جستجو در مقالات منتشر شده


۵۷ نتیجه برای ایدئولوژی


دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده

گفتمان ایدئولوژیک همواره افراد را به‌عنوان سوژه به چالش کشانده و برآن بوده تا از خصلت چند معنایی زبان برای غلبه بر زبان‌ها و گفتمان­های دیگر استفاده کند.­پژوهش حاضر تلاشی است برای پاسخ به این پرسش که چگونه گفتمان ایدئولوژیک قادر است در سطح گفتمان و در نتیجه در سطح پیام منتقل شده،­تحول معنایی ایجاد کرده و اینکه چگونه نهادهای سیاسی از ساختارهای زبانی و ابزاری که زبان و تعدیل معنایی زبان به آنها اجازه می­دهد بهره ­برند تا برتری خود را از دیدگاهی شماتیک و ساختارمند مشروعیت بخشند.­برای نیل به این هدف،­با تکیه بر نظریه­های جامعه شناختی پیر زیما،­نویسندگان مقاله حاضر کوشیده­اند تا رابطه بین عناصر زبانی با قدرت و سلطه­گری را با تحلیل گفتمان سوژه­های رمان آدمخوار اثر دیدیه دننکس نویسنده معاصر فرانسوی نشان دهند.­نویسنده این رمان که از مدعیان مبارزه با نفی­گرایی تاریخ،­نژادپرستی،­استعمارگری،­فساد جوامع سیاسی می­باشد،­در سال ۱۹۹۸­­رمان آدمخوار را می­نگارد و به روایت داستان بومیان کاناک می­پردازد که در «نمایشگاه استعمار سال ۱۹۳۱» مانند حیوانات در معرض دید دیگران قرار گرفته بودند.­بر این اساس،­مقاله حاضر به بررسی نحوه ایجاد گفتمان ایدئولوژیک و دگرگونی معنایی از طریق روایت­ها و گفتگوهایی که در سراسر کتاب اتفاق می­افتد و منجر به دگرگونی دلالت­های ایدئولوژیک می­شود می­پردازد. همچنین، به واسطه به تصویر کشیدن و تفسیر ماهیت بومیان کاناک از نظر گفتمان ایدئولویک غالب، نشان داده می­شود که چگونه گفتمان غالب با استفاده از ماهیت چند معنایی و چند بعدی زبان و با در اختیار داشتن قدرت سامان دادن ساختارهای زبانی،­ماهیتی غیر از ماهیت اصیل بومیان کاناک برای آنها تعریف می­کند.
 

دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده

این مقاله با هدف بررسی تأثیر بنیادین نام­گذاری بر شکل­دهی ایدئولوژی متون به­ویژه قرآن کریم، انجام شده است. مسأله این پژوهش، این است که چگونه نام‌گذاری به­عنوان یک فرایند زبانی بنیادین در چارچوب رویکردهای هاج و کرس (۱۹۹۶)، ون لیوون (۲۰۰۸) و لسلی جفریز (۲۰۱۰)، نقش محوری در ساخت معنا، هویت‌بخشی و اعمال قدرت ایفا می‌کند. هم­چنین، پژوهش به­دنبال بررسی مؤلفه‌ نام­گذاری در قرآن و دستاوردهای آن در تبیین جهان‌بینی حاکم بر این متن است. برای ارزیابی فرضیات، این جستار با روش تحلیل گفتمان انتقادی و با هدف بررسی رویکردهای هاج، کرس، ون لیوون و جفریز دربارۀ مؤلفۀ نام‌دهی به کاربست عملی این نظریه‌ها بر متن قرآن پرداخته شده تا جهان‌بینی نهفته در این متن و رویکرد قرآن در زمینه نام­گذاری تبیین شود. نتایج به­دست آمده، نشان می­دهد که فرآیند نام­گذاری در رویکرد هاج و کرس، ابزاری ایدئولوژیک برای ترویج و تثبیت باورهای خاص است. در مقابل، ون لیوون نام­گذاری را فرایندی هویتی و ابزاری برای تعامل و ساخت معنا در بافت‌های اجتماعی می‌داند. جفریز نیز با تلفیق عناصر صریح (ایدئولوژی) و غیرصریح (زبان ادبی)، نام­گذاری را ابزاری برای تولید و بازتولید گفتمان‌های ایدئولوژیک می‌شمارد. بررسی نام­گذاری در قرآن نشان می‌دهد که علاوه بر عوامل ایدئولوژیک، هویتی و زبانی، عواملی چون رابطه مضمون با نام­گذاری، تقدم و تأخر محتوا بر نام­گذاری و رابطه کنش، فرآیند و ساختار بر نام­گذاری نیز در این فرایند مؤثر هستند.


