جستجو در مقالات منتشر شده


۷ نتیجه برای سبک شناسی


دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده

هر روایت یا داستان علاوه بر عناصر اصلی چون زمینه، مضمون، پی رنگ و کشمکش‌ها نیازمند یک عنصر اصلی دیگر به نام شخصیت است. این شخصیت است که به هر یک از این عناصر معنی و جان بخشیده و از روایت، روایت می‌سازد. شخصیت‌پردازی در واقع جان بخشیدن و خلق انسان از عناصر گفتمان داستانیست. آفرینش و پرداخت شخصیت‌ها در قلمرو داستان و هنر، امری ظریف و بدیع است که به آن "شخصیت‌پردازی" اطلاق می‌گردد. این فرآیند، به خلق کاراکترهایی می‌انجامد که برای مخاطب، باورپذیر، گیرا و قابل فهم باشند. شخصیت‌پردازی پلی ارتباطی میان ذهن خواننده یا بیننده و دنیای داستان برقرار می‌کند و او را قادر می‌سازد تا با شخصیت‌ها همذات پنداری کرده، احساساتشان را درک نماید و نسبت به اعمال و انگیزه‌هایشان کنجکاو شود که بر جذب مخاطب می افزاید.پیکره پژوهش مجموعۀ داستان کوتاه محمد آصف سلطان زاده نویسنده افغانستانی است. پژوهش حاضر با تکیه بر میزان توانمندی سلطان‌زاده در راستای استفاده و پرداخت به شخصیت های داستانی و به شیوه‌ی توصیفی-تحلیلی صورت گرفته و کوشش بر این بوده است که به تحلیل استفاده از عنصر شخصیت‌پردازی و همچنین به شیوه تعامل دو حوزه کاربردشناسی و سبک شناسی در سه داستان کوتاه از مجموعه ی "نوروز فقط در کابل باصفاست"و با درنظر گرفتن چارچوب نظری کالپپر (۲۰۱۷) بپردازد. نتایج این پژوهش نشان داد که شخصیت پردازی همواره تابع سه عنصر درجه نظارت روایی ، دیالکتیک خود و دیگری و معانی صریح و ضمنی در کلیت گفتمان داستانی است که نویسنده به خوبی از آن ها بهره برده است.
 

دوره ۲، شماره ۸ - ( ۱۰-۱۳۸۸ )
چکیده

هدف این پژوهش، بررسی روایت شناختی و سبک شناختی روایت محرم اثر سیدمرتضی آوینی در چارچوب نظریه هوش داستانی رندال (۱۹۹۹) است. گرچه تاکنون مطالب بسیاری در مورد منحصربه فرد بودن روایت های این نویسنده بیان شده، هیچ پژوهش علمی به واکاوی ویژگی های خاص روایت شناختی در آثار او نپرداخته است. بررسی آثار آوینی بر مبنایی علمی و مبتنی بر نظریه های معتبر روایت شناختی، گامی مؤثر در جهت فهم بهتر ویژگی های این آثار و استفاده از این ویژگی ها در شکل ها و موقعیت های دیگر خواهد بود. در این مطالعه، سازوکارهایی که در ارتقای هوش داستانی در چارچوب تحلیلی رندال دخیل هستند، و نمود آن ها در متن روایت محرم، با بهره گیری از مدل روایت شناختی لبوف (۲۰۰۱) مورد بررسی و ارزیابی کیفی و کمّی قرار می گیرد. همچنین بخشی از ویژگی های روایت شناختی نثر آوینی با ذکر مثال هایی از نثر وی و از دیدگاهی سبک شناختی و در قالب نمودهای زبانی تبیین می شود.
محمد رضا هاشمی، محمد علی شمس، سعیده شمسایی،
دوره ۲، شماره ۸ - ( ۱۰-۱۳۸۸ )
چکیده

