۱۳۰ نتیجه برای حافظ
علی محمد حق شناس،
دوره ۱، شماره ۲ - ( ۴-۱۳۸۷ )
چکیده
در این نوشته کوشیدهام پاسخی برای این سؤال پیدا کنم که: آیا در شعر حافظ هیچ نشانهای دال بر اثرپذیری حافظ از شعر مولانا هست یا نه؟ در انجام این کار، خود را به دو دلیل ناگزیر از تفکیک حساب محتوای شعر این دو شاعر از حسابِ صورت آن یافتهام: یکی به دلیل سرشتِ تغییرگریز و ایستای معانی و مضامین در هر فرهنگ سنتی از جمله در فرهنگ ایران؛ و دیگری به دلیل ضرورت بهرهگیری از دو پایگاه نظری متفاوت (یعنی نظریه بینامتنیت و نظریه استعاره و مجازِ مرسل)، به ترتیب، برای تحلیل محتوای شعر و تحلیل صورت آن. حاصل کوشش من این بوده است که، به لحاظ محتوی، تنها میتوان نشان داد که میان این دو شاعر نوعی همدلیِ معطوف به همفرهنگی وجود دارد و، به لحاظ صورت، شعرِ این دو هیچ شباهتی با یکدیگر ندارد؛ چه، اولاً شعر مولانا شعری صورتشکن است؛ حال آنکه شعر حافظ شعری است سخت صورتگرا؛ ثانیاً شعر مولانا شعر سلوک در راستای محور همنشینی است؛ حال آنکه شعر حافظ شعر عروج در راستای محور جانشینی است؛ و ثالثاً حافظ، به شهادت شعر او، از مولانا بیش از آن مضمون و صورت در جهت بهینهسازی وام نگرفته که از شاعران دیگر مضمون و صورت وام گرفته است.
دوره ۱، شماره ۲ - ( ۱۰-۱۳۸۲ )
چکیده
این مقاله به تحلیل ساختاری بیت:
عبوس زهد به وجه خمار ننشیند مرید خرقه دردیکشان خوشخویم
از ابیات دشوار دیوان حافظ، میپردازد.
این گفتار، طی بحثی طولانی با بهرهگیری از همه کوششهای پیشین در شرح بیت مذکور، سرانجام، این معنایکلی را برای این بیت به دست میدهد:
ترشروی پارسایی با پرداخت قیمت شراب اندک که مایه خمارآلودگی و نشانه ناپاکبازی است، از بدخویی دست برنمیدارد و آرام نمیگیرد؛ آری برای این منظور، باید قیمت بیشتری بپردازد و این قیمت، چیزی نیست جز پاکبازی درترک زهد ریا تا مرز خرقه گرو باده نهادن. از این رو، من مرید خرقه زهد نیستم، بلکه مرید خرقه دردیکشانخوشخویم; همان خرقهای که این آزادمنشان، در عین بی چیزی، به پاکبازی تمام، گرو باده مینهند و باز، دامنخوشخویی را از کف نمیدهند.
دوره ۱، شماره ۴ - ( ۳-۱۳۸۳ )
چکیده
متون بسته، آن دسته از آثار ادبی است که قطعیت معنایی دارد و زبان آنها شفاف است . به تعبیر دیگر متون بسته ، متون تک صدایی، و به همیـن دلیل فهم آنها برای خوانـندگان آسـان است. اما متون باز، آثار ادبی است که چند صـدا دارد و از آنها بیش از یک معنا میتوان فهمید. این نوع آثار ، زبانی غیر شفاف و غیر صریح دارد و به همین دلیل، قطعیت معنایی ندارد.
یکی از علل مهم درخشندگی شعر قرن هشتم در تاریخ ادبیات ایران، ظهور گسترده متون باز و به کمال رسیدن این نوع از شعر در غزل این دوره است . زیرا در این قرن بنا به دلایل مختلف ادبی و اجتماعی ، تحولی در شعر فارسی و بویژه غزل فارسی رخ داده است که زمینهساز ظهور و رواج متون «چند معنایی » شده است . در این قرن در کنار رواج غزلهای صرفاً عاشقانه و غزلهای صرفاً عارفانه، شاعرانی پیدا شدهاند که با به کارگیری شگردهایی از جمله پنهان کردن قرینه ها در ارائه هر دو مضمون عاشقانه و عارفانه در یک غزل کوشیدند. از ویژگیهای چنین اشعاری، عدم صراحت متن و امکان تفسیر دوگانه از آنها بود . کم کم با افزایش گرایش به متون باز، غزلهای جدیدی به وجود آمد که علاوه بر دو معنای عاشقانه و عارفانه بار معناهای دیگری از جمله، معـانی مدحی ، اخلاقی ، فلسفی و اجتماعی را نیـز به دوش کشیـد. برجستهترین و درخشندهترین شاعر این گروه، حافظ شیرازی است که غزل چند صدایی و چند معنایی را به اوج رسانده است و دیوان او را می توان بازترین متن کلاسیک ادب فارسی دانست .
