۳۱ نتیجه برای بینامتنیت
دوره ۱، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۳ )
چکیده
سبکشناسیِ زبانی از رویکردهای نوین زبانشناسانه در بررسی متون است که شیوه بیان متمایز در هر متن را تحلیل میکند و هدف و تأثیر آن را بررسی میکند. در این دانش فرض است که هر متن مختصات زبانی متمایزی دارد که از سویی به آن فردیت میبخشد و از سوی دیگر آن را به دیگر متون پیوند میدهد. از دیدگاه سبکشناسانه، متون بنا به مختصات همگرایی که دارند در دستههای قابل تشخیصی، یعنی در چارچوب گونههای متون، کنار هم مینشینند و با نوعی خطچین از یکدیگر متمایز میشوند. از آنجا که ترجمه نوشتاری نیز پدیده متن را در دستور کار خود دارد و عملا متنی را از یک زبان به زبان دیگر منتقل میکند، از دیدگاه سبکشناسی میتوان ترجمه را بازسازیِ مختصات زبانی متن مبدأ در قالب عناصر زبان مقصد بهطور نسبی دانست. بر مبنای رویکرد سبکشناسیِ لایهای که مختصات متن را در پنج لایه آوایی، واژگانی، نحوی، معنایی و کاربردی مطالعه میکند، در مقاله پیش رو بر لایه واژگانیِ متن حدیث، بهعنوان بخشی از گونه متن دینی، تمرکز میشود و پنج محور از مختصات واژگانیِ سبکساز در متن حدیث به دست داده میشود. سپس نحوه بازسازی این پنج محور در زبان فارسی بررسی میگردد و چالشها و راهکارهایی که این فرآیند پیش رو دارد مطالعه میشود. در این مطالعه، نمونههایی از احادیث کتاب بحار الانوار بهعنوان شاهد بحث تحلیل
علی محمد حق شناس،
دوره ۱، شماره ۲ - ( ۴-۱۳۸۷ )
چکیده
در این نوشته کوشیدهام پاسخی برای این سؤال پیدا کنم که: آیا در شعر حافظ هیچ نشانهای دال بر اثرپذیری حافظ از شعر مولانا هست یا نه؟ در انجام این کار، خود را به دو دلیل ناگزیر از تفکیک حساب محتوای شعر این دو شاعر از حسابِ صورت آن یافتهام: یکی به دلیل سرشتِ تغییرگریز و ایستای معانی و مضامین در هر فرهنگ سنتی از جمله در فرهنگ ایران؛ و دیگری به دلیل ضرورت بهرهگیری از دو پایگاه نظری متفاوت (یعنی نظریه بینامتنیت و نظریه استعاره و مجازِ مرسل)، به ترتیب، برای تحلیل محتوای شعر و تحلیل صورت آن. حاصل کوشش من این بوده است که، به لحاظ محتوی، تنها میتوان نشان داد که میان این دو شاعر نوعی همدلیِ معطوف به همفرهنگی وجود دارد و، به لحاظ صورت، شعرِ این دو هیچ شباهتی با یکدیگر ندارد؛ چه، اولاً شعر مولانا شعری صورتشکن است؛ حال آنکه شعر حافظ شعری است سخت صورتگرا؛ ثانیاً شعر مولانا شعر سلوک در راستای محور همنشینی است؛ حال آنکه شعر حافظ شعر عروج در راستای محور جانشینی است؛ و ثالثاً حافظ، به شهادت شعر او، از مولانا بیش از آن مضمون و صورت در جهت بهینهسازی وام نگرفته که از شاعران دیگر مضمون و صورت وام گرفته است.
محمود رضایی دشت ارژنه،
دوره ۱، شماره ۴ - ( ۱۰-۱۳۸۷ )
چکیده
براساس رویکرد بینامتنیت، هیچ متنی خودبسنده نیست و هر متن در آن واحد، هم بینامتنی از متون پیشین و هم بینامتنی برای متون پسین خواهد بود. در این جستار، ابتدا وجوه مختلف متن و بینامتنیت تشریح، و سپس براساس این رویکرد، قصه ای از مرزبان نامه نقد و بررسی شده است. در پایان نیز گفته شده چنان که رولان بارت، باختین، کریستوا، ژنت، تودوروف و دیگر منتقدان پیرو بینامتنیت تأکید کرده اند، هیچ متنی اصیل نیست و قصه مورد بحث در مرزبان نامه نیز چون متون دیگر واگویه ای از متون پیشین است.