دوره ۱، شماره ۲ - ( ۱۱-۱۴۰۳ )
چکیده

منطقه شاخ آفریقا در شرق این قاره واقع شده و متشکل از چهار کشور سومالی، اتیوپی، اریتره و جیبوتی است. این منطقه به دلیل ویژگی‌های جغرافیایی، ژئوپلیتیک، استراتژیک، ژئواستراتژیک، ژئواکونومیک و... همواره مورد توجه بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بوده است. هر یک از این بازیگران به تناسب منافع ملی و راهبردی خود در تلاش برای اعمال نفوذ و تأثیرگذاری بر این منطقه و کشورها و ملت‌های آن بوده و هستند. عربستان سعودی یکی از بازیگران منطقه‌ای فعال در کشورهای شاخ آفریقا است که به نظر می‌رسد در کنار پیگیری اهداف سیاسی، اقتصادی، نظامی و امنیتی خود، ترویج ایدئولوژی و تفکر خود یعنی وهابیت را پیگیری می‌کند. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و با بهره‌گیری از منابع کتابخانه‌ای در صدد بررسی اقدامات ایدئولوژیک عربستان سعودی در کشورهای شاخ آفریقا است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که عربستان سعودی با تأکید و اعتقاد به تفکر وهابیت، با صرف هزینه‌های مالی در چارچوب آموزش، ایجاد زیرساخت‌های آموزشی، حمایت از گروه‌های وهابی و... در تلاش برای ترویج این تفکر در میان مسلمانان در کشورهای شاخ آفریقا است.
 

دوره ۲، شماره ۱ - ( ۵-۱۴۰۰ )
چکیده

 
اهداف: اراضی عباس‌­آباد از مکان و موقعیت ویژه‌­ای در شهر تهران برخوردار است و به همین ­دلیل در طول نیم قرن گذشته همواره مورد توجه تصمیم‌­سازان، تصمیم‌­گیران، برنامه‌­ریزان و طراحانِ شهری قرار گرفته است. طرح‌­های شهری ارائه شده برای این اراضی، علاوه بر جنبه­‌های طراحانه-فضاسازانه­، حاوی ابعاد ایدئولوژیک ویژه‌­ای است که شاید در نگاه اول آشکار نشود. فهم و تبیین این ابعاد هدف عمده‌­ی مقاله­‌ی پیش‌­روست.
روش‌­ها: در جهت فهم بهتر این دو جنبه، از روش تحلیل گفتمان استفاده می‌­شود. بهره­‌گیری از این شیوه در کنار تعریف مفهوم ایدئولوژی و رابطه‌­ی درهم‌­تنیده‌­ی آن با گفتمان و نیز کاربست آن در نظام دانشی شهرسازی، راه را برای رسیدن به مطلوب هموارتر می­کند. بر این اساس با تکیه بر رویکردی ساختارگرایانه مبتنی بر آموزه‌­های زبان­‌شناسانه در مواجهه با اسناد موجود، دو بخش عوامل درون­‌زبانی و برون­‌زبانی در مقابل یکدیگر قرار می­‌گیرد.
یافته‌­ها: بر مبنای رویکرد روش­شناسانه­‌ی مقاله، از یک­‌سو عوامل درون­‌زبانی دربردارنده­‌ی جنبه‌­های طراحانه-فضاسازانه طرح­‌هاست و از سوی دیگر عوامل برون­‌زبانی ناظر بر جنبه­‌های ایدئولوژیک آن­‌ها. بر همین اساس نشان داده می‌­شود ایده‌­های موجود در ابعاد طراحانه-فضاسازانه‌­ی هر یک از طرح‌­های پیشنهادی، تلاشی در جهت تحقق­‌بخشی بر بعد ایدئولوژیک این طرح‌­هاست؛ که از قضا در چشم‌­انداز­های نخستین آن­‌ها قابل مشاهده است.
نتیجه­‌گیری: علیرغم وجود تفاوت­‌های صوری-ظاهری موجود در ابعاد فضاسازانه‌­ی طرح­‌های شهری اراضی عباس­‌آباد در دو بازه­ی زمانی مدنظر مقاله، هر یک از این طرح­‌ها از منطق ایدئولوژیک خاص و منحصربه­‌فرد خود پیروی می‌­کند؛ که به شکلی مشخص به چشم‌­انداز­های اولیه­‌ی طرح­‌ها گره می­‌خورد.

دوره ۲، شماره ۴ - ( ۱۰-۱۳۹۰ )
چکیده

مقاله حاضر به بررسی و نقد نمایشنامه «مرگ فروشنده»، ترجمه بین‌زبانی آن به فارسی و ترجمه بین‌فرهنگی- بین‌نشانه‌ای آن به یک تله‌تئاتر ایرانی می‌پردازد. نمایشنامه از زبان انگلیسی به فارسی ترجمه شده و ترجمه فارسی مبنای ترجمه بین‌نشانه‌ای آن بوده است. بر این اساس نگارنده هر دو ترجمه را با متن‌های پیشین مربوطه مقایسه کرده و در هر دو ترجمه، نشانه‌هایی که مشخصاً کارکرد ایدئولوژیک دارند تعیین و بررسی شدند. سپس با بسط نظریه نشانه‌شناسی انتقادی برای نقد ترجمه، انواع این نشانه‌ها و چگونگی تغییرات و حفظ این نشانه‌ها در تله‌تئاتر تحلیل و نقد شده‌اند. یافته‌های به دست آمده نشان داد که در ترجمه بین‌زبانی هیچ سانسوری وجود نداشته ولی در تله‌تئاتر تقریباً همه نشانه‌های دارای کارکرد ایدئولوژیک خاص حذف شده‌اند و در‌واقع متن آنقدر سانسور شده که گاهی حتی انسجام خود را از دست داده است. مترجم/ کارگردان سعی کرده تا جایی که می‌تواند متن را مطابق فرهنگ مقصد تغییر دهد و از طریق حذف و اضافه‌کردن نشانه‌های منطبق با دیدگاه‌ها و سنت‌های غالب متن مقصد و حذف کامل نشانه‌هایی که با این دیدگاه‌ها منطبق نیستند و در حقیقت از طریق حذف و اضافه‌های کاملاً مشهود با کارکردهای ایدئولوژیک مشخص دیدگاه‌های فرهنگ و سنت غالب جامعه مقصد را از طریق ترجمه به دریافت‌کنندگان اعمال کند؛ به همین دلیل متنی آفریده که در برخی موارد کاملاً انسجام خود را از دست داده و یا نسبت به متن پیشین معناهای متفاوتی پیدا کرده که گاه حتی در تضاد کامل با معناهای موردنظر متن اصلی بوده‌اند.

