovery. Routledge.

Purasiyab Dizaj, T. (2017). “Sayr va tatavvur-e tanz dar adabiyyāt”. Shahriyār-Pazhuhi, 3(15), 47–63. [In Persian]

Safavi, K. (2020). Nazariyeh-hā-ye Naqd-e Adabi. Tehran: Nashr-e ʿElmi. [in Persian]

Shamisa, S. (2003). Anvāʿ-e Adabi. Tehran: Nashr-e Ferdows. [in Persian]

Shamisā, S. (2004). Kollyat-e Sabkshenāsi. Tehran: Nashr-e Ferdows. [in Persian]

Shamisa, S. (2007). Naqd-e Adabi. Tehran: Nashr-e Ferdows. [in Persian]

Zarqani, S. M. (2020). Nazariyeh-ye Zhānr. Nashr-e Hermes. [in Persian]

 

Analyzed Articles

Ebrahimpur, M. (2020). “Oliyanāme-nevisi-ye Motasavvefeh (Cheshmandāzi-ye Tārikhi be Tahavvolāt-e Yek Zhānr).” [in Persian]

Ahmadi, Z. (2020). “Taʾammoli dar Vizhegi-hā-ye Nowʿ-e Adabi-ye Hekāyat va Tafāvot-e Ān bā Qesseh.” [in Persian]

Akbari, M. (2021). “Barresi-ye Anvāʿ-e Shekāyiyeh dar Masnavi-hā-ye Attār.” [in Persian]

Azarpik, A, and Masih, N. (2022). “Chārānak-sarāyi: Anvāʿ-e Bedʿat-hā va Badāyeʿ dar Zhānr-e Robāʿi.” [in Persian]

Bahrami, T. et al. (2022). “Kārāvā be Manzaleh-ye Nowʿ-e Adabi.” [in Persian]

Faraji, S. E. (2021). “Zhānr-e Goftemāni-ye Ketāb-e Maqālāt-e Shams-e Tabrizi.” [in Persian]

Farahani, R. (2020). “Ravesh-hā va Angizeh-hā-ye Tahavvol-e Anvāʿ-e Adabi.” [in Persian]

Gholi-Yar, H. (2022). “Tahlil-e Zhānر-e Adabi-ye Farāmatn dar Golestān-e Saʿdi.” [in Persian]

Jalalat, F. (2022). “Hamzisti-e Adab-e Ghenāyi va Taʿlimi dar Āyeneh-ye Tahlil-e Bina-matni-ye Āsār-e Nezāmi va Qābus-nāme bar Asās-e Nazariyeh-ye Gérard Genette.” [in Persian]

Kafi, Gh. (2020). “Barresi va Tahlil-e Guneh-hā-ye Fakhr dar Divān-e Khāqāni-ye Shervāni.” [in Persian]

Kafi, Gh. (2022). “Haft Qāpi: Guneh-i Adabi-ye Novyāfteh va Shekl-hā-ye Mokhtalef-e Ān.” [in Persian]

Mohammadi, A. (2019). “Barresi-ye Avāmel-e Taʾsirgozār dar Taʿyin-e Nowʿ-e Zhānr.” [in Persian]

Mousavi, L. (2018). “Tahlil-e Adabiyāt-e Taʿlimi dar Anvāʿ-e Adabi-ye Qarn-e Chahārdahom (Nazm).” [in Persian]

Nahrallahi, Y. (2023). “Barresi va Moqāyeseh-ye Nowʿ-e Adabi dar Seh Asar-e Mansur-e Fārsi: Hossein Kord-e Shabestari, Dārāb-nāmeh va Chahār Maqāleh.” [in Persian]

Nik-Manesh, M. (2020). “Sākhtār, Vizhegi-hā va Kārkard-e Zhār-e Tabaqāt al-Sufiyeh bā Taʾkid bar Tabaqāt al-Sufiyeh-ye Solami va Khājeh Abdollāh-e Ansāri.” [in Persian]

Pour-Mozafari, D. (2022). “Zhānr-e Taʾdib-nāmeh va Moʾallefeh-hā-ye Suri va Mohtavāyi-ye Ān.” [in Persian]