قدرتاله طاهری، مجید هوشنگی،
دوره ۱، شماره ۴ - ( ۱۰-۱۳۸۷ )
چکیده
در تاریخ ادبیات جهان، همیشه نویسندگانی بودند که آثار ادبی را جایگاهی برای بیان موقعیت انسان در جامعه خود می پنداشتند و سعی آنان بر این بود که موقعیت انسان را در طبیعت و جهان پیرامونش تبیین، و او را از خطر های احتمالی باخبر کنند. از سویی جهان امروز، به واسطه تحولات فناورانه پرشتاب و ناپایداری های ایدئولوژیک، دنیایی است مضطرب، پرتنش و بی هویت. هجوم عناصر عالم ماشینی در زندگی بشر و همچنین همراهی انسان با شاخصه های سرد جهان امروز، بین او و اخلاقیات و معنویات فاصله انداخته و آرام آرام او را در فضای بحرانی شدیدی وارد کرده است. در اینجاست که برخی نویسندگان آثار ادبی سعی می کنند با بیان این واقعیت و نیز استفاده از شگردهای هنری در بحرانی تر نشان دادن موقعیت انسان در اوضاع کنونی، او را به فطرت خود بازگردانند و از خطر حاکم بر جامعه آگاهی بخشند. از میان این نویسندگان بزرگ، کافکا، یونسکو و ساراماگو به بحران انسان کنونی در جهان مدرن و پسامدرن آگاهی یافته و آن را در آثار خویش، یعنی مسخ، کرگدن و کوری تبیین کرده اند. این مقاله با رهیافت بینامتنی، این سه اثر را در ساختار و درون مایه بررسی می کند و ارتباط نشانه شناسیک آن ها را نشان می دهد.
دوره ۲، شماره ۲ - ( ۷-۱۳۹۳ )
چکیده
بازتاب طبیعت در آثار شاعران و هنرمندان که غالباً از ناخودآگاه ذهن آنان برخاسته، از وجوه مشترک آثار ادبی و هنری، بهویژه شعر و سینما است که خود بر پیوند بینامتنی آنها دلالت میکند. در اشعار سهراب سپهری و آثار سینمایی عباس کیارستمی، عناصر طبیعت بهصورت نمادهای اسطورهای جلوه یافته و حتی نام آثارشان با عناصر طبیعی گره خورده است. نگارندگان در این پژوهش تطبیقی کوشیدهاند تا با استفاده از نظریه نقد تخیلی گاستون باشلار، به ذهنیت مشترک شاعر و هنرمند در برخورد با عناصر اولیه طبیعت اشاره کنند. در مجموعه اشعار سپهری، با نام هشت کتاب و آثار سینمایی کیارستمی، نیروی خلاق خیال از عناصر چهارگانه و وجوه مختلف آن شکل یافته (گذشته از آتش که نمود چندانی در این آثار ندارد) و از آن طریق، درونیّات شاعر و هنرمند به تصویر کشیده شده است: خاک دربردارنده نقش دوگانه مرگ و معاد است؛ باد میتواند نماد مبدأ الهی و هم دربردارنده مفهوم اضمحلال باشد؛ آب نیروی حیاتبخش عالم است و غالباً با گیاه، بهویژه درخت زندگی (کیهانی) که نشاندهنده رمز تعالی است، درآمیخته است. تکرار و تقارنِ تصاویر طبیعت و توصیفات مکرر آب و گیاه در شعر سپهری و فیلمهای کیارستمی، بیانگر پیوند بینامتنی و بیناذهنی کهنالگوهای مشترک «خویشتن»، «سفر/ تشرف» و «تکامل» در مجموعه آثار بررسیشده است. طبیعتگرایی در شعر سپهری مبتنی بر گفتمان عارفانه است، اما کیارستمی در سینمای شاعرانه خود با نگاهی فلسفی و انسانشناختی به طبیعت مینگرد.
