۱۶ نتیجه برای سبک هندی
دوره ۲، شماره ۷ - ( ۹-۱۳۸۸ )
چکیده
یکی از دشواری های شعر بیدل دهلوی مربوط به فهمِ معانی و کاربردهای خاصّ واژه ها و اصطلاحات در اشعار اوست. بیدل بعضی واژه های فارسی را با معنای وضعی و لغت نامه ای به کار می برد و با معنای اصطلاحی و کاربردهای اصلی آن واژه ها در زبانِ فارسی بیگانه است. «تضمین» یکی از این واژه هاست که بیدل آن را در معنای متفاوتی به کار برده و گاه با آن ترکیبِ «مصرعِ تضمین» را ساخته است.
در این مقاله ابتدا تعاریف و معانیِ تضمین در لغتنامه ها و کتب بلاغی بررسی و سپس معنای این واژه در اشعار بیدل واکاوی می شود. همچنین اصطلاح «مصرعِ تضمین» مورد بررسی قرار می گیرد. روش نگارنده در تحلیل معنای این اصطلاح استفاده از اشعار خود بیدل است و برای این کار، کاربردهای این واژه در اشعار بیدل، تعیین و تبیین شده است. در پایان معنای «تضمین» و «مصرعِ تضمین» در اشعار تعدادی از شاعرانِ هم عصرِ بیدل بررسی و با معنای آن ها در اشعار بیدل مقایسه می شود. این مقاله نشان می دهد اصطلاحات «تضمین»، «مصرع تضمین» و «مضمون» در قرن ۱۲ هجری قمری در شبه قارۀ هندوستان، به اصطلاحاتی تخصصی در حوزۀ نقد ادبی تبدیل شده است و تعاریفی جدید را پذیرفته. در این تعاریف، «مضمون» اختصاصا به معنی «مصراع برجسته» به کار می رود و «تضمین» به فرایند «مصرع رسانی» یا «پیش مصرع رسانی» اطلاق می شود به این فرایند «مضمون بستن» نیز می گویند. «مصرع تضمین» اصطلاحی است که برای «مصرع یا پیش مصرعِ رسانده» به کار می رود.
دوره ۲، شماره ۷ - ( ۹-۱۳۸۸ )
چکیده
یکی از دشواری های شعر بیدل دهلوی مربوط به فهمِ معانی و کاربردهای خاصّ واژه ها و اصطلاحات در اشعار اوست. بیدل بعضی واژه های فارسی را با معنای وضعی و لغت نامه ای به کار می برد و با معنای اصطلاحی و کاربردهای اصلی آن واژه ها در زبانِ فارسی بیگانه است. «تضمین» یکی از این واژه هاست که بیدل آن را در معنای متفاوتی به کار برده و گاه با آن ترکیبِ «مصرعِ تضمین» را ساخته است.
در این مقاله ابتدا تعاریف و معانیِ تضمین در لغتنامه ها و کتب بلاغی بررسی و سپس معنای این واژه در اشعار بیدل واکاوی می شود. همچنین اصطلاح «مصرعِ تضمین» مورد بررسی قرار می گیرد. روش نگارنده در تحلیل معنای این اصطلاح استفاده از اشعار خود بیدل است و برای این کار، کاربردهای این واژه در اشعار بیدل، تعیین و تبیین شده است. در پایان معنای «تضمین» و «مصرعِ تضمین» در اشعار تعدادی از شاعرانِ هم عصرِ بیدل بررسی و با معنای آن ها در اشعار بیدل مقایسه می شود. این مقاله نشان می دهد اصطلاحات «تضمین»، «مصرع تضمین» و «مضمون» در قرن ۱۲ هجری قمری در شبه قارۀ هندوستان، به اصطلاحاتی تخصصی در حوزۀ نقد ادبی تبدیل شده است و تعاریفی جدید را پذیرفته. در این تعاریف، «مضمون» اختصاصا به معنی «مصراع برجسته» به کار می رود و «تضمین» به فرایند «مصرع رسانی» یا «پیش مصرع رسانی» اطلاق می شود به این فرایند «مضمون بستن» نیز می گویند. «مصرع تضمین» اصطلاحی است که برای «مصرع یا پیش مصرعِ رسانده» به کار می رود.