Qāderi, F. (2022). “Guneh-shenāsi-ye Ghazal-e Qalandari bā Mehvariyat-e Ghazal-e Qalandari-ye Attār va Erāqi.” [in Persian]

Qasemi, M. (2019). “Chālesh-hā-ye Do Zhānr-e Trāzhedi va Komedi az Nazār-e Ebn-e Sina dar Movājeheh bā Butiqā-ye Aristotel.” [in Persian]

Qasemi-Pur, Gh. (2021). “Tabyin-e Nazari-ye Shekl-giri-ye Zhānrhā va Monāsebāt-e Beyn-e Zhānr va Kholāqiyat-e Adabi.” [in Persian]

Qorbanpur Arani, H. (2020). “Eponim ‘Nām-bakhsh’, Guneh-i Balāghi dar Zabān-e Fārsi.” [in Persian]

Rasouli Mehrabani, R. (2021). “Tahavvol va Gostaresh-e Zirnowʿ-e Monāzerه az Nowʿ-e Adabi-ye Maqāmeh tā Pish az Dowreh-ye Qājār.” [in Persian]

Rezayi, F. (2019). “Monāzerه, Adab-e Bi-ezterāb; Barresi-ye Zharfsākht-e Maʿnāyi-ye Monāzerهhā dar Anvāʿ-e Adabi bā Tekyeh bar Adab-e Taʿlimi.” [in Persian]

Safa, P. (2022). “Barresi va Tahlil-e Anvāʿ-e Adabi dar Ashʿār-e Nezāmi-ye Ganjavi.” [in Persian]

Sharifzadeh, S. “Jostār va Tabaqehbandi-ye Ān be Masābeh-ye Zhānr.” [in Persian]

Shafieiun, S. (2022). “Fakhriyeh dar Adab-e Fārsi.” [in Persian]

Shafieiun, S. (2022). “Noskheh-shenāsi va Guneh-shenāsi-ye Manāzer al-Anvār.” [in Persian]

Shamshirgarha, M. (2021). “Khātereh-nāmeh-hā-ye Fārsi Guneh-i Rāyej dar Miyān-e Zendegi-nevesht-hā-ye Shakhsi-ye Khātereh-seresht.” [in Persian]

Niakarani. S. (2024). “Anvāʿ-e Adabi va Mohtavā va Mazāmin-e Ashʿār-e Khāju-ye Kermāni.” [in Persian]

Talebiyan, Y. (2020). “Ghazal-e Moʿāser: Zhānر-e Ghenāyi va Jāygāh-e Ghazal-e Moʿāser.” [in Persian]

Zarqani, S.M. (2022). “Guneh-shenāsi dar Motāleʿāt-e Erfāni.” [in Persian]

 

 

 

 



[1]. دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران

https://orcid.org 0000-0001-3149-0100

[2]. دانشیار گروه زبان وادبیات فارسی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران (نویسندۀ مسئول)

https://orcid.org 0000-0002-6922-1202

*z.najafi@ltr.ui.ac.ir

 