دوره ۲، شماره ۳ - ( ۱۱-۱۳۹۴ )
چکیده
از دیر باز مفهوم فراز قرآنی«بَعُوضَةً فمافوقها»،«پشه و فراتر از آن»، موضوع بحث و اختلاف مفسران و مترجمان قرآن بوده، ظاهراً واژه «فوق» در معنای متداول آن (بالاتر و بزرگتر) به کار نرفته، که نظر به در مقام تمثیل بودن این عبارت، معنای متضاد آن یعنی «کمتر و پائینتر» مورد اعتنا است. این نوشتار ضمن بهرهگیری از دانشهای زبانی با استناد به کتب لغت، نحو و تفسیر، و باتوجه به تفاوتهای واژههای «فـ»، «ما» و «فوق»، با روش توصیفی– تحلیلی، و بر پایه روابط بینامتنی به بررسی مدلول این شیوه کاربرد در احادیث بزرگان صدر اسلام پیامبر(ص) و امام علی (ع) و امام موسی کاظم (ع)) پرداخته- که توجه به این بینامتنیت برای دریافت مفهوم آیه تاکنون از نظر دور مانده بوده است- و معنای این فراز را براساس تفسیر «بزرگتر و بالاتر» روشن نموده است؛ نیز با عنایت به روابط بینامتنیت این عبارت قرآن و فرازی از خطبه ۱۶۴ نهجالبلاغه مشخص میشود «فـَ» در این فراز، به معنای «إلی» است و باید در فارسی به واژه «تا» برگردان شده، مراتب سیر صعودی به بزرگتر را نشان دهد؛ ضمن آنکه با نقد و بررسی بسیاری از ترجمههای فارسی این عبارت و ارائهنمودارهای آن، نشان میدهد واژه «فوق» در زبان فارسی قطعا دو معنای متضاد را (در هر صورت) بر نمیتابد و بر این اساس فقط برخی ترجمهها وفادار مینماید.
دوره ۳، شماره ۲ - ( ۴-۱۳۹۱ )
چکیده
بینامتنیت و بینارسانه هر دو پدیدههای گفتمانی هستند که نظامهای نشانه-معنایی را با آشناییزدایی یا تعامل متن و رسانه، تحت تأثیر قرار میدهند. کاربست بینامتنیت از زمان ظهور آن تا به حال بیشتر در مورد ادبیات و خط تمایز آن تنها رمانهای چندرسانهای بوده است؛ اما در مورد هنرهای گوناگون خصوصا سینما، تئاتر و فضای سایبری به نظر میرسد بهخوبی نتوانسته است -خصوصا در حوزه نقد- وضعیت تراگفتمانی تکنیکی و رسانهای را توجیه کند تا اینکه بینارسانه در ادامه آن ارائه شده است. بینارسانه حکایت از تعامل خصوصیات مختلف رسانههای گوناگون در کنار یکدیگر با حفظ همهی ویژگیهای نشانهای آنها و سپس تراموقعیتی دارد که ویژگی های اولیه به حالت تعویق و تعلیق درمی آیند. مهمترین ویژگی این تلاقی رسانهای استقرار یک ماده و فرم بیان در کنار ماده و فرم بیانی دیگر است. هدف این مقاله علاوه بر بررسی گفتمان بینارسانهای، مطالعهی نقش آن در نشانه-معناشناسی و هنر میباشد. به همین منظور پس از بازخوانی بینامتنیت، مرزهای تمایز متن و رسانه و در نهایت جلوههای حاصل از تعامل رسانهها، جهت دستیابی به نظریهی منسجمی در مورد بینارسانه مورد بررسی قرار میگیرد.
دوره ۴، شماره ۲ - ( ۴-۱۳۹۲ )
چکیده
این مقاله تلاشی است برای یافتن ردپای متون دیگر یا به عبارتی بینامتنیت در داستان شرق بنفشه اثر شهریار مندنی پور، نویسنده نسل سوم داستان نویسی ایران. خوانش بینامتنی مخاطب را از ارتباط یک متن با متون دیگر آگاه می کند و بنا بر نظریه بینامتنیت، هیچ متنی در انزوا شکل نمی گیرد و نمی توان آن را بدون ارتباط با متون دیگر خواند یا تفسیر کرد. در داستان شرق بنفشه حضور متون دیگر در متن اصلی به روشنی محسوس است و مؤلف نشانه هایی به کار می برد که با بررسی آن ها می توان جنبه های بینامتنی را تشخیص داد و منابع آن را شناخت. این تحقیق با استفاده از روش تحلیلی و بر اساس نظریه بینامتنیت و بررسی شواهد به دنبال اثبات این فرضیه است که وجوه اشتراک بین داستان شرق بنفشه و سایر آثار مورد بحث، ازجمله غزلیات حافظ، غزلیات شمس، تذکرة الاولیا، بوف کور و ... که در پاره ای موارد ماهیت تقلیدی پیدا می کند، اتفاقی نیست و انگیزه مؤلف از به وجود آوردن عمدی این مجموعه از روابط بینامتنی، ایجاد یک نظام معنایی در جهت رسیدن به مفهومی عرفانی در متن است. پیرنگ همسان، عرفان مشترک، اعتقاد به هستی در نیستی و قدم نهادن به وادی فنا از گزاره های مشترک این اثر با برخی متون دیگراست که در طول داستان از آن ها نام برده می شود. بررسی و تحلیل این اشتراکات در جهت نشان دادن بینامتنیت این اثر با سایر متون مورد بحث و خوانش اثری با مضمونی شرقی از دیدگاه بینامتنی به عنوان نظریه ای امروزی از مهم ترین دستاوردهای این مقاله است.
