جستجو در مقالات منتشر شده
۶ نتیجه برای مطالعات ترجمه
دوره ۹، شماره ۳۸ - ( ۱۲-۱۳۹۱ )
چکیده
با توجه به رویدادهایی که در چند دهۀ اخیر در حوزۀ ادبیات تطبیقی رخ داده است، نیاز به تعریف تازهای از ادبیات تطبیقی و نقد تطبیقی است. در این مقاله، شاخصهای جدیدی را که برای تعریف تازه ادبیات تطبیقی و رویکردها و روشهای نقد تطبیقی (به ویژه رویکردهای میانرشتهای) باید به آنها توجه شود، برمیشماریم. به گمان نویسنده این مقاله، تحلیل و بازخوانی مفهومهای «دیگری»، «مرز» و «هویت» در شکلگیری شاخصهای نو، بایسته است. با طرح نظریه ترجمه، نشانهشناسی، روایتشناسی، پسااستعماری (به ویژه نظریه مهاجرت) و نظریه فرهنگی، مطالعات تطبیقی نه تنها دچار تحول عظیمی در حوزه مطالعاتی خود شده، بلکه به دنبال آن روششناسی تطبیقی نیز دگرگون شده است و چالش اصلی پیش روی ما، تبیین روش و رویکردهای مطالعات تطبیقی براساس دگرگونی در تعریف مطالعات تطبیقی است. براساس این نظریهها، سه نظریه و روششناسی معرفی خواهد شد و ادعا میشود که نظریه و روش بینامتنی با تعریفهای تازه ادبیات تطبیقی همخوانی بیشتری دارد.
دوره ۱۰، شماره ۳ - ( ۷-۱۴۰۱ )
چکیده
ادبیات تطبیقی و مطالعات ترجمه از جمله رشتههایی هستند که در حصار مرزبندیهای سنتی محدود نماندهاند و هر یک چه به صورت منفرد و چه در پیوندی مستمر و تنگاتنگ می توانند به دانشی فزاینده تر دربارۀ ادبیات ، تاریخ، و فرهنگ های گوناگون منجر شوند. با درهم تنیدن نظریات این دو رشته، با هدف رسیدن به نتایجی مطلوب میتوان پژوهشهایی را به ثمر نشاند که انجام آن پژوهشها در فضای محدود یک رشته ممکن نیست. نویسندگان مقالۀ حاضر می کوشند با اتخاذ نگرشی تاریخی بر نقاط تماس، تشابه، و یا تعامل میان این دو رشته تمرکز کنند و نشان دهند کدام حوزهها از همکاری تطبیقگران ادبی و متخصصان رشتۀ مطالعات ترجمه سود بیشتری میبرند. از جملۀ این پژوهشها میتوان حوزههای «تاریخ ادبیات»، «تاریخ ترجمه» و «مطالعات دریافت» را نام برد.
