۱۵ نتیجه برای صادق هدایت
دوره ۲، شماره ۲ - ( ۷-۱۳۹۳ )
چکیده
عنوان داستان، آستانه ورود به دنیای پر راز و رمز متن محسوب میشود. بنابراین باید به گونهای هنرمندانه انتخاب شود که بتواند با کمیت و محدودیت خود، کیفیت متن را به نمایش بگذارد. گاه عنوان نوری بر دنیای متن میتاباند و محتوای کلی آن را روشن مینماید؛ گاهی نیز همچون حجابی بر دنیای متن قرار میگیرد و نهتنها هیچ نشانی از آن در اختیار مخاطب قرار نمیدهد، بلکه در ذهن وی تنش ایجاد میکند و او را به سوی متن میکشاند. در این پژوهش، مهمترین مؤلفههای متنی و برونمتنی که در گزینش عنوان در داستانهای صادق هدایت و زکریا تامر مؤثر بوده است، بررسی و با مقایسه تحلیلی- توصیفی، خوانشی مبتنی بر ساختار و محتوای عنوان داستانها و رابطه آن با عناصر درونمتنی و عوامل برونمتنی ارائه میشود. در مجموع، میتوان گفت این عناوین از سویی نشاندهنده آشنایی دو نویسنده با انواع شگردهای بلاغی است و از سوی دیگر میتواند انعکاسدهنده مشکلات و شرایط دشوار زندگی مردم و فرهنگ رایج در عصر دو نویسنده باشد که با بیانی متفاوت در عنوان انعکاس یافته است. البته عناصر متنی و ادبی که برای پوشیدگی معنای متن و یا فشرده کردن آن در عنوان، به کار گرفته شده است، با عوامل متعددی از جمله کوشش برای جذب مخاطب و گاه اقتضای شرایط بسته سیاسی (برونمتنی)، در پیوند است.
دوره ۲، شماره ۳ - ( ۱-۱۳۹۳ )
چکیده
قضیه یک نوع ادبی طنزآمیز است که به ابتکار صادق هدایت در کتاب وغ وغ ساهاب پدید آمده و با وجود ظرفیت زیاد آن برای کاربرد در طنزپردازی، هنوز مورد بازشناسی دقیق و پیروی جدی قرار نگرفته است. در قضیه با نوع ادبی کلیتر نقیضه مواجهایم؛ ضمن اینکه مختصات زبانی، شکلی و محتوایی آن، برجستگی خاصی به آن داده است. دو شگردِ برخورد عامیانه با شعر و تخریب عمدی وزن و قافیه نیز هرچه بیشتر به این برجستگی دامن زده و انتقاد از مسائل پنهان اجتماعی، فرهنگی و ادبی نیز بر ویژگیهای منحصربهفرد آن افزوده است. نگارنده در این مقاله به بازکاوی سبکشناسانه قضیههای وغ وغ ساهاب میپردازد و برآن است تا نشان دهد هدایت از چه شگردهایی برای نوشتن قضیههایش سود جسته است.
دوره ۳، شماره ۱۱ - ( ۳-۱۳۸۵ )
چکیده
صادق هدایت، شاخصترین نویسنده ادبیات سیاه در عرصه داستاننویسی معاصر ایران است که آثارش بر پایه یأس و ناامیدی بسیار شکل گرفته است. هدف از این نوشتار، شناسایی زمینهها و عواملی است که به سیاهنویسی وی منجر شده است.
در این مقاله، نخست از نشانههای ناامیدی در احوال و آثار صادق هدایت بحث شده و آنگاه زمینههای موجد یأس در وجود هدایت و در تار و پود آثارش با رویکردهای تاریخی، جامعهشناسانه و روانشناسانه مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفته و تأکید شده است که یأسگرایی هدایت علاوه بر اینکه در خصوصیات روحی و ویژگیهای شخصیتی او ریشه داشت؛ معلول اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی دوران و وضع خانوادگی او و همچنین محصول جریانهای فکری – ادبی رایج در نیمه اول قرن بیستم بود. مجموعه اوضاع فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خاص عصر هدایت در کنار ویژگیهای فردی و خانوادگی، او را با تناقضها و دوگانگیهای فکری و رفتاری روبهرو کرد و زمینهساز گرایش او به سمت تردید و یأس شد.
