جستجو در مقالات منتشر شده
۵ نتیجه برای ولادیمیر پراپ
دوره ۳، شماره ۳ - ( ۷-۱۳۹۱ )
چکیده
در این مقاله به بررسی ریخت شناسانۀ شعر «کتیبه» اخوان ثالث پرداخته ایم. به این منظور، نخست به تعریف ریخت شناسی پرداختیم، سپس روایت اسطوره ای «کتیبه» را از منظر این نظریه، مورد تجزیه و تحلیل قرار دادیم و به خویشکاری ها، شخصیت ها و حرکت های روایت تقسیم کردیم. «کتیبه» از شعرهای روایی اخوان است که شکلی نمایشی و دراماتیک دارد. شیوۀ روایت و داستان پردازی در این شعر به گونه ای است که شاعر با توصیف های خود، فضایی می آفریند که خواننده از زاویۀ دید دلخواه او به اجزا و عناصر داستان بنگرد.
از بیست و سه خویشکاری موجود در «کتیبه»، هجده خویشکاری اصلی و پنج خویشکاری، فرعی است. خویشکاری های «خبردهی»، «خبرگیری»، «فریبکاری»، «فریب خوردن» و «غیبت» فرعی و بقیۀ خویشکاری ها اصلی هستند. خویشکاری های «مصیبت» و «عمل قهرمان» در کل روایت تکرار می شوند. در نگاهی کلی می توان جنس شخصیت های «کتیبه» را به دو دستۀ انسانی و طبیعی (تخته سنگ و زنجیر) تقسیم کرد. در شعر روایی «کتیبه»، پنج شخصیت انجام دهندۀ خویشکاری ها هستند. در این شعر روایی، سه حرکت وجود دارد که این حرکت ها با تعادل حکایت ها در پیوند هستند.
دوره ۵، شماره ۱۸ - ( ۱۲-۱۳۸۶ )
چکیده
در چند دهه اخیر، که روایتشناسی به عنوان علم مطرح شده است، روایتشناسان تلاش کردهاند به الگوهای روایتی مشخصی دست یابند تا بتوانند تمام ساختارهای روایتی، چه قصههای قدیمی و چه رمانهای امروزی را با این الگوها تجزیه و تحلیل کنند. در این زمینه نیز تلاشهای فراوانی توسط محققان انجام شده است، اما کار ولادیمیر پراپ تا زمان خود از دیگران پرثمرتر بوده و نظریه او به رغم کاستیهایش، تحول عظیمی در علم روایتشناسی به وجودآورده است. پراپ در کتاب ریختشناسی قصههای پریان به توصیف قصهها براساس اجزای سازنده آنها و روابط متقابل این اجزا پرداخته است. پراپ پس از تجزیه و تحلیل صد قصه از قصههای روسی به سی و یک خویشکاری۱ دست یافته است. او معتقد است میتوان قصههای عامیانه و حتی رمانسها را نیز با این الگو تجزیه و تحلیل کرد. این مقاله میکوشد تا الگویی را که پراپ از تجزیه و تحلیل قصههای پریان به دست آورده است بر روی قصه سمک عیار نشان دهد و با نتایج تجزیه و تحلیل پراپ مقایسه کند؛ به عبارت دیگر، این مقاله سعی در ریختشناسی قصه سمکعیار دارد.اگرچه کار پراپ درباره قصه پریان است، نظریههای او چنان ظرفیت زیادی دارد که شامل قصههای ایرانی از جمله قصه سمکعیار هم میشود. بسیاری از کارکردها و کنشهای بررسی شده در قصه سمکعیار، کم و بیش با روایتشناسی پراپ یکسان است و این مقاله بر مبنای نظریه او است.
