جستجو در مقالات منتشر شده
۵ نتیجه برای مقالات شمس
دوره ۳، شماره ۹ - ( ۱۲-۱۳۸۴ )
چکیده
یکی از داستانهای تاریخی و در عین حال سمبلیک قرآنی که به دلایل مختلف در متون ادبی صوفیانه بارها تکرار شده، داستان «موسی و خضر» است که به دلیل ظرایف و پیامهای گوناگون، ظرفیت تاویل پذیری فراوانی نیز یافته است. دراین مقاله مولف ضمن نگاه اجمالی به تفاسیر گذشته و برداشتهای عرفانی و غیر عرفانی نویسندگانی که به این داستان پرداختهاند، به کیفیت انعکاس آن در آثار مولانا میپردازد. این مطالعه نشان میدهد که مولانا در یکی از موارد یازده گانهای که به این داستان در مثنوی اشاره کرده، تاویل و قرائتی برخلاف تفسیرهای گذشته و حتی ده مورد دیگر در مثنوی ارائه کرده و ساختار داستان را بر بنیاد موسی و خضر و برتری شخصیت موسی بر خضر (موسی محوری) بنیان نهاده است. نگارنده براساس دلائل سهگانهای، بر آن است که مولانا در این نوع قرائت و تاویل، از کتاب کشف الاسرار میبدی و یا شاید از منبع دیگری استفاده کرده، که مآخذ میبدی در کشف الاسرار بوده است.
دوره ۴، شماره ۱۴ - ( ۱۲-۱۳۸۵ )
چکیده
قرآن کریم از آن هنگام که از طرف حضرت باری بر قلب رسول خویش نازل گردید، به دلیل ساخت زبانی، بافت معنایی و ویژگیهای بلاغی بیمانندش مورد توجه مخاطبان قرار گرفت؛ به گونهای که حتی سؤالات متعددی را برای اصحاب پیامبر اکرم (ص) به وجود میآورد و آن حضرت به فراخور درک و آگاهیشان به رموز معنایی پارهای از آیات اشاره میکردند. بنابراین، میتوان گفت تفسیر قرآن از بدو نزول آیات آغاز گردید و با گسترش اسلام و افزایش تعداد مخاطبان و رشد آگاهیهای دینی پیروان آن، وسعت و عمق بیشتری یافت. به طوری که رویکردهای متفاوتی در تفسیر قرآن اعم از بررسی اختلاف قرائتها، تفسیر لغوی و نحوی، تاریخی، کلامی، سیاسی و عرفانی در میان مسلمانان به وجود آمد و مفسران اسلامی در هر یک از حوزهها، آثار پرشمار و ارزشمندی خلق کردند. تفسیرهای عارفانه نیز در کنار سایر تفاسیر از قرون اولیه مورد اهتمام قرار گرفت و آثار مدونی در این زمنیه نگاشته شد. اما عارفانی بودند که به صورت پراکنده و در لابهلای آثار خویش بعضی از آیات قرآن را تفسیر یا تأویل مینمودند. جستجو، یافتن و تحلیل این تفسیرها کمک شایانی به تبیین سنت تفسیرنویسی عارفانه خواهد نمود. شمسالدین محمد تبریزی در تنها اثر خویش؛ یعنی «مقالات» نظریههای جالب تفسیری و تأویلات بدیعی از پارهای از آیات قرآن دارد و خود ادعا میکند از هیچ مفسر پیش از خود تأثیر نپذیرفته است. در این مقاله ضمن تشریح نظریه و رویکردهای وی به علم تفسیر، نمونههایی از تفسیرهای او را آورده و با تفسیرهای عرفانی پیش از وی مقایسه کردهایم. شمس تبریزی در تفسیرهای معدود خویش، تفسیر واژگانی، تاریخی و کلامی را نادیده میگیرد و به تفسیر تخیلی متکی بر اسطورههای مذهبی نیز توجهی نمیکند. بلکه براساس «تجربه عارفانهشخصی» خویش، آیات را تفسیر و تأویل میکند.با مقایسه تفسیرهای وی با آثار پیشینیان، به این نتیجه رسیدیم که شمس، هرچند نتوانسته است خود را یکسره از سیطره سنت تفسیرنویسی عرفانی قبل از خود خارج کند، در تفسیرهای معدود خود رهیافتهای کاملاًبدیع و تازهای دارد و به دلیل اصالت دریافت و تأویلات وی، نمیتوان در سنت تفسیرنویسی عرفانی آنها را نادیده گرفت.
