جستجو در مقالات منتشر شده


۱۴ نتیجه برای مقالات


دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده

مطالعه مقالات علمی، به‌عنوان ژانر اصلی تولیدات علمی و ابزار مهم تبادل اطلاعات در بین اعضای جامعه علمی در طی چند دهه گذشته مورد توجه روزافزون واقع شده است. در گفتمان علمی، ساختار و انسجام متنی ایجاب می‌کند نویسندگان به‌طور مناسب از فراگفتمان و انواع آن شامل فراگفتمان تبادلی و برهم­کنشی و راهبردهای آنها به‌طور مناسب بهره برند. در پژوهش حاضر، با رویکردی پیکره­بنیان و براساس انگاره هایلند به واکاوی مقوله فراگفتمان تبادلی در مقالات علمی پژوهشی فارسی در حوزه علوم انسانی پرداخته می­شود تا از این رهگذر به اهمیت و نقش عنصر فراگفتمان تبادلی در گفتمان علمی فارسی پی برده شود. بدین منظور، تعداد ۸۰۰ جکیده مقاله علمی پژوهشی از ۱۶ حوزه­ علوم انسانی از پرتال جامع علوم انسانی را به‌صورت تصادفی انتخاب کرده و مورد تحلیل قرار دادیم. بررسی داده­ها اهمیت کاربرد فراگفتمان در متن را آشکار می­سازد به نحوی که در میان هر ۱۵ واژه به‌کار‌رفته در مقالات علمی پژوهشی، به‌طور تقریبی، یک نشانگر فراگفتمان تبادلی یافت می­شود. همچنین تجزیه و تحلیل­ پیکره حاکی از آن است که قالب­نماها بیشترین راهبرد فراگفتمان تبادلی استفاده شده در پیکره مورد بررسی بوده و گذارها و ابهام­زداها با فاصله اندکی از آن در رتبه­های بعدی واقع می­شود و نشانگرهای درن­متنی و گواه‌نماها کمترین فراوانی را در پیکره به خود اختصاص می­دهد. در نهایت نیز پیشنهادات و اصلاحاتی برای مطابقت بیشتر انگاره هایلند با ویژگی­های گفتمان علمی فارسی ارائه می­گردد.

دوره ۳، شماره ۶ - ( ۱۱-۱۳۹۵ )
چکیده

شناسنامه علمی لاتین مجله شامل: چکیده های لاتین مقالات، فهرست لاتین، راهنمای تدوین لاتین، شناسنامه لاتین مجله و جلد

دوره ۳، شماره ۶ - ( ۱۱-۱۳۹۵ )
چکیده

شناسنامه علمی مجله شامل: جلد، بسم الله، شناسنامه فارسی، راهنمای تدوین، مقالات و فهرست فارسی

دوره ۳، شماره ۹ - ( ۱۲-۱۳۸۴ )
چکیده

یکی از داستانهای تاریخی و در عین حال سمبلیک قرآنی که به دلایل مختلف در متون ادبی صوفیانه بارها تکرار شده، داستان «موسی و خضر» است که به دلیل ظرایف و پیامهای گوناگون، ظرفیت تاویل پذیری فراوانی نیز یافته است. دراین مقاله مولف ضمن نگاه اجمالی به تفاسیر گذشته و برداشتهای عرفانی و غیر عرفانی نویسندگانی که به این داستان پرداخته­اند، به کیفیت انعکاس آن در آثار مولانا می­پردازد. این مطالعه نشان می­دهد که مولانا در یکی از موارد یازده گانه­ای که به این داستان در مثنوی اشاره کرده، تاویل و قرائتی برخلاف تفسیرهای گذشته و حتی ده مورد دیگر در مثنوی ارائه کرده و ساختار داستان را بر بنیاد موسی و خضر و برتری شخصیت موسی بر خضر (موسی محوری) بنیان نهاده است. نگارنده براساس دلائل سه­گانه­ای، بر آن است که مولانا در این نوع قرائت و تاویل، از کتاب کشف الاسرار میبدی و یا شاید از منبع دیگری استفاده کرده، که مآخذ میبدی در کشف الاسرار بوده است.
 