دوره ۵، شماره ۱۸ - ( ۱۲-۱۳۸۶ )
چکیده
تحلیل ریختشناختی به روش ولادیمیر پراپ۱ در حدود ۲۰۰ حکایت عارفانه از دو کتاب ارزشمند کشفالمحجوب و تذکرهالاولیا مشخص کرد که در خویشکاری۲ خاص عارفانهها، که کرامت در جایگاه برجسته و نقطۀ عطف داستان واقع است، تابع معنای دامنۀ بیشتری نسبت به گونههای دیگر (عامیانهها، عاشقانهها و ...) دارد. با وجود اینکه تعداد نقش ویژهها محدود است از گوناگونی بسیاری برخوردار است. تنها عامل همسانی در چنین آرایشهای کوچک مقیاس با رنگهای متنوع، جایگاه نقش ویژههاست؛ همچون قرار گرفتن کدهای رمز در محلهای ویژه در راستای همخوانی با نقطۀ عطف داستان. در این تحقیق، سه حوزۀ کنش۳، مشخص شد و تعداد خویشکاریها به ۱۱ رسید که بعضی با آنچه در عامیانهها وجود دارد، همسان، و بعضی دیگر جدید و خاص عارفانههاست.
سید مظهر ابراهیمی، سید احمد پارسا،
دوره ۹، شماره ۳۵ - ( ۸-۱۳۹۵ )
چکیده
عنوان این مقاله «ریختشناسی قصّههای پریان در زبان کردی» است. تعیین ساختار این قصّهها، تعیین میزان تفاوتها و اشتراکات ساختاری آنها با پژوهش ولادیمیر پراپ و کمک به شناخت بهتر قصّهها در دیگر زبانهای ایرانی، از اهداف آن است . روش پژوهش، توصیفی است و دادهها به شیوۀ کتابخانهای گردآوری شده و بر اساس الگوی ولادیمیر پراپ در ریختشناسی قصّههای پریان، تجزیه و تحلیل شده است. پس از بررسی ساختاری ۱۵۵ قصّه، سی و یک خویشکاری، هفت حوزۀ عملیات، نٌه گونه وضعیّت آغازین و هجده نوع ترکیب حرکتی تعیین شد. نتیجه، نشان میدهد که الگوی پراپ، بر قصّههای پریان در زبان کردی کاملاً منطبق است و ساختار نهایی آنها محدود به همان سی و یک خویشکاری پیشنهادی وی میباشد. آنچه قصّههای پریان در زبان کردی را از نمونههای مشابه تحت بررسی پراپ متفاوت میسازد، شیوههای مختلف شکلگیری برخی از خویشکاریهاست که البته این اختلافات، ساختار جدید و متفاوتی را به وجود نمیآورد.
شکوه فورجانی زاده، محبوبه خراسانی، مرتضی رشیدی،
دوره ۱۲، شماره ۴۶ - ( ۷-۱۳۹۸ )
چکیده
ساختارگرایی یکی از مهمترین حوزههای نظریۀ ادبی مدرن محسوب میشود که در شکلگیری موضوعات جدید، تبیین مشابهت و همسانی، و قابلیت تحلیل متون ادب فارسی از الگوهای استاندارد جهانی سهمی اثرگذار داشته است. اقبال به نظریههای غربی و کاربرد الگوهای ریختشناسی امروزه چنان مورد توجه قرار گرفته که بسیاری از مقالات و تحقیقات ادبی با هدف روشن کردن زوایای پنهان متون و ارائۀ دستاوردهای نوین برپایۀ این نظریهها تحلیل شده است و کمتر نقدی را میتوان یافت که از کارکردهای ساختاری و ریختشناسی بیبهره باشد. این مقاله با واکاوی مقالات علمی ـ پژوهشی، به مطالعه رشد کیفی و کمّی پژوهشهای ریختشناسی در دهههای مختلف و بررسی ژانر ادبی آنها پرداخته است و با سنجش میزان انطباق اصولی استفاده از این نظریه با شیوۀ علمی و استاندارد الگوی پراپ، آسیبهای کاربرد این نظریه بر متون را همراه با شواهد، انتخاب نادرست نظریه، سادهسازی عناصر داستان، بیتوجهی به هدف و بستر نظریه، تکرار روش، نارسایی و ضعف مقدمه و نتیجهگیری بیارتباط معرفی کرده است.