در این مقاله، عناصر و عوامل به وجود آورنده متن باز در دیوان حافظ مورد بررسی قرار میگیرد که مهمترین آنها عبارت است از : تنوع و تکثر معنایی ، فشردگی کلام، بهرهگیری از موضوعات کلی و جاودانه ، استفاده از توانمندیهای زبان فارسی برای ایجاد ابهام ، جمع گرایی و بهره گیری از آن دسته از آرایه های ادبی که در ابهام آفرینی و به وجود آوردن متن چند معنایی مؤثر است.
دوره ۲، شماره ۴ - ( ۱۰-۱۳۹۰ )
چکیده
در تاریخ مطالعات زبان و ادبیّات فارسی در غرب، یکی از برجستهترین چهرههای ادبی آمریکا رالف والدو امرسن (۱۸۸۲- ۱۸۰۳) است که علاقهاش به شعر و اندیشه شاعران ایرانی، موجب شد علاوه بر ارائه ترجمه از اشعار شاعران ایرانی به زبان انگلیسی، تحتتأثیر شعر فارسی و به خصوص غزلیّات حافظ، شعرهایی با گرایشهای شرقی بسراید.
افزون بر آن، امرسن مقالهای با عنوان «درباره شعر فارسی» نوشته است که اطلاع از محتوای آن در روشنکردن ذهنیت او درباره شعر فارسی و چگونگی شکلگیری شناخت وی از شاعران ایرانی نقش مهمی دارد. این مقاله جایگاه شاعران ایرانی را در نگاه او نمایان کرده و برداشت امرسن را از شخصیت و اندیشه حافظ در مقام شاعری آزاداندیش نشان میدهد.
هدف این پژوهش واکاوی ذهنیت امرسن بر اساس مقاله «درباره شعر فارسی» است. ابتدا به بررسی منابع شناخت وی از ادب شرق و شعر فارسی میپردازیم، سپس مبانی درک او از افقهای معنایی اشعار عارفانه شاعران ایرانی مطرح میشود و در پایان بررسی نگرش تحسینآمیز وی نسبت به شخصیت و اندیشه حافظ ارائه میشود، از جمله آزاداندیشی، اعتقاد به عشق استعلایی، استفاده از تخلّص، ساختارهای دولایهای شعر حافظ و مواردی از این دست قرار داده که هر یک در جای خود مورد بررسی قرار خواهند گرفت.
این بررسی نشان میدهد که به دلیل تفاوتهای زبانی و فرهنگی، گاهی خطاهایی در برداشت وی از شعر شاعران ایرانی به چشم میخورد، به همین دلیل موضوع بعدی مورد بحث در این جستار، بررسی خطاهایی است که در ترجمههای امرسن از بعضی از این مفاهیم ایجاد شده است. به احتمال زیاد این خطاها میتوانند ناشی از مراجعه امرسن به ترجمههایی باشد که از تنگنای چند زبان عبور کردهاند.
