جستجو در مقالات منتشر شده


۷۶ نتیجه برای زنان


دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده

نوشتار زنانه و تفاوت آن با زبان نویسندگان مرد از مباحث مورد توجه پژوهشگران بوده است. "سبک‌شناسی فمنیستی" کتابی است که "سارا میلز" در آن از گذر مسائل زبان‌شناختی، الگوی خاصی برای واکاوی و بررسی زبان زنانه ارائه کرده است. هدف این پژوهش ضمن روشن ساختن سه سطح الگوی زبانی میلز، یافتن مصادیق این الگو و چگونگی نمود سطوح آن در رمان"پاییز فصل آخر سال است" از "نسیم مرعشی" است. پژوهش حاضر با روش توصیفی_تحلیلی به واکاوی اثر موردنظر برای یافتن مشخصه‌های زنانه‌نویسی پرداخته و یافته‌ها نشان می‌دهد که زبان نویسنده متأثر از جنسیت وی، الگوی میلز را در موارد زیر آینگی می کند: ۱-سطح واژگان: واژه‌های ویژه زنان، واژگان جنس و رنگ، نفرین و دشواژه، تکیه‌کلام عاطفی، جزئی‌نگری با صفات و تتابع اضافات، تردیدنماها و مشدّدها. ۲-سطح نحوی: استفاده از جملات کوتاه، ساده، توصیفی، جزئی‌نگر، عاطفی و تعجبی، نشانه فرازبانی سه نقطه، پرسش‌هایی به شکل حدیث نفس و تخیّل و توهّم زنانه. ۳-سطح گفتمان: برخی عناصر داستانی، مشکلات زنان، روابط عاطفی و عشق، باورها و خرافات، لحن حمایت‌طلبانه، نوستالژی، خودسانسوری و مردستیزی.

وحید ولی‌زاده،
دوره ۱، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۸۷ )
چکیده

جنسیت در ایران همواره توسط گفتمان‌های مردان تعریف شده است. تولید نظام‌های معنایی در طی سده‌ها در انحصار مردان بوده است. نویسندگان آثار ادبی در ایران همواره مردان بوده‌اند و جز استثناهایی معدود، صدای زنان شنیده نشده است. اما در سالهای اخیر با رشد حیرت‌آور زنان نویسنده در ایران مواجه بوده‌ایم. آثار زنان نویسنده مورد استقبال مخاطبان قرار گرفته و به بحث‌های متعددی در حوزه فرهنگی ایران منجر شده است. اکنون زنان ایران توانسته‌اند خود را ابراز کنند، صدایشان شنیده شود و خود در تعریف و تصویر جنسیت خویش مشارکت داشته باشند. آثار آنان را می‌توان همچون هرمحصول فرهنگی دیگر به صورت شکلی از بازنمایی نگریست که سرنخ‌های مهمی درباره نظام عقیدتی فرهنگی به دست ‌می‌دهد. این مقاله می‌کوشد از خلال ردیابی نظام‌های بازنمایی جنسیت در آثار برخی نویسندگان زن ایرانی به این پرسش پاسخ دهد که جنسیت زنانه در آثار زنان رمان‌نویس ایرانی چگونه تصویر می‌شود؟ آیا بازنمایی زن در این رمان‌ها به بازتولید ایدئولوژی جنسیتی مسلط یاری می‌کند یا علیه آن می‌شورد؟ و اینکه آیا تفاوتی میان بازنمایی زنان در رمان‌های مختلف مورد مطالعه وجود دارد؟ رمان‌های مورد بررسی دو دستگاه متمایز بازنمایی زنانگی را آشکار می‌کنند که آن‌ها را می‌توان «تصویر سنتی زن» و «تصویر زن جدید» نامید. زن سنتی با مفاهیمی همچون خانه، سکون، مصرف، خواندن، کار خانگی، وابستگی و گذشته بازنمایی می‌شود و زن جدید با مفاهیمی همچون تحرک، تولید، استقلال و آینده. تصویر زن سنتی تصویری در خدمت روابط جنسیتی قدرتی است که ایدئولوژیِ مردسالارِ مسلط سعی در حفظ و بازتولید آن دارد و تصویر زن جدید بدیلی در برابر ایدئولوژی مسلط است. رمان‌های عامه‌پسند بازتولیدکننده ایدئولوژی مردسالار مسلط است و رمان‌های نخبه‌گرا در برابر آن موضعی برانداز دارند. اما نوع نوظهوری از رمان‌های زنان که مرزهای میان ادبیات نخبه‌گرا و عامه‌پسند را مخدوش کرده‌اند، بدون گسست از سنت‌های فرهنگی موجود تلاش دارند تا با برخوردی انتقادی و پرسشگر از این سنت‌ها موقعیت زن در جامعه را تجدید نظر و بازاندیشی کنند.