ابوالفضل حُرّی،
دوره ۴، شماره ۱۳ - ( ۱۰-۱۳۹۰ )
چکیده
این مقاله، کتاب ساختار داستانی حکایتهای عرفانی را از دیدگاه رهیافت روایتشناختی بررسی و نقد میکند. ابتدا به سنت تبدیل رسالههای دانشگاهی به کتاب اشاره میشود که در سالیان گذشته رشد فزاینده و البته پذیرفتنی داشته است. سپس، از سازگان کتاب که در نه فصل تنظیم شده، ذکر به میان میآید و آنگاه، هر فصل و به ویژه مباحث مربوط به دستور زبان روایت، به تفصیل مرور و بررسی میشود. از آن جمله است مباحث مربوط به روایت، پیرنگ، زاویه دید، شخصیتپردازی، زمان و الخ. البته، نقطه ضعف کتاب این است که این مباحث را از دیدگاه نظریههای سنتی روایتپردازی بحث کرده و از منابه جدید کمک نگرفته است. این مفاهیم همگی در فصل دوم کتاب بحث شدهاند. بخشی دیگر از مقاله، مسایل مربوط به بینامتنیت را بررسی میکند که اساس فصل سوم کتاب است. از جمله مهمترین نتایج، یکی این است که گرچه کتاب نثری روان و سلیس دارد، به مسایل فنی روایتشناسی و بینامتنیت کمتر توجه کرده و عمده دلیل این امر نیز فقدان منابع کارآمد و روزآمد است.
دوره ۵، شماره ۲ - ( ۴-۱۳۹۶ )
چکیده
اورهان پاموک نویسنده اهل ترکیه در رمان خود باعنوان نام من سرخ ضمن روایت داستانی شبهتاریخی از برههای از تاریخ تحولات فرهنگی و هنری کشورش، تقابل هنر سنتی و هنر غربی را در قالب روایتی بلند از نقاشان دربار عثمانی در مواجهه با نقاشی ونیزی (غربی) نمایانده است. او با رجوع به گذشتهای دور و نقل داستان و داستانکهایی که در تاریخ، افسانه و رؤیا ریشه دارند، بهگونهای مسائل امروز جامعه خود و در نگاهی وسیعتر، یکی از معضلات جهان امروز را بازسازی میکند. این بازسازی هوشمندانه که با نوعی بینامتنیت در نقاشی و ادبیات همراه است، در برخورد با مخاطب خود این پرسش را در ذهن او تداعی میکند که نویسنده از پس این متن، درپی بیان چه چیزی است و مقصود خود را چگونه بازنمایی میکند. از یافتههای پژوهش به این شرح است که این داستان درنهایت تفسیرِ تضاد یا پارادوکس تاریخی- فرهنگی سنت و تجدد در ترکیهای است که دستکم از پنج قرن پیش تاکنون همچنان درگیر این ماجراست. به همین منظور، در این پژوهش وجوه هنری و ادبی رمان نام من سرخ را بررسی و تحلیل میکنیم. روش این مقاله توصیفی- تحلیلی، و شیوه گردآوری اطلاعات اسنادی/ کتابخانهای است.