محمود فتوحی رودمعجنی، محمد افشین وفایی،
دوره ۲، شماره ۶ - ( ۴-۱۳۸۸ )
چکیده
نظریه تاریخ ادبی هرمنوتیکی به جای سرگذشت مؤلف و متن، «تاریخ خوانندگان متن» یا «تاریخ ادبیات مخاطبان» را پیشنهاد می¬دهد. از این دیدگاه، عیار ادبیت یک متن مثلاً دیوان حافظ بر اساس میزان سرزندگی، پویایی و قابلیت مکالمه اش با نسل های روزگاران مختلف سنجیده می شود. پس مورخ ادبی، باید «تاریخ تأثیر» حافظ در مخاطبان پس از خود را به نگارش درآورد. او با این کار در حقیقت تاریخ «حیات دیوان حافظ» و «تاریخ معانی شعر حافظ» یعنی سرگذشت یک متن پس از تولد، و حرکت آن در تاریخ را می نویسد. این مقاله از رهگذر بازشناسی خوانندگان حافظ در سده نهم به بررسی پژواک صدای این شاعر در حدود یک سده پس از مرگ وی می پردازد و بر اساس اطلاعات به دست آمده از منابع سده های هشتم و نهم، خوانندگان را بر مبنای نوع خوانشی که از کلام حافظ دارند رده بندی می کند. همچنین پایگاه اجتماعی حافظ را بر اساس اطلاعات زندگی نامه ای و نیز القاب و عناوینی که به حافظ می دهند نشان می دهد و در نهایت سیر تطوّر موقعیت و معنای شعر حافظ را از سادگی به پیچیدگی و از گفتمان ادبی به درون گفتمان قدسی به تصویر می کشد.
دوره ۲، شماره ۸ - ( ۶-۱۳۸۴ )
چکیده
ردیف گوشه ای از موسیقی شعر است و با اینکه در تکمیل موسیقی قافیه و وزن اهمیت بسیاری دارد ، اغلب نقشها و کارکردهای آن نادیده گرفته شده است.
این مقاله می کوشد، ابتدا با ارزیابی تعاریفی که از ردیف ارائه شده و بازگویی نارسایی بعضی از آنها ، تعریفی برگزیند که ضمن داشتن انسجام و سادگی ، جامع و مانع بودن ، در زمینه پژوهش نیز سودمند واقع شود. از آنجا که ردیف تنها در زبان فارسی حضوری موفق دارد و بسامد آن در زیباترین و موسیقایی ترین غزلهای فارسی از جمله غزلهای حافظ ، بسیار چشمگیر است ، در ادامه نقشهای گوناگون ردیف از جمله نقش موسیقایی و معنایی آن را با توجه به غزلهای حافظ پی می گیریم.
آمار انواع ردیفهای فعلی ، اسمی ، گروهی ، جمله ای ، ضمیری ، صفتی و حرفی حافظ ، نیز فراهنجاری در ساخت ردیف و قافیه که نشان از نوعی شگرد هنری است ، از جمله مباحثی هستند که در این مقاله مورد بررسی قرار خواهند گرفت.
دوره ۲، شماره ۸ - ( ۶-۱۳۸۴ )
چکیده
تخلص، تا آنجا که به غزل مربوط میشود، نامِ شعریِ شاعر است که اغلب در بیت آخرِ غزل به کار میرود. با آنکه غزلسرایان بزرگ، تخلص خود را در اکثر غزلیاتشان آوردهاند، ادبا چیزی درباره علت و ضرورت آن ننوشتهاند. از آنجا که در بلاغت و علوم ادبی ما، بین شاعر و گوینده شعر، تمایز قائل نشدهاند، ماهیّتِ نظری و ارزش زیباییشناختیِ تخلص مجهول باقی مانده است. البته این بدان معنا نیست که شاعران بزرگ از ماهیّت و ارزش تخلص غافل بودهاند، بلکه قرائن نشان میدهد شاعران بزرگی همچون حافظ، چه در انتخاب تخلص و چه در کاربرد آن معیارهایی داشتهاند. کشف این معیارها نه تنها ارزش و ماهیّت تخلص را آشکار میکند، بلکه به سبکشناسیِ شعرِ شاعر نیز کمک میکند.
تخلص در شعر هر شاعری علاوه بر کارکردهای عمومی ، ممکن است دارای کارکردهای ویژه باشد. چنانکه در شعر حافظ، دارای کارکردهای ویژه است. از مهمترین کارکردهای تخلص در شعر حافظ، گسترشِ ایهام از درون شعر به بیرون شعر، یا به بیان دیگر، سریانِ ایهام از شعر به شاعر است. در این مقاله، کوشیده شده است ماهیّت تخلص از طریق تحقیق در منابع مختلف بررسیشود و سپس ارزش زیباییشناختیِ آن با تمایزِ میان گوینده شعر و شاعر، و بررسی کاربرد آن در غزلیات حافظ تبیین گردد.