محمد تقوی، الهام دهقان،
دوره ۴، شماره ۱۳ - ( ۱۰-۱۳۹۰ )
چکیده
چکیده در آثار داستانی بررسی موتیف و نشان دادن ارتباط آن با سایر عناصر داستان به تجزیه و تحلیل دقیقتر و درک بهتر اجزای داستان بویژه پیام های ضمنی آن کمک میکند. صادق هدایت از نویسندگانی است که گاه آگاهانه و گاه ناخودآگاه در داستانهایش عناصری را که در شمول موتیف قرار می گیرند به کار برده است. موسیقی، نقّاشی، تیرگی و سرما و سایه از جمله عناصر تکرار شونده و عربستیزی، غلبه و قدرت سرنوشت، بیاختیاری آدمی، انزواطلبی از جمله درونمایههای تکرار شونده در داستانهای هدایت و همۀ این موارد در شمار موتیف های داستانهای او هستند. این عناصر و مفاهیم در داستانهای هدایت به نحوی معنیدار تکرار شده اند و در این تکرار گاه قصد هنری نویسنده و گاه دغدغه های فکری و عاطفی او در کار بوده است. موتیف های مفهومی (درونمایه ای) برای خواننده، دورنمایی از جهانبینی هدایت و دیدگاه خاصّ او به زندگی و انسان و همچنین ویژگیهای شخصیّتی و حسّاسیّتهای وی را آشکار میکنند. علاوه بر بررسی موتیف های غالب در داستان ها، در این مقاله نشان داده شده است که انواع موتیف ها مانند رنگها و ابزار و اشیای خاص یا بعضی رفتارها و حرکتهای قهرمانان که در یک داستان مستقل تکرار شده اند، کارکردهای مهمی در داستان دارند و درانسجام اثر و تقویت پیرنگ و در شخصیّتپردازی و فضاسازیهای داستان مؤثّر بودهاند. واژههای کلیدی: موتیف، داستاننویسی، صادق هدایت، نقد ادبی.
دوره ۶، شماره ۲ - ( ۶-۱۳۹۷ )
چکیده
صادق هدایت، متفکر و هنرمندی بر آشوبنده، نا بهنگام، پی افکن و نویسنده ای صاحب سبک بود. به جرئت می توان گفت که بوف کوراو درنیم قرن اخیر بیش ازهراثرادبی ایرانی دیگری مورد نقد و بررسی جدی قرار گرفته و هر روز منتقدان ابعاد تازه ای از این اثر را هویدا می کنند. آنها ابعاد سوررئالیستی، سمبولیستی، اگزیستانسیالیستی، ناسیونالیستی، اکسپرسیونیستی و متافیزیکی این اثر را تجزیه تحلیل کرده اند. از دیدگاه ادبیات تطبیقی، از تاثیر پذیری هدایت از شوپنهاور، ژان پل سارتر، گی دو موپاسان، ژرار دونروال، فرانتس کافکا و دیگر ادیبان هم از بعد محتوایی و هم از بعد ساختاری قلم فرسایی ها شده است. پژوهش حاضر تاثیر پذیری و اشتراکات انکار ناپذیر و درعین حال کشف نشده ی بوف کور از رمان خیزابها ی ویرجینیا وولف را مورد نقد و موشکافی قرار می دهد. در این پژوهش، ارتباطات بینا متنی بوف کور با خیزابها از بعد مضمونی واکاوی شده و در این راستا پژواک یکی از مهمترین مضامین رمان خیزابها یعنی روایت زدگی در بوف کور رد یابی می شود. بر اساس تطبیق متنی نشان داده می شود که چطور برخی از جملات بوف کورشباهت خیره کننده ای به جملات کلیدی رمان خیزابها دارند.
