۲۶ نتیجه برای دموکراسی
دوره ۱، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۸۸ )
چکیده
موضوع این مقاله، فازیسازی دموکراسی است. مدعای این مقاله آن است که تئوری دموکراسی، روایت دوارزشی از نظم سیاسی (دموکراتیک یا غیردموکراتیک) ارائه میدهد. اما روایت دو ارزشی در باب دموکراسی، با واقعیت ناسازگار است. در واقع، دموکراسی، حقیقت فازی دارد. در این مقاله، پس از بحث انتقادی در باب تئوری معرفتشناسی عقلانیتِ انتقادی، دستگاه معرفتی فازی فرموله شده است. در باب معرفتشناسی فازی گفته شده است که در این افق معرفتی، همهچیز به طور نسبی درجهبندی میشود و حقیقت، چیزی بین صفر و یک است. در این دستگاه معرفتی، حقیقتِ سیاه و سفید، به حقیقتِ خاکستری انتقال مییابد؛ هم برساختههای معرفتشناسانه و هم نهادهای اجتماعی و سیاسی، تابع اصل عدم قطعیت میشوند. بدین ترتیب، در معرفتشناسی فازی، تابع عضویتِ مبتنی بر ارزشهای صفر و یک، به تابع عضویت فازیِ مبتنی بر درجهبندی میزان عضویت در بازه [۰،۱]، تعمیم مییاید. در ادامه، در پرتو دستگاه معرفتی فازی، به استدلال تجربی در باب فازیسازی دموکراسی پرداختهایم. شواهد، نشان میدهد که دموکراسی، به مثابه یک واقعیت، ارزشهایی را در بازه [۰،۱] دریافت میکند. ارزشِ یک، بیانگر کشورهای کاملاً دموکراتیک و ارزش صفر، بیانگر کشورهای کاملا غیردموکراتیک است و درجات بین صفر و یک، دلالت بر درجهبندی نظامهای دموکراتیک و غیردموکراتیک دارد. بنابراین کشورهای امریکا، انگلیس، ژاپن، ترکیه، هند، فرانسه و ایران (۱۹۹۸ تا ۲۰۰۳) عضو کشورهای دموکراتیک میباشند، با این حال، نوع و درجه دموکراسی آنها تفاوت میپذیرد.
دوره ۱، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۸۸ )
چکیده
سنت ستیزیهای نوآورانه هابرماس در فلسفه و علوم اجتماعی معاصر (از فلسفههای اجتماعی سیاسی، اخلاق و حقوق گرفته تا جامعهشناسیهای سیاسی وفلسفی) که خود آنها را نوعی بازسازی عقلانی نظریههای کلاسیک و مدرن نام نهاده است؛ بیش از پیش توجه نظریه پردازان معاصر را به نتایج این نوع جامعهشناسی سیاسی فلسفی و فلسفه سیاسی جامعهشناختی، که دارای بار تحلیلی وهنجاری نیز هست، جلب کرده است.
در این میان درخشش دو نظریه کلیدی جامعهشناختی فلسفی هابرماس، کنش ارتباطی و اخلاق گفتگویی، وکاربست و صورتبندیهای مکرر آن در تمام و سرتاسر آثار هابرماسی هم چنان سرزنده بوده و لذا در مواضع نظری گوناگون، جامعهشناختی و فلسفی، به دقت هر چه تمام محل بحثهای انتقادی فراوانی نیز قرار گرفته است.
در این راستا تمرکز مقاله بر تشریح فشرده نقطه نظرات انتقادی (هابرماس پژوهان) بر طرح تحلیلی– هنجاری است که هابرماس فیلسوف – جامعهشناس، در میان واقعیت بودگی و هنجاریت به منظور کاربست کنش ارتباطی و اخلاق گفتگویی در حوزه بهم پیوسته اجتماع – حقوق – سیاست صورت بندی کرده است؛ و از دل آن راهبردی هنجاری برای شکل دادن به نظم- قانون- دموکراسی گفتگویی بیرون آورده است. نظریهای که بدیلی رقیب و جایگزین برای جامعهشناسیهای فلسفی سیاسی حقوقی لیبرالی است.
در این تشریح انتقادی، مقاله (با مفروض گرفتن حداقل شناخت مخاطبان از نظریههای هابرماس و لذا صرف نظر از توضیح مقدمات بحث) هم زمان متکلف تشریح دو وجهه به هم پیوسته از این نظریه جامعهشناختی فلسفی چندسویه (اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، حقوقی) هابرماسی است: نشان دادن امکانات تحلیلی هنجاری / برجسته سازی محدودیتهای تحلیلی هنجاری.