دوره ۲، شماره ۸ - ( ۶-۱۳۸۴ )
چکیده
این مقاله به بررسی ترکیب «کار چراغ خلوتیان» در غزلی از حافظ با مطلع:
ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
|
|
کار چراغ خلوتیان باز درگرفت
|
اشاره میکند. در بیشتر شرحهایی که با موضوع شعر حافظ در دست است، این تعبیر به معنی «رونق گرفتن کار» و با توجه به دیگر واژگان بیت به معنی «روشن شدن خلوت عاشقان با چهره نورانی معشوق» آمده است.
در مقاله حاضر با ارائه شواهدی از متون ادب فارسی نشان دادهایم که یکی از معانی واژه کار به معنی پارچه و بافته شده (منسوج) است که در اینجا میتواند به معنی فتیله چراغ باشد؛ بنابراین کار چراغ یعنی فتیله چراغ، که در این صورت میان بالا رفتن حجاب از چهره معشوق با بالا آمدن فتیله چراغ به خلوت نشستگان تشبیهی زیبا، به وجود میآید. همچنیننشان دادهایم که در سراسر دیوان حافظ واژه کار با واژگان دیگری که مرتبط با پارچه است مانند طراز، بخیه، پرده، نقش، کارگاه و . . . به تناسب همراه شده است.
دوره ۳، شماره ۵ - ( ۵-۱۳۹۷ )
چکیده
این پژوهش با استفاده از روش تحلیلی- توصیفی به واکاوی بنمایه «غم غربت» بهعنوان یکی از مهمترین بنمایههای عرفانی در شعر ابن فارض و حافظ دو نماینده بزرگ شعر عرفانی ادبیات فارسی و عربی پرداخته و کوشیده است تا پاسخ درخوری به چگونگی حضور این غم و واکنش این دو شاعر به موضوع بیابد. یافتههای پژوهش حاکی است که در اندیشه عارفانه دو شاعر، جدایی روح از مصدر و قرار گرفتن در کالبد خاکی جسم و هبوط انسان از بهشت به این جهان، نمودهای غریبی او است. درمقابل واکنش عارف برای فرار از غربت روح در بدن، یاد مرگ و رسیدن به فناست و برای رهایی از غربت در این جهان و دوری از معشوق حقیقی به جلوههای آن عشق که در این جهان تجلی یافته است و از آن به عشق زمینی یا مجازی تعبیر میشود، روی آورده است. عشق زمینی در شعر دو شاعر ترجمانی از عشق الهی و انعکاسی از آن عهد روز نخست است که عارفان برای مجسم کردن آن عشق الهی و کاستن آلام حسرت دوری معشوق حقیقی به آن توسل جُستهاند. خواب و رؤیا و خلوتگزینی نیز دیگر ساختارهای دو شاعر به این غربت است.
دوره ۳، شماره ۱۱ - ( ۳-۱۳۸۵ )
چکیده
برخی از ابیات دیوان حافظ به دلایلی از جمله«رازناکی»، «دیریابی» و به طور خلاصه «ابهام» و «ایهام» موجود در آنها از گذشته تاکنون محل بحث و تأمل بوده و شرح و تفسیرهای فراوان و متفاوت و گاه متضادی درباره آنها نوشته شده که بیت زیر نمونهای از آنهاست:
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
|
|
آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد
|
عدهای بیت را از دیدگاه عرفانی و جمعی از دیدگاه کلامی و برخی از دیدگاههایی دیگر آن را شرح و تأویل کردهاند. شروحی که در دورههای متأخر نوشتهشده بر وجود «طنز»، «معما» یا «تشکیک» درباره بیخطایی صنع و آفرینش تأکید کرده و هر کدام بر وجود موارد یاد شده دلایلی آوردهاند.
در این تحقیق با بررسی و نقد مهمترین آرا و نظریاتی که تاکنون در شرح و تأویل این بیت نوشته شده، چنین نتیجهگیری شده است که شرح ابیات غزلهای حافظ به صورت جداگانه نمیتواند همه مفاهیم موجود در بیت را دارا باشد، بنابراین لازم است برای به دست دادن تفسیری جامع از تک بیتهای موجود در غزلها علاوه بر محور افقی به محور عمودی ابیات نیز پرداخت تا نتیجه از جامعیت لازم برخوردار باشد.
