<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فصلنامه نقد ادبی</title>
    <link>https://lcq.modares.ac.ir/</link>
    <description>فصلنامه نقد ادبی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Tue, 21 Apr 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Tue, 21 Apr 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>سیاستِ قلم در رمان نون و القلم آل‌احمد</title>
      <link>https://lcq.modares.ac.ir/article_28439.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف تحلیل چگونگی بازنمایی مسائل، هویت‌ها و گفتمان‌های سیاسی در رمان نون و القلم اثر جلال آل‌احمد انجام شده است. پرسش اصلی مقاله آن است که این رمان چه نوع هویت‌ها و گفتمان‌هایی را برجسته، حاشیه‌ای یا نفی می‌کند و سازوکارهای زبانی و رواییِ تولید این بازنمایی‌ها چیست؟ بدین منظور، از رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی با تمرکز بر الگوهای نظری نورمن فرکلاف و جیمز پل جی بهره گرفته شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که رمان با برجسته‌سازی فرایند ظهور و افول جنبش‌های چپ در بستر اجتماعی ـ سیاسی عصر نویسنده، تمامی اشکال حکمرانی را به‌طور ساختاری با خشونت، بیداد، سرکوب، فساد، استثمار و مناسبات سلطه گره می‌زند. در این چارچوب، هویت‌های منفی و ناکارآمد- اعم از عوامل حکومتی، قلندران یا چپ‌گرایان و روحانیان وابسته به قدرت- در مقایسه با هویت‌های مثبت و سازنده، بسامد بالاتری دارند و عمدتاً در مقام بازتولیدکنندگان نظم سلطه معرفی می‌شوند. همچنین، طبقۀ متوسط جدید و تحصیل‌کرده و حتی حکیمان و دانشمندان، به سبب ایفای نقش در تداوم ساختار قدرت، مورد نقد شدید قرار گرفته‌اند. تحلیل گفتمانی نشان می‌دهد که نون و القلم با نقد هم‌زمان گفتمان سلطنت‌طلبِ مدرنیسم و گفتمان چپ مارکسیستی، روایتی معارض با وضع موجود و هر شکل از قدرت مستقر ارائه می‌کند. گفتمان مرکزی رمان، بر مبنای &amp;amp;laquo;بازگشت به خویشتن&amp;amp;raquo; و نوعی اصالت‌گرایی بومی است که با مؤلفه‌های تشیع، نظیر مقاومت، قیام، شهادت و امام زمان (عج) درهم‌آمیخته است. قلم در این گفتمان، شأنی قدسی و رسالتی می‌یابد و کارکرد آن، افشاگری در برابر سازوکارهای ستم و دفاع</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل رمان تریلر جنایی فیل در تاریکی از منظر قواعد ژانر</title>
      <link>https://lcq.modares.ac.ir/article_28440.html</link>
      <description>مطالعات ژانری، کارکرد ساختاری قالب‌های ادبی را در بازتولید یا نقد گفتمان مسلط مورد پرسش قرار می‌دهد؛ این چارچوب تحلیلی، وفاداری یا گسست نویسنده از سنت‌های معمول را در سطح بنیادین آشکار می‌سازد و بی‌توجهی به آن، فهم رابطۀ اثر با سنت ادبی را تقلیل می‌دهد. به‌ویژه در رمان جنایی، که مبتنی بر قراردادهای سخت‌گیرانه است، کاوش در ساختارهای گونه‌شناسانه امکان تفکیک میان تکرار کلیشه‌ها و ابداعات ساختاری نویسنده را فراهم می‌آورد، تا از این رهگذر، بهره‌گیری او از فرم به منزلۀ زیربنایی برای فهم عمیق‌تر اثر سنجیده شود. رمان تریلر جنایی فیل در تاریکی نوشتۀ قاسم‌هاشمی‌نژاد از جمله رمان‌های پلیسی مطرحی است که قواعد ژانر را به&amp;amp;rlm;درستی رعایت کرده، و از این