دوره ۴، شماره ۴ - ( ۱۰-۱۴۰۱ )
چکیده
چند دهه از ورود سلبریتیها به حوزه سیاست میگذرد؛ این ورود چنان بیمحابا و فراگیر بوده است که برخی از علمای علم سیاست از سلبریتی زدگی سیاست صحبت میکنند. سلبریتی زدگی سیاست، پیامدهای متعددی را بر ساحتهای سیاست از جمله دموکراسی وارد کرده است. با اینوجود این پدیده خواسته یا ناخواسته و به هر علت از مباحث جدی دانشگاهی کنار گذاشته شده و یا بهطورکلی نادیده گرفته شده است و از اینرو، خلا نظری درباره آن بهشدت احساس میشود. پژوهش پیش رو برای پر کردن این خلا نظری در حوزه سیاست و هموارسازی راه پژوهشهای بعدی پیرامون چنین پدیده شایعی در سیاست روز، میکوشد تا با بهکارگیری روش تحقیق توصیفی– تحلیلی و با تکیه بر منابع کتابخانهای به بررسی مهمترین چالشهای پیش روی دموکراسی در عصر سلبریتی زدگی سیاست بپردازد. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که چالشهای دموکراسی در عصر سیاست سلبریتی زده را میتوان در سه گام بررسی کرد که میتوان به: تنظیم دستور کار سیاسی و سیاست حواسپرتی؛ سیاست رسوایی: نمایشی شدن سیاست و فروکاستن دموکراسی و در انتها تضعیف نظام حزبی اشاره کرد. نوآوری مقاله پیش رو این است که نخستین بار به بررسی تاثیر سلبریتی زدگی سیاست میپردازد و شاخصهای این تاثیر بر دموکراسی را بررسی میکند.
دوره ۵، شماره ۲ - ( ۱۲-۱۳۹۲ )
چکیده
یکی از بحث های مهم در مطالعات دموکراتیزاسیون، سهم نسبی متغیرهای بیرونی و درونی در عملکرد دموکراسی هاست؛اما از آنجا که هر نظام دموکراتیک تاحدود زیادی موجودیتی با ویژگی های منحصربه فرد است، به سختی می توان گزاره های کلی درباره همه دموکراسی ها و تأثیر متغیرهای بیرونی و درونی بر آن ها صادر کرد. از همین رو، بررسی تاریخی تأثیر متغیرهای مختلف بر عملکرد دموکراسی ها گامی در تحلیل سازکارهای تأثیر این متغیرها به شمار می رود. شناخت سازکارهای برآمده از موارد تاریخی خاص زمینه ای برای ارائه گزاره های نظری کلی تر درباره سهم انواع متغیرها در عملکرد دموکراسی ها فراهم می کند. در این مقاله با بررسی تاریخی-علّی اثر متغیر نظام- جهاناقتصاد و وابستگی در سال های ۱۸۰۰- ۱۹۶۱مبر ایران، ترکیه و کره جنوبی، زمینه های بی ثباتی اقتصادی را که به عدم تحکیم دموکراسی در سال های ۱۹۴۱- ۱۹۶۱م منجر شده، توضیح و نشان می دهیم که چگونه عملکرد دموکراسی ها تحت تأثیر ساختار تاریخی نظام- جهان و مسیر تاریخی ای که پیموده اند و در تعامل با عوامل داخلی و خارجی شکل می گیرند.
