جستجو در مقالات منتشر شده


۵ نتیجه برای شازده احتجاب

مریم سیدان،
دوره ۱، شماره ۴ - ( ۱۰-۱۳۸۷ )
چکیده

ساختگرایان ادبیات را دارای ساختاری یکسان با زبان می پندارند و در پی گردآوری قواعد نحوی ویژه ای برای آن هستند. ساختگرایی در داستان، بیشتر به بررسی عنصر روایت می پردازد. روایت شناس ساختگرا در پی گردآوری ساختار روایی منسجم و واحدی از حوزه های گوناگونِ داستان است. در این مقاله، یکی از برجسته ترین رمان های فارسی، شازده احتجاب، (۱۳۴۸) نوشته هوشنگ گلشیری با توجه به برخی دیدگاه های منتقدان ساختگرا همچون ژنت، گرماس، برمون، تودوروف و بارت تحلیل شده است. برای این منظور، ساختار شازده احتجاب در سه سطح بررسی شده است: در سطح نخست که عنوان آن «راوی و زاویه دید در شازده احتجاب» است، زاویه دید، شیوه روایت و راوی یا راویانی بررسی شده که شازده احتجاب را روایت می کنند. سطح دوم به بررسی ساختار روایی شازده احتجاب، و سطح سوم به تحلیل ساختاری این داستان نظر دارد.

دوره ۵، شماره ۵ - ( ۱-۱۳۹۳ )
چکیده

شعرشناسی شناختی به سؤالات اساسی درباره ابزار شناختی هنر، زبان و ادبیات پاسخ می‌گوید. این امر همان نقطه قوت این رویکرد نسبت به دیگر رویکردها و به‌ویژه، نظریه نقد ادبی است که محدودیت‌هایی همچون عدم توانایی در چگونگی پیدایش تولید معانی مختلف و تفسیرهای متعدد از متون ادبی دارد. در این مقاله، به بررسی چگونگی اتصال «جهان متن» به جهان خواننده برای دریافت و تفسیر متن و همچنین بسط فضاهای ذهنی خواننده در درک متون ادبی به‌عنوان زمینه تحقیق پرداخته می‌شود. هدف از انجام این پژوهش کاربرد الگویی نظری برای خوانشی به‌ دور از هر گونه تفسیرهای شخصی است که با اتکای بر نظریه شعر‌شناسی شناختی محقق می‌شود. در تحلیل بخشی از داستان شازده احتجاب (گلشیری، ۱۳۸۴)به بررسی عناصری که در شکل‌گیری متن داستانی تأثیر بسزایی دارند، پرداخته می‌شود. پرسش‌های پژوهش عبارت‌اند از: الف. کدام‌یک از عناصر سازنده متن روایی داستان شازده احتجاب به کمک نظریه جهان متن شناسایی می‌شوند؟ ب. شناسایی این عناصر چه کمکی به تفسیر جهان‌های متنی مختلف داستان می‌کند؟ در پاسخ به این پرسش‌ها، سه لایه «جهان متن»، «جهان گفتمان» و «جهان زیرشمول» را که در ساخت روایت این داستان نقش دارند، توسط نظریه جهان متن شناسایی می‌کنیم. سپس پیوند جهان‌های متن خُرد روایت در قالب یک جهان متنِ شامل نشان داده می‌شود که در ذهن شازده پدید آمده است و جهان متن اصلی را شکل می‌دهد. تضاد میان شخصیت‌های داستان و فضاهای ذهنی که به واسطه افکار آن‌ها به وجود می‌آیند، در پیدایش جهان‌های متن کوچکتر در درون جهان متن اصلی شازده مؤثر بوده و سبب تفسیر نظام‌مند متن می‌شود.

دوره ۸، شماره ۳۴ - ( ۳-۱۳۹۱ )
چکیده

شخصیت بازیگر و پیش‌برنده‌ حوادث داستان است. می­توان شخصیت‌ را رکن اصلی داستان دانست که وقایع و حوادث داستان حول کردار و گفتار و افکار او شکل می‌گیرد. در بررسی انتقادی هر داستانی، اولین عنصر سازنده‌ داستان که مورد تحلیل و ارزیابی قرار می‌گیرد، شخصیت است. در واقع، داستان همان شخصیت و اعمال و افکار اوست که در پیرنگ داستان بسط یافته و به تصویر کشیده شده است.  در داستان‌ معاصر ایران، گونه‌ای شخصیت چندبعدی و همه­جانبه در دو داستان  بوف کور و سه قطره خون هدایت خلق شده و به وسیله‌ نویسندگان بعد از هدایت تقلید شده است.  در عموم آثاری که تحت تأثیر بوف کور نوشته شده‌اند، که کم هم نیستند، کم و بیش این شیوه شخصیت­پردازی به چشم می‌خورد. این گونه شخصیتها را به دلیل چندوجهی بودن و این‌که  هر وجه، فردیت و تشخص مستقلی در هیئت یک فرد می‌یابد، می‌توان شخصیت منشوری یا چندبعدی نامید. در بررسی حاضر به تحلیل این نوع شخصیتها در «بوف کور» و «سه قطره خون»  نوشته‌ صادق هدایت، «شازده احتجاب» نوشته‌ هوشنگ گلشیری و «ملکوت» نوشته‌ بهرام صادقی پرداخته شده است.