دوره ۱، شماره ۲ - ( ۸-۱۴۰۰ )
چکیده

چکیده
 امروزه در عصر غلبه دنیای مجازی بر دنیای حقیقی، با گسترش اینترنت و شبکه­های اجتماعی، ارتباطات اجتماعی و در پی آن عناصر هویت­ساز فردی، دستخوش تغییرات کمّی و کیفی وسیعی قرار گرفته است. زنان به عنوان بخش عمده­ای از کاربران شبکه­های اجتماعی، به واسطه شاخصه­های جسمی و روانی، بیش از هر زمانی در معرض تهدیدها و آسیب­های روانی قرار دارند. یکی از انواع آسیب­ها که در چارچوب دانش روان­شناسیِ اجتماعی قابل تبیین است، «خودْ ابژه­سازی» است.
     پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر اجرا، توصیفی ـ پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش ۲۷۱ نفر از دختران دبیرستانی کاشان بوده­اند که با توزیع پرسشنامه استاندارد با پرسش­های بسته­پاسخ، اطلاعات لازم گرداوری شده است. در فرایند خودْ ابژه­سازی، زنان تحت تاثیر تبلیغات رسانه­ای، ایده­آل­هایی برای خود ترسیم می­کنند و در همان راستا به شکل مداوم، خود را ارزیابی و بازبینی می­کنند و چنانچه ظاهر خود را با الگوهای ترویج­شده از رسانه نزدیک ببینند، اعتماد به نفس می­یابند؛ در غیر این صورت، درگیر شرم بدنی می­شوند. در نتیجه، اعتماد به نفس آنها مشروط به ظاهر می­گردد که این مقوله، سلامت روانی آنها را به مخاطره افکنده و این نوع از رفتارهای پر خطر بر مبنای نظریه­های جرم­شناختی از قبیل نظریه سبک زندگی گات فردسون و هیندلانگ،  احتمال بزه­دیدگی را افزایش می­دهد؛ زیرا به هر میزان، فعالیت­های تفریحی و اوقات فراغت فرد، بیشتر باشد و با افراد بزهکار یا محیط­های مجرمانه یا خطرناک مراوده داشته باشد، شانس بزه­دیدگی او به همان نسبت، افزایش می یابد.
                                                                                                              
واژگان کلیدی: بزه­دیدگی زنان، شبکه­های اجتماعی، خودْ ابژه­سازی، پیشگیری اجتماعی

دوره ۲، شماره ۲ - ( ۷-۱۳۹۳ )
چکیده

نویسندگان زن درطول تاریخ فارغ از تفاوت‌های جغرافیایی- تاریخی، فرهنگی و ملیتی با دغدغه‌ها و چالش‌هایی هم‌پیوند و گاه همسان مواجه بوده‌اند. ادبیات زنان، جهانی را به تصویر می‌کشد که عمدتاً بر‌اساس اولویت‌ها و ملاحظات منطق مردانه تعریف می‌شود. بنابراین نویسندگان زن با برهم‌زدن قوانین مردان در نگارش، سعی دارند با بهره‌گیری از «‌‌زیبایی‌شناسی زنانه» زبان مناسبی برای بیان دغدغه‌ها و آرمان‌های خود بیابند و از این رهگذر تصویر روشنی از زن را، آن‌گونه که هست و آن‌گونه که باید باشد، ارائه کنند. در ادبیات معاصر ایران و ایتالیا نیز زنان نویسنده بسیاری به خلق آثاری با محوریت مسائل زنان پرداخته‌اند. از این میان می‌توان به آثار زویا پیرزاد و آلبا دسس پدس که با روایت خاص زندگی روزمره زنان به بیان ملاحظات و دغدغه‌های عمیقاً مشترک زنان می‌پردازند، اشاره کرد. مقاله حاضر در چارچوب بایسته­های ادبیات تطبیقی و با کاربست نظریه «مؤنث‌نگری در نوشتار زنانه» در باب دو رمان برآمده از خاستگاه‌های جغرافیایی- فرهنگی متفاوت، درصدد پاسخ به این پرسش است که چگونه ویژگی‌های مشترک نوشتار زنانه، تشابهات و تناظرهای بنیادی در پیرنگ، روایت و شخصیت‌پردازی این دو رمان ایجاد کرده است؟ آنچه با یقین می­توان گفت این است که خصلت‌ها و مؤلفه‌های مشترکی که در متن و فرا‌متن این دو نوشتار زنانه وجود دارد، در ارائه تصویری واقع­گرایانه و سنجیده از «وضعیت زنان» در دو جامعه توصیف‌شده نقش چشمگیری ایفا کرده است.  