دوره ۶، شماره ۴ - ( ۹-۱۴۰۳ )
چکیده
حکمرانی محلی به عنوان یکی از منابع اصلی مشارکت محلی در دموکراسی نمایندگی، از طریق انتخابات محلی شکل میگیرد و سازوکار مدیریت نیازهای جمعی گروههای انسانی ساکن در یک محدوده جغرافیایی از قلمرو یک کشور است. مشارکت مردمی زیربنای اصلی دموکراسی است و از طریق حکمرانی محلی میتواند به طور مستقیم بر کیفیت دموکراسی در سطح ملی تأثیرگذار باشد. در ترکیه شهرداران و شوراهای شهری بارزترین نماد حکمرانی و دموکراسی محلی شناخته میشوند. شهرداران در نظام سیاسی – اجرایی این کشور، اختیارات قابلتوجهی دارند و احزابی که کنترل شهرداریها را بر عهده میگیرند، ابزارها و امکانات متعددی برای تقویت پایگاه سیاسی و اجتماعی خود در اختیار دارند. همچنین، با توجه به برقراری ارتباطات نزدیک در حکمرانی محلی بین احزاب و ساکنان محلی، رسیدن به جایگاه شهردار بهویژه در کلانشهرهای ترکیه، تمرین مهمی برای معرفی سیاستمداران آینده این کشور است. این تحقیق از نظر ماهیت، یک تحقیق کیفی است که با روش توصیفی - تحلیلی و گردآوری اطلاعات کتابخانهای، نتایج انتخابات محلی ۲۰۲۴ ترکیه را مورد تحلیل قرار میدهد. براساس نتایج پژوهش، در این کارزار رقابتی - سیاسی عوامل مختلفی تأثیرگذار بودند که بخشی از آنها عوامل اجتماعی-اقتصادی (واقعیتهای زندگی روزمره شهروندان در سطح محلی)، و بخش دیگر آن مشکلات سازمانی و پایگاه حزبی حزب حاکم و تحولات جدید در اپوزیسیون است که در نتایج این انتخابات (تحول مهم در قلمرو نفوذ و قدرت محلی-ملی احزاب و نیز الگوی مناسبات احزاب در سپهر سیاسی ترکیه) تأثیرگذار بودند.
دوره ۷، شماره ۲ - ( ۳-۱۳۹۴ )
چکیده
در این مقاله ارتباط تغییرات گفتار و عملکرد دولتهای جمهوری اسلامی را با تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در طول سه دهه پس از انقلاب اسلامی بررسی کردهایم. مسئلۀ اصلی پژوهش، دگرگونیهای دولتها به گفتارهای مخالفشان است و پرسش این است که چگونه میتوان این تحولها را توجیه کرد. در پاسخ به این پرسش، روایتها و تحلیلهای تاریخی را با ارجاع به الگویی سهسطحی بررسی کردهایم تا ساختار حکومت، ارتباط خردهنظامها و روح کنش متقابل مرتبط شوند. در سطح بیرونی، تغییرات دولتها را با روایت حسین بشیریه در ساختار سهگانۀ حکومت ایران پی گرفتهایم؛ در سطح میانی، به برداشت مسعودکوثری از نظریۀ پارسونز در آسیبشناسی چیرگی خردهنظام سیاسی و در سطح درونی، به تفسیر تنهاییو عبدی از کنش متقابل افراد و مفهوم مراحل تکامل جوامع هربرتمید توجه کردهایم. بهجای رویدادها، از روایتها و تحلیلهای موجود بهعنوان شواهد الگو استفاده کردهایم.
درنتیجه، تغییرات ایدئولوژیک دولت در بستری از چیرگی خردهنظام سیاسی، عامل مهمی در تحول اجتماعی ایران دانسته شده و کنش فردی، تعمیمنیافته ارزیابی شده است. با این نگاه، برای پیشگیری از تحولات اجتماعی واگرا، کمرنگ کردن نقش دولت در تحولات اجتماعی با سیاستزدایی از خردهنظامهای دیگر و آزادسازی کنشهای اجتماعی از ملاحظات ایدئولوژیک را پیشنهاد کردهایم.
دوره ۸، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۵ )
چکیده
امروزه دیگر بحث بر سر این نیست که دموکراسی در بنیان خود مطلوب است یا نه ، بلکه بحث بر سر این است که شکل بهتر و کارامد تر دموکراسی چیست و ملاک تشخیص دموکراتیک بودن کنش های افراد کدام است. تحولات جهانی در ربع اخر قرن بیستم تا عصر حاضر، با توجه به پهنا و گستره ی ان ، که بیشتر نقاط جهان را در بر می گیرد و نیز تعمیق آن در لایه های مختلف جوامع – که این هر دو از ویژگی های جهانی شدن به شمار می روند – موجب کاهش نقش و کارویژه های دولت و ظهور شرایطی تازه برای گذار به دموکراسی و دولت دموکراتیک و تخصصی شده است. امروزه الگوهای "دموکراسی مشارکتی و خودمختاری " به منزله آخرین نظریه ها در الگوهای دموکراسی مطرح اند. این الگوهای دموکراسی بسیار گسترده تر از الگوهای پیشین خود و حتی الگوهای دموکراسی نمایندگی لیبرال هستند ، چرا که بر مشارکت افراد در تعیین سرنوشت خود بیشتر تاکید می کنند. در این مقاله سعی بر این است تا سیر این تحولات را از دید نظریه پردازان بزرگ این حوزه مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهد.