دوره ۹، شماره ۳ - ( ۸-۱۴۰۰ )
چکیده

از جمله مباحث جدید روایت­شناسی، «راوی غیر قابل اعتماد» است؛ یعنی کسی که به دلایلی چون: دانش محدود و کم اطلاعی، اختلال در حافظه و فراموشی، روان­پریشی، عدم توجّه به نشانه­های دستوری در نقل رویدادها، تناقض بارز در گفتار و رفتار، ترس و تردید و نیز تعصّب، رویدادهایی را که نقل می­کند موثّق و معتبر نیستند. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی- تحلیلی به تطبیق رمان­های «کوابیس بیروت» از غاده السمّان نویسنده سوری و «شازده احتجاب» اثر هوشنگ گلشیری نویسنده ایرانی بر اساس مؤلفه­های راوی غیر قابل اعتماد پرداخته است. نتایج، نشان از آن دارد که راویان هر دو رمان، روانی پریشان و آشفته دارند و این روان­پریشی در رمان کوابیس بیروت نمود بیشتری دارد و عنوان کابوس­ها بر روی این رمان، خود دلیل روشنی بر وضعیت نامطلوب روحی روانی راوی آن است. هر دو راوی، پیرامون رویدادها اطلاعاتی اندک دارند؛ لذا در نقل آن­ها مرتّب از کلمه «شاید» استفاده می­کنند و حتّی زمانی هم که واژه «حتماً» را به کار می­برند، سیاق جملات، نشان از عدم قطعیّت آنان دارد. هر دو راوی مدام در حالتی از ترس و تردید هستند و آن را به خواننده هم منتقل می­کنند. اختلال در حافظه، تکرارهای بی­مورد و نیز تناقض در گفتار و رفتار راویان، روایت آنان را از درجه اعتبار ساقط کرده است، البته بی­اعتباری راوی شازده احتجاب با چاشنی دیگری به نام تعصّب او نسبت به خاندان قاجار، رنگین­تر بوده به گونه­ای که مانع ارائه بی­طرفانه برخی گزارش­ها شده است.



دوره ۱۱، شماره ۱ - ( ۱۰-۱۴۰۲ )
چکیده

بر اساس فرآیند آلوده‌انگاری، سوژه با ورود به حوزۀ امر نمادین، آنچه را که برای مرزهای سوبژکتیویته‌اش ابژه‌ای بیگانه و خطرناک تشخیص دهد «امر آلوده» می‌پندارد و در صدد طرد آن بر می‌آید. ژولیا کریستوا متن ادبی را همچون یک دال برتر آلوده‌انگاری، جایگاهی در نظر می‌گیرد که نویسنده آلودگی‌های روح افراد و هر آنچه سبب این آلودگی‌ها می‌شود را  با بکار گیری کلمات و عبارات و فضاسازی متناسب به نمایش می‌گذارد تا افراد بتوانند به طهارت برسند. پژوهش حاضر با روش توصیفی تحلیلی به بررسی و تطابق آلوده‌انگاری در دو اثر ملکۀ زیبایی لی‌نین و شازده احتجاب از دو کشور متفاوت می‌پردازد تا ریشۀ آسیب‌ها و پلیدی‌های روح «شازده» و «مورین» را از خلال امر نشانه‌ای بررسی ‌نماید. این دو شخصیت در پی برائت خویش و حذف امر آلوده از زندگیشان بر می‌آیند و به گمان خویش در صدد پیوستن با امر پاک هستند. آنان در این راستا از شیوه‌های گوناگونی همچون نفی رابطۀ مادر فرزندی، انکار مادر به عنوان امر آلوده، تلاش برای دفاع از حریم سوبژکتیویته، جدال برای حذف امر آلوده و به کارگیری واژگان ناخوشایند استفاده می‌کنند. اما درنهایت تلاشهایشان بی‌فایده است و خود به نوعی تبدیل به امر آلوده گشته، دستشان به خون آلوده می‌شود و در کام نیستی فرو می‌روند.
 

صفحه ۱ از ۱