 

دوره ۴، شماره ۱۴ - ( ۱۲-۱۳۸۵ )
چکیده

قرآن کریم از آن هنگام که از طرف حضرت باری بر قلب رسول خویش نازل گردید، به دلیل ساخت زبانی، بافت معنایی و ویژگیهای بلاغی بی‌مانندش مورد توجه مخاطبان قرار گرفت؛ به گونه‌ای که حتی سؤالات متعددی را برای اصحاب پیامبر اکرم (ص) به وجود می‌آورد و آن حضرت به فراخور درک و آگاهیشان به رموز معنایی پاره‌ای از آیات اشاره می‌کردند. بنابراین، می‌توان گفت تفسیر قرآن از بدو نزول آیات آغاز گردید و با گسترش اسلام و افزایش تعداد مخاطبان و رشد آگاهیهای دینی پیروان آن، وسعت و عمق بیشتری یافت. به طوری که رویکردهای متفاوتی در تفسیر قرآن اعم از بررسی اختلاف قرائتها، تفسیر لغوی و نحوی، تاریخی، کلامی، سیاسی و عرفانی در میان مسلمانان به وجود آمد و مفسران اسلامی در هر یک از حوزه‌ها، آثار پرشمار و ارزشمندی خلق کردند. تفسیرهای عارفانه نیز در کنار سایر تفاسیر از قرون اولیه مورد اهتمام قرار گرفت و آثار مدونی در این زمنیه نگاشته شد. اما عارفانی بودند که به صورت پراکنده و در لابه‌لای آثار خویش بعضی از آیات قرآن را تفسیر یا تأویل می‌نمودند. جستجو، یافتن و تحلیل این تفسیرها کمک شایانی به تبیین سنت تفسیرنویسی عارفانه خواهد نمود. شمس‌الدین محمد تبریزی در تنها اثر خویش؛ یعنی «مقالات» نظریه‌های جالب تفسیری و تأویلات بدیعی از پاره‌ای از آیات قرآن دارد و خود ادعا می‌کند از هیچ مفسر پیش از خود تأثیر نپذیرفته است. در این مقاله ضمن تشریح نظریه و رویکردهای وی به علم تفسیر، نمونه‌هایی از تفسیرهای او را آورده و با تفسیرهای عرفانی پیش از وی مقایسه کرده‌ایم. شمس تبریزی در تفسیرهای معدود خویش، تفسیر واژگانی، تاریخی و کلامی را نادیده می‌گیرد و به تفسیر تخیلی متکی بر اسطوره­های مذهبی نیز توجهی نمی‌کند. بلکه براساس «تجربه­ عارفانه­شخصی» خویش، آیات را تفسیر و تأویل می‌کند.با مقایسه تفسیرهای وی با آثار پیشینیان، به این نتیجه رسیدیم که شمس، هرچند نتوانسته است خود را یکسره از سیطره سنت تفسیرنویسی عرفانی قبل از خود خارج کند، در تفسیرهای معدود خود رهیافتهای کاملاً‌بدیع و تازه‌ای دارد و به دلیل اصالت دریافت و تأویلات وی، نمی‌توان در سنت تفسیرنویسی عرفانی آنها را نادیده گرفت.  
 
 
داوود پورمظفری،
دوره ۴، شماره ۱۵ - ( ۱۰-۱۳۹۰ )
چکیده

چکیده بخش زیادی ازمیراث مکتوب تصوف صورت نوشته شده مجالس درس، وعظ و حکایاتی است که در افواه رواج داشته است. به تعبیر دیگر بخشی از متون صوفیانه در اصل انتقال و ثبت گفتار به صورت نوشتار است. از این رو عناصری از هر دو بافت در آن ها قابل مطالعه و شناسایی است. رده بندی متون صوفیان برپایه بافت های شکل دهنده آن ها یعنی گفتار و نوشتار، به پیوستاری در میانه این دو بافت می انجامد. آن¬چه در این پژوهش «گفتارنوشت» گفته می شود، عنوانی است برای نامگذاری پیوستار گفتار و نوشتار که مولود آمیزش این دو بافت است و درون خود گونه های کوچک تری چون مقامات، مقالات، مناقب، مجالس، سیر و امالی دارد. زیرگونه های مورد بحث نیز به دلیل دوری یا نزدیکی به هر یک از دوسوی پیوستار گفتار ـ نوشتار ویژگی های متفاوتی دارند که هر یک به صورت جداگانه قابل سنجش و مطالعه است. نویسنده کوشیده است با بهره¬گیری از علم زبان¬شناسی تفاوت¬های گفتارنوشت¬های صوفیان را با انواع دیگر نوشتار در سطوح آوایی، صرفی، نحوی و گفتمانی نشان داده و سرانجام گفتارنوشت را به عنوان یک ژانر در نوشتار صوفیانه تبیین نماید.