دوره ۴، شماره ۲ - ( ۴-۱۳۹۲ )
چکیده
تأثیرات یادآوری پیام ها بر حافظه شامل متقدم، میانی و متأخر است. یادآوری ابتدای پیام ها تحت تأثیر عنصر متقدم، یادآوری بخش میانی تحت تأثیر عنصر میانی و یادآوری انتهای پیام ها تحت تأثیر عنصر متأخر است. در این پژوهش تأثیر عنصر متأخر در مکالمات پیام های بازرگانی رادیویی فارسی و تأثیر جملات کوتاه و شعاری و پایایی آن در ذهن شنوندگان را بررسی کردیم. روش تحقیق به صورت میدانی و نیمه آزمایشگاهی است. برای آزمودن فرضیه ها شش پیام را از میان پنجاه پیام بازرگانی پخش شده در شبکه های رادیویی فارسی ایران، جوان و پیام در بهمن و اسفند ۱۳۸۹ انتخاب و براساس آن ها شش برگه آزمون تکمیلکردنی طراحی کردیم. آزمودنی ها، متشکل از ۷۱ نفرشامل ۴۴ مرد و ۲۷ زن، به طور تصادفی انتخاب شدند. آن ها پس از دو بار شنیدن هر پیام، واژه های جاافتاده در برگه های آزمون را به یاد آوردند و نوشتند. نتایج نشان داد در پیام های بازرگانی میانگین رتبۀ عناصر متأخر (۷۷/۲) در مقایسه با عناصر متقدم (۱۶/ ۲) و عناصر میانی (۰۶/۱) بیشتر در حافظۀ کاری شنوندگان باقی می مانند و بهتر به یاد می آیند. همچنین میانگین رتبۀ جملات کوتاه و شعاری (۷۹/۹۹) در مقایسه با جملات غیرشعاری (۸۰ /۴۱) بیشتر در حافظۀ کاری شنوندگان باقی می مانند و بهتر به یاد می آیند. نتایج این پژوهش به تهیه کنندگان برنامه های پیام های بازرگانی رادیویی فارسی، تولیدکنندگان کالاها و گردانندگان مؤسسات خدماتی کمک می کند تا توجه مخاطبان را بیشتر جلب کنند و کالاهای خود را بهتر بشناسانند. زبان شناسان و روان شناسان نیز می توانند تأثیرات جایگاه جملات بر حافظۀ افراد را بررسی و نتایج را مشاهده کنند.
دوره ۵، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۶ )
چکیده
در پژوهشهای متعدّد به ارتباط حافظ و امرسن اشاره شدهاست؛ در این پژوهشها غالباً بر تأثیر حافظ بر امرسن و گاهی بر شباهت میان آن دو یا شیفتگی امرسن نسبت به حافظ تأکید شدهاست، امّا آنچه مورد بررسی قرار نگرفته-است جنبههای تاریخی آن ارتباط و چرایی آن است. توجّه به آمریکای قرن نوزدهم، جنبشها و گفتمانهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن کشور پژوهش حاضر را به نتایج روشنگری رهنمون میشود. علاوه بر تلاش آمریکا برای خلق هویّت ملّی مستقل از بریتانیا، عزم امرسن برای ایجاد سنّت ادبی متمایز از ادبیات بریتانیایی، نوجویی و آزاداندیشی او در استقبال از فرهنگهای غیراروپایی، جهانشمول بودن اندیشههای حافظ از یک سو و مشابهتهای میان تعالیگرایی امرسن و عرفان حافظ از سوی دیگر زمینه را برای نزدیکی امرسن به حافظ در دورهای خاص از تاریخ ادبیات آمریکا فراهم میکند. مجموعۀ این عوامل سیاسی، فرهنگی و ادبی چرایی و چگونگی اقبال امرسن به حافظ را در دورۀ شکوفایی ادبیات آمریکا آشکار میسازد.
دوره ۵، شماره ۲ - ( ۴-۱۳۹۶ )
چکیده
در مقالۀ حاضر بهشیوهای تحلیلی و تطبیقی، استعارۀ مفهومیِ «عشق جنگ است» بهمنظور درک و فهمِ دلدادگی و دلربودگی و سخن گفتن از آن، در دیوان سرودههای عاشقانۀ حافظ و پترارک در چارچوب نظریۀ استعارۀ مفهومی بررسی شده است. باوجود شباهتهای بنیادین بسیار در درونمایۀ استعاری مزبور، دو تفاوت عمده در تصویرپردازیِ حافظ و پترارک از این استعارۀ مفهومی بهچشم میخورد: نخست آنکه حافظ در کاربرد خود از استعارۀ مفهومی «عشق جنگ است» از تعبیرها و اصطلاحات جنگی بیشتری استفاده میکند؛ دوم آنکه عشق در شعر پترارک در بسیاری موارد در تصویر خداوندگار عشق، کوپیدون در افسانههای رومی، پدیدار میشود که با کمان و پیکان خود دل عاشق را نشانه میرود و او را گرفتار میکند؛ اما در شعر حافظ با چنین تصویرپردازیِ صریحی که به نیروی مجرد و نادیدنیِ عشق در چهرۀ یک ایزد جان و شخصیت ببخشد، روبهرو نیستیم؛ بلکه درعوض این معشوق یا ابروان وی است که بهگونهای استعاری از مژگان ناوک روانۀ دل عاشق میسازد و روح وی را تسخیر میگرداند.
