جستجو در مقالات منتشر شده
۷ نتیجه برای نظریۀ ادبی
علیرضا اسدی،
دوره ۵، شماره ۱۷ - ( ۳-۱۳۹۱ )
چکیده
این مقاله با ادامه دادن بحث ناتمام تزوتان تودورف در تقسیمبندی انواع داستانهای فراواقعی در ادبیات غرب آغاز می شود و در ابتدا میکوشد با اتساع ایدۀ تودورف و با استفاده از ملاک های طبقهبندی او، ژانر داستان سوررئالیستی و نظریۀ داستان سوررئالیستی را- در معنای عام و کلی آن- به عنوان یکی از انواع فراواقعی معرفی و تشریح کند. پس از تعریف داستان یا روایت سوررئالیستی- به معنای عام- نگارندگان با این فرضیه که نظریه داستان سوررئالیستی نظریهای کهن است و در مورد شماری از حکایتهای منثور عرفانی ما نیز صدق می کند، برگزیده ای از این حکایتها را در کنار آثار متأخری که نامبردار به داستان های سوررئالیستی اند، به لحاظ عناصر و اجزاء و کلیت فضا تحلیل می کنند؛ تا سرانجام نشان دهند آثار سوررئالیستی در غرب و شرق و از زمان کهن تاکنون، بر اساس نظریۀ یکسان شکل گرفته و در اجزاء نیز قابل قیاس اند.
عباس واعظ زاده، ابوالقاسم قوام، عبدالله رادمرد، مریم صالحی نیا،
دوره ۷، شماره ۲۸ - ( ۱۰-۱۳۹۳ )
چکیده
گونهشناسی ادبی یا نظریۀ انواع ادبی یکی از نظریات مطرح در حوزۀ نظریۀ ادبی است که در حیات حدوداً دوهزار و چهارصد سالۀ خود محمل مناقشات، رد و قبولها و جرح و تعدیلهای فراوانی بودهاست. در این مناقشات و مجادلات مسائل و مباحث مختلفی مطرحشده که سبب گسترش، تعمیق و امروزه تثبیت این نظریه شدهاست. این مقاله بر آن است تا از انبوه مباحث مطرح در این نظریه به مسائلی بپردازد که توجه به آنها در مطالعات گونهشناسانۀ ادبیات فارسی ضروری است؛ مسائلی چون: تعریف نوع ادبی، رابطۀ نوع ادبی با آثار ادبی، انواعِ انواعِ ادبی (انواع بنیادی)، قراردادهای نوع، نوع ادبی و ایجاد انتظارات، میزان رعایت قراردادهای نوع، نوع ادبی و بینامتنیت، زمانمندی انواع ادبی، نوع ادبی و فرهنگ، نوع ادبی و تاریخ ادبیات، دور در گزینش انواع ادبی، و تعریف و نامدهی انواع ادبی. این مقاله ضمن طرح این مباحث، به نقد رویکرد سنتی نظریۀ انواع ادبی فارسی پرداخته و ضرورت اتخاذ رویکرد جزئینگرانه به انواع ادبی را متذکر می-شود.
محسن شریفی صحی،
دوره ۹، شماره ۳۴ - ( ۶-۱۳۹۵ )
چکیده
نگارنده که طی مطالعات خود، اپیدمی دلبستگی و تعلق خاطر برخی اساتید و دانشجویان ادبیات را به گریماس و نظریۀ وی در باب الگوی کنشگر مشاهده کرده است، به نکاتی دست یافته که در این مجال عرض میکند. مهمترین معیارهای تشخیص یک مقالۀ علمی و پژوهشی در وادی ادبیات، وجود نوآروی در موضوع، سخن جدید و ابداع روشی نوین در ارزیابی مسائل ادبی است. لیکن برای کسانی که دغدغۀ آفرینش اثری درخور و شایسته ندارند تا هم محققان را به کار آید و هم آبرویی به نویسنده افزاید، مقاله سازی بهترین راهکار است. مقالاتی که صرفاً با معرفی یک نظریه و اجرای عملیات چسباندن متون شعر و نثر کلاسیک فارسی به نظریات مذکور ساخته میشوند، به وفور در نشریات علمی-پژوهشی چاپ میشوند و برخی داوران و ارباب نشر مقالات نیز که از کاروان غافلانند، به این امور عنایتی ندارند. نتیجۀ ارزیابی بیش از ۲۰ مقاله که طی سالهای ۸۷ تا ۹۲ با بهرهگیری از نظریۀ گریماس قلمی شدهاند و نویسندگان آن، متون شعر و نثرِ ادبیات فارسی را به بدترین وجهی در مسلخ این نظریه قربانی کردهاند، کجروی و رونویسی نویسندگانی است که به هر شیوهای متوسل شدهاند تا مقالهای به چاپ برسانند.