دوره ۲، شماره ۵ - ( ۶-۱۳۸۳ )
چکیده

شعوانه ابلیه پارسا زن ایرانی از اهالی بصره است که تذکره نویسان ، سخنان عالی و احوالی
شگفت از وی روایت کرده اند . وقایع زندگی او و دیگر زنان ع ارف در لا به لای اوراق کتابهای
صوفیه گم شده، و اطلاعات ناچیزی از آن در دست است.
این مقاله به مطالعه دوره زندگی، شرح احوال و آثار وی پرداخته است . شعوانه در قرن
دوم هجری می زیسته است . او در میان دسته ای از زنان اهل بصره جای دارد که همگی طریق
زهد و ریاضت ر ا پیموده و در طریق فقر و تصوف سلوک کرده اند . از جمله ویژگیهای این
گروه بانوان عارف ، خوف و حزن دائم است . شعوانه نیز روزگار را به عبادت و حزن و گریه
دائم می گذراند . وی صدای خوشی داشت و در مجلس وی ، زنان و مردان حضور می یافتند و
وی اشعاری را برای ایشان می خواند و مستمعان با وی می گریستند . زندگی فقیرانه وی
نشاندهنده عدم وابستگی و تعلق مادی این زن به دنیا و مافیهاست . با فضیل عیاض ، صوفی
مشهور خراسانی دیدار داشته و او را پند داده است. مناجاتهایی هم از وی باقی مانده است.

دوره ۲، شماره ۶ - ( ۶-۱۴۰۰ )
چکیده

هدف از پژوهش حاضر ارائۀ الگوی کیفی‌سازی اوقات فراغت زنان و دختران در خانواده با رویکرد مبتنی‌بر فعالیت‌های جسمانی در استان اصفهان بود. ایـن پژوهش با استفاده از روش کیفی با رویکرد سیستماتیک نظریـۀ داده‌بنیـاد بـه انجـام رسـید. جامعۀ نظری شامل استادان صاحب‌نظر و مجرب در حوزۀ  ورزش بانوان و اوقات فراغت بود که جهت نمونه‌گیری نیز از روش گلوله‌برفی بهره گرفته شد. ابزار و روش گردآوری داده، مصاحبه از نوع نیمـه‌سـاختاریافته بود، و اجرای مصاحبه‌ها تا اشباع نظری پانزده مصاحبه ادامـه یافتنـد. جهت تحلیل داده‌ها از رویکرد سیستماتیک شامل سه گام اصلی کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری انتخابی بهره گرفته شـد. در مرحلۀ کدگذاری محوری، پیوند میان این مقوله‌ها ذیل عناوین شرایط علّی (حمایت دیگران مهم، سامان‌دهی، کاربردی بودن فعالیت‌ها، نهادینه‌سازی فعالیت‌ها)، عوامل زمینه‌ای (جذابیت‌های محیطی، شرایط محیطی، جذابیت‌های ورزشی)، عوامل مداخله‌گر (تغییرات تکاملی، موانع فرهنگی و اجتماعی، هژمونی جنسیتی، کلان‌روند‌ها، موانع ساختاری)، راهبرد‌ها (آموزش و فرهنگ‌سازی، تمهیدات حمایتی از ورزش تفریحی زنان، ترویج و توسعۀ فعالیت‌‌های جسمانی، ارج نهادن به کرامت زنان و دختران، عدالت در اجرای فعالیت‌ها، حمایت رسانه‌ای) و پیامد‌های کیفی‌سازی اوقات فراغت زنان (کاهش ناهنجاری‌های رفتاری، توانمندسازی فردی، توانمندسازی جمعی، افزایش مشارکت‌پذیری) در قالب پارادایم کدگذاری تعیین شد. مدیران ورزش استان می‌توانند از نشان‌ها، مفاهیم و مقوله‌های شناسایی‌شده در برنامه‌ریزی‌های آتی خود به‌منظور کیفیت بخشیدن اوقات فراغت زنان و دختران در خانواده با رویکرد مبتنی‌بر فعالیت‌های جسمانی استفاده کنند و راهبرد‌های متناسب پیشنهادی را جهت جبران عقب‌ماندگی و توسعه ورزش بانوان به‌کار گیرند

دوره ۲، شماره ۸ - ( ۱۲-۱۴۰۰ )
چکیده

هدف از تحقیق حاضر شناسایی و بررسی عوامل مؤثر بر مشارکت زنان در فعالیت کوه‌پیمایی در رشته‌کوه بینالود بود. روش تحقیق حاضر توصیفی و پیمایشی بود. جامعۀ آماری این تحقیق شامل ۱۵۰ نفر از زنانی بود که در گروههای کوه‌پیمایی شهرستان نیشابور عضویت داشتند. ابزار اندازهگیری پژوهش، پرسش‌نامۀ محقق ساختهای بود که روایی صوری و محتوایی آن توسط دوازده نفر از متخصصان مدیریت ورزشی مورد تأیید قرار گرفت. ضریب آلفای کرونباخ پرسش‌نامه ۸۴/۰ محاسبه شد. در این پرسش‌نامه عوامل مؤثر بر مشارکت بیشتر زنان در فعالیت‌های کوه‌پیمایی در قالب سه شاخص شامل عوامل شخصی ـ خانوادگی، اجتماعی ـ فرهنگی و مدیریتی دسته‌بندی شدند.  براساس یافته‌های تحقق از میان شاخص‌های موردبررسی در مشارکت بانوان در فعالیت‌های کوه‌پیمایی به ترتیب مهم‌ترین عوامل شخصی و خانوادگی، سپس  اجتماعی ـ فرهنگی  و عوامل مدیریتی به‌دست آمده است. همچنین بین عوامل مؤثر بر مشارکت زنان در فعالیت‌های کوه‌پیمایی رشته‌کوه‌های بینالود براساس سن و تحصیلات تحقیق تفاوت معنی‌داری وجود دارد، اما براساس وضعیت تأهل و اشتغال تفاوت معنی‌دار نبود. 