دوره ۳، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۱ )
چکیده
نهضت باروک از ایتالیا آغاز شد و تمام اروپا را فراگرفت. مکتب باروک پس از عصر باشکوه رنسانس و سبک هندی پس از دوره عراقی شکل گرفت. این دو رابطه ای استوار با هم دارند. برای مثال، قالب رایج در هر دو مکتب، غزل است و مضامینی چون حرکت و استحاله، تأکید بر صورتهای عینی و تجسمی، تکیه بر زیباییهای جسمی، چگونگی وصف طبیعت، تسلط دکور، آشناییزدایی و... در هر دو مشترک است. در ادبیات باروک عدم تقلید از قدما، ناپایداری جهان، استعارههای حرکت، مرگ، نمایش، اغتنام فرصت لحظههای زودگذر، عصیان هنرمند، پیچیدگی فلسفی، پارادوکس، مطلق نبودن علم بشری، آزادی بیان و... بهوضوح مشاهده میشود؛ این عناصر در شعر بیدل دهلوی هم نمود یافته است. هدف این پژوهش، بررسی ارتباط مکتب باروک و سبک شعری در هند و ایران با تکیه بر اشعاری از بیدل دهلوی است.
دوره ۴، شماره ۳ - ( ۹-۱۳۹۵ )
چکیده
هنر، به مثابه روح زمانه و بازتاب نگاه خاص هنرمند به پیرامون خود، زبان وطرز بیان خاصی برای انعکاس دیدگاه خود دارد. ظهور هنرهای گوناگون با ساختاری مشترک در هر عصر، بازتاب نگاه و اندیشه ذهنی ساختاری مشابهی میان آفرینندگان و هنرمندان آن است. گرچه بن مایه هر کدام از هنرها از ادبیات تا موسیقی عناصر مجزا و خاصی برای ارائه می طلبد؛ گاه در میان هنرهای گوناگون یک دوره اجتماعی، میتوان ساختار و سبک مشابه و مشترکی مشاهده کرد. یکی از دوره های مهم و تاثیرگذار هنر ایران یعنی عصر صفوی )قرن ۱۱ هجری، قمری( محمل مناسبی برای بروز شباهت های ساختاری میان دو هنر این دوره یعنی شعر )معروف به سبک هندی( و مینیاتور آن )مکتب اصفهان( فراهم آورده است؛ تا آنجا که می توان شباهت سبکی یکسان و غیرقابل انکاری را میان دو هنر یاد شده قائل شد.
بر این اساس در مقاله حاضر، با تکیه بر ادبیات و ویژگی های سبک شناسانه شعر سبک هندی به مقایسه آن با مینیاتور همان دوره پرداخته شده است. پس از بررسی ویژگیهای موردنظر و انطباق آن با وجوه زیرساختی در مینیاتور،در نهایت به نظام مندی مشترکی میان دو هنر دست یافتیم. غلبه مضمون بر موضوع دربرابر خط بر رنگ و غلبه محور جانشینی از جمله موارد مشابه ساختاری میان دو هنر مورد نظر است که به آن پرداخته شده است.
دوره ۵، شماره ۲۰ - ( ۷-۱۳۸۷ )
چکیده
یکی از مباحث پیچیده و مبهم در کتابهای تاریخ ادبیات ایران، سرآغاز و چگونگی شکلگیری سبک هندی است. مطالعه نظر محققانی که به این مسئله پرداختهاند از فراوانی دیدگاههای ارائه شده حکایت دارد. برخی محققان این سبک را نتیجه ناگزیر سیر طبیعی شعر فارسی دانسته، برخی دیگر این سبک را در ارتباط با عواملی اجتماعی و محیط شکلگیری آن بررسی کردهاند. در این میان، پژوهشگرانی هم هستند که ریشه این سبک را نه در ارتباط با عوامل اجتماعی یا محیط شکلگیری بلکه در شعر شاعران گذشته جستجو کردهاند. این دسته از محققان غالباً از شاعرانی چون خاقانی، حافظ، وحشی بافقی و... به عنوان پایهگذار این سبک نام بردهاند؛ اما نکته حائز اهمیت قبول عام نیافتن نتایج چنین پژوهشهایی است. واقعیت این است که سبکی به گستردگی سبک هندی را نمیتوان و نباید نشأت گرفته از شعر یک شاعر دانست، بلکه باید از میزان و چگونگی تأثیرگذاری این شاعران بر این سبک سخن گفت و این
امر نیز تنها به واسطه استفاده از روشی تازه، یعنی تحلیل محتوا انجام شدنی است.
در این مقاله نیز کوشیده شده است تا با تحلیل محتوای شعر چهار شاعر پیشگام سبک هندی یعنی خاقانی، حافظ، وحشی بافقی و بابا فغانی میزان و چگونگی تأثیرگذاری آنان بر شکلگیری سبک هندی نشان داده شود.
