۱- استادیار دانشگاه
۲- عضو هیات علمی(استادیار) ، zahrababaii@pnu.ac.ir
چکیده: (۲۰۰۱ مشاهده)
فارغ از پیام آشکار که بر پوستۀ هر متنی به نمایش درمیآید، گاهی گفتمان دیگری در ضمیر محتوا وجود دارد که نیت سازندگان متن را در حمایت از پوسته بهچالش میکشد. در پرتو دگرخوانی و واسازی آثار، هزارتوهای تاریک، روشن و مفاهیم تازهای ارائه میشوند. دو روایت فردوسی و ثعالبی از داستان «اسکندر و دختر پادشاه هند»، با تفاوتی معنادار در پایانبندی، داستانی آشنا از پیوند زناشویی دختر زیبای مغلوب با پادشاه فاتح است، اما در بررسی گفتمان ثانویه، سازوکارهای اِعمال قدرت بر بدن برجسته میشوند. این سازوکارها برخلاف تصور رایج، تنها تعذیب نیستند، بلکه علمالنظر یا جمالشناسی نیز نوعی شبکۀ مراقبت تلقی میشود که با ورود زن از عرصۀ «دیگری» (خانۀ پدری) به حیطۀ «خود» (خانۀ همسر) پایان نمییابد؛ بالعکس، زن آن هنگام که از آزمون بدنمندی که نهاد قدرت آن را تدارک دیده است، سربلند بیرون میآید، با عدول از هنجارهای جامعهپذیری، بهمثابۀ تهدیدی برای تمامیتخواهی نظام حاکم بهشمار میرود و طرد میشود. در این مقاله به شیوۀ تحلیلی ـ توصیفی و با نگاه جامعهشناسانه، عناصر موجود در داستان مذکور واسازی شدهاند و با بهرهگیری از آرای اندیشمندان این عرصه بهویژه میشل فوکو به روابط متقابل سه عنصر «زیبایی»، «دانش»، و «قدرت» پرداخته شده است.
نوع مقاله:
پژوهشی اصیل |
موضوع مقاله:
نقد جامعه شناختی دریافت: 1401/7/25 | پذیرش: 1401/6/10 | انتشار: 1401/6/10