دوره ۳، شماره ۲ - ( ۱-۱۳۹۱ )
چکیده

امنیت به‌عنوان نیازی اساسی، در اجتماعات انسانی از جایگاه خاصی برخوردار است. برنامه‌ریزان و طراحان فضاهای اجتماعی، به‌ویژه شهرها، تلاش می‌کنند تا با شناسایی عوامل تهدید‌کنندۀ امنیت به‌ویژه در فضاهای عمومی، امنیت را برای استفاده‌کنندگان از آن فضاها فراهم کنند. زنان نیز در مقام نیمی از اجتماعات انسانی، به‌واسطۀ خصوصیات بیولوژیک، مسئولیت‌ها و نگاه متفاوت در مقایسه با مردان، ارتباط متمایزی با فضا برقرار می‌کنند. آنان نیازمند تسهیلات خاصی از فضا هستند تا موجب افزایش اطمینان خاطر آنان از حضور امن در فضاهای شهری و به‌ویژه فضاهای عمومی مانند پارک شود. بر اساس نتایج تحقیقات مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران در کلان‌شهرهای کشور، بخش زیادی از پاسخ‌گویان حضور زنان را به‌صورت تنها در فضاهای عمومی این شهرها و به‌ویژه در ساعت‌های خلوت بسیار خطرناک بیان کرده‌اند. این پژوهش به سنجش میزان احساس امنیت زنان در پارک آزادی کلان‌شهر شیراز، به‌عنوان فضایی عمومی، پرداخته است. مطالعۀ حاضر در قالب بررسی پیمایشی است و از نظر زمانی، مقطعی (بهار ۱۳۸۹). جامعۀ آماری پژوهش، زنان بالای پانزده‌سالی است که در زمان پژوهش به‌تنهایی در پارک آزادی حضور داشتند. بر مبنای فرمول کوکران، حجم نمونه ۱۹۵ نفر تعیین شد و نمونه‌گیری به‌صورت خوشه‌ای در سطح پارک انجام شد. نتایج تحقیق نشان می‌دهد عوامل محیطی مانند کاربری اراضی، تنوع کاربری‌های پیرامون و ساعت‌های فعالیت آن‌ها و نیز مجاورت‌های مکانی کاربری‌ها، با افزایش حس امنیت زنان پاسخ‌گو رابطۀ معناداری دارد. عوامل شخصی مانند سن، تحصیلات، اشتغال و مهاجرت تأثیر معناداری بر میزان احساس امنیت زنان نداشته است.

دوره ۳، شماره ۲ - ( ۶-۱۴۰۱ )
چکیده

مواد و روش: با فروریختن معرفت‌شناختی و حرفه‌ای برنامه‌ریزی عقلانی-تکنوکراتیک، نظریه برنامه‌ریزی شهری ظرفیت نظری تازه‌ای برای در نظر گرفتن و تحلیل تحولات جامعه‌شناختی شهر و تأثیرات گفتمان‌های مختلف در شکل دادن به فضاهای شهری پیدا کرده است. بر پایه این درک پسامدرن از برنامه‌ریزی شهری ذیل یکی از میدان‌های استراتژیک جامعه‌شناسی ایرانی یعنی میدان «جنسیت و الهیات»، فضای شهری آماج دو دسته نیروهای اجتماعیِ زنانه و الهیات حکمرانی جنسیتی متناسب با آن قرار گرفته است.
هدف: این مقاله پس از مرور تحول مذکور در حوزه نظریه برنامه‌ریزی، خواهد کوشید که نظریه جامعه‌شناختی «زنانه شدن شهر» نعمت‌الله فاضلی را در زمینه گفتمان‌های الهیاتی حکمرانی فضای جنسیتی شهری پس از پیروزی انقلاب قرار دهد.
یافته‌ها: ازنظر الهیاتِ برنامه‌ریزی شهری به نظر می‌رسد که باید میان دو گفتمان «حجاب» (veiling) و «عفاف» (piety) درون رخداد انقلاب اسلامی ۵۷ تمایز قائل شد: گفتمان سنتی حجاب که به خانه‌نشین کردن زنان و تک جنسیتی کردن فضاهای عمومی نظر دارد و گفتمان انقلابی عفاف که از حضور زنان در عرصه عمومی و سلامت اخلاقی و عاری از تعرضات و ابژه‌سازی جنسی در روابط مدنی و پایاپای میان زن و مرد دفاع می‌کند.
نتیجه‌گیری: این دو گفتمان نتایج به‌کلی متفاوتی در برنامه‌ریزی فضاهای شهری پس از انقلاب بر جای نهاده که یکی از نمونه‌های مهم آن تفاوت میان حضور برابر زنان و مردان در «رواق امام خمینی» حرم مطهر رضوی در مقایسه با طرح کلی مستوری و حاشیه‌نشینی زنان در بخش سنتی حرم و معماری سنتی و معمول مساجد است که به‌خوبی بر رقابت میان دو گفتمان الهیاتی حجاب و عفاف در برنامه‌ریزی فضاهای شهری و مواجهه مثبت یا منفی با زنانه شدن محیط‌های شهری دلالت دارد.