دوره ۵، شماره ۴ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

هانس کریستیان آندرسن از نظر بازۀ زمانی، با محمّد بن ملک داد، معروف به شمس تبریزی، فاصلۀ بسیار زیادی دارد؛ امّا پاره‌ای خصوصیّات و ویژگی‌های رفتاری و اخلاقی این دو، همچنین شیوۀ بیان این دو نویسنده، بسیار به هم نزدیک است. این همسانی و مشابهت‌ها، زمانی جالب توجّه‌تر می‌شود که بدانیم در آثار هر دو نویسنده، «جوجه اُردکی»، حضور دارد. جوجه اُردکی که در راه شناختِ «خود»، دچار «فرآیند فردیّت» می-شود. سئوال اصلی این نوشته آن است که آیا میان جوجه اُردک شمس تبریزی با جوجه اُردکِ زشت آندرسن، رابطه‌ای وجود دارد؟ یا وجود و حضور این موضوع، (جوجه اُردک فردیّت یافته)، در آثار دو نویسنده، امری کاملاً اتّفاقی و از باب توارد و تصادف است؟ این نوشته به شیوۀ توصیفی- تحلیلی و به روش کتاب‌خانه‌ای فراهم آمده است. یافته‌های این بررسی، نشان می‌دهد، اگرچه به صورت قطع و یقین، نمی‌توان در مورد دسترسی آندرسن به مقالات شمس تبریزی، حکم داد؛ امّا پاره‌ای از قراین و شواهد؛ شائبۀ توارد و تصادف از این مطالعه را برطرف و این بررسی را در دایرۀ مُطالعات تطبیقی قرار می‌دهد و علیرغم نزدیکی‌های آشکار و مشابهت‌های فکری که درون‌مایۀ این دو داستان را شکل می‌دهد؛ تفاو‌ت‌های زیادی هم در مسیر پیمودن فرآیند فردیّت، به چشم می‌خورد. آنچه در این مطالعۀ تطبیقی، بسیار مُهمّ است، آن است که بدانیم حقّ تقدّمِ طرح موضوع این قصّۀ مشهور- که آوازۀ جهانی دارد- از آنِ شمس تبریزی است و نه هانس کریستین آندرسن دانمارکی.

دوره ۶، شماره ۴ - ( ۷-۱۳۹۴ )
چکیده

هدف این تحقیق، بررسی وضعیت مقالات دوماهنامه جستارهای زبانی است. روش پژوهش، تحلیل استنادی است و برای تجزیه و تحلیل داده‌ها، از آمار توصیفی و نرم­افزار اکسل ۲۰۱۰ استفاده کردیم. بررسی‌ها نشان داد‌ه‌اند که در سال‌های مورد نظر (۲۱ شماره)، درمجموع ۲۱۳ مقاله منتشر شده است. ۱۶۲ مقاله به‌صورت گروهی و بقیه به‌شکل فردی ارائه شده‌اند. مجموع کل استنادات ۵۰۹۲ و میانگین استناد برای هر مقاله و هر شماره، به‌ترتیب ۹۰/۳۲ و ۴۷/۲۴۲ استناد است. کتاب‌ها با ۳۱۱۲ استناد و مقالات نشریات با ۱۲۵۸ استناد، بالاتر از سایر منابع قرار گرفتند. ازبین کتب استناد‌شده، ۶۶/۸۷ درصد به‌صورت فردی و بقیه به‌شکل گروهی هستند. همچنین، دربین مجلات استنادشده، ۴۱/۶۰ درصد به‌شکل فردی و بقیه به‌صورت گروهی ارائه شده‌اند. دربین منابع استنادشدۀ فارسی و عربی، ۴۵/۷۹ درصد از کتب تألیفی و ۵۴/۲۰ درصد ترجمه هستند. درمورد مجلات نیز ۴۹/۹۷ درصد (۵۰۶ مورد) از مقالات مجلات فارسی و عربی تألیفی و ۵۰/۲ درصد (۱۳ مورد) ترجمه هستند. پراستنادترین نویسنده و مترجم، به‌ترتیب «حمیدرضا شعیری» با ۴۴ و «فرزانه طاهری» با ۱۰ استناد هستند. پراستنادترین کتاب فارسی تجزیه و تحلیل نشانه- معناشناختی گفتمان با ۱۳ استناد است. پراستنادترین مجلات فارسی و لاتین، نشریه جستارهای زبانی و Language، به‌ترتیب با ۷۶ و ۲۹ استناد هستند. همچنین نیم‌عمر منابع فارسی ۱۱ سال و نیم‌عمر منابع اطلاعاتی لاتین ۱۷ سال است.