کاووس حسنلی، سیامک نادری،
دوره ۶، شماره ۲۳ - ( ۷-۱۳۹۲ )
چکیده
صادق هدایت از نام¬دارترین داستان¬نویسان ایرانی و رمان «بوف کور» مهم¬ترین نوشته¬ی اوست. هدایت در حوزههای مختلف جغرافیای تاریخی و اقلیمشناسی شهرهای کهن ایران، مطالعات نسبتاً گستردهای داشته است که نمود پارهای از این مطالعات را میتوان آشکارا در برخی از آثار او از جمله «بوفکور» دید. تاکنون درباره¬ی بوفکور بسیار نوشته شده است. اما آن¬چه در این مقاله در کانون توجه قرار گرفته؛ همانندی توصیفات مکان قصه با موقعیت قدیم شهر ری، در سده¬های سه تا هفت هجری¬ قمریست. انطباق جغرافیای تاریخی ری با توصیفات بوفکور که برای نخستین بار به¬گونه¬ای مستند در این ¬مقاله صورت پذیرفته؛ نشانه¬ای دیگر از دقت نظر هدایت در پرداخت داستانی بوفکور، و تأییدیست بر این گفته ی او که: «بوفکور، پر از شگرد است و حساب و کتاب دقیق دارد». فضای این داستان به رغم پیچیدگی و بدعت، عناصری از جهان واقعیت را باز می¬تابد که به بخش مجزایی از ری سده¬های سه تا هفت هجری قمری نظر دارد. در این مقاله همانندی توصیفات مکانی «بوفکور» با جغرافیای تاریخی شهر قدیم ری، بر پایه¬ی پنج عنصر اصلی: سازه¬های شهر، ویژگی¬های مدنی شهر، موقعیت تجاری شهر، توپوگرافی شهر و عناصر فرهنگی و اجتماعی آن، مورد بررسی و بازشناسی دقیق تطبیقی قرار گرفته است.
دوره ۷، شماره ۲ - ( ۳-۱۳۹۵ )
چکیده
«طلب آمرزش» یکی از داستانهای مجموعه سه قطره خون اثر صادق هدایت است. این داستان، روایتِ بخشی از زندگی زنی است که با حسادتورزی خود، باعث مرگ اولین و دومین فرزند هوویش و سرانجام خود او میشود. داستان پر از ملامت و ناراحتیِ حاصل از احساسِ حسادت است. این پژوهش میکوشد با نگاهی به دیدگاههای لاندوفسکی پیرامون کلیت احساسات بشری و با پیروی از الگوهای منسجم ارائهشده توسط صاحبنظرانی همچون گرمس و فونتنی دربارۀ چگونگی شکلگیری احساسات انسانی، «حسادت» را از دیدگاه نشانهـ معناشناسیِ عواطف و احساسات بررسی کند. در این راستا مشهود است که چگونه این احساس انسانی، عامل محرک تمامی کنشها و واکنشها در داستان بوده و به چهشکل، گفتمانی شده است و همچنین بررسی خواهد شد که جایگاه آن در داستان تاچهاندازه با الگوهای نظاممند مربوط بهنشانهـ معناشناسی عواطف و احساسات مطابقت دارد. این بررسی، برای نمونه، امکان ارزیابی و سنجش متون داستانی فارسی را براساس الگوهای یادشده، فراهم خواهد کرد.
دوره ۷، شماره ۲ - ( ۶-۱۳۹۸ )
چکیده
ادبیات تطبیقی همواره فضایی فراهم کرده تا ادبیات ملل مختلف با همدیگر به گفتگو بنشینند و به تعامل و زایندگی بپردازند. بینامتنیت یا حضور قابل توجه عناصری از متون مشخص در اثری دیگر، از مواردیست که در گسترۀ ادبیات تطبیقی جای می گیرد. صادق هدایت از پیشگامان ادبیات مدرن در ایران و از جمله نویسندگانی که آشنایی عمیق با ادبیات غرب و به ویژه ادبیات فرانسه داشته، در بسیاری از آثار خود متأثر از نویسندگان صاحبسبک خارجی بوده است. داستان کوتاه گرداب که در فضایی تلخ و ناتورالیستی رخ می دهد، یکی از آثار هدایت است که به شدت تحت تأثیر مکتب ناتورالیسم و به ویژه رمان ناتورالیستی پیر و ژان گی دو موپاسان به نظر می رسد. مضمون خیانت که به فروپاشی خانواده ای به ظاهر خوشبخت منتهی می شود و ساختاری که این مضمون در قالب آن روایت می شود، حلقۀ اتصال این دو اثر هستند. این مضمون در دو اثر، با استفاده از قوانین مکتب ناتورالیسم که به ترسیم بی پروای هر آن چه که در جامعه و در میان بشریت به انحطاط می انجامد، پرورانده می شود. مسئلۀ اصلی در مقالۀ حاضر یافتن ریشه ها و مصادیق خیانت در دو اثر با تکیه بر ساختار روایی و تحلیل رفتار شخصیت ها در مواجهه با این بحران خانوادگی خواهد بود. در نهایت سعی بر این خواهد بود تا از این رهگذر به هدف اصلی این مطالعۀ تطبیقی که توضیح عناصر ناتورالیسم در داستان گرداب و هم ارزی آن با عناصر ناتورالیستی رمان موپاسان می باشد، دست یابیم.