دوره ۳، شماره ۳ - ( ۷-۱۳۹۱ )
چکیده

نویسندگانِ زن بر این باورند که در ادبیات مردان، نقشی که به زنان داده می­شود، نقشی فرعی است و زن در بیشتر آثار ادبی، عبارت از «دیگری» مرد است و به همین دلیل در ادبیات مردمحور، موضوع تجربۀ زنان مورد توجه قرار نمی­گیرد. این موضوع باعث شد که نویسندگان زن بر این نکته تأکید کنند که زنان به دلیل برخورداری از امتیازات خاص بیولوژیکی، معنی خاصی از تجربۀ زنانه به خواننده نشان می­دهند که ادبیات مردانه قادر به توصیف و بیان آن نیست. زنان داستان نویس در ایران توانستند موقعیت خود را در نوشتن آثار داستانی ابراز کنند و مورد استقبال مخاطبان قرار گیرند. این پژوهش به شیوه توصیفی– تحلیلی مبتنی بر چارچوب نظری زبان به مثابۀ نظامی نشانه شناختی- اجتماعی، به تحلیل دو رمان سووشون سیمین دانشور و عادت می­کنیم زویا پیرزاد پرداخته است. مهم ترین نتیجه حاصل از کاربست این نظریه در تحلیل رمان های مذکور، تلاش نویسندگان آن ها برای نمایش روایتی زنانه و بازنمود هویتی زنان به شیوه­های مختلف در سطوح مختلف متن (نحوی، معنایی و اندیشگانی) است. در دو رمان مذکور تحول در نقش زن از همسری خانه­دار تا نیروی کنشگر و فعال در عرصۀ اجتماعی، سیاسی و فرهنگی سوق داده شده است.  

دوره ۳، شماره ۵ - ( ۵-۱۳۹۷ )
چکیده

این مقاله با هدف کشف ارتباط میان متغیّر اجتماعی جنس و ویژگی‌های زبانی داستان‌نویسان زن، تلاش میکند با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی و براساس الگوی لیکاف، نشانگرهای جنسیتی را در دو رمان أعشَقُنی از سناء شعلان (بهترین رمان زنانه اردن در سال ۲۰۱۳م) و پرنده ‌من از فریبا وفی (بهترین رمان زنانه فارسی در سال ۲۰۰۲م) بررسی کند. نتایج پژوهش نشان می­دهد که در رمان أعشَقُنی نزدیک به یک‌چهارم از واژه‌های رمان از ویژگی زبانی زنانه برخوردار است و زبان زنان در بیش از یک‌چهارم از واژه‌های رمان پرنده من نشا­ندهنده گویندۀ مؤنّث است. از آنجا که در هر دو رمان نویسنده، زنی است که درباره زنان می­نویسد، بسامد استفاده از واژگان مخصوص زنان در نوشته آنها زیاد است. از دیگر ویژگیهای زبان زنان در این رمانها استفاده از تصویرگری دقیق و جزئی‌نگر و بهره­گیری از رنگ­واژه­های متعدد است. زنهای هر دو رمان به دلیل اعتماد به‌نفس کمی که حاصل زیستن در جامعه­هایی مردسالار است از تردیدنماها، تشدیدکننده‌ها و تقریب­نماهای بیشتری استفاده می‌کنند و از طریق پرهیز از به‌کارگیری دُشواژه­ها و استفاده از درخواستهای غیرمستقیم، زبانی مؤدبانه را برای گفتگوهای خویش برمی‌گزینند که نشانگر ساختارهای زبانی گویندگانی محتاط و فرودست است.