نعمت الله ایرانزاده، مهدی دادخواه تهرانی،
دوره ۹، شماره ۳۳ - ( ۳-۱۳۹۵ )
چکیده
مجموعه داستان کوتاه «یکی بود یکی نبود» نوشته محمد علی جمالزاده را سرآغاز داستان کوتاه مدرن فارسی دانستهاند. گذشته از داستانها و طرحهای این مجموعه که از نخستین کوششها در عرصه داستان کوتاه نویسی فارسی به حساب میآید، «دیباچه» این کتاب در مطالعات ادبی فارسی و در نظریه انتقادی، از اهمیت ویژهای برخوردار است. جمالزاده، به عنوان پدر داستان کوتاه فارسی، در این دیباچه به دنبال نوعی قانونگذاری ادبی بوده و کوشیده است با نگاهی تطبیقی و آینده نگر مهمترین مسائل ادبی عصر خود را به بحث بگذارد. یکی از مفاهیم مرکزی مطرح شده در این دیباچه، مفهوم بنیادی «دموکراسی ادبی» است. با بررسی ریزمفهومها و استعارههای مطرح شده در این دیباچه، میتوان این مفهوم مرکزی را تحلیل و صورتبندی و مولفههای پشتیبان و برسازنده آن را بررسی کرد و نشان داد تا چه اندازه طرح این مفهوم مرکزی برای بررسی تاریخنگاری ادبیات معاصر فارسی ضرور است.
دوره ۱۰، شماره ۳ - ( ۱۰-۱۳۹۹ )
چکیده
پذیرش عناصر دموکراسی سازمانی موجب بهبود شایستگیهای کارکنان شده و همچنین میتواند عامل ایجاد ارزش برای ذینفعان سازمان شود. پژوهش حاضر در راستای اجرای دموکراسی در سازمان بهدنبال شناسایی و اولویتبندی عناصر دموکراسی سازمانی در بخش عمومی میباشد. این پژوهش ازنظر هدف، کاربردی و بر مبنای ماهیت و روش در گروه پیمایشی است. در این پژوهش ۹ عنصر دموکراسی سازمانی براساس ادبیات تحقیق شناسایی شدند. جامعه آماری این پژوهش ۱۰ نفر از خبرگان دانشگاه خوارزمی بودند که به روش در دسترس انتخاب شدند و با استفاده از مقیاس پنج نقطهای لیکرت نظرات آنها برای تعیین اهمیت این عناصر گردآوری شد. ازاینرو در آغاز به کمک دلفی فازی ۸ عنصر دموکراسی سازمانی بهعنوان مهمترین عناصر مشخص شدند. در ادامه با استفاده از روش فرایند تحلیل شبکهای عناصر دموکراسی سازمانی به لحاظ عملکرد رتبهبندی شدند که براساس آن تعهد و مشارکت، عدم تمرکز در تصمیمگیری و شفافیت بهعنوان مهمترین عناصر دموکراسی سازمانی شناخته شدند.
دوره ۱۲، شماره ۱ - ( ۱۱-۱۳۸۳ )
چکیده
جهانی شدن و دموکراسی از مهمترین مقولات مورد بحث در سطح جهانی است که بیگمان بر ایران نیز تأثیر گذار است. مقاله حاضر این پدیده را با نظر به کشور ایران برجسته میسازد، موضوع مورد بحث از جنبهها و جوانب نظری گوناگونی که بهوسیله اندیشمندان در حوزه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی معاصر بررسی شده است نیز دنبال می گردد، اگر چه پدیده جهانی شدن موضوعی جدید است اما کشور ایران از زمان پدید آمدن شبکههای ارتباطی جدید و رشد اقتصادی همواره آن را تجربه کرده است. همچنان فرایند دموکراتیک نیز پیش از آن در قرن نوزدهم آغاز شده بود اما این روند به طوری کلی بهوسیله رژیم استبدادی سرکوب میگردید. به هر حال، گرایشهای جهانی در دهه ۱۹۹۰ بسیاری از کشورها را تحت تأثیر خود قرارداد و در این میان، کشور ایران نیز با دگرگونی روحیه مردم مواجه بوده است. مطالعه حاضر با تمرکز بر جنبههای گوناگون جهانی شدن به بررسی تاثیرات آن بر دموکراسی در دوره معاصر میپردازد.