حیث، شایستگی مطالعه و تحلیل&amp;amp;lrm; علمی دقیق را داراست. در این مقاله کوشیده‌ایم با رویکرد تحلیلِ ژانری این اثر، هماهنگی میان اجزا و فرم را در راستایِ القای مفهوم و معنا نشان دهیم. در این رمان، هماهنگی میان مشخصه&amp;amp;lrm;های ژانری و درونمایۀ داستان به شکلی چیره‌دستانه و با مهارت صورت گرفته&amp;amp;lrm;است و اجزا و عناصر آشکار و پنهان متن با یکدیگر در تعامل و تفاهم قرار دارند. به&amp;amp;lrm;علاوه، هاشمی&amp;amp;lrm;نژاد، قواعدِ ژانر تریلر جنایی مانند خلق شخصیت‌های ژانری، چینش سرنخ‌ها، شخصیت‌پردازی کارآگاه، نمایشِ خشونت و تقدیرگرایی و تعقیب‌وگریز را به&amp;amp;lrm;خوبی رعایت کرده&amp;amp;rlm;است تا درونمایه و پیامی واحد را به خواننده القا کند. هم&amp;amp;lrm;چنین نویسنده برای تأکید بر درونمایه‌ای خاص، عناصر ژانری، فضاسازی، توصیفات و اشیای تأییدکننده را در داستان جا می‌دهد تا خواننده را در پیشبرد داستان با خود همراه کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مرکزیت‌زدایی گفتمان پسامدرن از کلان‌روایت‌ها در آثار محمدحسن شهسواری</title>
      <link>https://lcq.modares.ac.ir/article_28441.html</link>
      <description>مرکزیت‌زدایی پسامدرنیسم از کلان‌روایت‌ها، تنها منحصر به متن نیست؛ بلکه در فضایی گفتمانی با رویکردی ترکیبی از متن تا عمل اجتماعی گسترده شده‌است. بنابراین، داستان‌های پسامدرن می‌توانند به عنوان مجموعه‌ای از کنش‌های گفتمانی در سطوح مختلف نسبت به انواع کلان‌روایت‌ها مطالعه شوند. در این پژوهش کوشش شده‌است با فاصله گرفتن از مطالعات موردی و با الهام گرفتن شیوۀ دورخوانی مورتی و الگوی سه بعدی گفتمان فرکلاف، &amp;amp;laquo;فضای گفتمانی&amp;amp;raquo; آثار محمد حسن شهسواری نقد و نسبت آن در سه سطح متن عمل گفتمانی و عمل اجتماعی با انواع کلان‌روایت‌ها، ترسیم شود. نتایج به دست آمده نشان می‌دهد بروز مرکزیت‌زدایی از متن نسبت به سطوح دیگر پررنگ‌تر است. از طرفی تعادل شبکۀ ارتباطی تا حدودی میان عناصر سه‌گانۀ نویسنده ـ متن ـ خواننده از مرکزیت مطلق یکی از آنها فاصله گرفته‌است؛ اما همچنان توجه به کنش فعالانۀ خواننده ضعیف‌تر است. همچنین در سطح اجتماعی اگرچه نسبت به کلان‌روایت‌های نهاد ادبی و سیاسی کنش‌های تقابلی مشاهده می‌شود؛ اما در مجموع نه تنها شهسواری و آثارش؛ بلکه خوانندگان او نیز با توجه به موقعیت اجتماعی‌شان هنوز در اسارت باور به بسیاری از انواع کلان‌روایت‌ها نمی‌توانند از آنها عبور کنند و همچنان مواردی چون مردسالاری، ارزش‌های دینی و خانوادگی و سنت را تقویت می‌کنند، البته با در نظر گرفتن این تفاوت که در مجموع کنش نسبت به این نوع کلان‌روایت‌ها در میان خوانندگان دانشگاهی به دلیل اتکای نظری آنان بر &amp;amp;laquo;متن&amp;amp;raquo; کمرنگ‌تر است؛ در حالی که در میان اهالی مطبوعات این مسأله تا حدودی متعادل‌تر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طبقه‌بندی و آسیب‌شناسی مقاله‌های نوشته شده دربارۀ کشف‌المحجوب هجویری</title>
      <link>https://lcq.modares.ac.ir/article_28442.html</link>
