۱۱۵ نتیجه برای اسطوره
دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده
مقالۀ پیشرو میکوشد با بهره گرفتن از آراء کلود لویاستروس در اسطورهپژوهی بدین پرسش پاسخ دهد که چرا افسانههای درپیوند با تیپ T۴۱۱ در ایران و مصر، علیرغم پیشینۀ محارمآمیزی در این دو سرزمین، از پذیرش آن سر باز میزنند؟ به باور لویاستروس در پس ظاهر متفاوت اسطورههای مرتبط ساختاری یکسان نهفته است. کشف این ساختار پنهان به یاری شباهت آن با ساختار زبان میسر میشود؛ چراکه اسطوره نیز مانند زبان واحدهای سازندهای دارد که میت / اسطوره-واج نام دارند. با کشف این واحدها و درک ارتباط میان آنها روشن میشود که اسطورههای درپیوند چه پیامی را و چگونه منتقل میکنند. پس از وارسی افسانههای یافتشده، بر پایۀ روش مذکور، روشن شد که این افسانهها نمایانگر دوگانهانگاری ذهن پردازندگانشان هستند؛ زیرا تقابل محارمآمیزی / ممنوعیت محارمآمیزی شالودۀ پیدایش این افسانههاست. این تقابل، خود، برآمده از تضادی است که در ژرفای جان آدمیان ریشه دارد: دوگانۀ طبیعت / فرهنگ. از آنجا که نهی زنا با محارم نقطۀ گسست بشر از طبیعت و آغاز پیدایش فرهنگ است افسانههای ایرانی و مصری در تلاشاند این نباید/باید را در مخاطبان نهادینه سازند و هم از اینرو فرجامی متفاوت با باورهای دینی کهن دارند.
دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده
In the field of semantics of signs , a sign is characterized with flexibility, fluidity, dynamicity, variability, multiplicity , and multidimensionality, which entails that meaning is an interactive, transformative , and multifaceted process . Based on this understanding , the semantics of sings can be helpful in gleaning a deep understanding of how meaning is produced and received and how it functions within the systems of discourse , since within the framework of these linguistic systems that the process of meaning - making occurs , and the functions of meanings are decided , too. according to the presence of the sing - meaning in such discourses , practice , and conciliation , which constitute the basis upon which several discourses are formed .
from this perspective , a mythological system can be seen as a sign - meaning system that provides for a cosmological frame work intended to explain various natural phenomena , which is precisely related to the function of perception . Hence , mythological systems relate to the endeavors for the production and interpretation of the meaning of the world as constructed by
دوره ۱، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۲ )
چکیده
بنمایهها از مهمترین عناصر قوامبخش حکایتهای سنتی فارسیاند که علاوهبر ساختار، جهات معنایی و زیباییشناختی آنها را نیز تقویت میکنند. خاستگاه بنمایههای داستانی، متعدد و گاه نامشخص است: برخی از آنها از عناصر اسطورهای و بعضی دیگر زادۀ فرهنگ مردماند؛ تعدادی وجه تاریخی دارند و شماری نیز وجوه دینی و اعتقادی و... . بنمایهها طی قرنها، هم تغییر کارکرد میدهند و هم از حوزهای به حوزۀ دیگر نقل مکان میکنند. یکی از این بنمایههای پرکاربرد در فرهنگ ایرانی، «کلاغ» است که بهسبب خصلتها و کارکردهای متنوع و گاه متضادش، پرندهای چندوجهی بهشمار میآید و ردپای او را در اسطوره، دین و فرهنگ عامه میتوان سراغ گرفت. برای حضور کلاغ در متنها و روایتهای داستانی، دو خاستگاه مهم میتوان برشمرد: اساطیری و دینی. این پرنده در خاستگاه اساطیریاش با خورشید و روشنایی پیوند دارد، پیامآور خدای خورشید است، خوشیمن است و نماد عقلانیت و دوراندیشی؛ اما در خاستگاه دینیاش، با نخستین داستانهای دینی، یعنی برادرکشی قابیل وارد باورهای مردم و ادبیات شده و جایگاهش بهعنوان نماد مرگ، گورکنی و تاریکی تثبیت شده است. با اینهمه، این بنمایه در حوزههای اسطوره و دین محدود نمانده و حضوری چشمگیر در فرهنگ عامه نیز داشته است. هدف این پژوهش، مطالعه کارکرد بنمایۀ کلاغ و چگونگی تطور آن از اسطوره تا فرهنگ دینی و فرهنگ مردم است. بررسی کارکرد این بنمایه از گوناگونی حضور و سیر تطور آن پرده برمیدارد و بخشی از تفاوت اسطوره، دین و فرهنگ عامه را بهنمایش میگذارد. این مقاله دستاورد بخشی از طرح پژوهشی «مهمترین بنمایههای داستانی فارسی» است که در صندوق حمایت از پژوهشگران کشور در حال اجرا است.