دوره ۱۱، شماره ۶ - ( ۱-۱۳۹۹ )
چکیده
با اینکه ترجمه از زبان واسطه (ترجمۀ متونی که خود حاصل ترجمهاند) از دیرباز در حوزۀ ادبیات و سایر حوزهها رواج داشته است، اما تنها در سالهای اخیر در مطالعات ترجمه به آن توجه شده است. مقالۀ حاضر میکوشد بیاعتنا به سوگیریهای رایج، تفاوتهای ترجمۀ ادبی از زبان واسطه را با ترجمه از زبان اصلی آشکار سازد. برای رسیدن به این هدف، رمان ژاپنی باران سیاه بهعنوان مطالعۀ موردی انتخاب شد. این رمان دارای دو ترجمۀ فارسی است که یکی از زبان واسطه (روسی) و دیگری از متن اصلی (ژاپنی) ترجمه شده است. برای ارزیابی کیفیت این دو ترجمه، از انگارۀ جولیان هاوس ( ۱۹۹۷, ۲۰۰۱, ۲۰۱۵) استفاده شد. نتایج ارزیابی نشان داد که ترجمۀ بیواسطه ترجمهای آشکار بود که در آن مؤلفههای فرهنگی متن مبدأ تا حد زیادی حفظ شده است، درحالی که ترجمه از زبان واسطه با ایجاد «صافی فرهنگی» رنگ و بوی بومی به خود گرفته و به ترجمهای پنهان تبدیل شده بود. هاوس در انگارۀ خود خطاهای ترجمه را به دو دسته خطاهای آشکار و خطاهای پنهان تقسیم میکند. نتیجۀ مطالعۀ حاضر نشان داد که ترجمۀ بیواسطه فاقد خطاهای پنهان بود، درحالی که در ترجمه از زبان واسطه خطای پنهان مشاهده شد. هاوس خطاهای آشکار را نیز به دو دسته ناهمخوانی معنایی بین متن مبدأ و مقصد و تخطی از قواعد زبان مقصد تقسیم میکند. بررسیها نشان داد که تعداد خطاهای دستۀ اول در ترجمۀ باواسطه بسیار بیشتر از ترجمۀ بیواسطه بود، درحالی که تعداد خطاهای دستۀ دوم در ترجمۀ بیواسطه اندکی بیشتر از ترجمه از زبان واسطه بود.
مصطفی حسینی،
دوره ۱۲، شماره ۴۸ - ( ۱۰-۱۳۹۸ )
چکیده
امرسون نخستین شاعر امریکایی بود که مولوی را به جامعۀ امریکا معرفی کرد. پس از امرسون، دیگر شاعران مکتب تعالیگرایی، ازجمله تورو، لانگفلو و ویتمن، به شعر صوفیان پارسی خاصه شعر مولوی روی آوردند. در قرن بیستم، مترجمان و شاعرانی نظیر دیوید مارتین، رابرت دانکن، مروین و رابرت بلای کوشیدند شعر مولوی را به جامعۀ امریکا بشناسانند. پس از آنان، در اوایل دهۀ ۱۹۸۰م، بارکس به کمک جواد معین و براساس ترجمههای آربری و نیکلسون، بخشهایی از اشعار عارفانه مثنوی، دیوان شمس و رباعیات مولوی را به فارسی ترجمه کرد. با انتشار ترجمههای بارکس در دهۀ ۱۹۸۰م، شعر مولوی در امریکا به شهرتی چشمگیر رسید. در جستار حاضر، کوشش شده است بر اساس پژوهشهای بینارشتهای، یعنی مبانی نظری ادبیات تطبیقی و مطالعات ترجمه، پذیرش اشعار مولوی با ترجمۀ بارکس در امریکا بررسی شود. دلایل اقبال عام به شعر مولوی در امریکا را میتوان به دو بخش داخلی و خارجی تقسیم کرد. دلایل داخلی به متن مبدأ و نویسنده آن و دلایل خارجی به متن مقصد، مترجم و روح زمانه بازمیگردد. سه مورد مهم و اثرگذار در پذیرش ترجمه این اشعار عبارتاند از: ۱. مضامین جهانشمول و متعالی؛ ۲. ایماژهای نامتعارف و نامأنوس؛ ۳. شعر، موسیقی و سماع. توجه و اقبال به شاعر یا نویسندهای در فرهنگ و زبان دیگر نه در خلأ، بلکه بهواسطه عوامل متعددی اعم از ادبی، فرهنگی، سیاسی و حتی اقتصادی اتفاق میافتد.