دوره ۱۲، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۸۷ )
چکیده
اندیشمندان از دیر باز آرزو داشته اند که در جوامع دموکراتیک، یکایک مردم در فرایند تصمیم گیری برای جامعه خویش مشارکت داشته باشند. هر چند سالیان متمادی این آرزو برآورده نشده، ولی این امکان وجود دارد که فناوری ارتباطات و اطلاعات، زمینه مساعدی برای مشارکت تک تک اعضای جامعه در امور مربوط به جامعه خویش فراهم کند. از آن جا که وجود اعتماد، زیربنای وجود دولتهای دموکراتیک است، این مقاله درصدد است تا آثار دولت الکترونیک بر نهادهای اولیه و تأثیر آن بر میزان اعتماد به دولت و دموکراسی در جامعه را تبیین کند. بدین منظور، نظر سه گروه مدیران دولتی، اساتید و دانشجویان مورد بررسی قرار گرفته است. یافتههای تحقیق حاکی از وجود رابطه علی بین دولت الکترونیک، میزان اعتماد عمومی، و دموکراسی الکترونیکی است.
دوره ۱۳، شماره ۱ - ( ۶-۱۴۰۰ )
چکیده
اگرچه در روند گسترش و پیروزی انقلاب ایران، در سالهای ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۷، جریان اسلامگرا نقش تعیینکنندهای ایفا کرد، اما انقلاب ایران از حضور و مشارکتِ مؤثرِ احزاب و گروهها سیاسیِ چپ، ملیگرای لیبرال و برخی گروهها دارای گرایشاتِ توأمانِ اسلامگرا، چپ و ملیگرا نیز برخوردار شد. نهضت آزادی ایران، که ارتباطِ نزدیکی هم با جریان اسلامگرا داشت، نقشِ مهمی در تحولات دورۀ انقلاب ایفا کرد.
با توجه بهاینکه، امام خمینی، رهبر انقلاب، تکثرگرایی و سیاستورزیِ حزبی را در چارچوب نظام جمهوری اسلامی بهرسمیت شناخته بود؛ در مقالۀ پیشِرو تلاش میشود، به این پرسش پاسخ داده شود که نهضت آزادی ایران، از آستانۀ پیروزی انقلاب تا تصویب و تأییدِ نهاییِ قانون اساسی در آذر ۱۳۵۸، که چارچوب حقوقی ـ قانونیِ نظام جمهوری اسلامی را بنیان نهاد، چه رویکردی به تکثرگرایی، تحزب و مداراجوییِ سیاسی، در میان احزاب و گروهها سیاسیِ سهامدارِ انقلاب، داشت؟
پژوهش حاضر بهروش بررسی تاریخی (توصیفی ـ تحلیلی) و با بهرهگیری از تکنیک ردیابی فرایند انجام میشود. یافتههای تحقیق نشان میدهد نهضت آزادی ایران، که گرایش سیاسی و مبانی فکری آن ترکیبی از اسلام و ملیگراییِ لیبرال بود، بهرغمِ انتقاداتی که به گرایشات و عملکردِ جریانهایِ مختلفِ سیاسیِ داشت، خواستار تعامل و مداراجوییِ سیاسی در میان احزاب و گروهها سهامدار انقلاب بود. نهضت آزادی ایران، از تکثرگرایی، تحزب و سیاستورزیِ مسالمتآمیزِ حزبی، در چارچوب نظام جمهوری اسلامی، حمایت میکرد.
دوره ۱۴، شماره ۱ - ( ۱۱- )
چکیده
هدف این مقاله تبیین خاستگاه جنبش جوانان ایران در مقطع زمانی ۱۳۵۰-۱۳۸۰ می باشد. در این سه دهه با افزایش جمعیت جوان کشور از ۷ میلیون نفر (۲۱درصد جمعیت کشور) به بیش از ۲۱ میلیون نفر (۳۲ درصد جمعیت)، جنبش جوانان به یکی از جنبشهای مهم در عرصه سیاسی اجتماعی کشور مبدل شده است. برای تبیین خاستگاه این جنبش در متغیر «شکاف نسلی» و «دموکراسی» بررسی شده و نتایج حاصله نشان میدهد خاستگاه جنبش جوانان در ایران تقابل دموکراسی و اقتدارگرایی بوده است نه شکاف نسلی. در تحلیلهای این مقاله علاوه بر آمارهای رسمی از نتایج برخی نظرسنجیها نیز استفاده شده است.