دوره ۷، شماره ۳ - ( ۶-۱۳۹۸ )
چکیده
مضمون شعر سبک اصفهانی و هندی در نهایت دقّت، انتخابشده است و چون شعر سعدی و حافظ، انسان را به فکر کردن فرونمیبرد. چنین سبک شعری باارزشهای ادبی ایران تاریخی در دورههای خراسانی و عراقی سنخیّت ندارد، از سوی ادیبان و شاعران دوره بعد و نیز از سوی تذکرهنویسان مورد توجّه واقع نشد و در تذکرهها نوشتند از دهها هزار بیت صائب چند بیت او به دشواری انتخاب شد و همینکه تا امروز شعر بیدل برای استادان و دانشجویان ایرانی ناآشناست به شگفتی نامأنوس شعر او برمیگردد. بدینجهت تحقیق حاضر تا حدودی میتواند تمایزها و تفاوتهای سبکهای اصفهانی و هندی و دو نماینده این دو سبک یعنی صائب و بیدل را روشن و مشخّص نماید. بر همین مبنا مقالۀ پیشِ رو با بررسی و تحلیل دو سبک مذکور، فرضیههای زیر را اثبات مینماید؛ اکثر منتقدان ادبی، سبک هندی و اصفهانی را یکی دانستهاند و وجوه مشترک فراوانی برای آنها ذکر کردهاند، امّا با اندکی درنگ میتوان دریافت که این دو سبک باوجود ویژگیهای مشترکِ فراوان، کاملاً بر هم منطبق نیستند. توجّه به سه عنصر زبان، زمان و مکان در شعر صائب و بیدل نمایانگر تفاوتهای شعری این دو شاعر و اثبات همسانی سبکی آنهاست.
مجاهد غلامی،
دوره ۷، شماره ۲۸ - ( ۱۰-۱۳۹۳ )
چکیده
خرده گیری بر سنّت گونه بندی سبک های شعر پارسی و تقسیم آن به خراسانی، عراقی، هندی و بازگشت، پیشنهاد مدل نوینی در این باره و بحث بر سر سبک هندی و کیفیّت تکوین آن، موضوع سه مقاله از دکتر کورش صفوی است: «پیشنهادی در سبک شناسی ادب فارسی»، «نگاهی تازه به نظام سبک شناسی زبان و هنر»، و «نگاهی به چگونگی پیدایش سبک هندی در شعر منظوم فارسی». نگاه صفوی در این مقالات، نگاهی زبانشناسیک و معطوف به نظریّه های هاورانک، یاکوبسن و لیچ است. با وجود ستایش برانگیز بودن کوشش صفوی در این باب، می نماید که انتقاداتی به نظریّه وی وارد باشد. چنانکه برخی از ایرادات صفوی بر سنّت گونه بندی سبک های شعر پارسی، از الگوی پیشنهادی وی نیز برطرف نشده. همچنین به واسطۀ برخی پارادکس ها و نیز امکان استنباط های خلاف واقع بر مبنای برخی گزاره ها و مواردی دیگر، نظریّه صفوی از جهاتی آسیب مند شده است. در این جستار، پس از گزارشی اجمالی از نظریّات صفوی در سه گانۀ مذکور، کاستی های کار مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
دوره ۸، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۹ )
چکیده
یکی از شگردهای مطرح در گستره سبکشناسی، مقایسه آثار ادبی مشابه با هم در دورههای گوناگون تاریخی است که نتیجه این شباهتها و تفاوتها، رمز و راز برتری شاعری بر دیگری و نیز میزان تأثیرگذاریهای زبانی و تاریخی و فرهنگی بر متن ادبی، نشان خواهد داد. با نگاهی گذرا به اشعار سبک هندی و اصفهانی، بهوضوح میتوان گرایش فزاینده سرایندگان آنها را در بهکارگیریِ شگردها و فنون شاعری نسبت به پیشینیان دریافت. فنون و ابزاری که در جنبههای مختلف (فرمی و محتوایی) سبب فاصلهگیری گفتار سراینده بر روی زنجیره زبان، از هنجار و زبان معیار و نزدیکی آن به زبان ادب و شعر میشود. در این راستا، تعیین سبک یک شاعر نیز، تشخیص و شناسایی همین ابزارها و شگردها در بسامد است که از شاعری به شاعر دیگر متفاوت هست و اینچنین است که سبکهای فردی به وجود میآید. بر این اساس، باید گفت که تفاوت اصلی شیوه شاعران سبک اصفهانی و هندی در میزان رویکرد شاعران این روزگاران به شعر شاعران و مضمونهای مرسوم ادبی (motiv) در سبک عراقی رایج در ایران است. بیدل بهعنوان سرآمد سبک هندی میکوشد که تحتتأثیر سبک اصفهانی نباشد (نظریه اضطراب تأثیر)؛ بهگونهای که این رویکرد در برابر شاعران سبک عراقی با شدّت کمتر و در برابر امثالِ صائب با شدّت بیشتر، صورت گرفته است.