ندیم اختر،
دوره ۸، شماره ۳۰ - ( ۴-۱۳۹۴ )
چکیده
صادق هدایت در ماه سپتامبر۱۹۳۷م از هندوستان به تهران برگشت اما برای ما معلوم نیست که در کدام ماه سال ۱۹۳۶م به هند آمد و چند ماه یا چند سال در هند زندگی کرد. صادق هدایت وقتی در هند بود به چند شهر مانند بانگلور، حیدرآباد، میسور و غیره سفر کرد و هر جایی که رفت تاثیری از آن گرفت و در داستانهای خود منعکس کرد. صادق هدایت اگر چه شیوهای نو در داستانهای خود و ادبیات هند و ایران ایجاد کرد ولی متأسفانه کسی به زندگی هدایت در هند نگاهی نکرد و رد پای هدایت در این سرزمین با گذشت زمان گم شد.دکتر سید اختر حسین استاد زبان و ادبیات فارسی و هدایتشناس در هند در مقاله ای به نام هندوستان در آئینه بوف کور اظهار نظر کردند که فارسی دانان هند باید در برابر التفات هدایت به هند، با نوشتن تاریخچه مفصل اقامت او در این کشور، دین خود را به او ادا کنند. به این سبب، نگارنده، که دانشجوی دکتر سید اختر حسین هستم تصمیم گرفتم با سفری پژوهشی و تحقیقی به شهر بمبئی و شهرهای دیگر، به جستجوی رد پای هدایت بپردازم. در این نوشتار بر اساس یادداشتها، نامهها و داستانهای هدایت اماکن هند را که هدایت از آنها نام برده در یک جستجوی چند ماهه بازشناسی و معرفی کرده ایم. اماکنی مانند پانسیون سامر کویین در شهر بمبئی که هدایت در آن زندگی می کرده، سفرهایش به بنگلور و حیدرآباد، معابد و اماکن تاریخی، میزبانها و دوستان هدایت در هند همه به کمک تصویر معرفی شده اند.
دوره ۹، شماره ۱ - ( ۳-۱۴۰۰ )
چکیده
جهان هدایت، جهان اشباعشده از مفهوم نیهیلیسم است؛ جهانی فاقد معنا و سرشار از تضادها و تناقضهای چند بُعدی و پیچیده. آثار داستانی، تابلوهای نقاشی، ترجمهها و بقیه شؤون حیات فرهنگی صادق هدایت به صورت مستقیم و غیرمستقیم تحتتأثیر تکانههای شدید نیستانگاری هستند. در طرف دیگر، یووال نوح هَراری قرار دارد که سالها پس از هدایت، از چشماندازی تقریباً یکسان به مسائل بنیادینی از قبیل انسان، خداوند و هستی پرداختهاست؛ بر این اساس، مسئلۀ اصلی مقالۀ حاضر، تبیین و سپس تطبیق نوع نگاه هراری در کتاب پرمخاطب و مشهور انسان خردمند: تاریخ مختصر بشر و صادق هدایت در داستانهای کوتاه، نسبت به سه مؤلّفه بنیادین خداوند، انسان و هستی و سپس تبیین خاستگاه چنین برداشتهایی است. ذکر این نکته ضروری است که تطبیق نظر این دو نویسنده و تحلیل اندیشههای آنها که گاه در تعارض با آموزههای مبین انسانی-اسلامی قرارمیگیرد به معنی تأیید توسط نویسندگان مقاله نیست و دیدگاه انتقادی مطرح شده در جای جای مقاله فلسفه پوچانگارانه ایشان را به چالش میکشد. نتایج حاصل از تشریح و تحلیل آثار مذکور با رویکرد تطبیقی و بر پایۀ مکتب آمریکایی، نشان میدهد هر دو نویسنده در نسبت با مؤلّفههای مورد نظر همسو هستند و در این میان، مسیر آنها از مجرای علم مدرن و بهصورت اخصّ از آراء زیستشناسان عبور کردهاست. خداناباوری، افول انسان و در نهایت انحطاط جهان، ازجمله مهمترین وجوه اشتراکی است که میان هدایت و هراری برجسته شدهاست. روش تحقیق در این مقاله توصیفی-تحلیلی و جمعآوری اطلاعات نیز بر مبنای جستجوی کتابخانهای بودهاست.