دوره ۹، شماره ۳۶ - ( ۹-۱۳۹۱ )
چکیده

از مباحث کتاب مقالات شمس تبریزی، مباحث کلامی، همچون جبر و اختیار، حدوث و قدم، ایمان، رؤیت و... است که هر یک از آنها، به سهم خود، در زمره مباحث مهم علم کلام اسلامی‌اند. شمس در لابلای سخنان خود مباحثی درباره جبر و اختیار مطرح کرده است که در عین اختصار بسیار ارزشمندند. او برخلاف اکثر عرفا، که به جبر تمایل دارند، به تفکر جبرگرایانه تاخته است و انسان را موجودی مختار می‌داند که لطیفه‌ای ورای جبر در وجود او قرار دارد. از مجموع سخنان او چنین برمی‌آید که او همچون متکلمان امامیه راهی میان جبر و اختیار برمی‌گزیند. این اندیشه شمس به‌روشنی در آثار مولوی بازتاب یافته است. بدون شک، سخنان شمس یکی از دلایل اصلی شکل‌گیری این اندیشه نزد مولوی است، اما تا کنون به‌ندرت محققان به آن توجه کرده‌اند.  علاوه بر این، شمس در زمینه حدوث و قِدم عالم نیز نظریه‌های جالب توجهی دارد. او بر خلاف تعدادی از عرفا و فیلسوفان، همچون ابن‌عربی و شیخ اشراق، که به قِدم عالم اعتقاد دارند، به‌صراحت، عالم را حادث می‌داند. او برای اثبات این عقیده خود، تمثیلهای جالبی به کار می‌برد و با تأویل برخی از آیات قرآن، به بحث درباره این موضوع می‌پردازد. مولوی نیز به تبََع شمس، با همان صراحت و با سخنان و تمثیلهایی مشابه او، عالم را حادث می‌داند و به شرح و بسط این عقیده می‌پردازد.  در این مقاله، ابتدا به طور مختصر به تعریف علم کلام و اندیشه‌های کلامی، ‌همچون جبر و اختیار و حدوث و قدم پرداخته‌‌ایم. در ادامه، ضمن بیان ساختارمند نظریه‌های شمس تبریزی در این ابواب، به بررسی چگونگی بازتاب سخنان و عقاید وی در آثار مولوی، و به خصوص مثنوی معنوی، اقدام کرده‌‌ایم و نشان داده‌‌ایم که یکی از اساسی‌ترین سرچشمه‌های تفکر مولوی همین سخنان شمس تبریزی است.

دوره ۱۲، شماره ۱ - ( ۱-۱۴۰۰ )
چکیده

در این پژوهش به بررسی چگونگی استفاده از ساخت استعارۀ دستوری و کاربرد آن در دو گونه متون علمی تخصصی و متون علمی همگانی در یک­صد مقالۀ علمی ـ پژوهشی پزشکی و یک­صد مقالۀ علمی همگانی با موضوعات مشابه در رسانه­های گروهی می­پردازیم. هدف از این پژوهش یافتن وجه تمایز ساختارهای زبانی مورد استفادۀ خبرنگاران علمی و نویسندگان متون علمی آکادمیک برای انتقال نظرات متخصصان موضوعی در متن بر پایۀ دستور نظام­مند نقش­گراست. مفهوم استعارۀ دستوری اصطلاحی است که هلیدی به­کار می­برد و منظور از آن تغییر مقوله­ای دستوری به مقوله­ای دیگر است؛ بدین ترتیب که در جریان این فرایند فعل­ و صفت­ به اسم و بند به گروه­ اسمی تبدیل می­­شود که در نتیجۀ آن تراکم واژگانی متن و میزان انتزاع و پیچیدگی آن افزایش می­یابد. نتایج این پژوهش حاکی از آن است که نویسندگان متون علمی همگانی که بیشتر گزارش­گران علمی رسانه­های گروهی هستند در روند ساده­سازی مقالات علمی تخصصی برای انتشار در رسانه­های گروهی علاوه بر پرداختن به واژه­ها، در سطحی دیگر به ساده­سازی ساختارهای دستوری نیز می­پردازند. در راستای انجام این امر مهم، به­منظور انطباق متن ساده­شده با روند طبیعی انتقال معنا از طریق زبان و کاهش تراکم واژگانی جمله­ها، پرهیز از به­کارگیری استعارۀ دستوری یا تبدیل فرایند به ماهیت از مواردی است که آشکارا از سوی نویسندگان متون علمی ساده­شده، رعایت شده است.
مهرداد اکبری گندمانی، مهدی رضا کمالی بانیانی،
دوره ۱۲، شماره ۴۵ - ( ۴-۱۳۹۸ )
چکیده