بهمن بنیهاشمی،
دوره ۱۱، شماره ۴۲ - ( ۶-۱۳۹۷ )
چکیده
یکی از دشواریهای شعر بیدل دهلوی مربوط به فهم معانی و کاربردهای خاص واژهها و اصطلاحات در اشعار اوست. بیدل بعضی واژههای فارسی را با معنای وضعی و لغتنامهای بهکار میبرد و با معنای اصطلاحی و کاربردهای اصلی آن واژهها در زبان فارسی بیگانه است. «تضمین» یکی از این واژههاست که بیدل آن را در معنایی متفاوت بهکار برده و گاه با آن ترکیب «مصرع تضمین» را ساخته است. در این مقاله ابتدا تعاریف و معانی تضمین در لغتنامهها و کتب بلاغی و سپس معنای این واژه در اشعار بیدل واکاوی میشود. همچنین اصطلاح «مصرع تضمین» مورد بررسی قرار میگیرد. روش نگارنده در تحلیل معنای این اصطلاح استفاده از اشعار خود بیدل است و برای این کار، کاربردهای این واژه در اشعار او تعیین و تبیین میشود. در پایان معنای «تضمین» و «مصرع تضمین» در اشعار تعدادی از شاعران همعصر بیدل بررسی و با معنای آنها در اشعار بیدل مقایسه میشود. این مقاله نشان میدهد اصطلاحات «تضمین»، «مصرع تضمین» و «مضمون» در قرن دوازدهم هجری قمری در شبهقارۀ هندوستان به اصطلاحاتی تخصصی در حوزۀ نقد ادبی تبدیل شده و تعاریفی جدید را پذیرفته است. در این تعاریف، «مضمون» اختصاصاً بهمعنای «مصراع برجسته» بهکار میرود و «تضمین» به فرایند «مصرعرسانی» یا «پیشمصرعرسانی» اطلاق میشود؛ به این فرایند «مضمون بستن» نیز میگویند. «مصرع تضمین» اصطلاحی است که برای «مصرع یا پیشمصرعِ رسانده» به کار میرود.
دوره ۱۱، شماره ۴۳ - ( ۳-۱۳۹۳ )
چکیده
بابافغانی و بیدل دو شاعر جریانساز شعر فارسی هستند که یکی در طلیعه سبک هندی و دیگری در نقطه اوج آن قرار گرفته است. هنر بابافغانی، شکستنِ فضای خشک و بیروح شعر فارسی در دوران فترت است که با گرایش به روانی و سادگی زبان، زمینه ظهور مکتب وقوع و واسوخت را فراهم آورد. بیدل هم با ساختارشکنیها و آشناییزداییهایی که ابهام و پیچیدگی شعر او را به همراه داشت، سبک هندی را به نقطه اوج خود رسانید و مسیر پیدایش سبک بازگشت را هموار کرد؛ با این توصیف، بیدل و بابافغانی در دو قطب مخالف هم قرار میگیرند، امّا بررسی سبکشناسانه، شباهت ویژگیهای سبکی این دو را نمایان میکند.
این پژوهش در پی آن است که با بررسی این مسائل، به ترسیم جایگاه بابافغانی در سبک هندی و پیگیری ویژگیهای سبکی او در شعر بیدل بپردازد. روش تحقیق به صورت اسنادی و با استفاده از امکانات کتابخانهای و شیوه تحلیل محتوا و طبقهبندی دادههاست. بایستگی مطالعه در خصوص سبک هندی و چهرههای برجسته آن در زبان و ادبیّات فارسی، اهمّیت و ضرورت تحقیق را مشخّص میکند و نتیجه آن، ترسیم خطّ سیری است که روشن میکند ظهور بیدل، نتیجه سیر طبیعی سبک جدید شعر فارسی است که از بابافغانی آغاز شده بود.
