جستجو در مقالات منتشر شده
۹ نتیجه برای گلشیری
مریم سیدان،
دوره ۱، شماره ۴ - ( ۱۰-۱۳۸۷ )
چکیده
ساختگرایان ادبیات را دارای ساختاری یکسان با زبان می پندارند و در پی گردآوری قواعد نحوی ویژه ای برای آن هستند. ساختگرایی در داستان، بیشتر به بررسی عنصر روایت می پردازد. روایت شناس ساختگرا در پی گردآوری ساختار روایی منسجم و واحدی از حوزه های گوناگونِ داستان است. در این مقاله، یکی از برجسته ترین رمان های فارسی، شازده احتجاب، (۱۳۴۸) نوشته هوشنگ گلشیری با توجه به برخی دیدگاه های منتقدان ساختگرا همچون ژنت، گرماس، برمون، تودوروف و بارت تحلیل شده است. برای این منظور، ساختار شازده احتجاب در سه سطح بررسی شده است: در سطح نخست که عنوان آن «راوی و زاویه دید در شازده احتجاب» است، زاویه دید، شیوه روایت و راوی یا راویانی بررسی شده که شازده احتجاب را روایت می کنند. سطح دوم به بررسی ساختار روایی شازده احتجاب، و سطح سوم به تحلیل ساختاری این داستان نظر دارد.
دوره ۴، شماره ۳ - ( ۹-۱۳۹۵ )
چکیده
دوره ۸، شماره ۳ - ( ۶-۱۳۹۹ )
چکیده
ادبیات نمایشی و داستانی از دیرباز با یکدیگر پیوند داشتهاند؛ داستان به عنوان وسیله بیان رویدادهای زندگی و نمایش ابزار ارتباط با جهان پیرامون، همواره در ارتباط با یکدیگر، ضمن برآورده کردن برخی از مهمترین نیازهای انسان، امکانات خود را با یکدیگر به اشتراک گذاشته اند و روند رو به گسترش آن همچنان هم ادامه دارد. امروزه نمایش از ظرفیتهای ادبیات داستانی و داستان از برخی ویژگیهای درام استفاده میکند. با این وصف در این پژوهش سعی می شود با تمرکز بر سی و شش وضعیت نمایشی ژرژ پولتی، دو اثر «پیچک» از گراتزیا دلددا و« کریستین و کید» از هوشنگ گلشیری بررسی شده و به روش توصیفی ـ تحلیلی چگونگی خلق ظرفیتهای نمایشی دو اثر از طریق وجوه اشتراک محتوا نشان داده شود. یافته های پژوهش نشان می دهد هرچند این دو اثر در دو مکتب با مختصات متفاوت شکل گرفته اند؛ اما با درونمایه مشترک عشق و روابط انسانی و عاطفی، از وضعیت های نمایشی مرتبط با این درونمایه برخوردارند؛ چنانکه گلشیری با توجه به بعد فردی روابط و دلددا با تمرکز بر بستر اجتماعی شکلگیری و رشد شخصیت ها، موفق به خلق موقعیتهای نمایشی در آثار خود شدهاند.
معصومه حامی دوست،
دوره ۹، شماره ۳۳ - ( ۳-۱۳۹۵ )
چکیده
زمان از خصیصههای اصلی نقد ادبی و رمان قرن بیستم است. ژرژ پوله (۱۹۰۲-۱۹۹۹م) از منتقدان بزرگ نقد مضمونی، بنیان آراء انتقادی-فلسفیاش را به مقولهی زمان اختصاص میدهد و میکوشد تا از خلال تصاویر نویسندگان به تشریح درک آنان از زمان بپردازد. هوشنگ گلشیری از جمله داستان نویسان مدرن ایران است که در روایت داستانهایش، به ترسیم هویت انسان هم عصر خود و درک او از زمان میپردازد. شخصیتهای داستانی او هر کدام به نوعی با زمان درگیرند.