دوره ۱۴، شماره ۴ - ( ۱۰-۱۴۲۸ )
چکیده
أحد المباحث المهّمه فی التفکیر الاسلامی عند المسلمین وبالخصوص عند الشیعه هی نظریه النظام السیاسی المقبول عند الاسلام فی العصر الحاضر.
فبعد انتصار الثوره الاسلامیه فی ایران ظهرت عدّه عناوین صارت محط انظار المفکرین ومسؤولی النظام الاسلامی؛ أمثال الجمهوریه الاسلامیه، الحکومه الإلهیه الشعبیّه، الدیمقراطیه الدینیه ؛ وأخیراً ظهر تعبیر سلطه الشعب الدینیّه.
فی هذه المقاله، ومن خلال طرح بعض البحوث بعنوان مقّدمه للخوض فی الموضوع؛ قمنا اولاً بعرض مفهوم واضح حول سلطه الشعب الدینیّه، ثم عَمَدنا الى آراء الشیعه المعاصرین وأشرنا الیها فی هذا الصعید. وقد طرحنا فی هذا القسم ایضاً آراء عشره من العلماء الذین لهم وزن من حیث المکانه العلمیه والموقع السیاسی المرموق، وهم ممّن یُستمع لآراءهم فی هذا المجال.
وفی القسم الاصلی من المقاله قمنا بدارسه المستندات القرآنیه ونظریه سلطه الشعب الدینیه بصوره تفصیلیّه وبالخصوص طریقه انتخاب الحاکم فی عصر الغیبه.
وبشکل عام قمنا ببحث أربعه ادلّه قرآنیه لها ارتباط بالموضوع وهی:
۱- آیات الشورى ۲- الآیات التی لها ارتباط بخلافه الانسان فی الأرض ۳- آیه الوفاء بالعهد ۴- الآیات الداله على التنّبه الى التکالیف الموجّهه الى عموم الناس.
دوره ۱۵، شماره ۳ - ( ۸-۱۳۹۴ )
چکیده
نابرابری در توزیع درآمد و ثروت به مثابه یک شاخص اقتصادی- اجتماعی از حساسترین متغیرهای سیاستی است که احتمال اثرپذیری آن از ساختارهای سیاسی بسیار زیاد است. بر این اساس، روند دموکراتیزه شدن در قرون اخیر که با گسترش حقّ رأی همراه بوده، سیری از تحوّلات اقتصادی را موجب گردیده که از جمله آنها مسأله بسیار مورد مناقشه توزیع مجدّد درآمد و نابرابری درآمد و ثروت است. برای بررسی این موضوع، از رویکرد اقتصاد خرد نئوکلاسیک و یک اقتصاد فرضی بهره گرفته و چگونگی تأثیرپذیری توزیع مجدد و نابرابری درآمدها از گسترش حقّ رأی در جامعهای که ارکان قدرت سیاسی و اقتصادی آن در اختیار طبقه ممتاز اشراف و ثروتمندان است، نشان داده میشود. در این چارچوب تحلیلی، هر چه حق رأی در جامعه گسترش مییابد و به طبقات اجتماعی فقیرتر نفوذ میکند، نرخ بهینه مالیاتی افزایش یافته و توزیع مجدد درآمد به سمت اقشار فقیر وسیعتر میگردد و لذا نابرابری کاهش مییابد. شواهد به دست آمده برای ایران حکایت از آن دارد که دموکراسی را میتوان عاملی تعیینکننده در توزیع یا باز توزیع درآمدها دانست.
