۱۰ نتیجه برای تاریخ ادبی
محمود فتوحی رودمعجنی، محمد افشین وفایی،
دوره ۲، شماره ۶ - ( ۴-۱۳۸۸ )
چکیده
نظریه تاریخ ادبی هرمنوتیکی به جای سرگذشت مؤلف و متن، «تاریخ خوانندگان متن» یا «تاریخ ادبیات مخاطبان» را پیشنهاد می¬دهد. از این دیدگاه، عیار ادبیت یک متن مثلاً دیوان حافظ بر اساس میزان سرزندگی، پویایی و قابلیت مکالمه اش با نسل های روزگاران مختلف سنجیده می شود. پس مورخ ادبی، باید «تاریخ تأثیر» حافظ در مخاطبان پس از خود را به نگارش درآورد. او با این کار در حقیقت تاریخ «حیات دیوان حافظ» و «تاریخ معانی شعر حافظ» یعنی سرگذشت یک متن پس از تولد، و حرکت آن در تاریخ را می نویسد. این مقاله از رهگذر بازشناسی خوانندگان حافظ در سده نهم به بررسی پژواک صدای این شاعر در حدود یک سده پس از مرگ وی می پردازد و بر اساس اطلاعات به دست آمده از منابع سده های هشتم و نهم، خوانندگان را بر مبنای نوع خوانشی که از کلام حافظ دارند رده بندی می کند. همچنین پایگاه اجتماعی حافظ را بر اساس اطلاعات زندگی نامه ای و نیز القاب و عناوینی که به حافظ می دهند نشان می دهد و در نهایت سیر تطوّر موقعیت و معنای شعر حافظ را از سادگی به پیچیدگی و از گفتمان ادبی به درون گفتمان قدسی به تصویر می کشد.
دوره ۴، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۹۵ )
چکیده
از نخستین پژوهشهای ادب تطبیقی در ایران به سال ۱۳۳۰ه.ش تاکنون، مقالههای زیادی در پیوند بین آثار ادبی ایران با سایر ملل جهان، نوشته شده است. در تبیین وضعیت و جایگاه مطالعات انجامیافته و یافتن موضوعات تازه و آگاهی از آبشخورهای فرهنگی و زمینههای شکلگیری آثار ادبی و آگاهی از سهم اثرگذاری و اثرپذیری و مشابهت و همسانی بین مفاهیم ادبی آثار، پژوهشهای جامعی انجام گرفته است که در این جستار به تحلیل موضوعی مقالههای ادب تطبیقی در ایران پرداخته میشود. این پژوهش نشان میدهد در چه ساحتها و زمینههایی با فراوانی مقالهها و یا تکرار مطالب مواجهیم و در چه زمینهها و موضوعاتی میتوان پژوهشهای تازه انجام داد.
ناصرقلی سارلی،
دوره ۵، شماره ۱۹ - ( ۹-۱۳۹۱ )
چکیده
منتقدان ادبی، دورۀ ادبی را در روایت تاریخ ادبیّات ایده ای سامان بخش یافته اند. دورۀ ادبی در اصل برشی از زمان است امّا در تاریخ های ادبی و مباحث انتقادی، معانی ضمنی و متداعی دیگری نیز دارد. این معانی ثانوی را می توان مؤلّفه های دورۀ ادبی خواند. مهم ترین این مؤلّفه ها که به تنهایی یا در ترکیب های گوناگون به مفهوم برش زمانی افزوده می شوند، عبارتند از: روح زمانه، شرایط تولید ادبی، هنجارهای غالب، تغییر و تحوّل/ تکامل، تقابل های دوگانی، روایت ایدئالیستی فردی یا جمعی و مفهوم فضا/ مکان مندی. روح زمانه و شرایط تولید ادبی، نظریّه های عرضه می کنند دربارۀ عواملی بیرون از ادبیات که شکل گیری و تغییر دوره های عمومی و ادبی را مدیریت می کنند. تلقّی دوره به عنوان برهه ای از زمان که مجموعه ای از هنجارهای ادبی بر آن حکم فرماست، نوعی وحدت و انسجام درونی به دوره ها نسبت می دهد. دوره بندی برمبنای ایدۀ تکامل زیستی/ اندام وار، هر دورۀ ادبی را با مرحله ای از حیات ارگانیسم زنده برابر می نهد. برخی منتقدان نیز دوره های ادبی را در چارچوب تقابل هایی دوگانی مانند کلاسیک و مدرن یا کهنه و نو درک می کنند. برخی نیز با کنار گذاشتن نگاه محدود سنّتی به دوره ها، جنبه ای مکانی برای دورۀ ادبی قائل می شوند. در هر حال، دورۀ ادبی حاصل روایت ایدئالیستی فردی یا جمعی است و بیش از آن که یک مفهوم باشد یک ایده است، بیش از آن که به دانش مربوط باشد با اندیشه مرتبط است. کلیدواژه ها: دورۀ ادبی، دوره بندی، نظریّۀ تاریخ ادبی، نظریّۀ ادبی.