دوره ۱، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۲ )
چکیده
در بسیاری از داستانهای اساطیری، روایتهای عامیانه و قصههای پریان، تولد قهرمان ابعاد اسطورهای و افسانهای چشمگیری دارد. زمینههای تولد قهرمان و چگونگی آنها بر زندگی پسین او اثر میگذارد و موجب شگفتیهای بسیار در آیندهاش میشود. در بیشتر داستانهایی که خویشکاری تولد در آنها برجسته است، موانعی در تولد قهرمان پدید میآید که کهولت والدین یا ناتوانی آنان برای داشتن فرزند ازجمله آنهاست. نکته درخور توجه در این دسته از داستانها این است که کودک باوجود موانع بسیار بهدنیا میآید و پس از زندگی مخاطرهآمیز و شگفتانگیز به مقام قهرمانی میرسد. این پژوهش به بررسی تولد قهرمان بهعنوان یکی از بنمایههای رایج داستانهای اسطورهای و عامیانه میپردازد. هدف این مقاله، تحلیل روانشناختی تولد قهرمان و طبقهبندی انواع حکایتها براساس نوع تولد وی در قصههاست. شیوه تحقیق تحلیلی- توصیفی است. براساس نتیجه پژوهش، انواع خویشکاری تولد در این دستهها جای میگیرد: تولد بدون منشأ پدر و مادر، تولد با یک منشأ (پدر یا مادر)، ازدواج پادشاه با دختری خاص (گاه پری) برای تولد قهرمان، تولد قهرمان در زمان کهولت پدر و شرط خوردن سیب برای باروری مادر.
واژههای کلیدی:
مهدی خادمی کولایی،
دوره ۱، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۸۷ )
چکیده
اسطورهها، رؤیاهای جمعی بشر؛ و نمادهای اساطیری ، زبانِ هنری و رازناکِ اسطورهها هستند که با پای نهادن به ساحت شعر، ایجازگونگی، فشردگی و ژرفایی معنایی آن را دوچندان میکنند. نمادها با ماهیت سیال، شکلپذیر و منعطفِ خود، به مقتضایِ شرایطِ زمان و مکان، قادرند مفاهیم و موضوعات عمیق و ریشهداری را به شیوهای جامع و گسترده آینگی کنند، از صورتی واحد، معانی و کاربردهای گوناگونی را ارائه دهند و با رویندگی و پویایی مداوم، تازگی و ماندگاریِ خود را استمرار ببخشند.
البتّه شاعران و هنرورانِ نمادگرا به فراخور پشتوانههای فرهنگی، دغدغههای ذهنی و نیازهای اصیل فردی و اجتماعی خود، ممکن است توجه و اقبال ویژهای به بهرهگیری از نمادهایی خاص در آثار هنریِ خویش از خود نشان دهند. نگارنده در این مقاله بر آن است تا ضمن پرداختن به مبانی تئوریک کاربرد نمادها و موضوعات مرتبط با آن، به گونهای محوری، مهمترین عوامل رویآوریِ شاعران به کاربستِ اسطورههای گیاهی و نمادهای نباتی را مورد پژوهش و مداقّه علمی و مستند قرار دهد و در این رهگذر نیم نگاهی هم به بازتاب مضامین و کاربردهایی از این دست در اساطیرِ اقوام و ملل گوناگون داشته باشد تا امکان مقایسه و تطبیق و تطابقی روشن و حقیقتنما فراهم شود.