دوره ۵، شماره ۱۹ - ( ۳-۱۳۸۷ )
چکیده
در فلسفه پدیدارشناسی، کل عالم، فرایندی هستیشناسانه دارد و انسان دارای آگاهی استعلایی است و غایت آن نموداری پدیدهها نسبت به هم و شناخت حسی و عینی از یکدیگر است. نیچه در بررسی دوران اساطیری و تاریخ کهن بشری معتقد است که انسان یونان باستان، نوعی شناخت هستیشناسانه داشته و طبیعت و فرایند آن را چنانکه بوده، میشناخته و زندگی وی با آن هماهنگ بوده و به واسطه آن معنا پیدا میکرده است. او زندگی را تراژدی میداند و با خلق خدایان، الههها و ربالنوعها و انتساب حوادث هولناک به آنها و یاری جستن از آنها، زندگی را تحملپذیر ساخت و در این زمینه از تلفیق دو عنصر بهرهجست: یکی، عنصر دیونوسوسی که به دیونوسوس، خدای بینظمی و آشفتگی، رقص و شادی و شراب و مستی منسوب بوده و دیگری، عنصر آپولونی که به آپولون، خدای نظم و آرامش، عقل و فرهنگ، شعر و موسیقی و زیبایی منسوب بوده است. بنابراین، نیچه هنر تراژدی را به عنوان اولین آفرینش هنری یونانیان باستان،زاده دو عنصرتقابلی دیونوسوسی و آپولونیمیداند و فلسفه هنر و زیباییشناسی خود را بر آن دو بنامینهد. در این مقاله، غزلیاتحافظ براساس این نظریه بررسی، و خوانشی نیچهای، اما متناسب با مقتضیاتهنری، فرهنگی، دینی و آیینی ایرانیان ارائه میشود. عنصر دیونوسوسی در بیتهایی از غزلیات حافظ، که رابطه انسان با دنیا، آشوب زمانه، بیاعتباری و ناامنی کار و بار جهان را تشریح میکند، حضور دارد و عنصر آپولونی در بیتهایی که به تبیین رابطه انسان با خدا و پناه بردن به عشق و عرفان و رندی میپردازد، حافظ را به شادی فرا میخواند و اعتبار یار به عرفان. بدینترتیب، میان آن بینظمی(دیونوسوسی= بیاعتباریدنیا)و این نظم(آپولونی= عاشقی) اعتدال و ارتباط ایجاد میکند.
دوره ۵، شماره ۲۰ - ( ۷-۱۳۸۷ )
چکیده
یکی از مباحث پیچیده و مبهم در کتابهای تاریخ ادبیات ایران، سرآغاز و چگونگی شکلگیری سبک هندی است. مطالعه نظر محققانی که به این مسئله پرداختهاند از فراوانی دیدگاههای ارائه شده حکایت دارد. برخی محققان این سبک را نتیجه ناگزیر سیر طبیعی شعر فارسی دانسته، برخی دیگر این سبک را در ارتباط با عواملی اجتماعی و محیط شکلگیری آن بررسی کردهاند. در این میان، پژوهشگرانی هم هستند که ریشه این سبک را نه در ارتباط با عوامل اجتماعی یا محیط شکلگیری بلکه در شعر شاعران گذشته جستجو کردهاند. این دسته از محققان غالباً از شاعرانی چون خاقانی، حافظ، وحشی بافقی و... به عنوان پایهگذار این سبک نام بردهاند؛ اما نکته حائز اهمیت قبول عام نیافتن نتایج چنین پژوهشهایی است. واقعیت این است که سبکی به گستردگی سبک هندی را نمیتوان و نباید نشأت گرفته از شعر یک شاعر دانست، بلکه باید از میزان و چگونگی تأثیرگذاری این شاعران بر این سبک سخن گفت و این
امر نیز تنها به واسطه استفاده از روشی تازه، یعنی تحلیل محتوا انجام شدنی است.