دوره ۵، شماره ۳ - ( ۷-۱۳۹۳ )
چکیده
ژولیا کریستوا نخستین بار در جستاری در مورد آرای باختین، نظیر «منطق گفتوگومندی» و کاربست برخی از آنها در نمونههایی از متون ادبی، اصطلاح «بینامتنیت» را مطرح کرد. او مناسبات و ملاحظات بینامتنی را قبل از هر چیز موجب رهایی متن ادبی از یک نظام معنایی محدود دانست. از آن پس، او و دیگر پساساختارگرایان، نظیر رولان بارت، بسیاری از انگارههای مرتبط با مفهوم گفتوگومندی را گسترش دادند و هر متن ادبی را در پیوند مستمر و وثیق با متنهای دیگر و درهمآمیخته با آنها دانستند. از این منظر، هیچ متنی یکه و نوظهور نیست؛ بلکه حاصل نوشتارهایی است که از خاستگاههای فرهنگی متفاوت و متکثر برآمده است. ما در این نوشتار برای کاربست دیدگاه بینامتنی بر شعر معاصر ایران، اشعار قیصر امینپور را برگزیدهایم و باور داریم که اشارات و مناسبات بینامتنی در شعر او به نهادینهشدن خصلت گفتوگومندی در شعر او منجر شدهاند و بهطور چشمگیری در تکمیل معنای اشعار او نقش دارند؛ به سخن دیگر، باور داریم که ملاحظات و مناسبات بینامتنی در شعر امینپور دو کارکرد عمده «ایجاد خصلت گفتوگومندی» و «مساعدت در تکمیل دلالتهای مبنایی متن» را دارند. در این مقاله علاوه بر تبیین نتایج بدیعی که در پرتو خوانش بینامتنی شعر امینپور حاصل میشود، امکان کاربست این نظریه را در شعر و بهویژه شعر معاصر ایران خواهیم آزمود.
محمّد ایرانی،
دوره ۵، شماره ۲۰ - ( ۱۰-۱۳۹۱ )
چکیده
بی گمان هر نویسنده با شگرد روایی و دستور زبان خاصّ خود، داستانی با فرم جدید پدید می آورد؛ در این راه گاه از الگوهای روایی کلاسیک، مدرن و پسامدرن استفاده می کند وگاه نیز با هنجارشکنی، شیوه ی نوینی را در دنیای داستان ایجاد می کند. عبّاس معروفی، با شگرد روایی خاصّ خود و با پیروی از الگوی روایی مدرنی دست به نگارش رمان پیکر فرهاد زده، او برخی از مؤلّفه های پست مدرنیسم را نیز در داستان خود مورد توجّه قرارداده است، به گونه ای که این مؤلّفه ها داستان او را به دنیای رمان های پست مدرن نزدیک می کند. پیکر فرهاد رمانی است که از هر گوشه ی آن صدای متنی به گوش می رسد و در بطن هر ماجرایی شخصیّتی تاریخی به چشم می خورد. نویسنده با چنین تمهیدی، بسیاری از سخنان خود را در میان سطور داستان می گنجاند و آشکارا احساس خود را به شخصیّت های تاریخی داستانش نشان می دهد.او در بحث بینامتنیت، آنجا که آگاهانه این مؤلّفه را به کار می گیرد، بیشتر به آثار شاعران و نویسندگان دلخواه خود نظردارد. فروغ فرخزاد، احمدشاملو، صادق هدایت و بیش از همه آثار نظامی مورد توجّه معروفی قرار می گیرد. اوعلاوه براین دو مؤلّفه، اصل عدم قطعیّت را-که مهمترین ویژگی پسامدرن است- درداستان مبنا قرار می دهد. درواقع اساس پیکر فرهاد بر رؤیا، ابهام و تردید است. هیچ چیزدراین داستان قطعی نیست. همه ی حوادث در فضایی خواب زده و رؤیاگونه می گذرد و راوی داستان روایتگر حوادثی است که هنوز رخ نداده است.
مجید رحیمی جعفری، سید مصطفی مختاباد امرئی، حمیدرضا شعیری،
دوره ۵، شماره ۲۰ - ( ۱۰-۱۳۹۱ )
چکیده
در ورود مطالعات بینامتنی در هنر توجه برخی اندیشمندانِ بینامتنیت در تحلیلهای بینامتنی از مطالعات ژرار ژنت به سازوکارهای مختلف متن جلب شده است. ژنت خود با طرح ترامتنیت ۵ قسم از این روابط را پیشروی تحلیلگران متن گذاشت. این مطالعات به مرور زمان به سینما نیز راه یافت. هدف این مقاله بررسی ابرمتنها و پیرامتنها -دو جزء ترامتنیت- در سینمای ایران است. در مواجهه با برگرفتگیهای سینمایی متوجه خواهیم شد یک متنِ فیلمی از متون دیگر چه ادبی و چه دیگر متون، به صورتهای مختلف برمیگیرد. یکی از مسائل این پژوهش شناخت انواع برگرفتگیهای سینمایی و ویژگیهای آنهاست. در روابط پیرامتنی، متنی در آستانه متن دیگر قرار میگیرد و به نظر میرسد نسبت آن با زمان اکران مهمترین مسئله در این رابطه است. هدفی که در راستای این مسائل دنبال می¬شود معرفی الگویی از روابط بینا-متنی است که انواع این برگرفتگیها و روابط زمانی پیرامتنی را در سینمای ایران مشخص ¬کند. برای رسیدن به مناسبات ابرمتنی و پیرامتنی در سینمای ایران؛ برخی از فیلمهای سینمای ایران در دو دهه ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ مورد مطالعه قرار گرفته است.