دوره ۱، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۲ )
چکیده
اسطورهشناسی تطبیقی، از زمینههای پژوهشی نسبتاً جدیدی است که از نیمه دوم قرن نوزدهم، به طور گسترده کاربرد یافته است. ارتباط این رویکرد، از یک سو در زمینه ادبیات تطبیقی و از سوی دیگر، در حوزه نقد اسطورهای پیوستگی و انسجام مییابد. با اینکه ضرورت شناخت اساطیر ملل و اقوام جهان، بهصورت گسترده و تطبیقی، نخست از سوی پژوهندگان اروپایی احساس شد و پژوهشهای گستردهای انجام دادند که بیشتر محدود به اساطیر اقوام اروپایی (یونان و روم) بود، اما گستره کاربرد این رویکرد، در شناختگی اساطیر ملل اسلامی، از کاوشهای جزئی یا موردی برخی مضامین اسطورهای، فراتر نرفت. حسین مجیب المصری، در سال ۲۰۰۰ با شناخت این فقر پژوهشی، با تحقیقی با نام «دراسة مقارنة للأسطورة بین الأدب العربی و الفارسی و الترکی»، نخستین گام را در تطبیق اسطورههای ایرانی، عربی و ترکی برداشت و شگفتا که هنوز پس از گذشت یک دهه، حتی اشارهای نیز بدانها نشده است. مجیب المصری در این پژوهش تطبیقی، هریک از اساطیر ایرانی، عربی و ترکی را در سه بخش جداگانه مورد بررسی قرار میدهد. هرچند این اثر، هماهنگ با رویکرد نقد اسطورهای قرن بیستم نیست، اما در نقد و سنجش اسطورههای ایرانی، دستاوردهای نوینی را در عرصه اسطورهشناسی تطبیقی، ارائه می کند و اسطورههای ناشناختهای از اساطیر عربی و ترکی را، با نمونههای مشابه ایرانی تطبیق می دهد که تاکنون در هیچ پژوهشی، مورد بررسی قرار نگرفته اند. در این مقاله می کوشیم ارتباط اسطوره و کارکرد اسطورهشناسی در ادبیات تطبیقی را نمایان و سپس دستاوردهای حسین مجیب المصری را معرفی کنیم و در حوزهای محدودتر، بهنقد آرای حسین مجیب المصری در خوانش و دریافتی که از اساطیر ایران داشته است، بپردازیم و در پایان، وجوه اشتراک اساطیر فارسی با اسطورههای تطبیقی عربی و ترکی را، در دو بخش اسطورههای دینی و تاریخی نشان دهیم. هدف از این پژوهش نشان دادن تواناییهای بالقوه اساطیر ملل اسلامی، تأکید بر پژوهش در بستر اسطورهشناسی تطبیقی و ضرورت تغییر توجه یک سویه اسطورهشناسان ایرانی و غیر ایرانی است.
دوره ۱، شماره ۲ - ( ۷-۱۳۹۲ )
چکیده
رستم و کوراوغلو دو قهرمان ملی و حماسی- که سرنوشت آنها با سرنوشت ملتشان گره خورده است- نماد تخاصم قدرتها، مبارزه نور و تاریکی، خیر و شر، راستی و کاستیاند. اگرچه طبقه اجتماعی این دو قهرمان از هم متفاوت است؛ اما داشتن روح حماسی و جنبه اسطورهای، دلاوری و فداکاری، شرافت، گذشت و جوانمردی، عشق، کینخواهی از دشمنان، عدم تسلیم در برابر ظلم و ستم و خودکامگی و ناجوانمردی، و برخورداری از عنایت ایزدی از خصوصیات مشترک آندو است. صفات و خصوصیات پهلوانان، عناصر و موجودات افسانهای همچون اسبهای فهیم که منشأ اسطورهای دارند، چگونگی حضور زنان در داستان و مضمون پسرکشی در داستان رستم و کوراوغلو آنچنان شبیه هم است که گویی منشأ واحدی دارند.
دوره ۱، شماره ۲ - ( ۱۰-۱۳۸۲ )
چکیده
این پژوهش به منظور شناخت جنبه ای از اسطوره کوه یعنی قداست و ارتباط معنوی این
جلوه پر شکوه طبیعت با عالم ماورایی است. نوعی ارتباط اسرار آمیز، که مطابق اساطیر و اصول اعتقادی ادیان و سرزمینهای مختلف و با دیدی جزئیتر مطابق ادب و آیین مزدیسنا، کوه ها را مکانی مقدس با ویژگیهای اسرار آمیز مختص به خود قرار می دهد؛ ویژگیهایی که شکل دهنده ارتباط معنوی آدمیان با پروردگار قلمداد میشود. همچنین این ارتباط در اساطیر ایران باستان به صورت جایگاه خدایان و ایزدان و قربانگاه مخصوص عابدان برای این ایزدان و الهگان بر بلندای کوهها آشکار، و در واقع کوهها مکانی برای عروج و سیر اندیشه از درهای آسمان به جهان علوی تلقی می گردد.