دوره ۱۲، شماره ۵۹ - ( ۹-۱۴۰۳ )
چکیده
فرهنگ عامه از دیرباز عنصری اثرگذار در آفرینش آثار ادبی بوده است. زبان، آداب و رسوم، سنتها، باورهای عامه و... همه از عناصری هستند که شاعران در طول تاریخ ادب فارسی در راستای اهداف خود از آنها بهره گرفتهاند. با گسترش نقد و نظریههای ادبی در روزگار معاصر، شاعران نیز در کنار منتقدان ادبی، دربارۀ رازهای آفرینش آثار ادبی، منابع خلق آن، عناصر اثرگذار آن و... اظهار نظر کردهاند. یکی از مواردی که شاعران برجستۀ معاصر دربارۀ آن سخن گفتهاند، فرهنگ عامه و نقش آن در آفرینش شعر است. با توجه به اهمیت مسئله، هدف ما در این پژوهش بررسی دیدگاهها و نظرات شاعران برجستۀ معاصر دربارۀ اهمیت و ارزش فرهنگ عامه و نقش آن در آفرینش شعر است. در راستای این هدف با روش تحلیلی ـ توصیفی تلاش شده است تئوریها و دیدگاههای شاعران برجستهای مانند نیمایوشیج، اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، احمد شاملو و سیمین بهبهانی از لابهلای مصاحبهها و آثار آنان استخراج، تحلیل و توصیف شود تا از این طریق نقش و اهمیت فرهنگ عامه در خلق آثار ادبی از دیدگاه آنان روشن گردد. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که شاعران جریانساز روزگار معاصر، علاوه بر اینکه از ظرفیتها و قابلیتهای فرهنگ عامه در خلق آثار خود استفاده کردهاند، نگرهها و نظرات مهمی نیز دربارۀ اهمیت زبان عامه، زبان آرگو، نقش زبان عامه و آرگو در ترجمۀ آثار ادبی، ظرفیت فرهنگ عامه در گسترش تخیل هنری و ادبی، دلایل ماندگاری فرهنگ عامه و ... ارائه کردهاند که بیش از پیش اهمیت فرهنگ عامه و زیرمجموعههای آن را در آفرینش آثار ادبی نشان میدهد.
مجاهد غلامی،
دوره ۱۳، شماره ۵۰ - ( ۳-۱۳۹۹ )
چکیده
از اوایل قرن بیستم بود که در اروپا و امریکا و پیآیۀ آن با چند دهه تأخیر ناگزیر در ایران، تلقی نوینی از نقد ادبی بهدست داده شد که پیروی از یک نظریۀ بینارشتهای و مشارکت با نویسنده در تألیف معنا را ناگزیر مینمود. نبودِ چنین تعریفی از نقد در گذشتۀ ادبی اسلام و ایران را نباید به وجود نداشتنِ نقد ادبی در آن ایام تعبیر کرد و بر نمادها و نمودهای آن در رسایل تاریخی و بلاغی، تذکرهها و دواوین شعرا، با تعریفی که در ادوار پیشین از نقد ادبی وجود داشته، چشم بست. این نقدها بدون پشتوانۀ نظری نیز نبوده؛ چراکه نقد ادبی عملی است نظریهای و ایدهها و آرای منقِد دربارۀ جهان، سامانۀ نظریای را بهوجود میآورد که نقدهای وی مطابق با آن عمل مینماید. در جستار پیشِرو، به بویۀ نظریۀ ادبیشناسی تاریخی در گذشتۀ ادبی اسلام و ایران، کتاب نقدالشعر نوشتۀ قدامهبن جعفر (۲۶۰ـ۳۳۷ق) بررسی شده است. نخست از همه، شایستهتر آن دیده شد که بهجای نقد کلاسیسیستی یا فرمالیستی، رویکر نقادانۀ قدامه و نظریۀ ادبی وی که منطقۀ عملش بلاغت و مسائل مرتبط به عیوب شعری است، نقد و نظریۀ ادبی بلاغی نامیده شود. معاییر تشخیص معایب و محاسن شعری، متنمدار بودن و تکمعنا دانستنِ متن نیز مسائلیاند که استخوانبندی نظریۀ ادبی قدامهبن جعفر را میسازند. برخی از این موضوعات را با آرا و اندیشههای پژوهشگران و منقِدان بازبسته به دبستان انگلوامریکایی نقد ادبی میتوان سنجید.
