جستجو در مقالات منتشر شده
۳ نتیجه برای هفتپیکر
دوره ۸، شماره ۳۲ - ( ۲-۱۳۹۹ )
چکیده
«نُهمنظر» یکی از روایتهای تعلیمی کمتر شناختهشده و تنها نظیرۀ منثور هفتپیکر نظامی در ادب فارسی است که تا امروز حتّی متن روایت آن نیز تصحیح و منتشر نشده است. گفتار حاضر کوشیده است برای نخستینبار، ضمن نقد بنمایههای داستانی «نُهمنظر»، توصیف نسبتاً جامعی از مشخّصات آن ارائه دهد، بدین منظور این پژوهش بنیادی در دو بخش، نخست منشأ، زمان و محلّ تألیف، راوی، وجه تسمیه، پیرنگ و موضوع، سبک و بیان و نوع ادبی «نُهمنظر» را معرّفی کرده است و در بخش دوم، برای تحلیل کیفی موضوع مقاله، بنمایههای محوری روایت «نُهمنظر» در سه بخش: تأثیرپذیری از شاهنامه، بنمایههای عیاری، شگفتانگیز و غنایی بهروش استقرایی نقد و بررسی شدهاند.
دوره ۱۰، شماره ۴۰ - ( ۶-۱۳۹۲ )
چکیده
حکایتهای هفتپیکر نظامی، نظمی ساختاری در پیرنگ و محتوا دارد؛ اگرچه شیوه روایتِ آنها خطی است، بخشهای بیشتر این حکایتها از نظر نمادپردازیِ اسطورهای ساختار یگانهای دارد. زمینه، گرهافکنی و گرهگشایی این حکایتها در بیشتر موارد، بازتاب شکلی اسطورهای است؛ بدین شیوه که طرحِ هر بخش از این حکایتها با بیان و محتوایی نمادین و متناسب با روح آن بخش همراه است. در این پژوهش کوشش شد با استفاده از کهنالگوهای مطرحِ یونگی و نظریه میتوسهای شکلدهنده اثر ادبی از نورتروپ فرای، خوانشی اسطورهای از حکایت منظومِ «کشتن بهرام اژدها را و گنجیافتن» در هفتپیکر عرضه شود. در پایان روشن شد، سه بخش ساختاری این حکایت نشانگر زمینه، گرهافکنی و گرهگشایی است که با نمادپردازی و فضاسازی شاعرانه، الگوی تکراریِ میتوسهای تابستان، زمستان و بهار را بازتاب میدهد. با توجه به این الگوها رُمانس، آیرونی یا طنز و کُمدی شکل ادبی هر بخش است. این شیوه از حکایتپردازی در بسیاری از متونِ ادبی سنتی فارسی دیده میشود.
سعید مهری، مهری مساعد،
دوره ۱۴، شماره ۵۴ - ( ۴-۱۴۰۰ )
چکیده
منظومۀ هفتپیکر نظامی اثری است بسیار منسجم که ارتباطات معنایی و تناسبات نشانهشناختی گستردهای در آن مشاهده میشود. مطالعۀ روایتهای نظامی در هفتپیکر نگارندگان را متوجه کرد که میان خردهروایتِ پادشاه سیاهپوشان و کلانروایتِ بهرامگور در کلِ منظومۀ هفتپیکر تشابه ساختاری و معناداری وجود دارد. از این رو در این پژوهش، گفتمان کنشی این دو شخصیت بررسی، تحلیل و مقایسه شد. بررسیها حاکی از آن است که هم بهرامگور و هم پادشاه سیاهپوشان متأثر از یک استعارۀ مفهومی کلان بودهاند که آن را میتوان نوعی از زیادهخواهی دانست. هر دو شخصیت برای رسیدن به خواستههای خود کنشی عظیم را آغاز میکنند؛ همچنین این دو کنشگر در مسیر کنش خود جهت رسیدن به خواستههایشان، طی فرایندی ناخواسته و غیرارادی تحولاتی درونی را تجربه میکنند. البته پادشاه سیاهپوشان و بهرامگور در بهرهگیری از تجارب و رهنمودهایی که در طول مسیر نصیبشان میشود، رفتار مشابهی ندارند؛ بنابراین سرنوشتی متفاوت برایشان رقم میخورد: پادشاه سیاهپوشان پس از عروج به سرزمین برتر یا سرزمین خدابانو، بهواسطۀ برخی تابوشکنیها و خروج از هنجارها، محکوم به هبوط میشود و درعوض بهرامگور با بهرهگیری از رهنمودها و کسب آگاهی، سعادت یک سفر معنوی و عروج به عالم معنا نصیبش میگردد.