مقالهی حاضر بر اساس نگرش پوله و با رویکرد تحلیلی- توصیفی به درک شخصیتهای داستانی گلشیری از لحظه میپردازد. مفهوم فضاهای شخصی در داستانهای او با ادراک لحظهی گذرای حال مرتبط است و با تصاویری چون ایستادن افراد در صفهای طولانی، هم قدم شدن راوی با آنان، سفر، گام زدنها و شمردن نقطههای متوالی به ایجاد ادراک متقاطع شخصیتها از زمان میپردازد. علاوه بر این سرریز شدن گذشته در قالب تداعی صداها و تصاویر در لحظهی حال ویژگی دیگر چنین زمانی است و خصلتی جاودانه به لحظات میدهند. طرحهای تکه تکه و ناتمامی که در داستانهای گلشیری به شکل نمادهایی چون ریزش مداوم و یکنواخت فوارهها، تکه تکه شدن و شکستن موجهای حوض از آن یاد میشود در عین اشاره به گذرایی لحظه، طرحی از معنای ذاتاً پایان ناپذیر آن است. از اینرو تکرارها، یادآوریها و حتی فراموش کردنهای افراد رکن اصلی کشف هویت آنان و درکشان از لحظه محسوب میشود.
دوره ۱۰، شماره ۳ - ( ۷-۱۴۰۱ )
چکیده
پژوهش حاضر با بهره گیری از مؤلفه ها و راهبردهای گفتمانیِ راجر فاولر، به دنبال آشکار ساختن ایدئولوژیِ نویسنده و کنش گرانِ اجتماعیِ رمان آینه های دَردار است. فاولر در نظریۀ گفتمانیِ خود، برای ساختار متن در زمینه های روساخت و ژرف ساخت اهمیت خاصی قائل است. از این رو جستار حاضر کوشیده است تا با توجه به آرای وی، از طریق تحلیل روساختِ رمان یاد شده، به فهم ژرف ساخت آن دست یابد. در پیوند با این امر، پرسش اصلیِ پژوهش آن است که هوشنگ گلشیری در روساخت اثر خود، چه راهبردهایی به کار برده است تا بدان وسیله ژرف ساختِ متن را به نمایش بگذارد؟ روش این پژوهش از نوع کیفی است و برای توصیف و ارزیابی داده ها از رویکرد توصیفی- تحلیلی استفاده شده است. نتایج حاصل از تحلیل داده های این مطالعه حاکی از آن است که برجستهسازی و حاشیهرانی، سازوکار حاکم بر کردارها و رفتارهای گفتمان رمان است. نویسنده با کاربست راهبردهایی چون ارجاع ضمیر، ایجاد تعلیق، ایجاد ابهام، وجه نمایی، فاعلی سازی، جملات امری و پرسشی، تغییر جایگاه ارکان جمله، حذف برخی عناصر زبانی، زمان پریشی، و مجهول سازی توانسته است ایدئولوژیِ کمونیست های مهاجر ایرانی را به نمایش بگذارد. بیشترین بسامد راهبردهای گفتمانی، مربوط به مولّفۀ ارجاع ضمیر و کمترین بسامد به تغییر جایگاه ارکان جمله تعلق دارد. گفتنی است که راهبردهای گفتمانیِ فوق الذکر، مهم ترین ویژگی های روساخت رمان گلشیری به شمار می آیند.
