جستجو در مقالات منتشر شده


۳ نتیجه برای نسبی‌گرایی


دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده

هدف پژوهش پیش­ رو مطالعۀ جوانبی از مسأله معنای ضمنی است که نشان می­دهند زبان برای بیان این معنا آن را شاخص­ گذاری می­کند. از این رو، مواردی که در اینجا بررسی شده­ اند، در وهلۀ اول، می­بایست مستمسکی برای ایجاد حساسیت به ظرافت­های خارق­ العاده زبان برای پردازش این معنا تلقی شوند که در پیش­ فرض ما، تنها در صورتی به درستی شناخته می­شود که پویایی ذاتی ­اش را به آن برگردانیم و مسیر تحولش را برای هریک از گزاره­ ها به صورت انحصاری دنبال کنیم. در عین حال، نتایج به دست آمده این فرصت را در اختیار ما قرار داد که با بهبود برخی آرای گذشته به پیشبرد مباحث این حوزه یاری رسانیم. خوانش ما از موضوع و نتایج تحلیل­ها این باور را نزد ما تقویت کرد که اظهارنظر درباره معنای ضمنی بدون توجه به فرآیند تولید آن آمیخته به نوعی دگماتیسم خواهد بود که رفع آن در گروی اذعان به نقشی است که معنای صریح در این میان دارد، چرا که به نظر ما معنای صریح و ضمنی دو ساحت جدا و مستقل از یکدیگر نیستند.در نتیجه در طول بحث کوشیده­ ایم تا متغیرهایی را که از گزاره­ ای به گزارۀ دیگر و از بافتی به بافت دیگر متحول می­شوند و ممکن است نادیده گرفته شوند، در تحلیل­ها دخالت داده تا بتوانیم علیرغم جهت­ گیری­های خود که در بستر مجموعه­ای از تعاریف جدید شکل می­گیرند، همچنان در اظهارنظر نسبی­ گرا باقی بمانیم. ...
حسین پاینده،
دوره ۱، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۸۷ )
چکیده

نسبی‌گرایی که در نظریه‌های نقادانه جدید، اصلی پذیرفته‌شده محسوب می‌شود، حاصل تحولات فکری‌ای است که ریشه در فلسفه پدیدارشناسیِ هوسِرل دارد و در نقد ادبی، بویژه با آرای نظریه‌پردازانِ «مکتب کنستانس» در نیمه دوم قرن بیستم رواج یافت. تا پیش از پیدایش این نظریه‌ها، سمت‌وسوی اصلیِ نقد ادبی را تلاش برای یافتن معنایی تغییرناپذیر در متن تشکیل می‌داد. این رویکردِ مطلق‌گرا، غایت نقد ادبی را در «کشفِ» معنایی می‌دید که مؤلف در مقام خداوندگارِ متن در آن استتار کرده است. در بخش‌ نخستِ این مقاله، ابتدا به پس‌زمینه مطلق‌گرایی در نقد ادبی سنتی در قرن نوزدهم خواهیم پرداخت، سپس نشان خواهیم داد که حتی «نقد نو» در چند دهه نخستِ قرن بیستم- که داعیه رهانیدن متن از بند زندگینامه مؤلف و ملاحظات برون‌متنی‌ای مانند تاریخ را داشت-، در نهایت نتوانست از نسبی‌ستیزی در نقد مصون بماند. در بخش بعدی استدلال خواهیم کرد که دیدگاهِ پدیدارشناختی‌ای که ثنویت سوژه/ اُبژه را محل تردید قرار داد، راه را برای نسبی‌گرایی به منزله دیدگاهی نافذ در نقد ادبی جدید باز کرد. مطرح شدنِ «نظریه دریافت» توسط هانس رابرت یاوس و ولفگانگ آیزر سهم بسزایی در ترویج این نظر داشت که عملِ نقد ماهیتی بین‌الاذهانی و لزوماً نسبی دارد. بخش پایانیِ این مقاله، به نتیجه‌گیری از بحث‌های ارائه‌شده اختصاص دارد.

دوره ۲، شماره ۴ - ( ۹-۱۴۰۱ )
چکیده

در فلسفه صدرا وجود به عنوان خیر معرفی شده است و تشکیک وجود همزمان مراتب خیر را نیز نشان می‌دهد. ملاصدرا در اخلاق نیز به حسن و قبح ذاتی و عقلی باور دارد. در این مقاله از ارتباط این دو بخش از اندیشه صدرا بحث خواهیم کرد و نشان خواهیم داد اصالت وجود می‌تواند مبنایی عقلی برای دفاع از حسن و قبح ذاتی افعال اخلاقی باشد. ادعای اصلی این است که اصالت وجود و تشکیک در وجود ابعادی هنجاری نیز دارند. در مقایسه دیدگاه صدرا با دیدگاه دو فیلسوف معاصر او مشخص خواهد شد صدرا به دلیل آنکه با تکیه بر عقل از خیر اخلاقی دفاع می‌کند احکام اخلاقی را تابع اراده انسان نمی‌داند و دیدگاه او در برابر اراده‌گرایی دکارتی قرار دارد. همچنین اخلاق واقع‌گرایانه او با فایده‌گرایی تجربی نیز تفاوت دارد و به دلیل پیوند دادن وجود با خیر در برابر بی‌معنایی و پوچ‌گرایی است.



صفحه ۱ از ۱