عیسی امن خانی،
دوره ۱۶، شماره ۶۴ - ( ۱۰-۱۴۰۲ )
چکیده
رابطۀ دموکراسی و نظریههای ادبی چگونه است؟ برخی این رابطه را علت و معلولی دانسته، از بیواسطه بودن رابطۀ این دو گفتهاند؛ علت و معلولی به این جهت که یکی (دموکراسی) علت دیگری (نقد/ نظریۀ ادبی) است و بیواسطه به این معنا که هیچ واسطه/ میانجیای میان آنها وجود ندارد. اما بهنظر میآید که نسبت این دو پیچیدهتر از آن باشد که در وهلۀ نخست بهنظر میآید، چراکه نهتنها رابطۀ نظریۀ ادبی و دموکراسی پیچیده و چندوجهی است، بلکه واسطه/ میانجیهایی چون اقلیتها نیز در آن نقشی تعیینکننده دارند. دموکراسی بهعنوان یک نظام سیاسی سابقهای طولانی دارد. علیرغم این پیشینۀ طولانی و تحولِ پیوستۀ آن در طول تاریخ، هنوز بسیاری از مسائل آن حلناشده باقی مانده و راهحلی قطعی برای آن پیدا نشده است. یکی از این مسائل اقلیتها هستند. آرمان دموکراسی ادارۀ جامعه بهوسیلۀ همۀ مردم است، اما وجود اقلیتها ـ که معمولاً بهدلیل سرکوب، مشارکتی در جامعه ندارند ـ تحقق چنین آرمانی را دور از دسترس و دشوار ساخته است. حلّ این مسئلۀ دشوار دغدغۀ بسیاری از نظریهپردازان و بهویژه نظریهپردازان دموکراسی بوده است؛ وضع قوانینی برای حمایت از اقلیتها و ... یکی از این راهحلهاست. نظریههای ادبی نیز یکی از این راهحلها برای حل مسئلۀ اقلیتها هستند. نظریههای ادبی ـ که هر کدام به یک یا چند گروه از اقلیتها مانند زنان، مهاجران، «بَدَویان» و ... میپردازند ـ تلاش میکنند تا با رهایی اقلیتها از انقیاد دیگران، زمینه را برای مشارکت آنها در جامعه فراهم سازند و از این طریق دموکراسی را تعالی بخشند.
مهرداد زارعی،
دوره ۱۷، شماره ۶۸ - ( ۱۲-۱۴۰۳ )
چکیده
نظریۀ ادبی بررسی نظاممند ذات ادبیات و شیوهای برای تحلیل پدیدۀ ادبی است. نظریۀ ادبی با اینکه در سالیان اخیر کاربرد وسیعی در پژوهشهای ادبیات فارسی داشته است، اما بهنظر میرسد قلمرو معنایی و مصداقی آن بهخوبی تثبیت نشده، چراکه در برخی پژوهشهای صورتگرفته در حوزۀ ادبیات فارسی، آرای ادبی افراد بهاشتباه نظریۀ ادبی خوانده شده است. در مقالۀ پیش رو برای نشان دادن تفاوت میان نظریۀ ادبی با دیدگاه ادبی، پنج ویژگی خاص نظریۀ ادبی اعم از «برآمده از ذهنیتی فلسفی»، «نظاممند و منسجم»، «حاصل تأمل در متن»، «ارائۀ دیدی تازه» و «بهکارگیری در نقد» تبیین و تشریح شده است. در ادامه دیدگاه افراطیای که به صرف تشابه میان برخی آرا در متون کلاسیک فارسی با نظریههای غربی بر وجود و حتی تقدم نظریههایی در گذشتۀ خود معتقد است نقد و مشخص شده که اساساً کشف این آرا در متون علمی و ادبی گذشتۀ نیز بهواسطۀ آشنایی با نظریههای غربی بوده است. درنهایت نتیجۀ بهدستآمده بیانگر آن است که بهدلیل بیبهرگی آرای ادبی جمعآوریشده توسط پژوهشگران از ویژگیهای نظریه، اطلاق اصطلاح «نظریۀ ادبی» بر آرا و عقاید ادبی آنان درست و دقیق نبوده و بهتر است برای دقیقتر کردن قلمرو دانش ادبیات فارسی درمورد این قبیل آرا و نظریات از اصطلاح «دیدگاههای ادبی» استفاده کرد تا این اصطلاح تعریف و مصادیق خاص و مشخص خود را داشته باشد.