در این مقاله نیز کوشیده شده است تا با تحلیل محتوای شعر چهار شاعر پیشگام سبک هندی یعنی خاقانی، حافظ، وحشی بافقی و بابا فغانی میزان و چگونگی تأثیرگذاری آنان بر شکلگیری سبک هندی نشان داده شود.
دوره ۶، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۹۷ )
چکیده
پیوند اسطوره و مضامین عرفانی در بسترهای ادبی و داستانی و در قلمرو وسیع ادبیات یکی از صورتهای بازشناسی هویتهای انسانی و اجتماعی است. بررسی و کاربرد آنها در بافتهای ادبی معاصر در نزد حافظ و ژید بمنظور نمایش تحولات اجتماعی، روانی و فردی بوده و صورت نمادین دارد. اگر متون مولفان حکایتی از زمان و مکان را برای ما مشخص میکنند «نمادها و اسطورههای کابردیِ» آنها این تعیین موقعیتهای مکانی و زمانی را بسیار ملموس خواهد کرد. برخی از آنها بسیاری از مفاهیم ذهنی مثبت را نشان خواهند داد برخی دیگر انگارههای ذهنی منفی را مجسّم خواهند کرد. اسطوره نه تنها به فرهنگ زندگی انسانها، بلکه به ادبیات و عرفان نیز عمیقاً نفوذ کرده است. بسیاری از روایتهای منظوم و منثور در نزد حافظ و آندره ژید از مفاهیم عرفانی برخوردار هستند که دسترسی به آنها نیازمند شناساییِ عوامل و محتوایِ متنِ این مولفان است. در مقاله حاضر تلاش بر این است تا با بررسی متون این خالقان ادبی از منظر اسطوره و مضامین عرفانی، تقارب و تفاوتهای آن را نشان دهیم.
دوره ۶، شماره ۳ - ( ۷-۱۳۹۳ )
چکیده
در این مقاله واقعۀ اصلاحات ارضی را در حافظۀ جمعیِ افرادی که این برنامه را تجربه کردهاند، بررسی میکنیم. رویکرد نظری مورد استفاده در این مطالعه، نظریۀ کادرهای اجتماعی حافظه و رویکرد حالگرا در مطالعات حافظۀ جمعی است. تعداد بیست نمونه را با روش نمونهگیری نظری انتخاب و با استفاده از روش مصاحبۀ غیرساختمند مطالعه کردیم. منطقۀ مطالعه شهرستان تالش در استان گیلان است. یافتهها نشان میدهند «خاستگاه طبقاتی» مهمترین کادر اجتماعیِ حافظۀ جمعی نمونههای مطالعه است؛ بهطوری که یادآوری واقعۀ اصلاحات ارضی، نحوۀ اجرای آن و تخلفاتِ صورتگرفته در حین اجرای این برنامه در ذهن برخی از نمونهها با خاستگاههای طبقاتی «اربابی» و «رعیتی» کاملاً متفاوت است. رعیتهای پیشین از آن واقعه بهعنوان رویدادی رهاییبخش و برنامهای منصفانه یاد میکنند؛ درحالی که در حافظۀ اربابان سابق، اصلاحات ارضی همچون برنامهای طراحیشده از بالا و غیرحساس به وضعیت واقعی مردم نقش بسته است. پس از خاستگاه طبقاتی، بهترتیب، «دین» و «تحصیلات» مهمترین کادرهای اجتماعی هستند که واقعۀ اصلاحات ارضی در درون آنها بهیاد آورده میشود. نمونههایی با گرایشهای مذهبی بیشتر در زمان اجرای اصلاحات ارضی، آن را تاحدودی در تقابل با شرع میدانند. نمونههایی با تحصیلات بیشتر نیز تصویری جامعتر، عمیقتر و گستردهتر از آن واقعه در ذهن دارند.
