جستجو در مقالات منتشر شده


۳ نتیجه برای بهرام صادقی


دوره ۵، شماره ۲ - ( ۴-۱۳۹۶ )
چکیده

رئالیسم جادویی از جریان‏های مهم ادبی در کشورهای درحال توسعه است که منتقدان در دو شاخه سبک‏های داستان‏نویسی یا مکتب‏های ادبی، ویژگی‏های آن را بررسی کرده‌اند. خاستگاه اصلی این ‏گونه ادبی، امریکای لاتین است؛ با این‏ حال، در زبان فارسی به‌دلیل شباهت‏های فرهنگی و اجتماعی، نمودهایی مشابه و گاه متمایز از این شیوه ادبی را می‏توان دید. از آنجا که در اغلب پژوهش‏های پیشین وجوه مشترک نمود رئالیسم جادویی در آثار نویسندگان ادب اقلیمی- روستاییِ فارسی و نویسندگان مشهور امریکای لاتین واکاوی شده است، در این مقاله به‌روش تطبیقی- مقایسه‏ای و با تأکید بر رویکرد مکتب امریکایی، نمودهای مشابه و متمایزِ این گونه ادبی در داستان ملکوت از بهرام صادقی و «پیرمردی فرتوت با بال‏های عظیم» اثر مارکز بررسی و تحلیل شده است.  نتایج نشان می‏دهد این دو داستان از نظر خاستگاه فرهنگیِ دوپاره‏ و مؤلفه‏های مشترکی همچون نمودِ باورها و عقاید شگفت، استفاده از نمادها، و تقابل و آمیختگی سنت و مدرنیته، در محدوده رئالیسم جادویی قرار می‏گیرند؛ اما با توجه به تفاوت‏های فرعی، داستان‏های مارکز و بسیاری از نویسندگان امریکای لاتین از منظر دربرگرفتن مؤلفه‏های رئالیسم جادویی با واقعیت‏گرایی موجود در ادبیات روستایی ایران تناسب بیشتری دارند و ملکوت صادقی با درنظر گرفتن ساختارگرایی غالب، توجه به عناصر مدرن و نوع نگاه نویسنده به سنت‏ها، عمدتاً بازتابنده نوعی داستان واقع‏گرای جادویی است که می‏توان آن را رئالیسم جادویی شهری نامید.
نگین بی نظیر،
دوره ۱۳، شماره ۵۲ - ( ۱۰-۱۳۹۹ )
چکیده

صورت­بندی­های مدرنیته و پیامدهای پارادوکسیکال تجربه مدرن، در الگوی همگن­سازی با جماعت/ مجموعه­سازی و تحمیل زندگی توده­ای/ فله­ای، بشر را از فردیت، هویت و زیست انفسی دور کرده ­است. بهره­گیرندگانِ قربانیِ امر مدرن سوژه­ها و ابژه­های محکوم به ­زیستن در وضعیت تجزیه و پراکندگی اجتماعی و حتی وجودی هستند. فلسفه اگزیستانسیالیسم و داستان موقعیت هرکدام با استلزامات و امکانات فلسفی و ادبی خویش، با توجه به انسان به‌مثابه هستیِ موقعیت­مند، به ­غرابت، تنهایی، اضطراب، ترس، پوچی و سرگردانی او در هزارتوی پیچیده و ­گریزناپذیر امر مدرن واکنش نشان داده­اند.
جستار حاضر با رویکرد/ مؤلفه­های داستان موقعیت و با توجه به جهان داستانی کافکا، به تحلیل و بازخوانی رمان ملکوت و دو داستان کوتاه «کلاف سردرگم» و «با کمال تأسف» بهرام صادقی پرداخته و نشان داده است که چگونه شخصیت‌های داستان­های بهرام صادقی در روزمر­گی­ها و میان­مایه­گی­ها دست­وپا می­زنند و در حصار موقعیت­هایی اسیر می­شوند که نه توانایی فهم موقعیت موجود را دارند و نه امکان و قدرت برون­رفت از آن را. تقلاهای­های عبث و بی­مایه شخصیت‌ها در هزارتوی زندگی مدرن در جست‌وجوی خویش، معنای زندگی، عشق و آرامش، از عکاس­خانه­ای به عکاس­خانه­ای دیگر، از روزنامه­ای به روزنامه­ای دیگر، از شهری به شهری دیگر، از زنی به زنی دیگر و... تصویرگر رنج و گیرافتادگی بی­پایان آن‌ها در موقعیت­های داستان­ است. این موقعیت غیرقابل ­فهم و پایان­ناپذیر بر همه ابعاد زندگی شخصیت­ها سیطره دارد و شاید انتخاب آگاهانه مرگ، تنها راه رهایی­شان باشد.

امید طبیب زاده قمصری،
دوره ۱۷، شماره ۶۶ - ( ۶-۱۴۰۳ )
چکیده

نخستین فصل از رمانِ ملکوت اثر بهرام صادقی، با کتیبه‌ای آغاز می‌شود که آیه‌ای است از قرآن: «فَبَشِّر هُم بِعذاب الیم» [آن‌ها را به عذابی دردناک بشارت بده] (انشقاق: ۲۴). می‌دانیم که از واژۀ «بشارت» در زبان عربی برای بیان اخبار شادی‌بخش و خجسته استفاده می‌شود، اما در این آیه از واژۀ «بشارت» برای بیان اخبار دردناک و عذاب‌آور استفاده شده است! در اینجا با آرایه‌ای ادبی سروکار داریم که اصطلاحاً آن را «استعارۀ تَهکّمیه» یا استعارۀ تمسخرآمیز می‌نامند، و رمان ملکوت را می‌توان شکل گسترش‌یافتۀ همین استعاره دانست که تمثیل‌وار و با استفاده از برخی تمهیدات رایج در آثار پسامدرن تکرار و تکرار می‌شود. ما در این مقاله می‌کوشیم تا با استفاده از رویکرد نقدیِ پسامدرنیستی، این رمان را نقد کنیم و به تکنیک‌ها و ویژگی‌های خاص آثار پسامدرن در آن بپردازیم. در اینجا ابتدا رمان ملکوت را معرفی می‌کنیم و خلاصه‌ای از آن را به‌دست می‌دهیم، سپس دربارۀ پسامدرنیسم در آثار ادبی بحث می‌کنیم و تکنیک‌های ادبی آثار پسامدرن (فراداستان، بینامتنیت، ازهم‌گسیختگی، طنز سیاه، تقلید ادبی، اعوجاج زمانی، کمینه‌گرایی، و نیز گروتسک) را معرفی می‌کنیم، و سرانجام در بخش پایانی مقاله از چگونگی استفاده از آن تکنیک‌ها در ملکوت سخن می‌گوییم.
 


صفحه ۱ از ۱