دوره ۶، شماره ۳ - ( ۹-۱۳۹۷ )
چکیده
بوستان سعدی از جمله کتابهایست که در اعصار مختلف، توسط نگارگران ایرانی مصور شدهاست. نگاره"گدایی بر در مسجد"یکی از نگارههای مصور محفوظ در کتابخانه قاهره است که توسط کمالالدین بهزاد، مصورگردیده. مبنای مصورسازی بهزاد شعر سعدیست که در این داستان از احادیث و روایات استفاده شدهاست و به بهترین شیوه به نظم ارائه گشته. برایناساس مفروضاست، بهزاد نیز به برای تصویرگری داستان بوستان از روایات، داستانها و احادیث دیگری بهره گرفتهاست. با شیوههای جدید خوانش اثر که تحتعنوان بینامتنیت در عصر حاضر متداول گشته و بهطور مفصل در تفکر ژنت تدوین شدهاست، میتوان تحلیل تطبیقی را از ارجاعات متون، بهصورت بینامتنی ارائهنمود و همچنین بر اساس ارجاعات، سنجشی از برگرفتهگی تحتعنوان گشتار در فزونمتنیت ارائهداد. در این پژوهش یکی از گونههای ترامتنی ژنت، یعنی بیشمتنیت، جهت بررسی چگونگی ارتباط نگاره"گدایی بر در مسجد"اثر بهزاد با شعر سعدی تحتعنوان"عشق و شور و مستی"،مورد استفاده قرارگرفتهاست. این پژوهش علاوه بر تطبیق این نگاره با شعر سعدی، بهدنبال یافتن پاسخ این پرسش استکه سعدی در شعر، از چه منابع دیگری بهرهبرده و همچنین بهزاد در تصویرگری شعر مذکور از چه متون و ارجاعات دیگری علاوه بر شعر سعدی استفاده کردهاست. روشتحقیق نظری و بنیادین است که به شیوه توصیفی-تحلیلی صورتپذیرفته و ابزار فیشبرداری برای گردآوری اطلاعات مورد استفادهاست. یافتههایپژوهش برمبنای مباحث بینامتنیت حاکی ازآناست که سعدی در نگارش بوستان از احادیث و روایات بهرهجسته. بهزاد نیز در تصویرگری علاوه بر متن بوستان، از احادیث و داستانهای دیگری که منشاء اصلی پیداش تصویر میباشند بهرهبرده و صرفاٌ به بازنمایی صرف از داستان اکتفا نکردهاست.
دوره ۶، شماره ۴ - ( ۱۰-۱۳۹۷ )
چکیده
طبق نظریهی بینامتنیت، هر متن مینیاتوری از متون و فرهنگهای پیشین است. بر این اساس، نوشتهها، اندیشه-ها و فرهنگهای پیشین، به نحوی پنهان در متن حاضر قرار گرفته است. بینامتنیت در پی این است که نوشته-های پیشین پنهان در تار و پود متن حاضر را رمزگشایی کند. بنابراین، مقالهی پیشرو در پی رمزگشایی هم-حضوری قرآن مجید و کشفالأسرار (ترجمه و تفسیر قرآن)، در فرم شعری شاملو است. اهمیت مقاله از این روست که نقش باواسطهی قرآن مجید را در موسیقی شعر نوگرای معاصر فارسی نشان میدهد. در این پژوهش سعی شده که فارغ از نیت و جهانبینی شاعر و بر اساس اصل مرگ مؤلف، بینامتنی همزمان فرم شعر شاملو با قرآن و کشفالأسرار کشف شود. نتیجههای برآمده از این مقاله نشاندهندهی این امر است که فرم شعر شاملو در سطوح موسیقی درونی و بیرونی، ساختار جملهها و نحوهی نگارش با قرآن و ترجمه و تفسیر کشفالأسرار میبدی پیوند بینامتنی توأمانی دارد.
