جستجو در مقالات منتشر شده
۶ نتیجه برای ساختگرایی
مریم سیدان،
دوره ۱، شماره ۴ - ( ۱۰-۱۳۸۷ )
چکیده
ساختگرایان ادبیات را دارای ساختاری یکسان با زبان می پندارند و در پی گردآوری قواعد نحوی ویژه ای برای آن هستند. ساختگرایی در داستان، بیشتر به بررسی عنصر روایت می پردازد. روایت شناس ساختگرا در پی گردآوری ساختار روایی منسجم و واحدی از حوزه های گوناگونِ داستان است. در این مقاله، یکی از برجسته ترین رمان های فارسی، شازده احتجاب، (۱۳۴۸) نوشته هوشنگ گلشیری با توجه به برخی دیدگاه های منتقدان ساختگرا همچون ژنت، گرماس، برمون، تودوروف و بارت تحلیل شده است. برای این منظور، ساختار شازده احتجاب در سه سطح بررسی شده است: در سطح نخست که عنوان آن «راوی و زاویه دید در شازده احتجاب» است، زاویه دید، شیوه روایت و راوی یا راویانی بررسی شده که شازده احتجاب را روایت می کنند. سطح دوم به بررسی ساختار روایی شازده احتجاب، و سطح سوم به تحلیل ساختاری این داستان نظر دارد.
مجید بهره ور،
دوره ۶، شماره ۲۱ - ( ۱-۱۳۹۲ )
چکیده
ماجرای پایان¬ناپذیرِ سخنِ حافظ به معمّایی هنری بدل شده است و از کندوکاوِ کلام او مضمون ها پرداخته اند و می پردازند؛ به¬ویژه غزل¬های هوشنگ ابتهاج (ﻫ . ا. سایه) نظایرِ متنی و فرامتنیِ فراوانی از غزل حافظ در خود دارد که حاکی از گفت¬وگوی درونی و تاریخی با هنر و اندیشه¬ی حافظ است. هدف از این نوشتار، طرحِ منطقِ گفت¬وگویی و کاربرد نظریه¬ی ادبی-اجتماعیِ متن از میخائیل باختین در سنّتِ جوابگوییِ شعر فارسی با مطالعه¬ی رویکرد ابتهاج به حافظ است که همچنین می¬تواند نقدی بر نظر برخی در بابِ سیرِ قهقرایی و سبکِ تقلیدی یا بازگشتیِ شعر ابتهاج باشد. در مجموع با بررسی سنّت فوق بر پایه¬ی آرای ساخت¬گرایانی چون رولان بارت و ژولیا کریستِوا، غزل های مکالمه بنیاد و نیز حافظانه¬ی سایه، تحلیلِ بینامتنی و گفتمانی می شود. اجمالاً باید گفت که مکالمه¬گراییِ ابتهاج از نشانه¬های متنی تا سطحِ اجتماع در نوسان است. از سویی ارجاع¬های بینامتنیِ او غالباً به محور همنشینیِ سخنش، از جمله بازتولیدِ رمزگانِ زبانی، شیوه¬ی بیان و موسیقیِ شعرِ حافظ، محدود گشته است و از دیگر سو، گفتمان تاریخیِ او به¬ویژه در سه قطبِ جامعه، انسان و عشق، جدالی با سخن حافظ دارد.
معین کاظمی فر، غلامحسین غلامحسین زاده،
دوره ۸، شماره ۳۰ - ( ۴-۱۳۹۴ )
چکیده
تحلیل کارکرد "ذهن" در صورتبندی "تجربههای عرفانی" روزبهان چکیده در مواجهه با مسئله نسبت "ذهن" عارف و "تجربههای عرفانی" او، دو دیدگاه عمده وجود دارد. دیدگاهی که با نام "ذاتگرایی" شناخته میشود بر این باور است که تجربههای عرفانی، دارای ذات مستقل از ذهنِ عارفِ تجربهگر هستند و در مقابل دیدگاهی که به "ساختگرایی" معروف است میپندارد که تجربههای عرفانی مانند دیگر وجوه شخصیتِ عارف از جهانِ ذهنی او متاثر است. این تحقیق در پی آن است که با ارائه نشانههای فراوان از تجربههای عرفانی روزبهان -که وی آنها را در کتاب کشف الاسرار خود گزارش کرده است- صحت دیدگاه ساختگرایان را در مورد متاثر بودن تجربههای عرفانی عارف از جهانِ ذهنی را نشان دهد. برای این منظور کارکرد "گرایش به امر محسوس و انسانی" بعنوان یکی از بنیادیترین مولفههای سازنده جهانِ ذهنی روزبهان در صورت بندی تجربههای عرفانی و کیفیت رویتهای وی مورد تحلیل قرار گرفته است. کلیدواژگان: روزبهان، تجربه عرفانی، کشف الاسرار، ساختگرایی، ذهن، امر محسوس و انسانی.