دوره ۲، شماره ۴ - ( ۱۰-۱۳۹۹ )
چکیده

منطقه خلیج فارس یکی از مناطق راهبردی و مهم در جهان است که همواره مورد توجه قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بوده است. در دوره معاصر، منطقه خلیج فارس و کشورهای منطقه جنوب غرب آسیا از پرچالش­ترین و مناقشه برانگیزترین مناطق جهان بوده است. این منطقه، کانون داغ بحران‌های ژئوپلیتیکی و محل برخورد تضادهای ایدئولوژیکی و گسل فعال بحران‌های سیاسی و منطقه‌ای بوده است علاوه بر زمینه‌های داخلی، حضور و دخالت قدرت‌های فرامنطقه‌ای و جهانی در فعال سازی و تشدید این چالش‌ها و بحران‌ها نقش بسیار پر رنگی داشته‌اند. گرچه ساختارهای کلان نظام ژئوپلیتیک جهانی بر این فضا سایه افکنده است؛ اما قدرت‌های درون منطقه‌ای (جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی) در شکل دادن به اتمسفر ژئوپلیتیکی وضع موجود که بر بنیاد ارزش‌های ژئوپلیتیک ایدئولوژیک است نقش بی‌بدیلی داشتهاند. مقاله حاضر به دنبال بررسی پیامدهای ژئوپلیتیک ایدئولوژیک ایران و عربستان سعودی بر منطقه و ضرورت اتخاذ راهبرد ژئواکونومیک برای برون رفت از چالش‌های ژئوپلیتیکی درون منطقه‌ای است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که اتخاذ راهبرد ژئواکونومیک از سوی دولت ایران و عربستان سعودی می‌تواند زمینه ساز گفتمان همکاری و همگرایی و بسترساز شرایط برای ورود به نظام ژئوپلیتیک جدید منطقه‌ای برای توسعه منطقه‌ای و منطقه گرایی شود.

دوره ۳، شماره ۱ - ( ۱۱-۱۳۹۰ )
چکیده

رژیم های انقلابی ماهیت‌های گوناگونی داشته و در شکل‌های متنوعی ظاهر شده‌اند. در برخی شرایط، دیکتاتوری‌های نظامی، حزبی و فردی، و گاهی نیز رژیم‌های دموکراتیک از دل انقلاب‌ها سربرآورده است. بنابراین، انقلاب به‌عنوان یک عامل، به‌تنهایی رژیم را دموکراتیک یا اقتدارگرا نمی سازد. شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه (ایدئولوژی سیاسی) و نوع رژیم ساقط‌شده ماهیت رژیم انقلابی را رقم می زند. جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان رژیمی انقلابی، بر اساس نظریۀ دموکراتیزاسیون و سکولاریزاسیون قابل تبیین نیست و تحلیل و تبیین دیگری می‌طلبد. از دیدگاه دموکراتیزاسیون، وجه ولایت فقیه جمهوری اسلامی و از نظر سکولاریزاسیون، اسلامی ‌بودن جمهوری اسلامی و از نظر کلی، ترکیب جمهوری بودن و اسلامی بودنِ آن به مسئله‌ای برای اندیشمندان تبدیل شده است. در تعیین ماهیت رژیم انقلابی، عوامل گوناگونی دخالت دارند؛ از قبیل ساختار و شرایط بین‌المللی، ماهیت رژیم ساقط‌شده، قدرت جامعۀ مدنی و فرهنگ سیاسی. این مقاله با عنایت به نظریه‌های فرهنگ سیاسی (تقلیل‌یافته به ایدئولوژی سیاسی) درصدد تبیین این مسئله در دهۀ اول انقلاب اسلامی ایران (۱۳۵۷-۱۳۶۷) است. روش تحقیق، استفاده از راهبردهای مطالعۀ موردی است. نتایج تحقیق نشان می‌دهد نوع ایدئولوژی سیاسی رهبران انقلابی تا‌حدودی می‌تواند تبیین‌گر مسئله باشد. در اسلامی بودنِ نظام (در معنای تصویب قوانین اسلامی، نظارت فقها بر قوانین مصوّب و حضور فقها و روحانیان در دولت)، ایدئولوژی رهبران و نخبگان سیاسی نقش مهمی داشت. جمهوری بودن نظام (برگزاری انتخابات) نیز تا‌حدی ناشی از ایدئولوژی جمهوری‌خواهی اسلامی امام و نمایندگان مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی بود.