فردوسی، بزرگترین شاعر حماسه سرا و اسطوره پرداز ایران زمین این مطلب را چنان در خود متجلی می نماید که ما در سراسر این اثر بزرگ , جایگاه عبادت عابدان و ارتباط معنوی آنان را با پروردگار در اوج کوه ها ,که نزدیکترین مکان به آسمان است, می یابیم.
در این پژوهش سعی شده علاوه بر کتابهای دینی اوستایی و پهلوی، که بیانگر این ارتباط اسرار آمیز است ، تمامی مواردی که حکیم توس در شاهنامه خود, کوه را مکان برافروش آتش مقدس و یا ارتباط معنوی عابدان و زاهدان با پروردگار خود دانسته است, بیان گردد.
دوره ۱، شماره ۳ - ( ۷-۱۳۸۹ )
چکیده
یافتن وجوه مشترک میان اسطورههای اقوام همریشه، امری بدیهی است. این مقاله اسطورۀ آرش را از ادبیات باستانی ایران با فیلوکتتس از ادبیات باستانی یونان مقایسه میکند. براساس این اسطورهها، قهرمان هر دو داستان با پرتاب تیری، به دو جنگ فرسایشی نسبتاً طولانیمدت در برابر دشمنانشان پایان میبخشند؛ بدین معنی تا زمانیکه تیر و کمان آرش به کار نمیافتد، جنگ و گریز بیفرجام دوازدهسالۀ ایران و توران به سرداری منوچهر و افراسیاب به سرانجام نمیرسد و تا وقتی که تیر و کمان فیلوکتتس به میدان نمیآید، نبرد دهسالۀ یونانیان برای تسخیر تروا پایان نمیپذیرد. نویسندگان در این تطبیق، با توجه به اسطورهشناسی تطبیقی ، شباهتهای دو روایت را در دو بخش ساختاری و معنایی ذیل نه محورِ «نوع سلاح دو قهرمان و ارتباط آن با نیروهای مافوق بشری، دخالت خدایان در پرتاب تیر، ارتباط دو قهرمان با امر قدسی و پیوند آن دو با مکانهای مقدس، فرجام کار قهرمانان از منظر مینوی، پایاندادن به دو جنگ فرسایشی، نقش محاصره در دو داستان و تأثیر اسطورهها بر ادبیات پس از خود» و تفاوتهای ساختاری و معنایی آن دو را ذیل هفت محور «مکان، زمان و ویژگیهای آن، قالب روایت، انگیزۀ قهرمانان، ارزشهای ملی، پایان کار دو نبرد و تفاوت در پایان کار قهرمانان از لحاظ مرگ و زندگی»، بررسی میکنند. نتایج بررسی، خویشاوندی و تجربههای مشترک اقوام همخانواده هندو اروپایی را، که در حماسهها و قصههای آنها تجلی یافته است، نشان میدهند.
دوره ۲، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۳ )
چکیده
تأثیر ادبیاتی بر ادبیات دیگر از پیامدهای تعامل فرهنگی ملل مختلف است. هیچ ادبیات پویایی نمی تواند خود را از تأثیر ادبیات ملل دیگر دور نگاه دارد و وقتی در دو سوی این معادله تعامل فرهنگی و ادبی، دو ملت همزبان قرار گرفته باشند، مسئله ضرورتی دیگرگونه می یابد. در این میان ادبیات ایران و تاجیکستان که از یک آبشخور زبانی سیراب می شوند، می تواند محلی برای یک مطالعه تطبیقی باشد.
