جستجو در مقالات منتشر شده
۳ نتیجه برای نقد کهنالگویی
دوره ۳، شماره ۲ - ( ۷-۱۳۹۴ )
چکیده
یکی از اهداف مطالعات تطبیقی ادبی، جستوجوی نمونههای «حقیقت» انسانی است که بهصورت کهنالگوها در ادبیات همه ملتها در همه زمانها آشکار شده است. در این مقاله، نگارندگان با بهرهگیری از مکتب آمریکایی (بینالمللی) مطالعات تطبیقی ادبی، به مقایسه کهنالگویی عشق رمانتیک در قصه فرانسوی «تریستان و ایزولت» و قصه ایرانی «خورشیدشاه و مهپری» در رمانس حماسی سمک عیار میپردازند. بدین منظور ابتدا به تعریف کهنالگوهای مادر و پدر، آنیما و آنیموس، مفاهیم خودآگاه و ناخودآگاه، خودآگاه و ناخودآگاه جمعی و مردانگی و زنانگی در روانشناسی یونگی میپردازیم. سپس مفهوم فرآیند «فردیت» که مبتنی بر ایجاد تسلط فرد بر خودآگاه و ناخودآگاه خویش است را توضیح داده و نشان میدهیم که با توجه به وجود ناخودآگاه زنانه (آنیما) در مرد و ناخودآگاه مردانه (آنیموس) در زن، قصه عشق رمانتیک با فرآیند فردیت در انسان تطبیق دارد. نگارندگان ضمن بیان پیرنگ کلی دو قصه عاشقانه مورد بحث، به تعبیر کهنالگویی یونگی عناصری چون شاه، ملکه، قهرمان مرد، جادوگران و معشوق پرداخته و نقش نمادین و روانشناختی آنها را در هر دو قصه توضیح میدهند. آنگاه به مطالعه تطبیقی شخصیتها، کارکردها و حوادث هر قصه پرداخته و ضمن بیان تفاوتها و شباهتهای آنها، به تجزیه و تحلیل فرآیند عشق رمانتیک در هریک از قصهها و مقایسه تحلیلی آنها با یکدیگر میپردازند.
این مطالعه تطبیقی قصد دارد به این سؤال پاسخ دهد که چرا عشق رمانتیک در قصه فرانسه عصر مدرن به مرگ و تراژدی منجر میشود، اما در قصه ایران پیش از اسلام به وصال عشاق میانجامد.
دوره ۱۱، شماره ۴۳ - ( ۳-۱۳۹۳ )
چکیده
در این جستار با رویکرد نقد کهنالگویی پسایونگی به بررسی تکوینی و تطبیقی کهنالگوی آفرینش انسان بنیادین پرداخته شده است. در این بررسی تکوینی برای عرضه چهارچوبی نظری در تحلیل دیرینشناسی آفرینش انسان نخستین، چهار نقطه عطف برای تطور ساختار الگویی این کهنالگو در حافظه جمعی بشر طرح شده است: ۱. خداگونگی نمونه ازلی انسان بنیادین در کهنالگوی آفرینش ۲و۳. خلق زوج نخستین و دو نقش ویرانگر و سازنده کهنالگوی همزاد ۴. رشد خودآگاهی. انتقال از حس ازلی غرقه شدن در ناخودآگاه جمعی به خودآگاهی، که برآمده از تجربه بلوغ است و فرافکنی سرکوبها و ناکامیهای ناشی از موانع پس از آن در مفهوم هبوط، این مرحله را به تجربه جمعی تلخی بدل کرده است؛ آثار زیانبار این تجربه جمعی که در نوستالژیای بهشت و حس گناه جمعی و «ترومای بلوغ» نمادینه شده است، میتواند از ریشههای این احساس مشترک در ناخودآگاه جمعی بشر باشد. تجلیات ادبی نقاط عطف این الگو نیز در چهار نماد شاعرانه عشق، معشوق اغواگر، معشوق آرمانی (الهامبخش) و قهرمان متبلور شده است.
سیده مریم عاملی رضایی،
دوره ۱۵، شماره ۵۷ - ( ۴-۱۴۰۱ )
چکیده
نقد کهنالگویی از رویکردهایی است که در چند دهۀ اخیر در نگارش مقالات علمی گسترش چشمگیری یافته است. این نقد در مطالعات ادبی کاربرد بسیار دارد و بهنوعی با ادبیات درهمتنیده است. در این مقاله که برگرفته از طرحی پژوهشی است، با نگاهی جریانشناسانه به نقد کهنالگویی در ایران ــ بهشکل جریانی مطرح در نقد ادبی ــ به بازشناسی و تحلیل آن در مقالات دانشگاهی مرتبط با ژانر حماسی پرداخته و گفتمان حاکم بر این نقد، مؤلفههای تکرارشونده و سیر تطور این مؤلفهها در مقالات تحلیل شده است. جامعه آماری شامل پیشینهای از مقالات و کتابهایی درحوزۀ شاهنامهپژوهی است که از ابتدای قرن بهتحریر درآمده و نیز مقالات علمی ـ پژوهشیای که از دهه هفتاد بهبعد، با رویکرد نقد کهنالگویی، متون مربوط به ژانر حماسه را واکاوی کردهاند. در این پژوهش، افراد شاخص و اثرگذار در معرفی رویکرد نقد کهنالگویی، گفتمانهای حاکم بر آن و سیر تطور تاریخی و موضوعی رویکرد مذکور در ژانر حماسه با روش توصیفی ـ تحلیلی بررسی شده است. از حدود دهۀ چهل شمسی، مطالعات میانرشتهای با رویکرد نقد کهنالگویی مورد توجه قرار گرفت. در دهۀ شصت و هفتاد، غالب نویسندگان، بهویژه نویسندگانی که امروز در این عرصه شناخته شدهاند، راهی تازه در مطالعات نقد کهنالگویی گشودند. از مشخصات بارز مقالات این دوره، غلبۀ تحلیلهای محتوایی، خوانشهای تطبیقی و کشف معناست. در دهۀ هشتاد و نود، حجم انبوهی از مقالات دانشگاهی تولید شد که گرچه در ساختار نظاممندتر است، آسیبهای فراوانی نیز در نگارش و تحلیلهای آنها وجود دارد که بهتفصیل در متن مقاله به آن پرداخته شده است.