دوره ۴، شماره ۱ - ( ۴-۱۳۹۱ )
چکیده

حولات جامعه در انگاره های فرهنگی و ساختارهای جماعتی- سنتی ازجمله روابط خویشاوندی، گستره فضای عمومی و فضای خانگی و فردیت دگرگونی هایی را پدید آورده؛ تحولاتی که خانواده را دستخوش تغییر کرده و حقوق خانواده، زنان، مردان و کودکان را نیز تحت تأثیر قرار داده است. مقالۀ پیش رو درپی آن است تا از دریچۀ لایحۀ حمایت از خانواده، تحولات خانواده را از دو منظر جامعه شناسی و حقوقی بررسی و ارزیابی کند. در فصل نخست مقاله (بعد جامعه شناسی)، تغییر نقش و جایگاه در خانوادۀ معاصر ایرانی مورد توجه قرار می گیرد و از خلال تحولات اخیر، نقش و جایگاه زن، مرد و فرزند بررسی می شود. در فصل دوم (بعد حقوقی)، امتیازها، ایرادها و کاستی های لایحه با نگاهی به تحولات جامعه شناسی ارزیابی می شود. در نهایت، با توجه به داده های حقوقی و جامعه شناسی، میزان تطابق لایحۀ حمایت از خانواده با تحولات موجود و امکان پاسخ گویی آن به مسائل و مشکلات کنونی خانواده واکاوی می شود.

دوره ۴، شماره ۱ - ( ۴-۱۳۹۱ )
چکیده

باستان شناسی جنسیت شاخه ای از باستان شناسی اجتماعی است که به تحلیل و بررسی نظام جنسیت جوامع و هویت جنسیتی افراد و گروه های مختلف می پردازد. موضوع این پژوهش، بررسی نابرابری اجتماعی میان زنان و مردان در ایران دوره ساسانی است. اعمال گونه ای تبعیض جنسیتی و برتری مردان که بر ساختار اجتماعی و جنسیتی جامعه ساسانی استوار است، در مواد فرهنگی و منابع مکتوب این دوران نمود یافته است. هدف این مقاله، بررسی شرایط عمومی زنان- در مقایسه با مردان- و تبیین نقش و جایگاه آن ها در اجتماع ساسانی با توجه به تحلیل نظام جنسیت در این دوران است. برای این منظور، از تحلیل تطبیقی (مقایسه جایگاه زنان و مردان به عنوان دو گروه جنسیتی متفاوت) بهره گرفته و در کنار شواهد باستان شناختی، از متون دینی و حقوقی ایران ساسانی به عنوان شواهد مکمّل استفاده کرده ایم.

دوره ۴، شماره ۱ - ( ۶- )
چکیده

در این مقاله روشی تعمیم یافته برای تحلیل دقیق و تمام موج ساختمان مایکرواستریپ سه لایه - که درون حفره رزنانسی مکعبی قرار دارد - ارایه شده است. فرمول‌بندی مساله بر اساس روش معادلات انتگرالی پتانسیل تزویج شده در فضای واقعی و در حوزه مکان است. برای حل معادلات انتگرالی و تعیین توزیع جریانهای الکتریکی بر روی خطوط مایکرواستریپ، روش ممان همراه با روش گالرکین به کار برده شده است. با استفاده از روش Matrix Pencil، مشخصه‌های ناپیوستگی‌های مایکرواستریپ تعیین و پارامتر‌های ماتریس پراکندگی محاسبه شده‌ است. به منظور افزایش سرعت همگرایی در فرآیند محاسبه عناصر ماتریس امپدانس، تمهیداتی در نظر گرفته شده است. اساس این روش، تبدیل جمع دوگانه به بسط یک‌بعدی است. یک برنامه کامپیوتری جامع نیز به زبان فرترن نوشته شده که تحلیل کلیه ناپیوستگی‌های مایکرواستریپ را امکان‌پذیر می‌سازد. نتایج دو نمونه از مدارهای مورد بحث در این مقاله با نتایج حاصل از نرم‌افزار HP-HFSS مقایسه شده است.

دوره ۴، شماره ۱ - ( ۱۰-۱۴۰۰ )
چکیده

مشارکت سیاسی زنان در عرصه‌های کلان تصمیم‌گیری‌های سیاسی نظیر عرصه قانونگذاری یا نمایندگی مجلس، یکی از مولفه­های توسعه سیاسی است. به همین منظور اغلب کشورها به ویژه جمهوری اسلامی ایران در جهت تحکیم و تقویت توسعه سیاسی، به دنبال بالابردن مشارکت زنان در ساختار قدرت و تصمیم­گیری سیاسی می­باشند. از طرفی از زمان شکل گیری نظام جمهوری اسلامی تا به امروز پراکنش فضایی(جغرافیایی) نمایندگی زنان در مجلس شورای اسلامی به صورت یکدست و برابر نبوده و در برخی از حوزه­های انتخابیه، زنان در بیشتر دوره­ها انتخاب شده­اند اما هنوز در برخی از حوزه­ها زنی به مجلس راه نیافته است. لذا پرسش این است که عوامل تاثیرگذار بر پراکنش جغرافیایی نمایندگی زنان در مجلس شورای اسلامی کدامند؟ برای پاسخگویی به این پرسش از روش دلفی و تکنیک شانون استفاده گردید و پژوهشگران به وسیله مصاحبه و پرسش‌نامه، دیدگاه­های۱۰ نفر از صاحب‌نظران در حوزه جغرافیایی انتخابات را جمع آوری نمودند و سپس داده‌های بدست آمده از اجماع صاحب‌نظران با تکنیک شانون مورد بررسی قرار گرفت. یافته­ها نشان داد که «حوزه انتخابیه چند عضوی»، «شهرهای بزرگتر»، «مناطقی با جمعیت بالاتر»، «رفاه اقتصادی» و «مناطقی که از نظر آموزشی سطح بالاتری دارند» جز مهمترین عوامل تاثیرگذار بر پراکنش جغرافیایی نمایندگی زنان در مجلس شورای اسلامی می­باشند.

