جستجو در مقالات منتشر شده
۲ نتیجه برای میانرشتگی
سولماز معینی، احمد رضی، رضا چراغی،
دوره ۱۴، شماره ۵۴ - ( ۴-۱۴۰۰ )
چکیده
نقد زیستمحیطی که در واکنش به بحران زیستمحیطی بهوجود آمد، منشأ بسیاری از معضلات زیستمحیطی را در ریشههای فرهنگی آن جستوجو میکند و با پل زدن بین علم و فرهنگ میکوشد روند رو به رشد بحران زیستمحیطی را متوقف یا کُند کند. این نقد در دهۀ اخیر مورد توجه پژوهشگران ایرانی قرار گرفته است؛ اما چنین مینماید که هنوز این نوع تحقیقات در ایران با استانداردهای جهانی فاصله دارد. این نقد بهعلت ارتباط با مسائل سیاسی و اقتصادی و بسیاری از پیچیدگیهای دیگر، ظرفیتهای خاص خود را دارد؛ اما از آنجا که در ایران به بسترها و مسائل اساسی آن کمتر توجه میشود، بیشتر حالت تزیینی یافته و چندان به اصول و ابعاد مختلف آن توجه نشده است. در پژوهش حاضر، بهمنظور نزدیک کردن اصول این نقد در ایران به مفاهیم جهانی آن، با مرور آرای نظریهپردازان برجستۀ جهانی و ارزیابی تعدادی از مقالات منتشرشده در ایران در زمینۀ نقد بومگرا، تلاش میشود مشکلات و نواقص این نقد و قوّتها و ضعفهای آن واکاوی شود. نتیجۀ این تحقیق نشان میدهد نبودِ شناخت صحیح از مفهوم بومنقد و محیطزیست، بیتوجهی به ارزش و جایگاه ذاتی جهان غیرانسانی فارغ از نگاه انسانمدارانه، نادیده گرفتن جنبههای میانرشتهای نقد بومگرا، کمرنگ بودن بُعد عملگرایانه و کاربردی نقدها و انتخاب نادرست آثار برای این نقد، بخشی از مشکلاتی است که در ایران متوجه نقد زیستمحیطی است.
علیرضا محمدی کلهسر،
دوره ۱۵، شماره ۵۸ - ( ۵-۱۴۰۱ )
چکیده
گرایشهای مصوب رشته زبان و ادبیات فارسی در کنار برخی فایدهها، اشکالاتی بنیادین نیز دارند. مهمترین اشکالشان فقر مبانی نظری در تعریف این گرایشهاست. همین فقدانِ بنیانهای نظریِ مشخص و روشمند، موجب دخالت برخی مبانی و پیشفرضهای ناآگاهانه در هدفگذاری این گرایشها و تعریف برنامههای درسی آنها شده است. در مقاله حاضر با مرور برخی از این گرایشها به بحث درباره این مبانی غیرروشمند و مشکلات و آسیبهای آنها پرداختهایم. مهمترین این موارد عبارتاند از: فهم متعارف از ادبیات و مفاهیم وابسته، تغییر ماهیت برخی دروس و گرایشها در اثر سلطه ادبیات عامیانه، تقلیلگرایی در نگاه به متون و موضوعات بهسبب تأکید سطحی بر بومیسازی، و تکیه بر رویکرد تکرشتهای. این موارد پیوندی نزدیک با یکدیگر دارند؛ یعنی وجود یکی از آنها (بهویژه تکیه بر فهم متعارف از ادبیات) در یک گرایش، کموبیش دیگر اشکالات را نیز در آن گرایش ایجاد کرده است. این مبانی غیرروشمند، بیش از همه بر ضعف نگاه پژوهشی در ادبیات دانشگاهی اثرگذارند و به فاصله گرفتن از نگاه انتقادی و مسئلهمحور در این گرایشها دامن زدهاند. در این مقاله بر برخی دیگر از معیارها همچون توجه به رویکرد میانرشتهای برای گسترش روشمند و پژوهشمحور رشته ادبیات نیز تأکید شده است.