دوره ۱۳، شماره ۱ - ( ۱-۱۴۰۱ )
چکیده
نگارندۀ مقالۀ پیشرو رهیافت «چرخش فرهنگی» را در مطالعات ترجمه بهکار میبندد تا دریابد چرا قومالدین بُنداری، در سدۀ هفتم هجری، هنگام برگردان مصراع «یکی مهربان بودم اندر سرای» برابرنهادِ واژۀ «مهربان» را «الغلام» برمیگزیند. از آنجا که متن شاهنامه عاری از نشانهای است که جنسیت «مهربان» را روشن سازد پس مذکر پنداشتنِ «مهربان» دلیلی فرامتنی دارد. واکاوی الگوی میل و کردوکار جنسی در عصر مترجم، و نیز پیش و پس از آن، نشان میدهد که کنشمند/سوژۀ مذکر در کردار جنسیِ خود، همزمان به دو کنشپذیر/ابژه نظر داشته است: کنشپذیر (نا)مذکر و کنشپذیر مؤنث. به دیگر بیان برخلاف الگوی میل جنسی معاصر که بر دگرجنسخواهی و دوگانۀ مذکر ـ مؤنث استوار است در آن دوره، افزونبر دوگانۀ یادشده، حضور دوگانۀ مذکر ـ (نا)مذکر نیز در کردار جنسی هویداست. کاوش در منابع نوشتاری و نانوشتاری، همچون نگارههای برجامانده از پیشینیان، آشکار میسازد که ابژۀ (نا)مذکر امرد، مخنث، مأبون و خصی/ خواجه را دربر میگیرد که از این میان بنداری بهسبب کنشهایی که در متن شاهنامه به «مهربان» نسبت داده شده، الغلام/امرد را همچون معادلی برای «مهربان» برمیگزیند. بدین ترتیب این گزینش نه در همارزی دو واژه در زبانهای مبدأ و مقصد که در الگوی میل جنسیِ جامعۀ مقصد ریشه دارد.
دوره ۱۳، شماره ۶ - ( ۱-۱۴۰۱ )
چکیده
امروزه، یکی از چالشهای اصلی در حرفۀ ترجمه در ایران آموزش مترجمان کارآمد از طریق روشهای علمی و روزآمد است، در حالی که روشهای تدریس زبان دوم عموماً پیشرفت پرشتابتری را ترسیم کردهاند. تحقیق حاضر تلاشی است بینرشتهای در راستای بررسی امکان اعمال برخی از این دستاوردهای آموزشی به روشهای تدریس ترجمه با تأکید ویژه بر روش تدریس تکلیفمحور. به همین منظور، ابتدا مؤلفههای تدریس تکلیفمحور با اتکا به پیشینۀ تحقیق، پرسشنامۀ آزاد با هفده مدرس ترجمه، و تکنیک دلفی با شش متخصص، تبیین و نشان داده شد که انتقال این روش تدریس به آموزش ترجمه میتواند در قالب شش مؤلفۀ اصلی شامل بافتارمندی، تعامل، تعادل معنا و ساختار، فرایندمحوری، فراگیرمحوری و خودارزیابی با ۲۲ زیرمجموعه صورت پذیرد. سپس، برای کارآزمایی این روش تدریس، براساس همین مؤلفهها یک کارگاه سه ساعته تدریس تکلیفمحور ترجمه طراحی و برگزار شد و چالشها و چشماندازهای آن با ثبت نظرات و بازخوردهای شرکتکنندگان از طریق مصاحبۀ گروهی و نیمساختاریافته به ترتیب پیش و پس از کارگاه، موردارزیابی قرار گرفت. تحلیل محتوایی دادهها نشان داد که هرچند این روش خالی از خلل نبوده، اما بهصورت کلی مورداستقبال شرکتکنندگان قرار گرفت. مهمترین مزیت عنوانشده، ماهیت مشارکتی و دانشجومحور این روش و پرتکرارترین انتقاد نسبتبه آن چالشبرانگیزی و زمانگیر بودن طراحی و اجرای آن بود. ماحصل تحقیق حاضر میتواند الگویی باشد در تهیۀ برنامۀ درسی یا طرح درسهای بهروزتر در رشتۀ ترجمه و محرکی برای آزمودن روشهای جدید تدریس ترجمه.
Task Based Language Teaching (TBLT)