دوره ۶، شماره ۳ - ( ۷-۱۳۹۳ )
چکیده
در این مقاله واقعۀ اصلاحات ارضی را در حافظۀ جمعیِ افرادی که این برنامه را تجربه کردهاند، بررسی میکنیم. رویکرد نظری مورد استفاده در این مطالعه، نظریۀ کادرهای اجتماعی حافظه و رویکرد حالگرا در مطالعات حافظۀ جمعی است. تعداد بیست نمونه را با روش نمونهگیری نظری انتخاب و با استفاده از روش مصاحبۀ غیرساختمند مطالعه کردیم. منطقۀ مطالعه شهرستان تالش در استان گیلان است. یافتهها نشان میدهند «خاستگاه طبقاتی» مهمترین کادر اجتماعیِ حافظۀ جمعی نمونههای مطالعه است؛ بهطوری که یادآوری واقعۀ اصلاحات ارضی، نحوۀ اجرای آن و تخلفاتِ صورتگرفته در حین اجرای این برنامه در ذهن برخی از نمونهها با خاستگاههای طبقاتی «اربابی» و «رعیتی» کاملاً متفاوت است. رعیتهای پیشین از آن واقعه بهعنوان رویدادی رهاییبخش و برنامهای منصفانه یاد میکنند؛ درحالی که در حافظۀ اربابان سابق، اصلاحات ارضی همچون برنامهای طراحیشده از بالا و غیرحساس به وضعیت واقعی مردم نقش بسته است. پس از خاستگاه طبقاتی، بهترتیب، «دین» و «تحصیلات» مهمترین کادرهای اجتماعی هستند که واقعۀ اصلاحات ارضی در درون آنها بهیاد آورده میشود. نمونههایی با گرایشهای مذهبی بیشتر در زمان اجرای اصلاحات ارضی، آن را تاحدودی در تقابل با شرع میدانند. نمونههایی با تحصیلات بیشتر نیز تصویری جامعتر، عمیقتر و گستردهتر از آن واقعه در ذهن دارند.
دوره ۶، شماره ۳ - ( ۹-۱۳۹۷ )
چکیده
نیچه فیلسوف آلمانی (سده نوزدهم) از طریق آثار گوته با اندیشه ی حافظ آشنا شده است. حافظ با زاهد ریاکارو ظاهربین سرستیز دارد و نیچه با انسان کوتوله معاصر خود که به همین درد گرفتار است. از این رو این دو متفکر به نقد دو گونه یا تیپ از انسان پرداخته اند. حافظ پیر مغان و جهان عشق را در برابر واعظ و جهان بی عشق طرح کرده و نیچه جهان انسان های کوچک را در برابر انسان های والا به نمایش گذاشته است. زبان حافظ و نیچه در ارایه ی چنین تفکری طنزآمیز، متناقض نما و موجز است. در این مقاله بیش تر تلاش شده است که تاثیر انسان آزاده و منتقد که گاه زندگی کسانی را به نمایش بگذارد که در زندگی دچار بن بست شده اند. اینان با راهنمایی سرانجام انسان آزاده می توانند به سرمنزل مقصود که عشق به جاودانگی است برسند. آن چه که در شعر حافظ و کتاب چنین گفت زرتشت برجستگی معنایی دارد این است که مردم معاصر هر یک از این دو متفکّر، ارزشهایی را پذیرفته که به مسخ انسان انجامیده است. در نزد حافظ این ارزشها به ضدّ خود بدل شده و انسان را دچار ریاکاری کرده و در باور نیچه انسان مدرن را به دموکراسی و مدرنیته فروانداخته است.
دوره ۶، شماره ۸ - ( ۶-۱۴۰۰ )
چکیده
لِفِوِر ترجمه را نوعی بازنویسی میداند که متأثر از محدودیتهای سیستمی؛ ایدئولوژی و سبک ادبی است. جستار پیشرو با رویکرد توصیفی- تحلیلی، این تاثیرات را در بازنویسی شبلی از غزل دهم و دوازدهم حافظ میکاود و برآیند آن چنان است که این بازنویسی هم متاثر از محدودیت سبکی است و هم متأثر از ایدئولوژی. نمودهای نگره لفور در این بازنویسی، ترجمه منظوم است و دگرگونسازی در وزن، آوا ، ضمایر، افزایش برخی واژگان و بومیسازی به همراه نگرش عارفانه در بازنویسی نمادهای خانقاهی و بزمی. این بازنویسی گاه با زیادهگویی، معانی نارسا و دریافت یکسان از واژگان متفاوتی چون «پیر» و«شیخ» مخدوش می شود.