فواد مولودی،
دوره ۱۱، شماره ۴۳ - ( ۱۰-۱۳۹۷ )
چکیده
روایتگری با استفاده از راوی سوم شخص محدود یکی از شیوههای رایج روایتگری در آثار گلشیری است ( در شازده احتجاب، بخشهایی از کریستین و کید، بخشهایی از برۀ گمشدۀ راعی، و برخی از داستانهای مجموعۀ دست تاریک دست روشن). گلشیری در این آثار ثابت کرده است که متخصصِ این شیوۀ روایتگری است و بالفعلکردنِ امکانات موجود این زمینه در زبان فارسی، یکی از بارزترین وجوه امتیازات او در داستان فارسی دهۀ چهل و پنجاه است. در مقالۀ حاضر، بنا بر شواهد و تحلیلهایی که خواهد آمد نشان دادهایم که گلشیری در روایتگری آینههای دردار، گامی فراتر نهاده و راوی محدودی را در داستان فارسی به اجرا گذاشته است که تا آن زمان در داستان فارسی سابقه نداشته است: این راوی محدود نه فقط سطح اصلی داستان بلکه سطوح زیرین آن را نیز روایت کرده و به طرزی پیچیده این سطوح را به هم پیوند داده است. مضاف بر این تمام نشانههای حضور «مؤلف مستتر» در رمان نیز به واسطۀ این راوی بر خواننده عرضه شده است. اما طرح این مباحث فقط برای پاسخ به پرسشی اساسی بوده است: در بطن این همه تلاش برای برقراری پیوند و نزدیکی میان این سطوح و شخصیتهایی موجود در هر سطح (این شخصیتها عمدتاً نویسندهاند) چرا گلشیری با راوی محدودش خط و مرزی، هر چند کمرنگ و کمپیدا ، میان آنها کشیده و این همه تلاش کرده است تا بگوید که به هم نزدیکند اما یکی نیستند؟ در پایان مقاله، این پرسش را مرتبط با نظریۀ گلشیری دربارۀ انگارۀ استقلال زیباییشناختی داستان پاسخ دادهایم.
نسترن شهبازی، بهادر باقری، حسین بیات،
دوره ۱۳، شماره ۵۱ - ( ۶-۱۳۹۹ )
چکیده
براساس دستهای از نظریههای روایتشناسی، گاه ممکن است راوی و بینندۀ رخدادهای داستانی با هم تفاوت داشته باشند. پیوند ایندست نظریهها در قالبهای داستانیای که خود بهلحاظ ساختمان، صناعتمحور و دارای ساختارهای غیرمتعارفاند، باعث پیچیدگی فزایندۀ روایت میشود. «خانهروشنان» از مجموعهداستان نیمۀ تاریک ماه اثر هوشنگ گلشیری، از اینگونه داستانهاست. روایت این داستان با ساختاری مبتنی بر زاویۀ دید اولشخص جمع، در کنار برهمخوردگی نظم زمانی و ابهامهایی که در فرایند فهم کیستی روایتگر داستان وجود دارد، شناخت راویان را با مشکل مواجه کرده است. این نوشته سعی دارد با تکیه بر زاویۀ دید این داستان، ویژگیهای منحصربهفرد راویان را که شامل سیلان آگاهی و انسانوارگی است، بررسی کند و نشان دهد گزینش هوشمندانۀ روایتگر جمعی چگونه توانسته است با منسجم نگه داشتن زبان روایی، درعین غیرمتوازن بودن آگاهی راوی در بخشهای گوناگون روایت، انسجام ساختاری داستان را حفظ کند.