دوره ۵، شماره ۴ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده
هانس کریستیان آندرسن از نظر بازۀ زمانی، با محمّد بن ملک داد، معروف به شمس تبریزی، فاصلۀ بسیار زیادی دارد؛ امّا پارهای خصوصیّات و ویژگیهای رفتاری و اخلاقی این دو، همچنین شیوۀ بیان این دو نویسنده، بسیار به هم نزدیک است. این همسانی و مشابهتها، زمانی جالب توجّهتر میشود که بدانیم در آثار هر دو نویسنده، «جوجه اُردکی»، حضور دارد. جوجه اُردکی که در راه شناختِ «خود»، دچار «فرآیند فردیّت» می-شود. سئوال اصلی این نوشته آن است که آیا میان جوجه اُردک شمس تبریزی با جوجه اُردکِ زشت آندرسن، رابطهای وجود دارد؟ یا وجود و حضور این موضوع، (جوجه اُردک فردیّت یافته)، در آثار دو نویسنده، امری کاملاً اتّفاقی و از باب توارد و تصادف است؟ این نوشته به شیوۀ توصیفی- تحلیلی و به روش کتابخانهای فراهم آمده است. یافتههای این بررسی، نشان میدهد، اگرچه به صورت قطع و یقین، نمیتوان در مورد دسترسی آندرسن به مقالات شمس تبریزی، حکم داد؛ امّا پارهای از قراین و شواهد؛ شائبۀ توارد و تصادف از این مطالعه را برطرف و این بررسی را در دایرۀ مُطالعات تطبیقی قرار میدهد و علیرغم نزدیکیهای آشکار و مشابهتهای فکری که درونمایۀ این دو داستان را شکل میدهد؛ تفاوتهای زیادی هم در مسیر پیمودن فرآیند فردیّت، به چشم میخورد. آنچه در این مطالعۀ تطبیقی، بسیار مُهمّ است، آن است که بدانیم حقّ تقدّمِ طرح موضوع این قصّۀ مشهور- که آوازۀ جهانی دارد- از آنِ شمس تبریزی است و نه هانس کریستین آندرسن دانمارکی.
دوره ۹، شماره ۳۶ - ( ۹-۱۳۹۱ )
چکیده
از مباحث کتاب مقالات شمس تبریزی، مباحث کلامی، همچون جبر و اختیار، حدوث و قدم، ایمان، رؤیت و... است که هر یک از آنها، به سهم خود، در زمره مباحث مهم علم کلام اسلامیاند. شمس در لابلای سخنان خود مباحثی درباره جبر و اختیار مطرح کرده است که در عین اختصار بسیار ارزشمندند. او برخلاف اکثر عرفا، که به جبر تمایل دارند، به تفکر جبرگرایانه تاخته است و انسان را موجودی مختار میداند که لطیفهای ورای جبر در وجود او قرار دارد. از مجموع سخنان او چنین برمیآید که او همچون متکلمان امامیه راهی میان جبر و اختیار برمیگزیند. این اندیشه شمس بهروشنی در آثار مولوی بازتاب یافته است. بدون شک، سخنان شمس یکی از دلایل اصلی شکلگیری این اندیشه نزد مولوی است، اما تا کنون بهندرت محققان به آن توجه کردهاند. علاوه بر این، شمس در زمینه حدوث و قِدم عالم نیز نظریههای جالب توجهی دارد. او بر خلاف تعدادی از عرفا و فیلسوفان، همچون ابنعربی و شیخ اشراق، که به قِدم عالم اعتقاد دارند، بهصراحت، عالم را حادث میداند. او برای اثبات این عقیده خود، تمثیلهای جالبی به کار میبرد و با تأویل برخی از آیات قرآن، به بحث درباره این موضوع میپردازد. مولوی نیز به تبََع شمس، با همان صراحت و با سخنان و تمثیلهایی مشابه او، عالم را حادث میداند و به شرح و بسط این عقیده میپردازد. در این مقاله، ابتدا به طور مختصر به تعریف علم کلام و اندیشههای کلامی، همچون جبر و اختیار و حدوث و قدم پرداختهایم. در ادامه، ضمن بیان ساختارمند نظریههای شمس تبریزی در این ابواب، به بررسی چگونگی بازتاب سخنان و عقاید وی در آثار مولوی، و به خصوص مثنوی معنوی، اقدام کردهایم و نشان دادهایم که یکی از اساسیترین سرچشمههای تفکر مولوی همین سخنان شمس تبریزی است.
مهرداد اکبری گندمانی، مهدی رضا کمالی بانیانی،
دوره ۱۲، شماره ۴۵ - ( ۴-۱۳۹۸ )
چکیده
مقالات شمس یکی از معتبرترین متون منثور عرفانی است که بسیاری از سخنان نویسنده در آن، حاصل درهمآمیختگی و تلاقی امور مختلف در سطوح عینی و ذهنی بوده است. در این متن، همچون بسیاری از متون عرفانی دیگر، نظام دلالت گشوده است و این امر توان کشف و خلق افقها و تجربههای تازه را در زبان بهوجود میآورد. شمس نیز در بسیاری از موارد دیدگاههای سنتی مبتنی بر امور و سطوح معهود را درهم شکسته و با دیدگاهی متفاوت و چینشی متمایز، کارکردهای مجازی زبان را بهخدمت گرفته و معناهای متفاوت تازهای را خلق کرده است. پس از تحقیق صورتگرفته، مشاهده شد که نویسنده در نقش سوژه، برای دستیابی به سطحی جدید، گاه در ابتدا، چارچوب باور و یا اعتقاد مرسوم را شکسته است و سپس، با پیوندی که میان سطوح انتزاع جدید برقرار کرده، از مسیر پیشین منحرف شده و با فرایندی انحرافی و خوانشی مخالف، سطح تازهای از معنا را خلق کرده است. زدوده شدن لایههای معنایی رایج در تفسیر آیات و احادیث، خلق معیارها و نگرشهای تازه درباب اعتقادات و باورهای عوام، وارونگی و تقدسزدایی از امور مقدس از یک سو و تقدسبخشی به اموری منفور یا مهجور همگی از ویژگیهای مخالفخوانی در مقالات شمس بوده است. روش تحقیق در پژوهش پیشِ رو، تحلیلی ـ توصیفی بوده است.