دوره ۴، شماره ۳ - ( ۹-۱۴۰۲ )
چکیده

اهداف: هدف اصلی پژوهش پیش رو، تبیین اصول و کیفیت های فضایی پردیس های دانشگاهی بر اساس ترجیحات محیطی دختران دانشجو می باشد.
روش ها: ماهیت پژوهش از نوع کیفی اکتشافی می باشد که با تکیه بر روش شناسی تحلیل محتوا و مصاحبه های نیمه ساختار یافته عمیق با جمعا ۴۰ نفر از دانشجویان دختر دانشکده های ادبیات و علوم انسانی و علوم پایه در دو دانشگاه تهران و شهید بهشتی انجام شده است. مصاحبه ها و دستیابی به داده های مناسب تا مرحله اشباع نظری ادامه یافته است.
یافته ها: با توجه به روایت دختران دانشجو، هشت معیار جایگاه شهری، طرح چیدمان پردیس دانشگاهی، طرح معماری دانشکده، مهرانگیزی، برند دانشگاه، توجه به شانیت و حقوق دختران دانشجو، جذابیت فعالیت ها و رویدادهای دانشگاهی و اهمیت پاتوق گرایی در دانشگاه از کیفیت های محیطی موثر در ارتقاء حضور دختران دانشجو در پردیس های دانشگاهی می باشد.
نتیجه گیری: بر اساس ترجیحات محیطی زنان، علاوه بر عوامل کالبدی، عوامل غیر کالبدی نیز در حضورپذیری دختران در پردیس های دانشگاهی موثر می باشد. علاوه بر آن ممکن است فضا واجد کیفیت کالبدی مناسب باشد اما به گونه ای جنسیتی شده که حس انقیاد و تحت کنترل بودن به زنان می دهد. بدین منظور، کیفیت های کالبدی پردیس های دانشگاهی جهت ارتقاء حضور زنان لازم و نه کافی می باشد.
 

دوره ۴، شماره ۴ - ( ۱۰-۱۳۹۲ )
چکیده

بحث و بررسی دربارۀ موضوع تجربۀ زنان و تفاوت آن با تجربۀ مردان، زمینه­ساز شکل­گیری رویکردهای مختلفی در زمینۀ پیوند زبان و جنسیت شده است. زنان و مردان در کاربرد برخی از ویژگی­های زبانی (به ویژه آوایی) گرایش­های متفاوتی دارند و همین امر سبب تفاوت زبان آنان با یکدیگر می شود. تفاوت­های زبانی چندان آشکار و شناخته شده نیستند و گویندگان زبان نسبت به آن ها حساسیت و آگاهی زیادی ندارند؛ امّا از طریق بررسی­ آثار و نوشته­های زنان، می­توان به ویژگی­های یاد شده دست یافت. از میان انواع شعر، به دلیل پیوند عمیق رثا با عواطف و احساسات شاعر، این نوع ادبی بیش از سایر گونه­های ادبی، زمینۀ انعکاس ذهنیات و افکار شاعر را فراهم می آورد و به همین دلیل ظرفیت تحلیل و بررسی از نظر بازتاب جنسیت زبانی را دارد. فن شعری رثا از مصیبت نشئت گرفته و احساسات و عواطف شاعر را بر می انگیزد تا اشعاری حزن انگیز بسراید و از این طریق مخاطبان را تحت تأثیر قرار دهد. در این پژوهش با روش توصیفی– تحلیلی و با استفاده از آرای محققان جامعه­شناسی زبان، شعر «سعاد صباح»، از پیشتازان شعر رثای عربی در دورۀ معاصر را در سه سطح واژگانی، نحوی و بلاغی بررسی می کنیم و از این طریق، به تحلیل پیوند زبان و جنسیت در اشعار این شاعر می پردازیم. مهم ترین نتیجۀ حاصل از کاربست این نظریه در تحلیل مرثیه سعاد صباح، این است که رابطه تنگاتنگی بین عاطفه رثاء و جنسیت شاعر وجود دارد و عاطفه حزن  بر اشعار سعاد صباح تأثیر مستقیم گذاشته است.
رفیق نصرتی، فریندخت زاهدی،
دوره ۴، شماره ۱۶ - ( ۱۰-۱۳۹۰ )
چکیده