دوره ۱۲، شماره ۶۰ - ( ۱۰-۱۴۰۳ )
چکیده
بخش عظیمی از فرهنگ و ادبیات شفاهی هر ملتی ادبیات عامه است. این نوع ادبی شامل عادات، سنن، افسانهها، باورها، آیینها، آداب و رسوم و ضربالمثلهای ملتهاست. باورهای عامه در هر سرزمینی بیانگر اعتلای فرهنگ و فرهیختگی آن جامعه است که در طول سالیان متمادی، بهعنوان بنمایههای مهم و اساسی در اختیار و استخدام شعرا و نویسندگان در کل جهان، بهخصوص شعرا و نویسندگان فارسیزبان درآمده است. ملا محمد رفیع قزوینی، متخلص به واعظ، از دانشمندان، خطبا، نویسندگان و شعرای بنام و صاحب سبک عصر صفوی در قرن یازدهم هجری است که با بهرهگیری از زبان جدید و با ترجیح تخت و مکتب کوچه و بازار بر تخت و مکتب سلاطین صفوی و به تبعیت از پیشینیان و هماندیشه با شعرای همعصر خویش، باورها و عقاید عامه را به اشکال مختلف در اشعارش به تصویر کشیده است. در این پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی و استفاده از منابع کتابخانهای، اکثر باورها و عقاید عامه در کل غزلیات، ابیات پراکنده و رباعیات شاعر استخراج شده و با آوردن شواهد مثالی از متون نظم و نثر پیشین و شعرای همسبک شاعر، مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. نتیجۀ پژوهش اینکه در اشعار واعظ، بهخصوص غزلیات، با تأسی از شعرای سبک هندی، بهخصوص صائب تبریزی، باورهای عامه در کنار معانی و مضامین شعری دیگر، بهدلیل ارتباط افقی ابیات غزل و بهرهگیری از پدیدۀ هنری و ادبی اسلوب معادله از بسامد بسیار بالایی برخوردار است.
ساسان نجفی، علیرضا مظفری،
دوره ۱۵، شماره ۶۰ - ( ۵-۱۴۰۱ )
چکیده
تقریباً همۀ پژوهشگران حوزۀ نقد ادبی پذیرفتهاند که معنا در تلاقی ذهن مؤلف، متن و ذهن مخاطب شکل میگیرد. اما این حکم بدون درنظر گرفتن مفهوم گفتمان ناقص و غیرقابل دفاع است، چراکه نحوۀ کار و تحلیل ذهن مؤلف، موضوع و سازماندهی متن و همینطور ذهن مخاطب توسط قواعد گفتمانی هر دوره تعیین میشوند. مقالۀ حاضر، از دیدگاه فلسفۀ میشل فوکو و با درنظر گرفتن بیدل دهلوی به عنوان مصداق کار، تلاش میکند یک مدل مفهومی برای مطالعۀ دقیق نسبت گفتمان و معنا طراحی کند. این مدل یک نظام جامع مطالعاتی برای آثار شاعران ادبیات فارسی است و اکثر پژوهشهای پیشین و آینده را ذیل یک روش تحقیقاتی جامع قرار میدهد تا یک نتیجۀ بنیادین پیرامون اشعار ادبیات فارسی اخذ شود.
علیرضا رعیت حسن آبادی،
دوره ۱۶، شماره ۶۳ - ( ۱۰-۱۴۰۲ )
چکیده
یکی از اصلیترین گزارهها در فهم حجمگرایی این است که این جریان هیچ ادعایی مبنی بر تازه بودن بوطیقای تصویری خود ندارد. در بیانیۀ حجمگرایی بهصراحت به وجود موارد مشابه در شعر کلاسیک فارسی اذعان و اشاره شده است. رؤیایی نیز بهعنوان رهبر جریان حجم، بارها در یادداشتهای خود به این موضوع اشاره کرده است که حجمگرایی تجربهای جدید نیست، بلکه حاصل تمرکز بر شکل خاصی از تصویرپردازی و نگاه است.
از سوی دیگر ذهنیگرایی شعر حجم هنگام ساخت تصاویر حجمی، شباهت معناداری با مدلی از تصویرپردازی انتزاعی شاعران سبک هندی، بهویژه بیدل دهلوی دارد. در این مقاله پس از تعریف و توضیح اصطلاحِ تصویر حجمی، نمونههایی از این شکلِ تصویرپردازی در شعر حجم تحلیل شده است، سپس با تحلیل نمونههایی از این مدل تصویرپردازی در شعر بیدل، نشان داده شده که تصویرحجمی یکی از ویژگیهای سبکی مشترک شعر یدالله رؤیایی و بیدل دهلوی است.