هدف این پژوهش بررسی روایت شناختی و سبک شناختی «روایت محرم» اثر سید مرتضی آوینی در چارچوب نظریه هوش داستانی رندال (۱۹۹۹) است. گرچه تا کنون مطالب بسیاری در مورد منحصر به فرد بودن روایت‌های این نویسنده مطرح شده است، تا کنون هیچ پژوهش علمی‌برای اثبات ویژگی‌های خاص روایت شناختی در آثار او به عمل نیامده است. بررسی آثار آوینی بر مبنایی علمی‌و مبتنی بر نظریه‌های معتبر روایت شناختی گامی‌مؤثر در جهت فهم بهتر ویژگی‌های این آثار و استفاده از این ویژگی‌ها در شکل‌ها و موقعیت‌های دیگر خواهد بود. در این مطالعه، سازوکارهایی که در ارتقای هوش داستانی در چارچوب تحلیلی رندال دخیل هستند، و نمود آن‌ها در متن "روایت محرم" با بهره گیری از مدل روایت شناختی لبوف (۲۰۰۱) مورد بررسی و ارزیابی کیفی و کمی‌ قرار می‌گیرد. در این راستا بخشی از ویژگی‌های روایت شناختی نثر آوینی با ذکر مثال‌هایی از نثر وی و از منظری سبک شناختی و در قالب نمودهای زبانی تبیین می‌شود.
سید علی دسپ، ناصر نیکوبخت، سعید بزرگ بیگدلی، مجتبی منشی زاده،
دوره ۵، شماره ۱۸ - ( ۶-۱۳۹۱ )
چکیده

دربارۀ ویژگی­های زبانی آثار ادبی زنان دیدگاه های گوناگونی وجود دارد. در پژوهش حاضر بر ضرورت تحلیل سبکی آثار داستانی زنان به عنوان روشی برگزیده در تحلیل ویژگی های زبانی، ادبی و اندیشگانی این آثار تأکید شده است. در ادامه، برجسته ترین وجوه سبکی آثار زویا پیرزاد، با رهیافت سبک­شناسی فمنیستی، بررسی و تحلیل شده است. یافته­های پژوهش نشان می­دهد از نخستین اثر نویسنده یعنی مجموعه داستان مثل همۀ عصرها تا رمان عادت می کنیم، در سطوح مختلف متن (واژگان، جملات و سطح گفتمان) دیدگاه زنانه نمود یافته است. سیر تحول اندیشه که به تحول زبان منجر می­شود، در آثار پیرزاد این­گونه است: در مجموعه داستان­های مثل همۀ عصرها، طعم گس خرمالو و یک روز مانده به عید پاک زنان اسیر روزمرگی­اند و از خود اراده­ای ندارند؛ در رمان چراغ­ها را من خاموش می­کنم جایگاه زن مورد پرسش قرار می­گیرد و در رمان عادت می­کنیم با تحول نقش زن به عرصۀ کنشگری و فعالیت اجتماعی، توصیفی دیگرگون از هویت زنانه در نقش فاعلی ارائه شده است.
حسین رضویان، وجیهه احسانی،
دوره ۸، شماره ۲۹ - ( ۱-۱۳۹۴ )
چکیده