مقالات شمس یکی از معتبرترین متون منثور عرفانی است که بسیاری از سخنان نویسنده در آن، حاصل درهم­آمیختگی و تلاقی امور مختلف در سطوح عینی و ذهنی بوده است. در این متن، همچون بسیاری از متون عرفانی دیگر، نظام دلالت گشوده است و این امر توان کشف و خلق افق­ها و تجربه‌های تازه را در زبان به‌وجود می­آورد. شمس نیز در بسیاری از موارد دیدگاه­های سنتی مبتنی بر امور و سطوح معهود را درهم شکسته و با دیدگاهی متفاوت و چینشی متمایز، کارکردهای مجازی زبان را به‌خدمت گرفته و معناهای متفاوت تازه­ای را خلق کرده است. پس از تحقیق صورت­گرفته، مشاهده شد که نویسنده در نقش سوژه، برای دستیابی به سطحی جدید، گاه در ابتدا، چارچوب باور و یا اعتقاد مرسوم را شکسته است و سپس، با پیوندی که میان سطوح انتزاع جدید برقرار کرده، از مسیر پیشین منحرف شده و با فرایندی انحرافی و خوانشی مخالف، سطح تازه­ای از معنا را خلق کرده است. زدوده شدن لایه­های معنایی رایج در تفسیر آیات و احادیث، خلق معیارها و نگرش­های تازه درباب اعتقادات و باورهای عوام، وارونگی و تقدس­زدایی از امور مقدس از یک سو و تقدس‌­بخشی به اموری منفور یا مهجور همگی از ویژگی­های مخالف­خوانی در مقالات شمس بوده است. روش تحقیق در پژوهش پیشِ رو، تحلیلی ـ توصیفی بوده است.
 

دوره ۱۲، شماره ۴۷ - ( ۳-۱۳۹۴ )
چکیده

جامعه ­شناسی ادبیات بر آن است تا فراتر از برخی شباهتهای ظاهری و محتوایی، تفسیری انتقادی از واقعیتِ منعکس‌شده در متن ادبی عرضه کند. در هر یک از رویکردهای نقد جامعه‌شناسی ادبیات، نسبتِ میان متن ادبی و واقعیتهای اجتماعی، گاهی در چهارچوب رابطه‌ای پیچیده و غیرمستقیم و گاهی به شکل رابطه­ای متناظرگونه و مستقیم، ترسیم می‌شود. با توجه به رواج نقد جامعه‌شناختی متون ادبی و افزایش گرایش به آن در ایران، ارزیابی آثار و دستاوردهای پژوهشگران این حوزه برای ارائه تصویری درست از وضعیت موجود و شناخت توانمندیها و کاستیهای آن ضروری به نظر می‌رسد.
در این مقاله با روش توصیفی - تحلیلی، تلاش شده تا با نگاهی روش‌شناختی به مقالات علمی-پژوهشی این حوزه در دو دهه اخیر که در ایران منتشر شده است، تعداد ۳۰ مقاله گزینش شود و از نظر کیفیت رویارویی با متن ادبی، دقت در اجرای هدفمند نظریه­ ها و کیفیت پردازش اطلاعات بررسی شود تا از این طریق، مهمترین کاستیها و آسیبهای پژوهشهای جامعه‌شناسی ادبیات در ایران شناسایی، و عوامل اثرگذار بر آنها تحلیل گردد.
نتایج این بررسی نشان می‌دهد که پژوهشهای جامعه شناسی ادبیات در ایران به‌رغم تنوّع در پرداختن به مسئله‌های مختلف، عموماً از نظر خلاقیّت در اجرای نظریه­ها کیفیتِ لازم را ندارد. از دیگر کاستیهای این حوزه می‌توان به ضعف تفکر انتقادی، تمرکز بر تبیین سطحیِ روابط میان متن و جامعه، بی­توجهی به رابطۀ ساختاری و در عین حال رابطۀ دیالکتیک میان شکل و محتوای اثر ادبی، نظریه‌زدگی، درک ناقص از ارتباط متن با نظریه، ضعف روش‌شناختی، کاهش‌گرایی، بدفهمیِ متون، گسستگی میان بخش نظری و عملی اشاره کرد.
سیده مریم عاملی رضایی،
دوره ۱۵، شماره ۵۷ - ( ۴-۱۴۰۱ )
چکیده

