جستجو در مقالات منتشر شده
۲ نتیجه برای «آی آدمها»
اسماعیل شفق، علی اصغر آذرپیرا،
دوره ۱۰، شماره ۳۷ - ( ۳-۱۳۹۶ )
چکیده
آیزر و یائوس تحت تأثیر مکتب پدیدارشناسی، نظریه دریافت و زیباییشناسی دریافت را ارائه کردند. آنها معتقدند متنهای ادبی معنای ذاتی یا ثابتی ندارند و این خواننده است که با خوانش خود، معنا را کشف میکند. آیزر کوشید تا فرایند کشفِ معنا توسط خواننده را قاعدهمند کند. او در ابتدا با مطرح کردن بحث شکافها و خلأهای موجود در متنهای ادبی، خوانندگان را به مشارکت در تولید معنا سوق داد. از نظر آیزر، خوانندگان با پُر کردن شکافها و نانوشتههای متنها، به آنها حیاتی دوباره میبخشند. حذف و برجستهسازی، فرضیهسازی، استراتژی خواندن/ خواننده و افق انتظارات دیگر فرایندهایی است که آیزر و یائوس با طرح و بسط آنها، راه را برای تشریح فرایند کشف معنا هموار کردند. در این جستار، شعرِ «آی آدمها» و تفسیرهای متعدد آن از منظر فرایندهای زیباییشناسی دریافت بررسی و تحلیل شده است. به همین منظور، ضمن معرفی و طبقهبندی تفسیرهای متعدد این شعر، فرایند درک خوانندگان تحلیل و فضاهای خالی متن تشریح شده است.
لیلا صادقی،
دوره ۱۳، شماره ۵۱ - ( ۶-۱۳۹۹ )
چکیده
نقش و زمینه یکی از ابزارهای تحلیلی متن در رویکرد شناختی است که بنیانهای روانشناختی دارد؛ به همین علت تحلیل هر اثری با ابزارهای شناختی بهگونهای رابطهای زیستی با هستی انسان خواهد داشت و بدین صورت، آثاری که با رویکرد شعرشناسی شناختی نقد و بررسی میشوند، از یک سو دارای امکان بررسی بر سه محور مؤلف، متن و خواننده هستند و از سوی دیگر به نقد اثر ارزشی هستیشناختی میدهند؛ چراکه در راستای اندام، مغز و زیست انسان حرکت میکنند. نقش و زمینه اول بار در نظریه گشتالت مطرح شد و بعدها در شعرشناسی شناختی کاربرد ادبی یافت؛ بهگونهای که میتوان گفت وجود تمایز میان نقش و زمینه از لحاظ ادراکی باعث فهم معنا میشود؛ چراکه درصورت نبود نقش، انسان همهچیز را مسطح دریافت میکند. نقش با ابزارهای مختلفی در متن ایجاد میشود که عبارتاند از: تکرار یک بخش، نامگذاری غیرمتعارف، ساخت استعارههای تازه، چیدمان نحوی غیرمتعارف، استفاده از جناس و یا بهکارگیری موسیقی درونی در متن و هر شگردی که باعث برجستگی بخشی از متن و درنهایت هنجارگریزی میشود.
در این پژوهش، شعر «آی آدمها» اثر نیما یوشیج بررسی شده است تا چگونگی کاربرد نقش و زمینه برای تحلیل جهان شعر و نیز توجیه چرایی شکستن اوزان عروضی بهلحاظ شناختی نشان داده شود. این مقاله درصدد پاسخگویی به این پرسش است که ابزارهای تحلیلی نظریه شناختی که دارای پایههای عصبشناختی و روانشناختی هستند، چگونه میتوانند جهان فکری نیما یوشیج را مبنی بر درنظر گرفتن «خود» بهعنوان هسته آگاهی و «دیگری» بهمنزله حافظه تاریخی تفسیر کنند و شعر را در سه اپیزود بهلحاظ کاربرد نقش و زمینه و نیز شمایلگونگی میان صورت و معنا بهمنظور بازتاب عدم گفتوگو میان خود و دیگری در خلال تاریخ از نگاه مؤلف تقسیم کنند. فرضیه این پژوهش بازنمایی و بازآفرینی جهان مؤلف ـ مخاطب از خلال صورت ساختاری متن در انعکاس نسبت خود با دیگری است. نتیجه تحقیق نشان داد صورت (چیدمان ساختاری) در اثر ادبی همان معنایی است که جهان متن آن را میسازد و بررسی جهان معنا منفک از جهان صورت نیست که این انطباق شناختی صورت و معنا، خود یکی از دلایل اثرگذاری و ماندگاری این شعر در خلال تاریخ ادبی است.