ناصرقلی سارلی،
دوره ۶، شماره ۲۳ - ( ۷-۱۳۹۲ )
چکیده
چکیده در مطالعات تاریخی و ادبی، دوره بندی ایده ای سامان بخش به شمار می رود که اطّلاعات تاریخی- ادبی را در محور درزمانی طبقه بندی می کند امّا کاربست آن در تاریخ ادبی، انتقادهایی نیز برانگیخته است. این نوشته، به طرح و بررسی نقدهای وارد بر دوره بندی در تاریخ ادبی و بازاندیشی آن می پردازد. مباحث انتقادی مربوط به دوره بندی در دو دسته جای می گیرند: گروهی اصل عمل دوره بندی را زیر سؤال می برند و آن را فاقد روایی در مطالعات ادبی می شمارند. دسته ای دیگر از منتقدان، بیش از آن که اعتبار اصل دوره بندی را زیر سؤال ببرند، به بازاندیشی و اصلاح کاربرد آن نظر دارند. تحمیل چارچوبی ایستا بر پویایی فرهنگی و ادبی، اثر یکسان ساز و تضاد با یگانگی آثار ادبی، آمیختن تاریخ انواع مختلف ادبی، عدم انطباق با واقعیّت، یکدستی و انسجام ساختگی انگاره های تغییر و تکامل، مسائل اصطلاحات دوره بندی و توصیف گرهای آن، زمان پریشی، سال ها و قرن های گمشده، نادیده گرفتن فاصلۀ تولید و خوانش ادبی، دور منطقی، نادیده گرفتن گروه های قومی و جنسیّتی و تسلّط مفاهیم دوره ای بر اندیشۀ منتقدان ادبی از مهم ترین نقدهایی است که بر ایدۀ دوره بندی و کاربست آن در تاریخ ادبی وارد شده است. بازاندیشی دوره بندی نیز علاوه بر این که مبتنی بر یافته های جدید تاریخی و ادبی است و گاه به بازتعریف حدود زمانی دوره ها تمرکز دارد، در چارچوب های مختلفی در جریان است: رویکردهای فمنیستی، توجّه به گروه های قومی و نژادی و بازتعریف دورۀ ادبی بر بنیاد مفاهیم جدید انتقادی. کلیدواژه ها: تاریخ ادبی، نظریّۀ تاریخ ادبی، دوره بندی، نقد ادبی، نظریّۀ ادبی.
فرزام حقیقی،
دوره ۸، شماره ۳۰ - ( ۴-۱۳۹۴ )
چکیده
تاریخ ادبیات داستانی ایران نوشتۀ حسن میرعابدینی در اصل حاصل پژوهش ایشان در چارچوب طرح تطور مضامین ادبیات داستانی در فرهنگستان زبان و ادب فارسی بوده و پیشتر انتشارات این نهاد، ویرایش دیگری از آن را در دو جلد، در سالهای (۱۳۸۷ و ۱۳۹۱) منتشر کرده بود. پس از مدتی، انتشارات سخن ویرایش تازۀ این کتاب را با تغییراتی چشمگیر، در یک جلد و این بار با ویرایش احمد سمیعی(گیلانی) روانۀ بازار نشر کرده است. این کتاب شکلگیری و تکوین جریانهای گوناگون داستان فارسی را از آغاز تا ۱۳۳۲ش بررسی کرده است. این بررسی به مباحث کمتر دیدهشده همچون تأثیر سفرنامهها و قصههای عامیانه در شکلگیری داستان فارسی، دیباچۀ نخستین رمانهای فارسی، رمانهای دینی، داستانهای پلیسی و جنایی و... پرداخته و به تبع آن آثار و نویسندگان دیدهنشدهای را معرفی کرده است. ما در اینجا به اجمال ساختار، شیوۀ تحلیل، نوآوریها، ارتباط این اثر با پژوهشهای پیشین و پژوهشهای آتی و ... را بررسی میکنیم.
دوره ۱۰، شماره ۳ - ( ۷-۱۴۰۱ )
چکیده
ادبیات تطبیقی و مطالعات ترجمه از جمله رشتههایی هستند که در حصار مرزبندیهای سنتی محدود نماندهاند و هر یک چه به صورت منفرد و چه در پیوندی مستمر و تنگاتنگ می توانند به دانشی فزاینده تر دربارۀ ادبیات ، تاریخ، و فرهنگ های گوناگون منجر شوند. با درهم تنیدن نظریات این دو رشته، با هدف رسیدن به نتایجی مطلوب میتوان پژوهشهایی را به ثمر نشاند که انجام آن پژوهشها در فضای محدود یک رشته ممکن نیست. نویسندگان مقالۀ حاضر می کوشند با اتخاذ نگرشی تاریخی بر نقاط تماس، تشابه، و یا تعامل میان این دو رشته تمرکز کنند و نشان دهند کدام حوزهها از همکاری تطبیقگران ادبی و متخصصان رشتۀ مطالعات ترجمه سود بیشتری میبرند. از جملۀ این پژوهشها میتوان حوزههای «تاریخ ادبیات»، «تاریخ ترجمه» و «مطالعات دریافت» را نام برد.