دوره ۳، شماره ۲ - ( ۴-۱۳۹۱ )
چکیده

در تحقیقات تحلیل گفتمان انتقادی اصطلاح تخصصی «ساختهای زبانی ایدئولوژیک» مفهومی بنیادی است که در نزد محققان تحلیل گفتمان مفهومی انتزاعی و مبهم است و تحقیق حاضر با روش تحلیلی – توصیفی درصدد حل این مسئله در قالب پرسشهای ذیل است: ساخت زبانی و ایدئولوژی و به دنبال آن ساخت زبانی ایدئولوژیک چیست؟ و چگونه تعریف می شوند؟ چگونه در متون بازنمایی و عینیت می یابند؟ و بالاخره تحلیلگر تحلیل گفتمان انتقادی با استفاده از چه مفاهیم نظری و راهبردهایی می تواند اینگونه ساخت ها را تحلیل نماید؟ ساختهای زبانی نمودهای عینی نظام های آوایی و واجی، ساختواژه ی، نحوی و گفتمانی و کاربردشناختی هر زبان است و ایدئولوژی ها، نظام های عقاید، باورها و باید و ونبایدهایی هستند که منعکس کننده اشتراکات گروه های اجتماعی – شناختی می باشند. ساختهای زبانی ایدئولوژیک آندسته از ساختهای زبانی هستند که علاوه بر معنای کنش بیانی در گفتمان خاص معانی کنش منظورشناختی و کنش تأثیری خود را به دست می آورند یعنی این گفتمان با ایدئولوژی خاص خود است که معانی و پیام موردنظر را معیّن می کند و همیشه ساختهای ایدئولوژیک دارای معانی بیش از صورت زبانی هستند. کلیه متون به صورت بالقوه می توانند متشکل از ساختهای ایدئولوژیک باشند و تحلیلگر گفتمان انتقادی با بهره مندی از مفاهیم و راهبردهای زبان شناختی و علوم اجتماعی می تواند تحلیل علمی از متون ارائه نماید، همانطور که در متن مقاله حاضر بر روی عناوین روزنامه به طور عملی ارائه شده است.

دوره ۴، شماره ۱ - ( ۴-۱۳۹۱ )
چکیده

در ایران پیش از انقلاب، گروه ها و احزاب متعددی برای سرنگونی رژیم شاهنشاهی پهلوی در تلاش بودند. این گروه ها برای همراه کردن مردم و نخبگان جامعه با خود، می بایست دلایل خود را برای نفی رژیم موجود، وضعیت مطلوب پس از رژیم فعلی و چگونگی رسیدن به جامعه موعود ارائه می دانند. هر یک از گروه ها و احزاب فعال در آن روزِ ایران، نظرهای خود را در باره چرایی نفی وضعیت موجود و چگونگی رسیدن به وضعیت ایدئال، از مکاتب و نظریات مطرح آن زمان اخذ می کردند. در این میان، بودند احزابی که ایدئولوژی مارکسیستی را مبنای تحلیل وضعیت اجتماعی و سیاسی خود قرار می دادند و با تکیه به آن، به مبارزه با رژیم پهلوی می پرداختند؛ احزابی مانند حزب توده، چریک های فدایی خلق و مجاهدین خلق ایران از این قبیل اند. حزب توده، رژیم پهلوی را رژیمی وابسته به جبهه امپریالیست آمریکا و استبدادی می دانست؛ به همین دلیل خواستار جایگزینی آن با رژیمی ملی بود. هر چند حزب توده انقلاب را راه سرنگونی رژیم پهلوی می دانست، بر آن بود که برای آمادگی ذهنیت توده های مردم برای انقلاب باید کار فرهنگی و سیاسی انجام گیرد. چریک های فدایی خلق نیز برای مخالفت با پهلوی همان استدلال حزب توده را داشتند؛ اما معتقد بودند حکومت جایگزین باید تحت رهبری حزب پیش گامِ کارگران تشکیل یابد. چریک های فدایی هم عقیده داشتند انقلاب تنها راه رسیدن به وضعیت آرمانی است؛ اما بر خلاف حزب توده آمادگی ذهنیت توده ها را در گرو فعالیت های مسلحانه می دانستند. مجاهدین خلق نیز با دو گروه قبل در دلایل نفی رژیم پهلوی هم عقیده بودند؛ اما بر خلاف آن دو، علاوه بر اعتقاد به وجود شرایط عینی انقلاب، شرایط ذهنی انقلاب را هم مهیا می دانستند. به عقیده سازمان مجاهدین، تنها علت شکست مبارزه ها تا آن زمان، نبود سازمان دهی برای رهبری توده هاست که این خلأ را نیز احزاب باید پر کنند. جامعه ایدئال مورد نظر مجاهدین، جامعه بی طبقه توحیدی بود.    