همواره صاحب‌‌‌‌نظرانروش‌های مختلفی را برای گروه‌بندی یا به تعبیری، تعیین سبک آثار، مطرح کردند.بنابراین وجوداختلاف‌نظرها وجدال‌های فراوان برسر تعیین سبک آثار دراین میان امری اجتناب‌ناپذیر می‌نماید. در این جستار نویسندگان به‌دنبال تأیید یا رد روش‌های دیگر سبک شناسی نیستند، بلکه معیاری نو را به عنوان شاخص سبکی مطرح می‌سازند. دراین مقاله استعاره دستوری گذرایی به عنوان شاخصی برای تعیین سبک پیشنهاده شده است. به این منظور داستان "مدیر مدرسه‌" از جلال آل احمد و "اسرار درّه‌ی جنّی" از ابراهیم گلستان به عنوان نمونه انتخاب و به روش توصیفی- تحلیلی بررسی و مقایسه شده است. در این آثار استعاره‌های دستوری گذرایی استخراج و به‌لحاظ میزان کاربرد باهم مقایسه شده‌اند. طبق بررسی‌های انجام شده، در کتاب اسرار درّ‌ه‌ی جنّی ابراهیم گلستان، تعداد استعاره‌ی دستوری در مقایسه با اثر جلال بسیار محدود است و بیشتر با استعاره‌ی دستوری گذرایی از نوع تبدیل ذهنی به وجودی و بعد از آن تبدیل ذهنی به رابطه‌ای روبرو هستیم. اما در کتاب مدیر مدرسه‌ی جلال، برخلاف اسرار درّ‌ه‌ی جنّی ابراهیم گلستان، استعاره‌ی دستوری گذرایی بکار رفته بسیار چشم‌گیر است و بیشتر این استعاره‌ها از نوع تبدیل فرآیند رابطه‌ای به مادی و بعد از آن کلامی به مادی ‌است. نتایج به دست آمده فرضیه مارا، مبتنی بر کاربرد استعاره‌ی دستوری به‌عنوان شاخص، سبک تأیید می‌کند چرا که بر اساس بررسی‌ این دو اثر، هم در میزان استعاره‌دستوری بکاررفته و هم در نوع آنها، تفاوت کاملأ مشهود است.        
عباس جاهدجاه، لیلا رضائی،
دوره ۱۰، شماره ۳۸ - ( ۵-۱۳۹۶ )
چکیده

درباره تعداد رباعیات اصیل خیام همواره اختلاف نظر وجود داشته است. بررسی‌های سبک‌شناسانه در کنار سایر روش‌ها می‌تواند به شناخت رباعیات اصیل کمک کند. علم عروض نیز از دانشهای ادبی است که توانایی ارائه‌ی ویژگی‌ها و مشخصات سبکی را دارد و می‌تواند از ابزارهای شناخت سبک رباعیات خیام شمرده شود. در این مقاله اگرچه هدف اصلی، شناخت سبک عروضی رباعیات خیام از طریق تعیین بسامد متغیرهای مختلف عروضی است، به ناگزیر وزن رباعی در معنای عام نیز مورد بررسی قرار گرفت. نتیجه این تحقیق نشان می‌دهد که برخی از ویژگی‌های عروضی در رباعیات خیام چنان بسامد کم یا چنان بسامد زیادی دارند که می‌توانند ما را به سمت وسوی شناخت سبک فردی- عروضی رهنمون شوند: در رباعیات خیام شاخه اخرم بسیار به ندرت به کار می‌رود. رکن دوم رباعیات خیام تسکین نمی‌گیرد. بیش از ۹۵ درصد مصراع‌ها تنها در چهار وزن سروده شده‌اند و در کل ۲۵۶ الگوی اصلی برای رباعیات خیام وجود دارد.

دوره ۱۲، شماره ۴ - ( ۱۲-۱۴۰۳ )
چکیده

یکی از مهم ترین مسائلی که در ترجمه تخصصی آثار ادبی مطرح می شود، حفظ سبک و ژانر متن اصلی قبل از ترجمه آن است. سبک یا سبک بیان به عنوان مهمترین ویژگی نوشتار بستگی به هدف نویسنده دارد؛ زیرا نویسنده از ساختارهای گرامری متفاوت و واژگان مختلف برای ایجاد جلوه های خاص مورد نظر خود استفاده می کند. در نظر گرفتن سبک متن زبان مبدأ در ترجمه یکی از وظایف مترجم است؛ زیرا عدم اهتمام به چنین گزینه ای، سبک متن زبان مبدأ را قربانی می کند. یکی از نکات مهم در ترجمه آثار ادبی، میزان ادبی بودن متن ترجمه شده نسبت به متن اصلی است. در سبک شناسی آماری با مطالعه شکل و محتوای متن اثر می توان به سطح ادبی متون دست یافت. بوزیمان، زبان شناس آلمانی، معادله ای برای بررسی سطح کیفی متون ادبی ارائه کرد. در این مقاله سعی شده است با روش توصیفی - تحلیلی، سطح کیفی ادبیت غزل «حالا چرا؟» از شهریار و ترجمه عربی آن به شعر، به قلم عبدالناصر الحمد، ​​مورد ارزیابی قرار گیرد.

صفحه ۱ از ۱