جستجو در مقالات منتشر شده
۲۶ نتیجه برای Aesthetics
دوره ۱۵، شماره ۶ - ( ۱-۱۴۰۳ )
چکیده
در این پژوهش، نظامِ زیباییشناختی گفتمان در شعر «ناقوس» نیمایوشیج بررسی و تحلیل شده است. براساس دیدگاهِ نشانه ـ معناشناختی، نظام زیباییشناختیِ گفتمانی تابع فرایندی حسی ـ ادراکی و رخدادی است که در اثر حضور شوِشی گفتهپرداز در گفتمان شکل میگیرد. شعر «ناقوس» جزو اشعار نمادگرای نیماست که دو نشانۀ مرکزیِ «طنین ناقوس» و «صبح و روشنی» در تعامل با هم و همچنین در تقابل با نماد «شب» فرایند معناسازی را تحت تأثیر قرار دادهاند و سبب شکلگیری نظامی زیباییشناختی در آن شدهاند. پرسشی که مطرح میشود این است که این نظام گفتمانی چگونه در ساختار این شعر شکل میگیرد و دارای چه سازوکارهایی است. درواقع، هدف از پژوهش حاضر بررسی و تبیین عناصر دخیل در شکلگیری فرایند زیباییشناختی در گفتمان این شعر است. در این پژوهش ابتدا کنش گفتمانی و مقولهسازی در گفتمان این شعر مشخص شده است. سپس مؤلفههای اصلیِ شکلگیریِ فرایند زیباییشناختی، ازجمله شرایط حسی ـ ادراکی و شوشی، نمایههای زبانی، انقطاع و زمان بررسی شدهاند. نتایج حاصل نشان میدهد که گفتمان این شعر دارای ویژگیهای شوشی و رخدادی است و گفتهپرداز توانسته است به شیوۀ نمادگرایانه و با مقولهسازیهای گزینشی (ناقوس) و سریالی (روشنی و صبح) و با ایجاد گسست در نظام پیوستاری زبان از طریق صناعات بلاغی و افعال مؤثر و بهکارگیری زمانِ روایتکننده در وجه کلانی و غایتی و عبور از نشانههای منجمد و تثبیتشده به نشانههایی سیال، گفتمانی با ویژگیهای زیباییشناختی بهوجود آورد.
فریده آفرین،
دوره ۱۵، شماره ۵۷ - ( ۴-۱۴۰۱ )
چکیده
هدف از این پژوهش روشن کردن معانی نقد و فرانقد در نقد هنری است. در تحقیق حاضر، فعالیتهای منتقدان و درنتیجه کاربردهای نقد و فرانقد را دستهبندی کرده و با تحلیل و جهتدهی مطالب دربارۀ نقد هنری، آنها را با مسائل محوری فرانقد انطباق دادهایم. با اتخاذ روش توصیفی ـ تحلیلی در مباحث نظری مربوط به فلسفه و زیباییشناسی، این تعاریف و کارکردهای برای نقد بیان شده است: ارزیابی محاسن یا معایب اثر؛ حکم صادر کردن برمبنای معیارها و ارزشها همراه با استدلال؛ ارزیابی و قضاوت برمبنای ذوق و سلیقۀ شخصی؛ به کلام درآوردن نشانههای ملموس و بصری در اثر هنری یا انتقال نشانههای تصویری به نشانههای زبانی؛ کشف معنای واحد و نهایی برای اثر؛ تجزیه کردن چیزی به اجزا و عناصر آن و تحلیل کردن هریک از اجزا در خودش؛ ترکیب روابط متقابل اجزا و عناصر با هدف درک کردن ساختار کلی اثر؛ برقراری رابطۀ جزء و کل در اثر هنری بهمنظور جستوجوی معنای اثر؛ انطباق افق فهم و انتظارات خواننده با متن؛ تأکید بر ارزش دریافت، فهمیدن اثر هنری و ورود به فرایند تفسیر؛ ورود به بازی مواجهۀ اثر با حقیقت؛ تأکید بر عنصر حاشیهای، پیشپاافتاده، غیرمرکزی و البته مؤثر برای بازگشایی فرایند تفسیر و دستیابی به معانی چندگانه و بعضاً متناقض. فرانقد جنبهها و کارکردهای متفاوتی دارد که مهمترین آنها عبارت است از: تعیین کردن تناقضهای اثر هنری؛ مشخص کردن محدودیتهای نظامهای هنری چون نظام بصری و پیشنهاد فراروی از آن؛ بهپرسش کشیدن ارزشهای صُلب و بیرون کشیدن هنجارها؛ تأملی در کنش نقد، روندها، انگیزشها و اصول آن، بررسی روششناسیها و مطالعۀ نقصان آنها.