دوره ۴، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۲ )
چکیده

در این مقاله، سبک­شناسی انتقادی در داستان کوتاه را به صورت کاربردی به حوزه پژوهش­های سبک­شناسی فارسی معرفی کرده ایم. پرسش اساسی تحقیق این است که ایدئولوژی پنهان متن در داستان کوتاه «جشن فرخنده» اثر جلال آل احمد چیست، چه مؤلّفه­های سبکی­ای به کشف آن منجر می­شود و ایدئولوژی پنهان متن چه کارکردی دارد. فرض بر این است که در این داستان ایدئولوژی ساز کاری برای مشروعیت بخشیدن به ستیز علیه سلطه است. این پژوهش به روش لایه­ای انجام شده است. ابتدا لایه بیرونی و بافت موقعیتی متن مورد بررسی قرار گرفته، سپس دو لایه روایی و متنی شامل کانون­سازی، میزان تداوم و جنبه­های آن، و خردلایه­های واژگانی، نحوی و بلاغی به­عنوان مؤلفه­های سبکی برجسته تجزیه، و تمام لایه­های یادشده مرتبط با یکدیگر و در ارتباط با گفتمان­های رایج در زمان نویسنده تحلیل شده است. نتایج پژوهش نشان می­دهد در این متن، تقابل، مؤلفه سبکیِ مهم و معناداری است. ویژگی­های سبکی متن، از تقابل شخصیت­ها و تقابل گفتمان­ها تا برجستگی قطب منفی کلام، نشان دهنده ایدئولوژی پنهان متن است که عبارت است از نارضایتی نویسنده، به­عنوان روشنفکری منتقد که طیفی از جامعه را نمایندگی می­کند؛ از هر دو جریان اجتماعی و سیاسی مذکور در داستان. این ایدئولوژی سازکار مشروعیت بخشیدن به ستیز علیه سلطه را سازمان دهی می کند. هدف پژوهش، کاربرد سبک­شناسی انتقادی در تجزیه و تحلیل داستان کوتاه فارسی و آشکار کردن این امر است که با برقراری ارتباط بین ویژگی­های سبکی و کلان­لایه گفتمانی شامل بافت موقعیتی، لایه بیرونی متن و مقوله­های ایدئولوژی و قدرت، می­توان به تفسیر و درک و دریافت عمیق تری از متن- اصلی ترین هدف دانش سبک­شناسی- دست یافت.

دوره ۴، شماره ۱۱ - ( ۱۰-۱۳۹۵ )
چکیده

ضرب­المثل­ها آینۀ فرهنگ هر جامعه هستند؛ از این­رو، با بررسی آن­ها می­توان به درک بهتری از باورها و نگرش­های گویشوران هر جامعه نسبت به زن و ارزش­های اجتماعی- فرهنگی مردم هر منطقه دست یافت. هدف از انجام این پژوهش، توصیف و تحلیل بازنمایی زنان در ضرب­المثل­ها گیلگی (گونۀ اشکورات) است. داده­های این پژوهش از طریق مصاحبۀ ساخت­یافته با شصت نفر از گویشوران اصیل گیلکی­زبان اشکورات (اعم از زن و مرد)- که بیش از ۴۵ سال سن داشتند و چندان متأثر از زبان فارسی معیار نبودند- گردآوری شد. از آنجا که روش انجام این تحقیق توصیفی- تحلیلی است، ضرب­المثل­های گرد­آوری­شده دربارۀ زنان، نخست از نظر معنایی تقسیم­بندی و توصیف و سپس به هجده مقوله تقسیم­بندی شدند. این مقوله­ها نشان می­دهند که سه نوع تصویر یا بازنمایی از زنان در  مثل­ها وجود دارد که به ترتیب فراوانی عبارت­اند از: الف) بازنمایی منفی، ب) بازنمایی مثبت، ج) بازنمایی خنثی. توزیع این بازنمایی­ها در چارچوب گفتمان انتقادی و مطالعات فمینیستی تحلیل شد. از یافته­های مهم پژوهش حاضر این است که در جامعۀ گیلکی­زبان منطقۀ اشکورات مفهوم جنسیت به­عنوان ساختاری ایدئولوژیک درک می­شود. بر اساس رابطۀ سلسله­مراتبی برتری و فرودستی، طبقۀ اجتماعی زنان فرودست شمرده می­شود و زنان به­عنوان اعضای طبقۀ اجتماعی فرودست بدون مزیت خاص و بیشتر نادیده گرفته می­شوند.