در این مقاله، به بررسی وجوه اشتراک و اختلاف طرز به کارگیری اسطوره، کارکردهای آن و کمیت و کیفیت کاربرد آن در زبان شعری دو شاعر زن معاصر ایرانی و تاجیکی، یکی فروغ فرخزاد و دیگری گلرخسار صفی آوا می پردازیم و نشان خواهیم داد که هریک از این سرایندگان، با توجه به ملیت و موقعیت زمانی و مکانی و شرایط فکری و درونی خود چه نگرشی به اسطوره، مضامین و بن مایه های اصیل اساطیری داشته و تا چه اندازه از این مصادیق در شعر خود بهره جسته اند. برای این کار، مضمون ها و مفردات اساطیری که در پژوهش حاضر بررسی خواهند شد عبارت اند از: خدایان، الهه ها، ایزدان؛ پیامبران و آیین گذاران؛ شخصیت های اسطوره ای، تاریخی و حماسی؛ موجودات، گیاهان و جانوران اساطیری و همچنین مکان های خاص و اسطوره ای.
دوره ۲، شماره ۲ - ( ۴-۱۳۹۰ )
چکیده
اشغال فلسطین و حمله عراق به ایران، به عنوان دو رخداد بزرگ قرن بیستم، زندگی مردم دو سرزمین را تحتالشعاع خود قرار دادند. در این میان ادبیات – بهویژه شعر - به عنوان یکی از حوزههای اندیشه فلسطینی و ایرانی، شاهد تحولی بنیادین بود. شاعران دو سرزمین به موازات حمله دشمن، همدوش رزمندگان در برابر تهاجم بهپا خاستند. از جمله این شاعران، سمیحالقاسم و حسن حسینی بودند که با آفرینش اشعاری گونهگون میراثی ارزشمند در عرصه شعر پایداری به جای گذاشتند. یکی از شاخصهای این نوع ادبی استفاده چشمگیر شاعر از مضامین نمادین و اسطورهای است.
این پژوهش بر آن است تا میزان بهکارگیری مفاهیم نمادین و اسطورهای را در شعر پایداری سمیحالقاسم و حسن حسینی بررسی کند و همسانیها، تفاوتها، تحولات و دگرگونیهای معنایی این مضامین را در قالب نمودارها و جدولها به صورت مستند ارائه دهد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که سمیحالقاسم و حسینی از نمادها و اسطورههای طبیعی، انسانی، حیوانی و مکانی استفاده کردهاند، اما مضامین نمادین و اسطورهای اشعار سمیح در مقایسه با اشعار حسینی ابتکار، تنوع و گسترش بیشتری دارد.
دوره ۲، شماره ۳ - ( ۷-۱۳۹۰ )
چکیده
داستان پیامبران، بیان معجزات و سرگذشتِ پرماجرا و آموزنده آنان از دیرباز به عنوان عناصری مؤثر به صفحات شعر و ادب راه یافته و اسباب زیبایی اثر و توجه خواننده را موجب شده است. یکی از زیباترین، مؤثرترین و موردتوجهترین این داستانها، داستان عیسی مسیح (ع) است.
در ادبیات گذشته، بیشتر برداشتهای شاعرانه از ایشان، برگرفته از نگرش اسلامی به این شخصیت الهی بوده و نگرش مسیحی که در موارد مهمی با نگرش اسلامی در تضاد و تقابل است کمتر بروز یافته است. اما در ادبیات جدید و بهویژه شعر معاصر عربی و فارسی، این تلقی از مسیح (ع) با چرخشی قابلملاحظه، سویهای مسیحی به خود گرفته و مفاهیمی همچون رنجهای مسیح (ع)، مصلوبشدن ایشان، قربانیشدن ایشان برای پرداخت کفاره گناهان بشر و رستاخیز مسیح (ع) پس از مرگ، از انجیل به ابیات شاعران راه یافته است. این مفاهیم که امروزه به مفاهیمی اسطورهای و نمادین در هنر مسیحی تبدیل شدهاند، شاعران را در بیان آنچه از اضطرابهای درونی، رنج ملتهای ستمدیده، جور حاکمان و حکومتهای بیدادگر و... میبینند، بسیار یاری میرسانند.
ادونیس و احمد شاملو از شاعران نوپرداز و متجددی هستند که بخشی از اشعار خود را به ترسیمی نمادین و اسطورهای از مسیح (ع) اختصاص دادهاند.