      <description>این جستار بر آن است تا با بررسی هر آنچه دربارۀ هجویری و کشف‌المحجوب او، در مجلّات فارسی‌زبان منتشر شده است، به این پرسش‌ها پاسخ دهد: 1. چه رویکردهایی در مقاله‌های مرتبط با کشف‌المحجوب وجود دارد؟ 2. بسامد کدام رویکرد بیشتر بوده و علت آن چیست؟ 3. مهم‌ترین دستاوردهای مقالات مهم هر رویکرد چه بوده است؟ 4. مهم‌ترین آسیب‌ها و ایرادهایی که در این پژوهش‌ها وجود دارد، کدام است؟ مجموع مقاله‌ها در این حوزه تا پایان پاییز 1404ش، ۱۱۴ عنوان است که به ترتیب بسامد، دربرگیرندة این رویکردها بوده است: 1. تحقیق دربارۀ موضوعی خاص در کشف‌المحجوب، 2. نقد و نظریة ادبی، 3. دربارة کشف‌المحجوب و هجویری، 4. تأثیرپذیری و تأثیر‌گذاری کشف‌المحجوب، 5. متن‌‌شناسی، 6. بررسی عناصر داستانی و 7. سبک‌شناسی. به‌نظر می‌رسد انتشار تصحیح محمود عابدی از کشف‌المحجوب در سال 1383ش، از جمله عوامل مهمِ توجه پژوهشگران به این کتاب به شمار می‌رود. روش ما در این پژوهش، توصیفی-تحلیلی و انتقادی است. همچنین بررسی و تحلیل مقاله‌ها، بر اساس مؤلفه‌هایی مانند: مضمون اصلی،‌ رویکرد، نقد و بررسی نقاط قوت و ضعف، تأثیرپذیری از منابع پیشین و داشتن نکته یا نکته‌های جدید و بکر صورت گرفته است. بخش پایانی این جستار به آسیب‌شناسی مقاله‌های نوشته شده اختصاص یافته است. مهم‌ترین ضعف و کاستی آنها عبارت‌اند از: تکرار مطالب، رعایت نکردن اصل امانت‌داری در پژوهش، چاپ یک مقاله با ساختار و محتوای یکسان در دو مجله، نداشتن انسجام کافی و نداشتن نتیجه‌گیری مشخص و ارائة توصیف صرف.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جلوه‌های نحو تصویری در شعر آزاد فارسی: مطالعه‌ای بر اساس چارچوب نظری ریچارد کرتن</title>
      <link>https://lcq.modares.ac.ir/article_28443.html</link>
      <description>نحو تصویری چارچوبی نقش‌گرایانه برای مطالعۀ اقسام تصویرگونگی در ساختارهای نحوی شعر است. این چارچوب توسط کرتن (1980) به هدف شناسایی سازوکارهای هماهنگ‌سازی محتوای بند با ساختارهای نحوی معرفی شده است و می‌تواند دستمایۀ مطالعات شعرشناسی در زبان فارسی قرار گیرد. در همین راستا، پژوهش حاضر کوشیده است با تکیه بر این چارچوب، جلوه‌های نحو تصویری را به روش توصیفی _ تحلیلی در 104 شعر معاصر فارسی در قالب آزاد بررسی کند. این آثار مجموعاً شامل سه دفتر &amp;amp;laquo;حفره‌ها&amp;amp;raquo; نوشتۀ گروس عبدالملکیان، &amp;amp;laquo;53 ترانه عاشقانه&amp;amp;raquo; به قلم شمس لنگرودی، و &amp;amp;laquo;خندیدن در خانه‌ای که می‌سوخت&amp;amp;raquo; اثر شهرام شیدایی می‌شود. بدین منظور تحلیل هر یک از اشعار به تفکیک واحد نحوی &amp;amp;laquo;بند&amp;amp;raquo; در دو مرحله، ابتدا از منظر محتوای مفهومی، و سپس از بٌعد ساختار نحوی انجام شد. همچنین نسبت‌ فضایی _ زمانی این دو سطح (محتوای مفهومی بند و ساختار نحوی) در تطابق با اقسام تصویرگونگی در نظام‌وارۀ کرتن ارزیابی شد. یافته‌های این پژوهش نشان داد که در آثار مزبور روابط فضایی و حجمی میان صورت نحوی و محتوا در قالب تصاویر وجود، پیچیدگی، همجواری فضایی و آشفتگی قرار می‌گیرد. به‌علاوه، تصاویر زمانی را می‌توان ذیل دسته‌های رخداد، همجواری زمانی، حرکت و مداخله‌ طبقه‌بندی کرد. مرز میان اقسام تصویر و شیوه‌های بازنمایی آن همواره روشن و قطعی نیست و تحلیل آن‌ در شعر معطوف به تبیین لایه‌های درهم‌تنیده‌ای است که در سطح صوری و معنایی بر یکدیگر انطباق می‌یابد و از جنبه‌های ادراکی متفاوتی بر مخاطب اثر می‌گذارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از تقلید تا سرقتِ ادبی؛ بازاندیشیِ مسئله‌ی مالکیّتِ سخن در سنّتِ یونان و روم باستان</title>