دوره ۵، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۴ )
چکیده

اصول حا کم بر شهرسازی و معماری در جوامع مختلف برحسب ویژگ یهای فرهنگی، دینی و تاریخی آن جامعه شکل می گیرد. این رابطۀ دوطرفه بین ظرف یا همان قالب و مظروف یا محتوا، تفاوت در ساختار شهری در کشورها و جوامع گونا گون را پدید م یآورد. اما آنچه در این بین مهم می نماید، اصول و قواعد حا کم بر شهرسازی، مناسبات و روابط شهروندان و نیز میزان اثرگذاری این عوامل بر ساختار شهری است. این اصول در کنار یکدیگر و با توجه به راهکارهای اسامی، می توانند در تبیین و آفرینش آرما نشهر ایران  اسامی نقشی کلیدی ایفا نمایند. لذا شناخ ت این اصول و قواعد و همچنین تأثیرات آن ها بر ساختار شهر ب همنظور آفرینش و دست یافتن به آرما نشه ر ایرانی-اسامی مهمترین هدف پژوهش حاضر بوده است. شهر اسامی نخستین بار در ربع اول قرن بیستم به یک موضوع جدی تحقیق تبدیل گشت و مورد بررسی قرار گرفت. برخی از منابع به مطالعۀ ویژگ یها و عناصر تشکیل دهنده شهر در قلمرو فرهنگ اسامی م یپردازند و برخی دیگر نیز آن را به عنوان شهر دینی مطرح نموده اند و به ویژگی های ذکر شده از شهر در قرآن و آرمان شهر دینی و شهر منتظران پرداخته اند. بدی نجهت برای پاسخ دادن به این سؤال که اصول و قواعد در شهرهای اسام ی کدام اند و هر یک از آ نها چه پیامدها و آثاری را ب هدنبال دارند، کوشیده شده است با استفاده از روش توصیفی  تحلیلی و ا کتشافی )دریافت شهودی( به آن پاسخ داده شود. نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که در شهرهای اسامی  ایرانی، تفکر حا کمان زمانه و اصول و ایدئولوژی ناشی از آن و تأثیر آن در آرما نشهر نزد متفکران چگونه بوده است. در نهایت استخراج اصول و عناصر آرما نشهر ایرانی  اسامی بر اساس مبانی قرآنی و علمی و ارائه مدلی برای تربیت شهروند آرمان طلب ب هعنوان هستۀ اصلی آرما نشهر پیشنهاد گردیده است.
سینا جهان دیده کودهی،
دوره ۵، شماره ۱۷ - ( ۳-۱۳۹۱ )
چکیده

تأویل و فهم هر اثر ادبی بر پایۀ نظریه های جامعه­شناختی، نوعی تلفیق روش ها و ترکیب نگرش هاست؛ چنان که هم زاویه های تاریک اثر ادبی را روشن می کند و هم نظریه ها را به آزمون می گذارد. این مقاله رهیافتی است ساختاری و نشانه­شناختی و تأویلی بر داستان کوتاه «گیاهی در قرنطینة» بیژن نجدی از مجموعه داستان یوزپلنگانی که با من دویده اند که بر اساس نظریه ایدئولوژی و گفتمان قدرت نوشته شده است. ابتدا، نگارنده نشانه های فرامتنی و متنی داستان را به تفکیک توصیف و تبیین کرده، سپس همه این نشانه ها را در شبکه ای از دلالت های متنی تأویل نموده و سرانجام کنش های معناساز و معناآفرین متن را با نظریه ایدئولوژی (مارکس، آلتوسر و ژیژک) و گفتمان قدرت (فوکو) همساز کرده است. هدف این مقاله، جدا از شناسایی ابعاد بینامتنی، ساخت های روایی، رمزگشایی نشانه های متنی و دریافت ساختار پنهان متن داستان «گیاهی در قرنطینه»، کوششی برای دست یابی به استعاره کلانی است که می تواند هسته مشترک مضامین داستانیِ یوزپلنگانی که با من دویده اند باشد؛ استعاره­ای که سلطۀ ایدئولوژی و توهمِ هویت، مستعارٌله آن است.
مریم درپر،
دوره ۵، شماره ۱۷ - ( ۳-۱۳۹۱ )
چکیده

امروزه، سبک­شناسی فارسی به وضعیت رکودی- پژوهش­های منفردی که اغلب سبک را جدا از بافت موقعیتی متن بررسی می کنند- دچار شده که خروج از آن ضروری است. راه حلی که در این مقاله پیشنهاد می شود، معرفی شاخه­های جدید سبک­شناسی و بازیابی ابزارهای مناسبی جهت تجزیه و تحلیل متون فارسی است. به منظور برداشتن یکی از گام­های نخست در این زمینه، مقاله حاضر به معرفی سبک شناسی انتقادی می­پردازد و در معرفی این شاخه از سبک شناسی، به دو پرسش بنیادی پاسخ می­دهد: ۱. سبک­شناسی انتقادی بر چه مبنایی متون را مطالعه و بررسی می کند؟ ۲. سبک­شناسی انتقادی در تحلیل متن از چه ابزارهایی استفاده می کند؟ در این پژوهش، به مفاهیم «سبک»، «انتقادی»، «ایدئولوژی» و «قدرت» به­عنوان چهار مفهوم پایه در سبک­شناسی انتقادی پرداخته می شود و سپس ابزارهایی که صاحب نظرانی ازقبیل فولر، سیمپسون و جفریز ارائه کرده­اند، معرفی می شود. در پایان، به زمینه­های سبک پژوهی انتقادی در ادبیات فارسی و پژوهش­هایی که می توانند انتخاب­های زبانی و سبک گسترش یافته در متن را با هدفِ نشان دادن ارتباط های پنهانی و ایدئولوژی پوشیده متن تجزیه و تحلیل کنند اشاره می شود.
بهمن شهری،
دوره ۵، شماره ۱۹ - ( ۹-۱۳۹۱ )
چکیده