نقد کهن‌الگویی از رویکردهایی است که در چند دهۀ اخیر در نگارش مقالات علمی گسترش چشمگیری یافته است. این نقد در مطالعات ادبی کاربرد بسیار دارد و به‌نوعی با ادبیات درهم‌تنیده است. در این مقاله که برگرفته از طرحی پژوهشی است، با نگاهی جریان‌شناسانه به ‌نقد کهن‌الگویی در ایران ــ به‌شکل جریانی مطرح در نقد ادبی ــ به بازشناسی و تحلیل آن در مقالات دانشگاهی مرتبط با ژانر حماسی پرداخته و گفتمان حاکم بر این نقد، مؤلفه‌های تکرارشونده و سیر تطور این مؤلفه‌ها در مقالات تحلیل شده است. جامعه آماری شامل پیشینه‌ای از مقالات و کتاب‌هایی درحوزۀ شاهنامه‌پژوهی است که از ابتدای قرن به‌تحریر درآمده و نیز مقالات علمی ـ ‌پژوهشی‌ای که از دهه هفتاد به‌بعد، با رویکرد نقد کهن‌الگویی، متون مربوط به ژانر حماسه را واکاوی کرده‌اند. در این پژوهش، افراد شاخص و اثرگذار در معرفی رویکرد نقد کهن‌الگویی، گفتمان‌های حاکم بر آن و سیر تطور تاریخی و موضوعی رویکرد مذکور در ژانر حماسه با روش توصیفی ـ تحلیلی بررسی شده است. از حدود دهۀ چهل شمسی، مطالعات میان‌رشته‌ای با رویکرد نقد کهن‌الگویی مورد توجه قرار ‌گرفت. در دهۀ شصت و هفتاد، غالب نویسندگان، به‌ویژه نویسندگانی که امروز در این عرصه شناخته شده‌اند، راهی تازه در مطالعات نقد کهن‌الگویی ‌گشودند. از مشخصات بارز مقالات این دوره، غلبۀ تحلیل‌های محتوایی، خوانش‌های تطبیقی و کشف معناست. در دهۀ هشتاد و نود، حجم انبوهی از مقالات دانشگاهی تولید شد که گرچه در ساختار نظام‌مندتر است، آسیب‌های فراوانی نیز در نگارش و تحلیل‌های آن‌ها وجود دارد که به‌تفصیل در متن مقاله به آن پرداخته شده است.
 


دوره ۱۸، شماره ۷۴ - ( ۱۰-۱۴۰۰ )
چکیده

در  این جستار  به نقد و تحلیل  مقالۀ «تازی­سروده­های خاقانی»  می­پردازیم  که سال  ۱۳۹۶ در  نشریه­ متن­شناسی ادب فارسی دانشگاه اصفهان به چاپ رسیده است. جستار تازی­سروده­های خاقانی، ویژگیهای پسندیده­ای دارد که از آن میان میتوان تازگی موضوع، داشتن انسجام و پرداختن به شگرد تداوم تصویر­سازی خاقانی و ... را نام برد در حالی­که عنوان نا­رسا، به درازا کشیدن مقدّمات، خوانش سرسری پژوهشهای پیشینیان، شناخت سطحی تازی­سروده­های خاقانی، تحلیل ناروا، دریافت نادرست آرایه­های ادبی، لغزش در ترجمه، سرقت ادبی، سهل­انگاری در ضبط، بهره­گیری نا­بجا از چاپهای گوناگون و بهره نجستن از منابع تخصّصی از گرفتاریهای آن است.

صفحه ۱ از ۱