دوره ۱۶، شماره ۳ - ( ۸-۱۳۹۵ )
چکیده
در طی دویست سال گذشته، فرایند شکل گیری دموکراسی نه تنها یکنواخت نبوده بلکه همراه با نوسان های گوناگون، ازجمله جنگ ها و کشمکش های خارجی و داخلی بوده است. پرسش اصلی این است که آیا در سامانه تأثیر و تاثر سطح آموزش بر وقوع کشمکش های داخلی کشورها، افزایش سطح دموکراسی (همراه با افزایش سطح سرمایه انسانی) منجر به کاهش وقوع کشمکش های داخلی خواهد شد یا خیر. این مطالعه با استفاده از ۱۱ دوره زمانی (با فواصل ۵ ساله) و ۸۳ کشور منتخب جنگ زده، به بررسی رابطه بین سرمایه انسانی و جنگ (کشمکش) داخلی با احتساب نقش دموکراسی در این اثرگذاری می پردازد. برای برآورد روابط بین متغیرها از روش حداقل مربعات تعمیم یافته-پانلی استفاده شده است. نتایج حاکی از وجود رابطه ای منفی و معنادار بین متغیرهای سرمایه انسانی، تولید ملی، دموکراسی با متغیر جنگ (کشمکش) داخلی است. همچنین، با ورود متغیر تعاملی (دموکراسی ضربدر سرمایه انسانی) در مدل، نتایج حاکی از وجود اثر تصاعدی-کاهشی هر دو متغیر دموکراسی و سرمایه انسانی در احتمال وقوع کشمکش ها است.
عیسی امن خانی،
دوره ۱۶، شماره ۶۴ - ( ۱۰-۱۴۰۲ )
چکیده
رابطۀ دموکراسی و نظریههای ادبی چگونه است؟ برخی این رابطه را علت و معلولی دانسته، از بیواسطه بودن رابطۀ این دو گفتهاند؛ علت و معلولی به این جهت که یکی (دموکراسی) علت دیگری (نقد/ نظریۀ ادبی) است و بیواسطه به این معنا که هیچ واسطه/ میانجیای میان آنها وجود ندارد. اما بهنظر میآید که نسبت این دو پیچیدهتر از آن باشد که در وهلۀ نخست بهنظر میآید، چراکه نهتنها رابطۀ نظریۀ ادبی و دموکراسی پیچیده و چندوجهی است، بلکه واسطه/ میانجیهایی چون اقلیتها نیز در آن نقشی تعیینکننده دارند. دموکراسی بهعنوان یک نظام سیاسی سابقهای طولانی دارد. علیرغم این پیشینۀ طولانی و تحولِ پیوستۀ آن در طول تاریخ، هنوز بسیاری از مسائل آن حلناشده باقی مانده و راهحلی قطعی برای آن پیدا نشده است. یکی از این مسائل اقلیتها هستند. آرمان دموکراسی ادارۀ جامعه بهوسیلۀ همۀ مردم است، اما وجود اقلیتها ـ که معمولاً بهدلیل سرکوب، مشارکتی در جامعه ندارند ـ تحقق چنین آرمانی را دور از دسترس و دشوار ساخته است. حلّ این مسئلۀ دشوار دغدغۀ بسیاری از نظریهپردازان و بهویژه نظریهپردازان دموکراسی بوده است؛ وضع قوانینی برای حمایت از اقلیتها و ... یکی از این راهحلهاست. نظریههای ادبی نیز یکی از این راهحلها برای حل مسئلۀ اقلیتها هستند. نظریههای ادبی ـ که هر کدام به یک یا چند گروه از اقلیتها مانند زنان، مهاجران، «بَدَویان» و ... میپردازند ـ تلاش میکنند تا با رهایی اقلیتها از انقیاد دیگران، زمینه را برای مشارکت آنها در جامعه فراهم سازند و از این طریق دموکراسی را تعالی بخشند.
دوره ۱۹، شماره ۱ - ( ۱۲- )
چکیده
برررسی اندیشه های سیاسی هابرماس از دیدگاه فلسفی و سنجش نسبت مبانی فلسفی او با دموکراسی مشورتی هدفی است که در این پژوهش دنبال می شود. اهمیت این موضوع از یک سو بیانگر خوانش نوینی از موازین دموکراسی است و از سوی دیگر قوام بخش سنخی از دموکراسی است که با دموکراسی لیبرالی تمایزی معرفت شناختی دارد. از این حیث سعی بر آن است تا ضمن تجزیه و تحلیل منظومه ی فلسفی هابرماس، مهم ترین مؤلفه ها و موازین ِاندیشه های مقوم دموکراسی رایزنانه ایضاح و تبیین گردد. در این راستا از روش توصیفی– تحلیلی بهره گرفته می شود و تلاش می گردد تا با کمک رهیافت تطبیقی این مسیر پی گرفته شود. یافته های نوشتار حاضر حاکی از آن است که آرا و عقاید سیاسی این اندیشمند سیاسی که برخاسته از تفکر فلسفی اش می باشد بر موازین و آموزه های کنش ارتباطی، اخلاق گفتمانی، اجماع عقلایی و حوزه ی عمومی استوار شده است؛ به علاوه نظریه ی دموکراسی هابرماس با اجماع گفتمانی، از قابلیت به نسبت منطقی برای مواجهه با چالش های جهانی شدن برخوردار است و از یک منظر تحقق حاکمیت حقیقی مردم بر سرنوشت خویش را وجه همت خود قرار داده است.