مجید هوشنگی، مهدیه طهماسبی،
دوره ۱۶، شماره ۶۲ - ( ۷-۱۴۰۲ )
چکیده
محوریت نقد روانکاوانه، تعامل میان حوزۀ هنر، بهویژه ادبیات با موضوعات روانکاوی است که در این روش، سوژۀ متن به بستری برای شناخت نشانهها، ریشهها و عوامل رواننژندی در سه محور مؤلف، متن (ساختار و شخصیتها) و مخاطب است؛ و در مواردی نادر به روش عبور از بحران و ابزاری برای رواندرمانگری تبدیل خواهد شد. در این حوزه، مقولۀ اضطراب و وسواس از موضوعات مهمی است که در روانشناسی با رویکردهای شناختیِ متفاوتی بدان پرداخته شده است و میتواند یکی از موضوعات کاربردی در تحلیل متنمحورانۀ آثار ادبی قرار گیرد. از سویی، آثار گلشیری بهسبب آگاهی او از دانش روانشناسی و کاربست آگاهانۀ تکنیکها و شاخصههای مهم آن در پردازش و تقویت شخصیت، از ظرفیت بالایی در جهت تحلیل روانکاوانه برخوردار است. لذا این پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی به بررسی مقولۀ اضطراب در مجموعه داستان نمازخانۀ کوچک من پرداخته و نتیجه گرفته است که ریشۀ اضطراب در شخصیتهای این داستانها، ترس از وقوع یک حادثۀ ناگوار در آینده است و شخصیتها اغلب به پاسخ ابتدایی اجتناب و گریز از موقعیت و مکانیسمهای دفاعی ابتدایی روی میآورند. اکثر شخصیتها در مواجهه با اضطراب، مبتلا به افسردگی، خشم و انزوا شده که در نشانههای رفتاریِ متعددی چون مصرف الکل، بیخوابی و بیقراری، پرخاش کردن و جیغ و فریاد کردن این بحران را بازنمایی خواهند کرد. درمجموع میتوان اضطراب و افسردگی را در این مجموعه بهعنوان وجه غالب در نظر داشت.
دوره ۱۷، شماره ۶۷ - ( ۱۰-۱۳۹۹ )
چکیده
در این پژوهش، سه مجموعه داستان کوتاه قبل از انقلاب اسلامی هوشنگ گلشیری، «مثل همیشه»، «نمازخانۀ کوچک من» و «جبهخانه» انتخاب شدهاست تا با توجه به نظریۀ ساختگرایی تکوینی گلدمن، تأثیر و بازتاب ابعاد مختلف جامعۀ پیش از انقلاب اسلامی در آنها بررسی شود. روش پژوهش، توصیفی-تحلیلی است. این پژوهش سعی میکند به این پرسش اساسی پاسخ دهد که میان ویژگیهای شخصیت اصلی داستانهای گلشیری و شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی زمان نگارش آنها چه ارتباطی هست. بر این اساس مشخص شدهاست با اینکه گلشیری متعلق به طبقۀ متوسط جامعه است با ورود به گروه ممتاز روشنفکران، نسبت به مسائل و مشکلات این طبقه از جمله دغدغههای سیاسی و مصلحانه بیش از مسائل و مشکلات عامۀ مردم توجه کردهاست. همین امر در کنار گرایش حزبی و سیاسی او سبب شده است بیشتر شخصیتهای اصلی داستانهایش از طبقۀ متوسط جدید و تحصیلکرده انتخاب شوند. بنابراین، ایدئولوژی سیاسی در مقایسه با دیگر ایدئولوژیها در داستانهایش نمود برجستهتری دارد. در این زمینه، گلشیری به ارائۀ تصویری برجسته از فریبخوردگان سیاسی، اقدامات مصلحانه و ترس و بدبینی حاصل از اختناق سیاسی در قالب شخصیتهای محوری داستانهایش میپردازد. در ایدئولوژی اجتماعی، تقابل فقر و ثروت و پیامدهای آن در زندگی شخصیتهای اصلی و دلزدگی آنان از زندگی خانوادگی و شغلی، نمود برجسته دارد. در ایدئولوژی فرهنگی، گرایش شخصیتهای اصلی طبقۀ متوسط و روشنفکر به مطالعۀ آثار سیاسی-اجتماعی و نیز تمایل تعداحدی از شخصیتهای اصلی محروم و روستایی به خرافهگرایی و باورهای عامیانه مشهود است. در نهایت از نظر ایدئولوژی مذهبی، اغلب شخصیتهای اصلی خصلتی دین گریز دارند و نویسنده با آفرینش آنها نگاه انتقادی و ستیزجوی خود را به این ایدئولوژی نمایان می سازد.