احمدی، بابک (1375). ساختار تأویل متن. تهران: نشر مرکز.
ارلیش، ویکتور (1402). فرمالیسم. ترجمۀ مسعود شیربچه. تهران: نقش جهان.
الوانی، سید مهدی (1400). خودآموز نگارش طرح پژوهش پایان‌نامه و رساله. تهران: منشور سمیر.
پورآسیاب دیزج، طاهره (1396). «سیر و تطور طنز در ادبیات». فصل‌نامۀ شهریارپژوهی. ش 15. 47-63
حیدری نوری، رضا و خراسانی، صائمه (1398). «بررسی عوامل تأثیرگذار در تعیین نوع ادبی». بهار ادب. ش 3. 129ـ 152.
خوی‌نژاد، غلامرضا (1380). روش‌های پژوهش در علوم تربیتی. تهران: سمت.
دوبرو، هدر (1400). ژانر. ترجمۀ فرزانه طاهری. تهران: نشرمرکز.
زرقانی، سید مهدی (1399). نظریۀ ژانر. تهران: هرمس.
شمیسا، سیروس (1383). انواع ادبی. تهران: فردوس.
شمیسا، سیروس (1382). سبک‌شناسی. تهران: فردوس.
شمیسا، سیروس (1386). نقد ادبی. تهران: فردوس
صفوی، کوروش (1398). نظریه‌های نقد ادبی. تهران:  نشر علمی.
فاخر، علی (1378). ابزار عمومی تحقیق. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
فرامرز قراملکی، احد و شالباف، عذرا (1397). تدوین پایان‌نامه، شیوه‌ها و مهارت‌ها. جمکران: انتشارات مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه.
فرو، جان (1398). ژانر. ترجمۀ لیلا میرصفیان. تهران:  انتشارات علمی فرهنگی.
فیسک، جان (۱۳۸۲). درآمدی بر مطالعات فرهنگی. ترجمۀ مراد فرهادپور. تهران: نشر مرکز.
هنرمند، سعید (1400). بوطیقای ارسطو. تهران: خاموش.
 