کاووس حسنلی، سیامک نادری،
دوره ۱۰، شماره ۳۷ - ( ۳-۱۳۹۶ )
چکیده
در بخشهایی از رمان بوف کورِ صادق هدایت، آشکارا به برخی مکانها اشاره شده؛ اما واقعیتهای مکانی آنگونه با تمهیدات داستانی درآمیخته و نگارش تأویلپذیرانهای پدید آورده که ماهیت مکان واقعی رویدادها را در هالهای از ابهام پیچیده است و بسیاری را برآن داشته تا گمان کنند «رمان بوف کور فاقد زمان و مکان است»؛ درحالی که بخش گستردهای از فضاهای شبهخیالی بوف کور را میتوان با تکیه بر جغرافیای تاریخی «ری و تهران» بازیافت که گستره تاریخی عهود باستان، سدههای میانه و دوره صفوی تا قاجار را دربرمیگیرد. در این مقاله، با تکیه بر نشانههای درونمتنی اثر و انطباق آنها با جزئیات جغرافیای تاریخی «ری و تهران» نقشه مسیر راوی در مکانی واقعی و عینی بازشناسی شده است. براساس یافتههای این پژوهش، اجزای مکان در بوف کور را میتوان در سه مؤلفه مبدأ، مقصد و مسیر حرکت قهرمان بهسوی گورستان و قلعه بیرون شهر بازیابی کرد که با بازنمایی عناصری تازه درپی ابهامزدایی از عنصر مکان در بوف کور صادق هدایت است.
دوره ۱۰، شماره ۴۲ - ( ۱۲-۱۳۹۲ )
چکیده
بررسی نقش و حضور زنان در داستانها و اشعار نویسندگان و شاعران مرد و نیز جایگاه مردان در آثار زنان نویسنده و شاعر، مقولهای قابل بررسی است. این پژوهش به بررسی بازتاب نگاه به زن درآثار یک نویسندۀ مرد و بازتاب نگاه یک شاعر زن به مرد دراشعار اومی پردازد و تأثیر نگرش آنها را به جنس مخالف در زندگی واقعیشان بررسی میکند. پرسش اصلی این است که آیا حضور زنان در آثار مردان و برعکس، پررنگ و تأثیرگذار و سازنده بوده یا در حاشیه و کمرنگ و سترون تصویر شده است؛ به این منظور دوتن از معاصران، صادق هدایت و فروغ فرخزاد را انتخاب کردهایم تا دیدگاه آنها را دربارۀ جنس مخالف در آثارشان بررسی کنیم. نتایج پژوهش نشان میدهد این دو در آثارشان نسبت به جنس مخالف خود دیدگاه مثبتی نداشتهاند. نگرش آن دو به جنس مخالف، باعث بدبینی و تنهایی آنها در زندگی واقعیشان شده است.
دوره ۱۳، شماره ۵۴ - ( ۱۲-۱۳۹۵ )
چکیده
این پژوهش میکوشد مبانی نظری نگارگری ایرانی را در بوف کور بازجوید تا نقاشی ایرانی را در کنار دیگر خاستگاههای داخلی و خارجی به عنوان یکی از سرچشمههای این رمان معرفی کند. روش پژوهش توصیفی- تحلیلی و گردآوری اطلاعات از طریق مطالعات کتابخانهای است. نتایج این جستار نشان داد که صادق هدایت با آشنایی به ویژگیهای نگارگری، بیان مدرنیستی اثر خویش را تا حد زیادی بر مبانی این هنر استوار کرده است. ویژگیهای روان-داستانی، واقعیت گریزی، چندروایتی، شخصیت پردازی نوعی و پرده برداری از زمان و مکان که از مبانی اساسی نقاشی ایرانی است، بنیانهای رمان بوف کور نیز به شمار میرود؛ ضمن اینکه صحنۀ کلیدی بوف کور یعنی پیر و پریچهر، خود مجلس رایجی در تاریخ نگارگری است که عناصر آن مانند گل نیلوفر، آب، درخت سرو و دیگر موارد از جانب دیگر، نوعی همبستگی نمادپردازانه میان این رمان و نقاشی ایرانی ایجاد میکند.