تجربه زمان مثل هرچیز دیگری در جهان می تواند در هر متنی نمود پیدا کند. عنصر زمان، عنصر سازه ای متن به شمار می آید. مختصه روایت به این است که در آن، زمان مؤلفه اصلی ابزار بازنمایی (زبان) و شی ء بازنموده به شمار می آید. بنابراین، زمان در پرتو روابط گاهشماری میان داستان و سخن بازنموننده آن معنا می یابد. با تحلیل زمان داستان و زمان سخن بازنموننده آن، نشان داده می شود که در هر چهار نمایشنامه مورد بررسی در این پژوهش، روایت دارای دو نوع زمانمندی است: زمانمندی یادواره‎ای و زمانمندی خطی. زمانمندی خطی خصلتی دراماتیک به متن می دهد و زمانمندی یادواره ای خصلتی روایی. زمانمندی یادواره ای همیشه در پیوند با مکان خاصی قرار می گیرد و به نوعی می تواند نشان دهنده ذهنیت زنانه حاکم بر متن باشد. در این مقاله، برآنیم تا نشان دهیم درحالی که در هر چهار نمایشنامه هر دو زمانمندی وجود دارد، در هر نمایشنامه ای که در آن زمانمندی خطی غلبه بیشتری دارد، متن خصلت دراماتیک دارد و هر نمایشنامه ای که در آن زمانمندی یادواره ای غلبه دارد، متن خصلت روایی دارد.

دوره ۵، شماره ۲ - ( ۱۲-۱۳۹۲ )
چکیده

  تنوع و پیچیدگی ساختار خانواده و ازدواج در ایران عهد ساسانی از موضوعات درخور توجه است. تأکید بر تداوم نسل، نام و تبار خانوادگی و کارکردهای این جهانی و آن جهانی ازدواج که سبب ایجاد این تنوع و پیچیدگی شده، از مهم ترین ویژگی های جایگاه زنان در جامعه ساسانی است. قوانین کهن زرتشتی خواهان ایجاد محدودیت هایی برای جامعه زنان بود؛ درحالی که قوانین جدید- که حاصل بازنگری دستوران عهد ساسانی بود- رشد و پیشرفتی محسوس در امور زنان و مسائل حقوقی آنان را نشان می داد. مقاله حاضر گونه های رایج ازدواج، قوانین مرتبط با جانشینی و وضع اجتماعی و حقوقی زنان را بررسی کرده است. به نظر می رسد قوانین اجتماعی ازدواج در دوره ساسانی حدود و اختیارات زنان را متفاوت تر از جوامع عشیره ای تبیین کرده است و نهاد خانواده به صورت عمومی در جامعه ساسانی تعریف استواری داشت؛ رخدادهای اجتماعی و سیاسیِ پایان این دوره تاریخی نشان از آن دارند که نقش اجتماعی و ارتقای اعتبار اجتماعی و سیاسی زنان به شدت ترقی داشته است. اگر در اواخر سلسله از سویی نبود اولاد پسر را برای جانشینی تنها دلیل واگذاری قدرت به زنان ندانیم، در سوی دیگر نیز، افزایش بینش و ارتقای درجه سیاسی و اجتماعی زنان در مطالبه قدرت مؤثر بوده است.

دوره ۵، شماره ۷ - ( ۶-۱۳۹۹ )
چکیده

نگارندگان در این جستار با مطالعات کیفی و در پیش گرفتن  روش کاربرد­شناسی زبان  بر آنند تا زبان ایدئولوژیک را  در سروده های  سعاد الصباح شاعر کویتی و سیمین بهبهانی، شاعر ایرانی، مشخص کنند. دستاورد تحقیق بیانگر این است که در انتخاب ساختارها و الگوهای زبانی، سعاد و سیمین پیرو الگوهای خاص گونه­ زبانی جنس خود هستند. بسامد استفاده زنان به این دلیل که از دسترسی به قدرت در جامعه و از پایگاه اجتماعی شایسته‌ خویش، محروم بوده‌اند از جمله‌های تأکیدی در سروده­هایشان زیاد است تا شاید سخنانشان مورد توجه قرار گیرد. این دو شاعر با استفاده از ضمیر متکلم، قصد برهم زدن موازنه قدرت و اثبات حضور فعّالتر زنان را عرصه­های فرهنگی و اجتماعی دارند. سعاد الصباح، «دجاجه» را استعاره از زن معاصر عربی آورده است تا بیان کند که زن معاصر، آزادی خود را از دست داده و وطن برای او به زندان تبدیل شده است. سیمین بهبهانی نیز با به­‌کارگیری استعاره «کولی» برای زن معاصر ایرانی، بیان می‌کند که از سرسپردگی، ضعف، ظلم‌پذیری، خانه‌نشینی و تسلیم بیزار، و خواستار حقوق انسانی، آزادی، عشقی پاک و دو سویه است.

صفحه ۱ از ۴    
اولین
قبلی
۱