فاطمه حیدری، بهناز امانی، بیتا دارابی،
دوره ۶، شماره ۲۲ - ( ۶-۱۳۹۲ )
چکیده
چکیده بنابر نظریۀ بینا¬متنیت هیچ متنی در انزوا شکل نمی گیرد و نمی توان آن را بدون ارتباط با متون دیگر خواند یا تفسیر کرد. در روند خوانش داستان پیکر فرهاد تاثیرپذیری از بوف کور به روشنی محسوس است در واقع در این اثر، مؤلف نشانه هایی به کار می برد که با بررسی این نشانه ها می توان جنبه های بینامتنی را تشخیص و منابع آن را شناخت. این تحقیق با استفاده از روشِ تطبیقی و بر اساسِ نظریۀ بینامتنیت و بررسیِ شواهد به دنبالِ اثباتِ این فرضیه است که وجوهِ اشتراک بین داستانِ پیکر فرهاد و بوف کور که در پارهای موارد ماهیتِ تقلیدی پیدا می کند اتفاقی نبوده و این امر بیانگرِ تاثیرپذیریِ عباس معروفی از صادق هدایت در خلق این اثر است. همسانیِ پیرنگ، شیوه ی روایی یکسان(جریان سیال ذهن)، اعتقاد به تناسخ، استفاده از نماد های مشترک مانند نیلوفر کبود و ... از گزاره های مشترک این دو متن است و بررسی و تحلیل این اشتراکات در جهتِ اثباتِ بینامتنیتِ این دو متن از مهم ترین دستاوردهای این مقاله است.
دوره ۶، شماره ۲۲ - ( ۷-۱۳۹۷ )
چکیده
چکیده: براساس رویکرد بینامتنیت، هیچ متنی خود بسنده نیست و هر متن در آن واحد، هم بینامتنی از متون پیشین و هم بینامتنی برای متون پسین خواهد بود. در این جستار، به معرفی کتاب مجموعه داستانهای تو درتوی «هزار و یک روز» که بر اساس ادعای «پتیس دلا کروا» ترجمهی کتاب مجموعهی داستانِ فارسی از درویشِ «مخلص» به زبان فرانسوی است پرداخته میشود و سپس بر اساس رویکرد ترامتنیت (بینامتیت) ژرار ژنت به تبیین این کتاب در مقایسه با قصههای عامیانهی ایران و روابط بینامتنی این کتاب میپردازد. و براساس روابط بینامتنی نتیجه میگیرد دلاکروا به پیشمتنی از داستانهای عامیانهی ایرانی چون زیرمتنهای که از روی آنها «جامع الحکایات» گردآوری و ترجمه شده است، دسترسی داشته است و هرگز نمیتوان گفت ریشه و بنیان داستانهای «هزار و یک روز» جعلی، اختراعی، پرداختهی خیال و ریختهی قلم دلاکروا است. واژههای کلیدی: «هزار و یک روز»، «ألف النهار»، «بینامتنیت» ،«ترامتنیت» و « ژرارزنت»
سید علی قاسم زاده،
دوره ۷، شماره ۲۶ - ( ۵-۱۳۹۳ )
چکیده
یکی از زمینههای نقد میان رشتهای استفاده از رویکرد تلفیقی جامعهشناختی- روانشناختی در واکاوی متون ادبی بویژه نمایش موقعیت روانی انسان داغ خورده و هراسان در جامعه استبدادی از خلال آثار داستانی از جمله رمان است. «طناب کشی» نوشته مجید قیصری از جمله رمانهای رئالیستی است که ناظر بر وجهی مغفول در ادبیات داستانی دفاع مقدس، به نمایش سویه مخالف جامعه ایرانی در زمان جنگ؛ یعنی اوضاع زندگی یک خانواده داغ خورده عراقی ایرانیالاصل و کناره گرفته از جنگ تحمیلی میپردازد. این جستار به کمک نظریه بینامتنیت خوانشی رولان بارت، مناسبات بینامتنی اثر را واگشایی کرده، سپس مبتنی بر چارچوب نظری «داغ ننگ» اروین گافمن و رویکرد نظری «احساس کهتری» آدلر تلاش کرده است به واکاوی کیفیت چاره اندیشی شخصیتهای داغخورده برای بازیابی هویت ضایع شده در کنش واکنش اجتماعی بپردازد. از نتایج آن برمیآید متن رمان با سه پیشمتن قرآن کریم، رمان داغننگ هاثورن و مثنوی مولانا پیوند بینامتنی پنهان دارد. همراستایی داغ ننگ فرهنگی و اجتماعی با داغ ننگ قومی- مذهبی که دیگر اعضای خانواده را نیز درگیر میکند، نشانههای بیماری فکری- فرهنگی جامعه مستبد است. از تبعات چنین داغ ننگی برای اعضای خانواده، ناامیدی از پذیرش در جامعه، احساس شومی سرنوشت و ناایمنی، گرفتاری در عقدههای روانی خطرناک چون احساس کهتری(حقارت) است که بیش از همه در پیکره فارس(راوی رمان) ایجاد گشته و او را به واکنش تدافعی و قهری در نتیجه، کینتوزی کشانده است.