فهرست مقالات تحلیل‌شده
معنوی، فاطمه (1400). «تعامل نوع ادبی تعلیمی با قوالب برجستۀ شعری».
ستوده نیاکرانی (1403). «انواع ادبی و محتوا و مضامین اشعار خواجوی کرمانی».
نصراللهی، یدالله (1402). «بررسی و مقایسۀ نوع ادبی در سه اثر منثور فارسی حسین کرد شبستری، داراب‌نامه و چهارمقاله».
کافی، غلامرضا (1402). «هفت قاپی گونه‌ای ادبی نویافته و شکل‌های مختلف آن».
رسولی مهربانی، رادمان (1400). «تحول و گسترش زیرنوع مناظره از نوع ادبی مقامه تا پیش از دورۀ قاجار».
آذرپیک، آرش و مسیح، نیلوفر (1401). «چارانک سرایی- انواع بدعت‌ها و بدایع در ژانر رباعی».
حری، ابوالفضل (1390). «عجایب‌نامه‌ها به‌منزلۀ ادبیات وهمناک با نگاه به برخی حکایت‌های کتاب عجایب هند».
قادری، فاطمه (1401). «گونه شناسی غزل قلندری با محوریت غزل قلندری عطار و عراقی».
جلالت، فرامرز (1402). «همزیستی ادب غنایی و تعلیمی در آینۀ تحلیل بینامتنی آثار نظامی و قابوس‌نامه براساس نظریۀ ژرار ژنت».
شفیعیون، سعید (1401). «نسخه‌شناسی و گونه‌شناسی مناظرالانوار».
کافی، غلامرضا (1399). «بررسی و تحلیل گونه‌های فخر در دیوان خاقانی شروانی».
صفا، پروانه (1401). «بررسی و تحلیل انواع ادبی در اشعار نظامی گنجوی».
شریف‌زاده، صدیقه (1401). «جستار و طبقه‌بندی آن به‌مثابۀ ژانر».
بهرامی، تکتم و همکاران (1401). «کارآوا به منزلۀ نوع ادبی».
زرقانی، سیدمهدی (1401). «گونه‌شناسی در مطالعات عرفانی».
پورمظفری، داوود (1401). «ژانر تأدیب‌نامه و مؤلفه‌های صوری و محتوایی آن».
قلی‌یار، هدیه (1401). «تحلیل ژانر ادبی فرامتن در گلستان سعدی».
شفیعیون، سعید (1401). «فخریه در ادب فارسی».
اکبری، منوچهر (1400). «بررسی انواع شکواییه در مثنوی‌های عطار».
شمشیرگرها، محبوبه (1400). «خاطره‌نامه‌های فارسی گونه‌ای رایج در میان زندگی‌نوشت‌های شخصی خاطره‌سرشت».
عباسی، سکینه (1400). «ساقی‌نامه یکی از ضد نوع‌های حماسه».
فرجی، سیداسماعیل (1400). «ژانر گفتمانی کتاب مقالات شمس تبریزی».
قاسمی‌پور، قدرت (1400). «تبیین نظری شکل‌گیری ژانرها و مناسبات بین ژانر و خلاقیت ادبی».
فراهانی، رقیه (1399). «روش‌ها و انگیزه‌های تحول انواع ادبی».
قربان‌پور آرانی، حسین (۱۳۹۹). «اپونیم ‹نام‌بخش›، گونه‌ای بلاغی در زبان فارسی».
طالبیان، یحیی (1399). «غزل معاصر ـ ژانر غنایی و جایگاه غزل معاصر».
نیک‌منش، مهدی (۱۳۹۹). «ساختار، ویژگی‌ها و کارکرد ژانر طبقات‌الصوفیه با تأکید بر طبقات‌الصوفیه سلمی و خواجه عبدالله انصاری».
ابراهیم‌پور، محمد (۱۳۹۹). «اولیانامه‌نویسی متصوفه (چشم‌اندازی تاریخی به تحولات یک ژانر)».
قاسمی، محمدرضا (۱۳۹۸). «چالش‌های دو ژانر تراژدی و کمدی از نظر ابن‌سینا در مواجهه با بوطیقای ارسطو».
احمدی، زهرا (۱۳۹۹). «تأملی در ویژگی‌های نوع ادبی حکایت و تفاوت آن با قصه».
رضایی، فاطمه (۱۳۹۸). «مناظره، ادب بی‌اضطراب؛ بررسی ژرف‌ساخت معنایی مناظرات در انواع ادبی با تکیه بر ادب تعلیمی».
موسوی، لیلا (۱۳۹۷). «تحلیل ادبیات تعلیمی در انواع ادبی قرن چهاردهم (نظم)».
محمدی، علی (1398). «بررسی عوامل تأثیرگذار در تعیین نوع ژانر».
حسینی، زهرا (۱۳۹۷). «پیشینۀ تاریخی و تحلیلی بحث دربارۀ انواع ادبی تا پایان قرن هفتم».
قنبری، سعید (۱۳۹۹). «کارکردها و نمودهای غیرادبی ژانر معراج‌نامه / خواب‌نامه از ویراف تا جمال‌زاده».
شریفی، محمد (۱۳۹۶). «صور ادبیات غنایی پیش از اسلام».
کاظمی، رضا (۱۳۹۵). «بررسی تأثیر محیط طبیعی خراسان در تکوین حماسه و شیراز در اعتلای غزل».