دوره ۱۶، شماره ۶۳ - ( ۳-۱۳۹۸ )
چکیده
فرضیه این پژوهش این بوده است که داستانِ داش آکل برخلافِ باور رایج، کاملاً رئالیستی نیست و از نیمه دوم، شخصیتپردازیِ مدرنیستی در آن مشهود است. شخصیت در داستانهای مدرنیستی محوریت دارد و ذهنِ شخصیت، ملاک و محکِ وقایع داستانی است. در این پژوهش ابتدا ویژگیهای لازم برای اینکه هر شخصیتِ داستانی مدرن بهشمار میرود، مشخص، و چارچوبی دقیق برای تحلیلِ شخصیت مدرنیستی تعیین شده است که براساس آن میتوان شخصیتِ مدرنیستی را از شخصیتِ پیشامدرن جدا کرد. در داستان مدرنیستی شخصیتِ داستان به سوژهای مدرن تبدیل میشود. ویژگیهای سوژه براساسِ آرای متفکران برجسته و تأثیرگذار مدرنیسم تحت سه عنوان معرفی شدد: ۱) آگاهی ۲) آزادی/ اختیار ۳) فردیت؛ سپس ویژگیهای مورد بررسی قرار گرفت که برای مدرنیستی بودن ضروری نیست ولی در داستانهای مدرنیستی معمولاً دیده میشود. وجود این ویژگی در «داش آکل» فرضیه پژوهش را تأیید میکند. دستاورد دیگر این پژوهش، تحلیلِ داستانِ «داشآکل» و موشکافی آن و بررسی رابطههای بینامتنیِ آن است که نشان میدهد این داستان، یکی از داستانهای کلیدی در مرحله گذار از داستان رئالیستی به داستان مدرنیستی در ادبیات فارسی است و نمیتوان آن را داستانی کاملاً رئالیستی بهشمار میآورد.
دوره ۱۹، شماره ۲ - ( ۷-۱۴۳۳ )
چکیده
إن العقد الثالث من القرن العشرین فی إیران، والرابع فی سوریه کانا بدایتین حقیقیتین لظهور القصه القصیره فی البلدین. فاتفق رواد الفکر التجدیدی فی الأدب المعاصر علی ضروره الاستفاده من هذا الجنس الأدبی الجدید لإقامه الثوره الأدبیه آنذاک.
وما جعل القصه القصیره وسیله للتطرق إلی مشکلات المجتمع ونقدها، إنمّا هو دور مبدعیها فی البلدین الذین استخدموا تقنیات حدیثه تؤدی دوراً أساسیاً فی عرض أشکال تناهز نظیرتها الغربیه إلى جانب تفاعلها الفعّاله لما یجری فی صمیم المجتمع وطبقاته.
البحث الحالی عباره عن محاوله لرصد نقاط التشابه والاختلاف بین روّاد القصه القصیره فی کل من سوریه وإیران فی العقود الأولی من نشأتها على ضوء المنهج الأمریکی الذی یرکز على وحده الأفکار البشریه بغض النظر عن وجود صلات تاریخیه (على ضوء المدرسه الفرنسیة)، أو بنی تحتیه مشترکه (على أساس المدرسه السلافیة)، بل یرکز علی الأفکار المشترکة، والأنماط المتشابهة. فینطلق البحث بِمَن بدأ هذا الجنس الأدبی فی کلا البلدین إلى من یمکن تعبیره قمه هذه الحرکه فی کل من سوریه و إیران، إلى جانب من یمثل فیهما الأصوات النسائیة.
ومن خلال البحث، یمکننا القول أن القصه القصیره فی إیران حظت باهتمام مبکر ووعی أکثر فی بدایاتها، کما تمکنت من الوصول المبکر إلى قمتها مقارنه بنظیرتها السوریة؛ إلا أن الأصوات النسائیه تبرز تعددیه لافته للانتباه فی سوریه مقارنه بإیران.