دوره ۱۰، شماره ۳۴ - ( ۷-۱۴۲۵ )
چکیده
-
دوره ۱۴، شماره ۶ - ( ۱-۱۴۰۲ )
چکیده
تهیه و تدوین برنامۀ آموزشی کلان بهنحوی بنیادین با نگارش درسنامه و کتاب آموزشی مرتبط است. بخشبندی ادواری تاریخ ادبیات فارسی، متناسب با اهداف آموزشی، میتواند بنیاد نظری برنامۀ آموزشی زبان فارسی به غیرفارسیزبانان را فراهم آورد. مسئلۀ اصلی این پژوهش آن است که چگونه میتوان از انگارۀ خاص و متفاوتی از دورهبندی در تاریخ ادبیات فارسی برای آموزش ادبیات فارسی به غیرفارسیزبانان بهره برد، به گونهای که رضایت و یادگیری زبانآموزان را درپی داشته باشد. هدف آن است که با توجه به برنامۀ آموزشی کلان و درنظر داشتن وضعیت دانش زبانی فارسیآموزان و دورههای ادبیات فارسی، طرحی نو برای آموزش ادبیات فارسی به غیرفارسیزبانان به دست داده شود و روایی و اعتبار این طرح، با کاربست آن در میان گروهی از غیرفارسیزبانان آزموده شود. برای این منظور، از میان رویکردها و شیوههای مختلف دورهبندی تاریخ ادبیات، نوعی دورهبندی براساس ترتیب تاریخی معکوس، نوع ادبی، فرم (قالب ادبی) و افراد شاخص پیشنهاد کردهایم. این ملاکها در ترکیبی که ازلحاظ ترتیب تاریخی از دورۀ معاصر به گذشتههای دورتر پیش میرود سیر تاریخی معکوس انواع و قالبهای ادبی گوناگون را با درنظر داشتن شاعران و نویسندگان برجستۀ هر دوره روایت میکند. برای آزمودن کارکرد این شیوه، محتوای تهیهشده (کتاب درخت زنده) را به فارسیآموزان سطح میانی و فوقمیانی تدریس کرده و نتایج نظرسنجی دربارۀ یادگیری آنها را تحلیل کردیم. تحلیلها نشان میدهد که هر دو سطح، نسبت به تدریس این محتوا، رضایت زیادی دارند.
دوره ۱۵، شماره ۵۹ - ( ۳-۱۳۹۷ )
چکیده
مسأله این جستار این است که آیا خوابنامههای فارسی را میتوان به مثابه یک ژانر یا ژانر فرعی به شمار آورد و چرا. نتیجه تحقیق نشان میدهد خوابنامههای فارسی به سبب موضوع، کثرت، تنوّع و ویژگیهای ادبی، یک ژانر است. خوابنامههایی که به صورت مستقل نگارش شده است، بیشتر ویژگیهای ژانر تعلیمی را دارد؛ امّا ابیاتی که در دل ژانرهای دیگر، حماسی و غنایی آمده است، رنگ و ویژگیهای این ژانرها را میتوان در آنها مشاهده کرد. ژانر خوابنامه در اعماق تاریخ و اسطوره ریشه دارد؛ امّا میتوان گفت متون مقدس، تورات و قرآن، یکی از مهمترین خاستگاههای آن بوده است.
دوره ۱۸، شماره ۷۲ - ( ۴-۱۴۰۰ )
چکیده
در این مقاله «معاصر» بهمثابه یک «مفهوم» نزد نخستین مورخان ادبیات فارسی یعنی تذکرهنویسان بررسی شده است. سعی شده این مفهوم دقیقا به همان طریقی که شناسا (یعنی تذکرهنویسان فارسی) آن را تجربه کرده و شناخته است، توصیف شود. ابتدا بحثی مقدماتی دربارۀ ریشههای لغوی «معاصر»، و سپس معانی امروزی آن و برداشتها از معاصر آورده میشود. این بررسیها نشان میدهد که برداشت از معاصر تا چه اندازه به اوضاع فرهنگی و اجتماعی وابسته است. پس از طرح این مقدمات از معانی «معاصر» نزد تذکرهنویسان سخن گفته میشود. برداشتهای همزمانی، تازه و جدیدبودن، همتایی و همسطحی سه برداشتی است که تذکرهنویسان از معاصر داشتهاند. نشان داده شده است که برای تذکرهنویسان این برداشتها سیال، و دلایل سیالیت آنها بررسی شده است. سیالیت این برداشتها باعث شده است تذکرهنویسان از معیارهای محدودکنندهای مانند هممشربی، همطرزی و معاشرت بهره ببرند. این استفاده از آن رو بوده است تا آنان در نگارش از معاصران با حدود و ثغور دقیقتری کارشان را به انجام رسانند و ناخواسته و خواسته از سیالیت مفهوم معاصر بکاهند.