      <link>https://lcq.modares.ac.ir/article_28444.html</link>
      <description>مفهومِ &amp;amp;laquo;سرقتِ ادبی&amp;amp;raquo; در معنایِ مدرن آن، بر پیش‌فرض‌هایی چون مالکیّتِ ایده، حقوقِ مؤلّف و اصالت فردی استوار است؛ پیش‌فرض‌هایی که به سادگی نمی‌توان آن‌ها را به سنّت‌های ادبی و بلاغیِ یونان و رومِ باستان تعمیم داد. این مقاله با رویکردی تاریخی-مفهومی می‌کوشد نشان دهد که آن‌چه در جهانِ باستان ذیلِ عنوانِ سرقات مورد بحث قرار می‌گرفت، نه ربایشِ ایده یا مضمون، بلکه بهره‌گیریِ ناروا از بیان، سبک و صورتِ گفتارِ دیگران بود. در این چارچوب، تقلید / میمِسیس (&amp;amp;mu;ί&amp;amp;mu;&amp;amp;eta;&amp;amp;sigma;&amp;amp;iota;&amp;amp;sigmaf;/imitation) نه تنها امری نکوهیده تلقی نمی‌شد، بلکه هسته‌ی نظامِ آموزشی، رتوریکی و ادبیِ را تشکیل می‌داد و شرطِ لازمِ پرورش سخنور و شاعر به شمار می‌رفت. مقاله با بررسیِ ادبیّاتِ یونانی مانند رساله‌های آموزشی، خطابه‌ها و سپس با تحلیلِ دیدگاه‌های نظریه‌پردازانِ رومی، نشان می‌دهد که مرزِ میانِ تقلیدِ مشروع و سرقتِ ادبی در سنّتِ کلاسیک، مرزی زیبایی‌شناختی و اخلاقی است، نه حقوقی. سرانجام، با تمرکز بر مفهومِ سبک، نیّت مؤلف و بازآفرینیِ خلاق، مقاله استدلال می‌کند که &amp;amp;laquo;سرقتِ ادبی&amp;amp;raquo; در جهانِ باستان بیش از آن‌که نقضِ مالکیّتِ فکری باشد، نشانه‌ی شکست در تقلیدِ خلاق و ناتوانی در تحققِ فردیّتِ سبکی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گزارشی انتقادی از بیدل‌شناسی دانشگاهی در افغانستان</title>
      <link>https://lcq.modares.ac.ir/article_28585.html</link>
      <description>بیدل به عنوان بزرگترین شاعر رمزآشنای معارف اسلامی و بشری در بین شعرا، فرهنگیان، دانشمندان، شخصیت‌های سیاسی دولت و عموم مردم افغانستان همواره مورد استقبال بوده است؛ جستار حاضر گامی است در تبیین چگونگی رشد و بالندگی بیدل‌پژوهی در نظام دانشگاهی افغانستان، معرفی فعالان و بازنگری دستاوردهای آن. کرسی بیدل‌شناسی در وزارت تحصیلات عالی افغانستان در سال 1340ﻫ ش. ایجاد شد. ملک‌الشعرا عبدالحق بیتاب نخستین استاد عهده‌دار اینکرسی در دانشگاه کابل که خود از اعضای مهم شورای عالی تأسیس این کرسی نیز بود، نخستین درسنامه بیدل‌شناسی را جهت تدریس برای دانشجویان تألیف کرد. در همان اوان دولت وقت افغانستان (1341-1344ش) به پایمردی فرهنگیان و به سبب اهمیت جایگاه ادبی بیدل، تصمیم به تشکیل کمیتۀ بازبینی کلیات اشعار بیدل و چاپ و تکثیر آن گرفت و به همت این کمیته کلیات بیدل در کابل به زیور چاپ آراسته گردید. سخن بیدل با عبور از مجالس مردمی و نگارش فرهنگیان آزاد و جای افتادن در مجالس و محافل رسمی و نصاب دانشگاهی راه را برای نگارش پژوهشها، پایان‌نامه‌ها و رساله‌های دانشگاهی باز نموده است؛ در طی این سالها پژوهشهای ارزنده‌ای انجام گرفته که هر یک نقش مهمی در بازشناسی جایگاه بیدل و اهمیت سخن او در ادب فارسی دارد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