دوره ۱۸، شماره ۷۴ - ( ۱۰-۱۴۰۰ )
چکیده
این پژوهش در صدد پاسخ به این پرسش است که مبانی معناشناسانه در زیبایی شناسی فرید الدین عطار نیشابوری چیست. برای رسیدن به پاسخ این پرسش با شیوه توصیفی –تحلیلی ابتدا مبانی، زیبایی، زیباشناسی و شناخت با توجه به کتابهای فلسفی و هنری تعریف شد. پس از آن به دلیل قابل تعریف نبودن زیبایی به مؤلفههای آن پرداخته شد. مبانی معناشناختیزیبایی شناسی در عرفان اسلامی شامل سه دسته مبانی معناشناسی، معرفت شناسی و هستی شناسی میشود. در این پژوهش معناشناسی زیبایی شناسی در چهار اثر عطار مورد بررسی قرار گرفته است. مبنای اول، تعریف زیبایی در عرفان و از دیدگاه عطار است که شامل همه هستی است؛ زیرا عالم ناسوت، آینه عالم لاهوت است و همه انعکاس نور الهی است. مبنای دوم معیارهای زیبایی است و دست کم هفت معیار زیباشناختی عطار توضیح داده شد. بر اساس آن میتوان گفت مبنای اصلی تشخیص زیبایی از نظر عطار، توجه به وجه الله است؛ یعنی با حواس ظاهری از عالم فیزیک با عقل اشراق یافته به متافیزیک و منشأ حُسن رسیدن و با ابزار دل و تزکیه به کشف معدن حُسن نایل شدن است. مبنای سوم رازگشایی از زیباییهای در پرده است. ثمره تجربه درونی کشف زیبایی، ایجاد نشاط، امید، حیرت و لذت درک وقت در کاشف آن است.
دوره ۲۱، شماره ۲ - ( ۵-۱۴۳۶ )
چکیده
لم یحظ الفن بالعنایه الکافیه فی المذهب الإسلامی باستثناء بعض الشذرات المتناثره هنا وهناک فی حقل الفقه، کما لا توجد دراسه فلسفیه حول تعریف الفن وماهیته. ویمکن القول إنّ انطلاق عجله البحث فی فلسفه الفن حدث بعد القرن الثامن عشر فی الفلسفه الغربیة، ومنذ ذلک الحین لا نجد لها ذکراً فی الکتب الفلسفیه والعرفانیه والحکمیه التی دونها العلماء المسلمون. نعم، أشیر إلى الفن فی الکتب العرفانیه بصوره استطرادیه فی بعض المواضع کرسائل السخاء أو فی بحث النور. وقد أسهبت هذه الکتب حول الجمال. فأشار إلیه أغلب العرفاء باعتباره بحثا تابعاً للوجود. والبعض منهم لما تناول بحث الجمال الإلهی بالدراسه عرج على نفس مسأله الجمال الحسی وشرح اصطلاحات من قبیل: الجمال، والحسن، والملاحه و... وعلى هذا یتوجب علینا دراسه الجمال والفن فی فضائنا الإسلامی انطلاقا من نسق یختلف تماما عما هو موجود حالیاً من دون أن نجعل الفلسفه الغربیه محکاً للفلسفه الإسلامیة. فما یواجهنا فی المشرب الإسلامی هو علم الجمال، لکنه یحمل طابعا غیر حسی ولا یمکننا حمل النصوص الغربیه على النصوص الحکمیه الإسلامیه من أجل تتبع بحث فلسفه الفن الإسلامی. کما أننا لا نستطیع أیضاً من خلال البحث فی الألفاظ المشترکه أن ندرک نسقاً فلسفیاً یحاکی الفلسفه الغربیه للفن الذی تطور فی أحضان الثقافه والحضاره الإسلامیة.
دوره ۲۸، شماره ۳ - ( ۴-۱۴۰۰ )
چکیده
دوره ۳۱، شماره ۴ - ( ۱۲-۱۴۴۶ )
چکیده
کان أبومحمد الخازن أحد شعراء إیران فی العصر الدلمیان وتتلمذ علی ید صاحب بن عباد الذی کان ینشد الشعر باللغه العربیه. کان دیوان هذا الشاعر مجهولاً منذ قرون واُکتُشِفَ فی السنوات الأخیره وأخرجه أحمد مهدوی دامغانی من الغموض عبر تصحیح دیوانه. خمول ذکره والجوده المقبوله لشعره دفع الکتّاب إلی إجراء بحث علمی عن شعره ومنذ القراءه الأولی للدیوان تبیّن لنا أنَّ شعره مملوء بالانحراف عن المعیار. الانحراف عن المعیار هو انحراف عن القواعد التی تحکم اللغه ویتم ذلک بطرق مختلفه مثل الانزیاح والإبراز اللغوی وإضافه القواعد والحد من القواعد. للمنظر الإنجلیزی جیفری لیتش النظریه الأکثر تماسکًا فی هذا المجال، حیث لخصَّ العدول عن المعیار فی ثمانیه مواضیع؛ لذلک قررنا فی هذا المقال تحلیل أمثله الانحراف عن المعیار فی شعره فی ثلاثه مستویات: النحوی والدلالی والزمانی. إن منهج البحث المناسب لهذه المقاله هو المنهج الوصفی التحلیلی. هناک مبدآن لهما أهمیه خاصه فی عدول عن المعاییر؛ أی أن تجنب المعاییر لا ینبغی أن یکون عائقًا فی طریق الجمالیات أو إیصال المعنی والنتیجه العامه للبحث هی أن الانحرافات النحویه والدلالیه والزمنیه (المعجمیه) المستخدمه فی شعر الخازن لم تشکل خطراً علی وتیره فهم المعنی أو جمالیات شعره والسبب فی ذلک یعود إلی أنَّ الانحرافات عن القواعد قد حصلت إلی حدٍ لا یخرق القواعد النحویه والدلالیه والمفردات وقد حدثت علی نحو یسیر.