رضوی، نسرین (۱۳۹۴). «عوامل مؤثر در شکل‌گیری نظریۀ فلسفی انواع ادبی در مکتب رمانتیسم».
احمدی، فاطمه (۱۳۹۳). «فراوانی انواع ادبی در ادبیات مکتب‌خانه‌ای ایران».
رضوی، ناهید (۱۳۹۴). «خواب‌نامه به‌مثابۀ یک ژانر».
صادقی، حسین (۱۳۹۸). «نقالی‌های مکتوب به‌عنوان یک ژانر ادبی در نثر فارسی».
حسینی، مریم (۱۳۹۷). «نوع ادبی و ماهیت هنری در نمایشنامه و فیلمنامه».
کریمی، علی (۱۳۹۶). «تحلیل ساختاری رساله العشق‌های منثور با تکیه بر مضامین غنایی آن‌ها».
احمدی، زهرا (۱۳۹۸). «شوق وصل، حدیث آرزومندی؛ گونه‌شناسی زیارت‌های انتظار (بررسی موردی زیارت آل یاسین)».
رضایی، نسرین (۱۳۹۵). «بررسی تطبیقی اساطیر در شعر تی.اس. الیوت و فروغ فرخزاد».
کاظمی، لیلا (۱۳۹۴). «نخستین داستان‌های زنان ایرانی در ژانر مطبوعات».
موسوی، زهرا (۱۳۹۳). «انواع زندگی‌نوشت‌های فارسی».
کریمی، رضا (۱۳۹۴). «مقایسۀ سبکی هجویات انوری و متنبی».
احمدی، ناهید (۱۳۹۲). «سیر و تطور طنز در ادبیات».
رضوی، محمد (۱۳۹۵). «شعر فتح (معرفی و تحلیل نوعی از شعر مدحی».
کاظمی، لیلا (۱۳۹۶). «حماسۀ عرفانی از فرضیه تا واقعیت».
احمدی، مهدی (۱۳۹۷). «جستاری در شناخت نوع ادبی دستورنامه و آثار آن».
محمدی، علی (۱۳۹۸). «بررسی عوامل تأثیرگذار در تعیین نوع ادبی (ژانر)».
رضوی، زهرا (۱۳۹۶). «نوع‌شناسی تطبیقی حماسه در ادبیات فارسی و ادبیات عرب».
کریمی، رضا (۱۳۹۵). «بررسی ساختاری ـ معنایی ژانر تعلیمی و نمونه‌های آن  ـ مثنوی».
موسوی، ناهید (۱۳۹۴). «جستاری بر دگرگونی‌های انواع ادبی در حماسه».
رضوی، محمد (1393). «نظریۀ ژانر ـ  رویکرد تحلیلی تاریخی».
کریمی، رضا (۱۳۹۵). «بررسی ساختاری ـ معنایی ژانر تعلیمی و نمونه‌های آن با تکیه بر مثنوی مولوی».
احمدی، زهرا (۱۳۹۵). «شاخص‌های محتوایی و صوری ادبیات غنایی».
موسوی، ناهید (۱۳۹۴). «ارزیابی نظریۀ انواع ادبی فارسی».
رضایی، لیلا (۱۳۹۳). «درنگی بر چند گونۀ هم‌سنگ: کارنامه، شهرآشوب، اشعار صنفی و شهرانگیز».
احمدی، رضا (۱۳۹۴). «شاخص‌های محتوایی و صوری ادبیات تعلیمی».
موسوی، لیلا (۱۳۹۵). «ویژگی‌های سبک‌شناسانۀ مناظرات پروین اعتصامی».
رضوی، ناهید (۱۳۹۲). «قصه‌های عامیانه و انواع ادبی (با تکیه بر فیروزشاه‌نامۀ بیغمی)».
کریمی، محمد (۱۳۹۳). «نگاهی انتقادی به نوع حماسی در ادبیات فارسی».
احمدی، زهرا (۱۳۹۴). «بلاغت انواع ادبی با تکیه بر بلاغت نوع رباطی».
موسوی، نسرین (۱۳۹۲). «تحلیل ژانر شطح براساس نظریۀ کنش گفتار».
رضایی، علی (۱۳۹۳). «تاریخ جهانگشای جوینی و بررسی جنبه‌های تراژیک آن با رهیافت نوع‌شناسی ادبی».
احمدی، مهدی (۱۳۹۲). «گفتاری در باب گونه‌های سخن».
موسوی، رضا (۱۳۹۴). «الفیه نیر و جایگاه آن در بین انواع ادبی».
رضوی، زهرا (۱۳۹۵). «نوع ادبی کارنامه».
احمدی، مهدی (۱۳۹۱). «سراپا یکی از انواع غریب فارسی».
رضوی، زهرا (۱۳۹۰). «انواع ادبی و مضامین شعری در منظومه عطار».
موسوی، نسرین (۱۳۸۹). «آیرونی و تفاوت آن با طنز و صنایع بلاغی مشابه».
کریمی، رضا (۱۳۹۲). «تزریق؛ نوعی نقیضۀ هنجارستیز طنزآمیز در ادبیات فارسی».
احمدی، ناهید (۱۳۹۳). «انواع ادبی و اضطراب‌های بشری با توجه به آراء پل تیلیش».
رضایی، محمد (۱۳۸۵). «ژانر ادبی داستانک و توانمندی آن برای نقد فرهنگ».
موسوی، لیلا (۱۳۹۰). «نوع ادبی مناجات‌های منظوم فارسی».
احمدی، رضا (۱۳۹۲). «انواع ادبی در شعر شیراز عصر تیموری».
رضوی، زهرا (۱۳۹۱). «خمسه به‌مثابۀ نوع ادبی».