یکی از مسائلی که تحلیل گفتمان انتقادی در پی آن است افزایش آگاهی مخاطبین از رابطه میان زبان و ایدئولوژی است. گفتمانی که توسط اعضای یک نهاد اجتماعی استفاده می شود تمایل دارد ایدئولوژی محور باشد. پس تحلیل گر انتقادی در پی آن است تا رد پای این ایدئولوژی را نشان دهد و با استفاده از ابزارهای زبانی، اساس ایدئولوژیک گفتمان را منعکس کند. از آنجایی که استعاره در زبان رخ می دهد می تواند ابزاری مناسب در جهت شناخت ایدئولوژی باشد. انتخاب استعاره های متفاوت در یک متن توسط کاربران زبان می تواند نشان دهنده ایدئولوژی غالب کاربران باشد و در عین حال ایدئولوژی های متفاوت در جهت نهادینه کردن باورهای بنیادینشان می توانند دست به تولید استعاره های متفاوت بزنند و از الگوهای مفهومی خاصی جهت پرورش و تولید عبارات زبانی استعاری و یا همان زبان استعاری استفاده کنند. در این مقاله، نظریه استعاره مفهومی و نظریه ایدئولوژی تئون وندایک به عنوان تعاریف پایه و اساسی مد نظر قرار می گیرد و کارکردهای استعاره در دستگاه ایدئولوژی و همچنین نقش استعاره در بافت اجتماعی مورد بررسی قرار می گیرد.

دوره ۶، شماره ۲ - ( ۷-۱۳۹۳ )
چکیده

هدف اصلی این مقاله، مطالعۀ نحوۀ بازنمایی جوان در سینمای عامه‌پسند ایران از راه مقایسۀ تطبیقی فیلم‌های برگزیده در دو دورۀ اصلاحات (۱۳۷۶- ۱۳۸۴) و اصول‌گرایی (۱۳۸۴- ۱۳۸۹) است. به این منظور، با بهره‌گیری از نظریۀ بازنمایی هبدیج و مفاهیم مرتبط در حوزۀ مطالعات جوانان، نظیر «بازنمایی به‌مثابۀ دردسر» و «بازنمایی به‌مثابۀ خوش‌گذرانی»، سه فیلم از دورۀ اصلاحات («زیر پوست شهر»، «پارتی» و «من ترانه ۱۵ سال دارم») و سه فیلم از دورۀ اصول‌گرایی («دایرۀ زنگی»، «دربارۀ الی...» و «تسویه‌حساب») برگزیده و به این موضوع پرداخته شده است که آیا در بازنمایی‌ جوان در فیلم‌های این دو دوره، تفاوتی وجود دارد یا خیر. مطالعۀ این فیلم‌ها براساس دو الگوی سلبی و کادوری برای تحلیل رمزگان فنی، و الگوی روایی و نشانه‌شناسی بارت برای تحلیل نشانه‌شناسی پی‌ریزی شده است. پس از مطالعۀ فیلم‌ها و بررسی جداگانه هریک از آن‌ها، این نتیجه به‌دست آمد که فیلم‌های عامه‌پسندِ ساخته‌شده در این دو دوره، تصویری متفاوت از جوان را بازنمایی می‌کنند. در هریک از این دو دوره، ارجاعاتی حتی متناقض به جوان به‌چشم می‌خورد. در دورۀ اصلاحات، جوان با مفاهیمی مانند «پای‌بندی به ساختار»، «امید به آینده»، «خودباوری»، «جسارت»، «مسئولیت‌پذیری»، «آرمان‌گرایی»، «قانون‌مداری» و «دموکراسی و آزادی‌خواهی» نشان داده شده است؛ اما در دورۀ اصول‌گرایی به‌صورتی «ساختارشکن»، «خودابراز»، «بی‌هویت»، «مبارز ضداجتماعی»، «درگیر بین سنت و مدرنیته»، «قانون‌گریز» و «خطر‌پذیر» بازنمایی شده است. بنابراین، نوعی هراس رسانه‌ای درمورد بازنمایی جوان در دورۀ اصول‌گرایی در سینمای عامه‌پسند به‌وجود آمده است.

دوره ۶، شماره ۲ - ( ۳-۱۳۹۴ )
چکیده

پژوهش حاضر را با هدف شفاف‌سازی متون مطبوعاتی و کشف لایه‌های پنهان معانی آن‌ها در چارچوب تحلیل گفتمان انتقادی انجام داده‌ایم؛ بنابراین، چهل متن از چهار روزنامه داخلی ایران را در یک دوره دوماهه مرداد و شهریور ۱۳۹۰، با بهره‌گیری از مؤلفه‌های جامعه‌شناختی- معنایی الگوی ون لیوون (۱۹۹۶) به‌صورت کیفی تجزیه و تحلیل کردیم. تجزیه و تحلیل داده‌های پژوهش نشان می‌دهد که ایدئولوژی حاکم بر ذهن نویسندگان، گروه‏ها و صاحبان اندیشه، با بهره‏گیری از مؤلفه‏های گفتمان­مدار همچون تشخص­بخشی، تشخص­زدایی، فعال‌سازی، کمرنگ‏سازی و ...، در متن منعکس می‌شود و تظاهر زبان‏شناختی ساخت‏های گفتمان­مدار در متون، درقالب ساخت‏های زبانی نظیر فرآیند اسم‏سازی، استفاده از توصیفگرهای پیشین (در ترکیب اضافی)، معلوم دربرابر مجهول، هم‌پایگی و ...، صورت می‏گیرد. همچنین، مؤلفه‏های گفتمان­مدار و ایدئولوژی و روابط قدرت در تعامل تنگاتنگ هستند و رابطه‏ای دوسویه دارند که با بررسی این ساخت‏ها در متون و نهادهای اجتماعی قابل تبیین است.