دوره ۱۵، شماره ۱ - ( ۱۱- )
چکیده
ترتیب غیر خطی آیات قرآن کریم، اغلب از منظر بسیاری از محققان به منزله فقدان انسجام و پیوستگی و بازتاب نوعی پراکندگی محتوایی محسوب میشود. بنظر میرسد انسجام و عباراتی از این دست، مختصه بارز زبان قرآن، یعنی ماهیت غیر خطی آیات آن را از نظرها پنهان میسازد، ماهیتی که کلام قرآن را از زبان روزمره متمایز میسازد. نگارندگان بر این باورند که برای آشکار ساختن ماهیت غیر خطی آیات قرآن، باید پروردگاری را در نظر گرفت که برای سخن گفتن با مخاطبانش نه از زبان یک سخنگوی مرسوم که سخنانش به بافت زبانی وابسته است و آغاز و انجامی دارد، بلکه از زبان خاص خود بهره میگیرد. نباید از آفریدگار انتظار داشت تا همانند انسان سخن بگویید. بنابراین قرآن را بایستی متنی بیزمان و غیرخطی در نظر گرفت که ساختزدایی نظاممند از بافت زبانی و مکانی و ترتیب خطی زبان، بازتاب منشا الهی آن است.
دوره ۱۷، شماره ۶۷ - ( ۱۰-۱۳۹۹ )
چکیده
در این پژوهش، سه مجموعه داستان کوتاه قبل از انقلاب اسلامی هوشنگ گلشیری، «مثل همیشه»، «نمازخانۀ کوچک من» و «جبهخانه» انتخاب شدهاست تا با توجه به نظریۀ ساختگرایی تکوینی گلدمن، تأثیر و بازتاب ابعاد مختلف جامعۀ پیش از انقلاب اسلامی در آنها بررسی شود. روش پژوهش، توصیفی-تحلیلی است. این پژوهش سعی میکند به این پرسش اساسی پاسخ دهد که میان ویژگیهای شخصیت اصلی داستانهای گلشیری و شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی زمان نگارش آنها چه ارتباطی هست. بر این اساس مشخص شدهاست با اینکه گلشیری متعلق به طبقۀ متوسط جامعه است با ورود به گروه ممتاز روشنفکران، نسبت به مسائل و مشکلات این طبقه از جمله دغدغههای سیاسی و مصلحانه بیش از مسائل و مشکلات عامۀ مردم توجه کردهاست. همین امر در کنار گرایش حزبی و سیاسی او سبب شده است بیشتر شخصیتهای اصلی داستانهایش از طبقۀ متوسط جدید و تحصیلکرده انتخاب شوند. بنابراین، ایدئولوژی سیاسی در مقایسه با دیگر ایدئولوژیها در داستانهایش نمود برجستهتری دارد. در این زمینه، گلشیری به ارائۀ تصویری برجسته از فریبخوردگان سیاسی، اقدامات مصلحانه و ترس و بدبینی حاصل از اختناق سیاسی در قالب شخصیتهای محوری داستانهایش میپردازد. در ایدئولوژی اجتماعی، تقابل فقر و ثروت و پیامدهای آن در زندگی شخصیتهای اصلی و دلزدگی آنان از زندگی خانوادگی و شغلی، نمود برجسته دارد. در ایدئولوژی فرهنگی، گرایش شخصیتهای اصلی طبقۀ متوسط و روشنفکر به مطالعۀ آثار سیاسی-اجتماعی و نیز تمایل تعداحدی از شخصیتهای اصلی محروم و روستایی به خرافهگرایی و باورهای عامیانه مشهود است. در نهایت از نظر ایدئولوژی مذهبی، اغلب شخصیتهای اصلی خصلتی دین گریز دارند و نویسنده با آفرینش آنها نگاه انتقادی و ستیزجوی خود را به این ایدئولوژی نمایان می سازد.
دوره ۱۷، شماره ۷۰ - ( ۲-۱۳۹۹ )
چکیده
این پژوهش بر آن است تا مجموعه داستان کوتاه یوزپلنگانی که با من دویدهاند از بیژن نجدی را برمبنای نقد جامعهشناختی ادبیات و با روش ساختگرایی تکوینی لوسین گلدمن بررسی کند. با توجه به اینکه حوزه پژوهشهای موردنظر، رمان واقعگرای اجتماعی است، مقاله در نظر دارد با روش توصیفی ـ تحلیلی، بهسراغ داستان کوتاه غیررئالیستی برود و توان آن را برای نقد جامعهشناختی بررسی کند. در این روش، ساختارهای کلی اثر ادبی با ساختارهای اجتماعی که اثر در آن تکوین یافته است، در تناظر قرار میگیرد. نتایج نشان میدهد که این شیوۀ ابزارهای لازم تفسیر و تحلیل داستان کوتاه را دارد و بیژن نجدی در کنار ساختن فضای شاعرانه داستانهایش از مسائل اجتماعی غافل نیست و صورت و محتوای اثر او تحتتأثیر ساختارهای جامعه شکل گرفته است. او بهطور غیرمستقیم و از طریق ایجاد دلالتهای ضمنی به آسیبهایی چون هجوم مدرنیته به ایران پساز جنگ و ماشینی شدن جوامع در قرن حاضر پرداخته است.