سیده فاطمه حسینی، محمود فتوحی رودمعجنی،
دوره ۱۷، شماره ۶۵ - ( ۲-۱۴۰۳ )
چکیده
این پژوهش با استناد به اشعار دو دستنویس ۱۰۵۹ ق و ۱۰۸۳ ق دیوان صائب تبریزی، بیان میدارد که سبک شعری صائب پس از بازگشت از هند، تحولاتی را از سر گذرانده است، به گونهای که دو طرز متفاوت در اشعار او قابل شناسایی است. این پژوهش با سبکشناسی بلاغی اشعار دو دستنویس، سیر تحول سبک صائب را ترسیم میکند و نشان میدهد که شاخصههای بلاغی شعر صائب در این دو طرز، تغییر یافته و از بیان استعاری بهسوی نازکخیالی و بیان تمثیلی گراییده است. سپس به شاخصههایی میپردازد که فردیت سبک صائب را نمایان میکند و درنهایت، عوامل مؤثر در تغییر طرز شعر صائب را بررسی میکند و بر این نکته تأکید دارد که تحول سبکی شعر صائب همسو با تغییر نگرش هستیشناختی او پدید آمده است.
دوره ۱۷، شماره ۶۷ - ( ۱۰-۱۳۹۹ )
چکیده
این تحقیق به صورت تحلیل محتوا(توصیفی- آماری و تحلیلی) بر آن است که برخلاف دیدگاه غالب، حزین به عنوان شاعر و متفکر دوره گذار در نثر، تحت تأثیر جهاننگری ابژکتیو عصر صفوی و بارقههایی از نثر مشروطه، و در شعر در زمره هنرمندان عصر بازگشت جای میگیرد. مقاله با تحلیل جوانب این موضوع، ضمن بررسی زندگی و مطالعه آثار حزین برای تعیین دقیقتر سبک شعر او، ویژگیهای سبکشناختی شاعران انجمن اوّل بازگشت را محور بررسی قرار دادهاست؛ آنگاه با بررسی شعر حزین و مقایسه آنها با اشعار این شاعران با استفاده از روش تحلیلی- آماری به این نتیجه میرسد که حزین بیش از اینکه شاعر سبک هندی باشد، آغازگر سبک بازگشت است.
ریحانه عسکری، غلامحسین غلامحسین زاده، ابراهیم خدایار،
دوره ۱۷، شماره ۶۸ - ( ۱۲-۱۴۰۳ )
چکیده
طرز «تزریق» یکی از زیر سبکهای شعری در دورۀ رواج سبک هندی است. از آنجا که حتی در آن دوره نیز این شیوه چندان فراگیر نشد، ابیات اندکی از شاعران تزریقگو به ما رسیده و اطلاعات مختصری دربارۀ شعر تزریق در تذکرهها موجود است؛ بنابراین صرفاً با اتکا به مطالب مندرج در تذکرهها نمیتوان بهدرستی چیستی تزریق و مبانی آن را تشخیص داد. در دوران معاصر نیز با وجود آنکه چند مقاله دربارۀ تزریق نوشته شده است، بهدلیل آنکه غالب پژوهشگران بدون توجه لازم به بستر تاریخی، اجتماعی و ادبی تزریقگویی را صرفاً با اتکا به رویکردهای جدید علوم ادبی بررسی کردهاند ابهامها و پرسشهای پیشین کمابیش به قوت خود باقی است. ما در این پژوهش برآنیم تا با روشی توصیفی ـ تحلیلی مبانی تزریقگویی را با اتکا بر زمینۀ تاریخی، بهخصوص با بررسی خود متون تزریقی و نظر خود تزریقگویان دربارۀ شعر تزریق دریابیم. جهت نیل به این مقصود نسخۀ خطی اُطوزنامه سرودۀ ملافوقی یزدی را که پرحجمترین و بهترین منبع موجود در این زمینه است برگزیدهایم. فوقی در مقدمۀ اطوزنامه اذعان داشته تمامی اشعار و عبارات اثر خود را به طرز تزریق سروده و دربارۀ علت تزریقگویی خود توضیحاتی داده است که براساس آنها دستکم میتوان مبانی تزریقگویی را براساس کاملترین مجموعۀ موجود شعر تزریق بررسی و تبیین کرد.