دوره ۱۹، شماره ۳ - ( ۵-۱۳۹۸ )
چکیده
فساد، یکی از پدیدههای جهانی است که از گذشته وجود داشته است و در حال حاضر نیز در تمام کشورهای دنیا اعم از توسعهیافته و درحالتوسعه وجود دارد. عوامل مختلف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، بر فساد اثرگذار هستند. در این میان، امنیت حقوق مالکیت و دموکراسی، از عوامل مهم اثرگذار بر فساد مالی هستند. در این مقاله، با استفاده از روش دادههای تابلویی، اثر متقابل دموکراسی و امنیت حقوق مالکیت روی فساد مالی در ۵۹ کشور منتخب توسعهیافته و در حال توسعه - از در جمله ایران- در دوره ۲۰۱۴-۲۰۰۵ مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج حاصل از برآورد مدل با شاخصهای مختلف دموکراسی (Polity۲،Political Rights ، FH)، نشان میدهد که با وجود اینکه حفاظت از حقوق مالکیت، در هر محیط سیاسی باعث کاهش فساد مالی میشود، وجود دموکراسی در جامعه، به تنهایی نمیتواند فساد مالی را کاهش دهد و برای اینکه این متغیر بتواند اثر منفی روی فساد مالی داشته باشد، باید با سطوح بالای امنیت حقوق مالکیت همراه شود. به علاوه، با وجود اینکه حفاظت از حقوق مالکیت، در هر محیط سیاسی، فساد را کاهش میدهد، در سطوح بالای دموکراسی، اثر آن بیشتر میشود.
دوره ۲۰، شماره ۲ - ( ۶-۱۳۹۵ )
چکیده
نظریه و روش اکولوژی به سبب برخورداری از نگرش کلنگر، زمینه مناسبی برای واکاوی تعامل انسان و طبیعت فراهم میکند. جغرافیا نیز به مثابه دانش بررسی تعامل انسان و طبیعت، اینهمانی۱[۱]زیادی با اکولوژی دارد و میتواند سویههای معنایی، ساختاری و کارکردی آن را مشخص کند. نظریه پساساختارگرایی که بر مفاهیمی چون رابطهگرایی، تکثر، تفاوت، «دیگری»، اهمیت فزاینده به «طبیعت» و اهمیت «قدرت- سیاست» پای میفشارد، اشتراکات فراوانی با مفهوم اکولوژی دارد، تا به اندازهایی که اکولوژی را باید کانون پساساختارگرایی دانست. بر پایه مفهوم پساساختارگرایانه از اکولوژی، میتوان به اینهمانی گستردهای میان اکولوژی سیاسی و جغرافیای سیاسی دست یافت. پژوهش پیشرو که ماهیتی بنیادی دارد با بهرهگیری از روش کتابخانهای به تبیین نسبت اکولوژی و دموکراسی در نظریه پساساختارگرایی و کاربست آن در جغرافیا میپردازد. نتایج بهدستآمده از این پژوهش، نشان داد که اکولوژی را میتوان از نظر ساختاری به سه دسته «ذهنی، محیطی و سیاسی» دستهبندی کرد، که «اکولوژی سیاسی» به مثابه حلقه پیوند تمام ساختارهای اکولوژیک به شمار میآید. بر بنیاد نظریه پساساختارگرایی، «اکولوژی سیاسی» یا «اکوپلیتیک» میتواند زمینههای نوعی از دموکراسی را تقویت کند که با عنوان «ژئودموکراسی» یا «اکودموکراسی» از آن یاد میشود. از اینرو در تعریف انسان از دیدگاه جغرافیا میتوان بیان کرد که «انسان جغرافیایی، موجودی اکولوژیک است که بر پایه اکودموکراسی، به شناخت و مدیریت قلمروهای انسان- طبیعت میپردازد».