دوره ۶، شماره ۲ - ( ۶-۱۳۹۷ )
چکیده

موضوع مقاله پیش روی، بررسیِ فیلم پازولینی مقتبس از کتاب هزارویک‌شب در شکل بازآفرینی آن در هزارویک‌شب سینمایی می‌باشد. مسئله تحقیق ما این است آیا اقتباس پازولینی، امکان روشن‌تر کردن معنی متن و یا افزودن معانی جدید به متن را دارا است یا خیر؟ هدف از این مقاله علاوه بر بدست دادن وجوه مشترک و متفاوت متن و تصویر با رویکردی تطبیقی، این است تا اثبات کند که پازولینی در پی گنجاندن مکانیزیم‌های ایدئولوژیک و گفتمان‌های مکتبی خود در برداشت جدید از هزارویک شب می‌باشد. روش این مقاله با تکیه بر نظریه اقتباس لیندا هاچن قرار دارد تا فیلم هزارویک‌شب ساخت ۱۹۷۵، به کارگردانی پازولینی مورد بررسی قرار دهیم. هاچن، اقتباس را اخذ می‌پندارد که گرته‌برداری نیست بلکه اثری تازه و بدیع است که دارای شان و شوکت هنری خاص خود است. طبق نظریه هاچن، پازولینی هزارویک‌شب را مِلک کِلک خویش ساخته و با توجه به سبک و سیاق هنری خویش در آن بر رفق وفق و سیاق وفاق تغییراتی ایجاد کرده است و به صرافت طبع خویش جهان‌بینی خویش را بر آن سوار کرده و از متن فاصله گرفته است که این فاصله، جز جدایی ناپذیر اقتباس است.

دوره ۶، شماره ۵ - ( ۹-۱۳۹۴ )
چکیده

  در این پژوهش به بررسی بازنمایی تحولات سوریه در برخی از روزنامه­ها و منابع خبری غرب پرداخته شده است. رویکرد مورد استفاده در این پژوهش، رویکرد تامپسون (۱۹۹۰) است که پنج روش کلی عملکرد ایدئولوژی را به همراه تعدادی راهبردِ ترسیم نمادین متناسب با آن‌ها بیان می‌کند. در بررسی و تحلیل متون، مشخص شد که روش­های مورد استفاده در متون عبارت‌اند از: مشروع‌سازی، پنهان­سازی، چیزوارگی و چندپارگی؛ راهبردهای به­کاررفته نیز عقلانی­سازی، افتراق، مجهول­سازی، اسم­سازی، حسن تعبیر و نامطلوب­زدایی بودند . روزنامه­ها و منابع بررسی­شده بر‌اساس دیدگاه­ها، ایدئولوژی­ها و اهداف مورد نظر خود‌، به توصیف رویدادهای سوریه پرداخته­اند و بر تقسیم­بندی و قطب­بندی افراد و گروه­ها اصرار ورزیده و آن را تشدید می‌کنند و این یعنی واقعیت در این منابع تحریف شده است.  
زینب صابرپور،
دوره ۶، شماره ۲۳ - ( ۷-۱۳۹۲ )
چکیده

در این مقاله، رمان رازهای سرزمین من، از حیث نحوه ی بازنمایی شخصیت زنان در آن بررسی شده است. برای این منظور از روش های انتقادی تحلیل گفتمان جهت بررسی متن و نیز از نظریات سیمون دوبووار در باب جنسیت جهت تبیین یافته ها استفاده شده است. تحلیل رمان به این روش، نشان داده است که ویژگی های مهم نحوه ی خاص تصویر زنان در این رمان، یکی تغییر در جفت تقابلی زنانه است؛ به این معنا که دوگانه ی اثیری/ لکاته که هدایت آن را پررنگ کرده، در این جا به دوگانه ی مادر انقلابی/ «نشمه ی سلطنتی» بدل شده است؛ و دیگری، پررنگ کردن نقش سیاسی زنان در انقلاب، تأکید بر اهمیت حضور زنان و نیز اقتدار و روشن بینی و آزاداندیشی سیاسی آن هاست. در این جا ایدئولوژی مستتر در متن، مسئله ی زنان و ارزش داوری ها و پیش فرض های رایج در مورد آن ها را بدل به مسئله ای سیاسی و طبقاتی کرده است و همچنین بر خوانش نویسنده از تاریخ (موضوع اصلی رمان) اثر گذارده است. همچنین نشان داده ایم که استعاره ی سرزمین به مثابه مادر، به شکل ذهنیتی اسطوره ای بر متن حاکم است.

صفحه ۱ از ۳    
اولین
قبلی
۱