دوره ۷، شماره ۲۷ - ( ۶-۱۳۹۸ )
چکیده
هر ملت برای تجلی باورها و آداب و رسوم مردمان خود خاستگاهی دارد. ادبیات آینه تمامنمای گذشتۀ هر قوم است. سیر تاریخ هر ملت یا مردم گسسته نیست و اگر پیامی در یک متن از ادبیات عامه با واقعیتهای دوران تاریخی خود گره خورده باشد همواره با گذر زمان به دورههای بعد نیز منتقل و به تناسب زمان بازآفرینی میشود. هزارویکشب، مادر قصههای جهان، منبع خوبی در ادبیات عامیانه بهشمار میرود. درواقع، میتوان گفت حکایتهای هزارویکشب در سیر زمانی خود معانی و مقاصد تازهای یافته است. عطار، شاعر عارف، با هنر داستانپردازی از حکایتهای ادب عامه با اندکی تفاوت در سیر داستاننویسی در بیان اندیشههای عرفانیخود بهره برده است. وجود نشانهها و موارد مشترک و ارتباط و پیوند جنبههای گوناگون صوری و محتوایی، گویای روابط بینامتنیت میان دو حکایت است. با بررسی ساختار غنایی داستانها به روابط میان آنها و توصیف الگوهای ساختاری آنها پی میبریم. داستانها بر اساس موضوع (حماسی، عاشقانه، و عارفانه) بنمایههای متفاوتی دارند. داستانهای عاشقانه دارای بنمایههایی چون آغاز عشق، بزمهای عاشقانه و ... هستند.
در این پژوهش، ساختار غنایی دو حکایت «پیر عاشق و جوان گازر» در الهینامۀ عطار و «عاشق صادق» در هزارویکشب با هم مقایسه شد و تأثیرپذیری ادبیات عرفانی از ادب عامه و همچنین سیر تحول دو حکایت از دیدگاه ژرار ژنت و روابط بینامتنیت بررسی شد.
دوره ۹، شماره ۱ - ( ۳-۱۴۰۰ )
چکیده
بینامتنیت به بررسی روابط موجود در بین متون میپردازد. چراکه در هر متنی اشاراتی به آثار پیش از آن وجود دارد. ازاینرو، میتوان گفت که هیچ متن جدید و بکری وجود ندارد. در بینامتنیت دو متن باهم مقایسه میشوند: یک متن زیر و یک متن زبر. ژنت، بینامتنیت را به سه دسته تقسیم میکند که در قالب: حضور صریح و اعلامشده، پنهان و ضمنیِ یک متن در متن دیگر، قابلبررسی است. نگارندگان در این نوشتار، ابتدا ریشۀ حکایات و اندیشههای عرفانی مولوی را در دفتر اول مثنوی در آثار عرفانی، داستانی، تفسیری، دواوین شعر و کتب تاریخی عربی کاویده، سپس این حکایات را بر اساس نظریۀ بینامتنیت ژنت به سه دسته تقسیم کردهاند. در این مرحله، متن زیرین مثنوی مشخص شده است. این متن زیرین باید هم تقدم زمانی و تاریخی بر متون دیگر داشته و هم بیشترین شباهت را با روایت مثنوی داشته باشد. در نهایت شباهتها و تفاوتهای دو متن بررسی شده است. این بررسی نشان میدهد که مولوی بسیاری از کتب تاریخی، تفسیری، داستانی و عرفانی عربی پیش از خود را خوانده و آنها را در لابهلای مثنوی آورده است. هرچند در همۀ موارد بررسیشده، وی اندیشههای عرفانی و حکایات پیشین را برای نیل به اهداف عرفانی، کلامی و اخلاقی خود با تغییراتی همراه ساخته است. در این میان، ابنالفارض و ثعلبی در بخش نظریات عرفانی و حکایات، بیشتر از دیگران در دفتر اول مثنوی حضور دارند.