این پژوهش تطبیقی میکوشد با تکیه بر مکتب آمریکایی در ادبیات تطبیقی، به تحلیل و بررسی تطبیقی اشعار ادونیس و شاملو، با موضوع مسیح (ع) بپردازد و جلوههای مسیحی یا اسلامی این شخصیت دینی در شعر دو شاعر، نوع اسلوب دو شاعر در اینگونه شعرها، نقاط اختلاف و اشتراک میان آن دو در برداشتهای نمادین از مسیح (ع) میزان موفقیت یا ناکامی هریک در استخدام این نماد را به بوته تحلیل و بررسی بسپارد.
دوره ۲، شماره ۳ - ( ۱-۱۳۹۳ )
چکیده
اسطوره و کهنالگوها بیانگر آمال و اندیشههای جهانشمول انسانیاند. از سویی اسطوره نشانگر تأمل، تجربۀ دینی و رویارویی آدمی با امر قدسیاند. اگرچه اندیشه و زیست انسان دچار تغییرات و دگرگونیهای گوناگون است؛ اما از نفوذ اسطوره و کهنالگوها رهایی ندارد. بر این مبنا، روایتهای عرفانی یکی از اساسیترین محملها برای بروز کهنالگو و اسطورههاست. نگارنده با توجه به اهمیت نمادپردازیِ روایتهای عرفانی و لزوم تفسیر آنها برای درک متن و حصول کارکردهای روایی آن، به بررسی عناصر اسطورهای در سه اثر اصیل و تأثیرگذار کشفالمحجوب، رسالۀ قشیریه و تذکرةالاولیا پرداخته است. از آن جا که روایتهای عرفانی از تمام اجزاء فرهنگی اندیشۀ بشری بهخصوص کهنالگوها سود میبرند، عناصر اسطورهای نظیر باغ و درخت، کوه و غار، حیوانات، رنگها، دور و مرکز، نامها و اعداد در سه اثر مذکور دستهبندی و بررسی و لایههای پنهان دلالتهای این عناصر با توجه به بافت و معنای متون یادشده مشخص شده است. این بررسی نشان میدهد روایتهای عرفانی همچون دیگر حوزههای تأملات بشری برای رسیدن به کارکرد و اهداف خود از اسطوره و کهنالگو بهعنوان یکی از عناصر مسلط روایی خود بهره میبرند. بر اساس این ویژگی، بسیاری از روایتهای عرفانی یا از ادب و روایات عامیانه استفاده میکنند یا در ساختار خود به ادب و فرهنگ عامه نزدیک میشوند. در روایتهای عرفانی کهنالگو و اسطورهها به بیان و توضیح تجربههای دینی در قالب نمادین و پوشیده میپردازند. هرچند عناصر اسطورهای عمدتا با جهان فوق طبیعی پیوند دارند، در روایتهای عرفانی رنگ و بویی متمایزتر میگیرند و به بیان اندیشههایی چون مراحل سهگانۀ تولد، مرگ، بازتولد و شرح و تبیین مواجهۀ آدمی با امر قدسی میپردازند.
امید همدانی،
دوره ۲، شماره ۷ - ( ۹-۱۳۸۸ )
چکیده
هدف از این مقاله نشان دادن نگاه تأویلی سهروردی است به روایات،عناصر و مؤلفه های اثر حماسی بزرگ ایران یعنی شاهنامه فردوسی. مقاله به دو بخش تقسیم می شود: در بخش نخست بنیان های متفاوت تأویل در نزد فردوسی و سهروردی بررسی می گردد و نشان داده می شود که اسطوره و حماسه چگونه در اندیشه فردوسی و در پرتو اصول و قواعدی که او برای فهم و تأویل آنها به دست می دهد، به مثابه اموری معقول و خردپذیر جلوه می کنند حال آن که در نزد سهرودی آنچه مهم است نه به دست دادن تفسیر و تبیینی معقول از حماسه و اسطوره بلکه فهم آنها به مثابه رمزها و نمادهایی است که در پرتو نوعی تجربه زیسته عرفانی و باطنی فهم و تفسیر می شوند. در بخش دوم هم با واشکافی تحلیلی عناصر حماسی و اسطوره ای شاهنامه که در حکایات عرفانی سهروردی بدل به رمزها و نمادهای عرفانی و گنوسی می شوند، دگردیسی اسطوره و حماسه به عرفان یا گذر از حماسه تاریخی- ملی به حماسه معنوی مورد تأمل و مداقه قرار می گیرد.
دوره ۲، شماره ۷ - ( ۳-۱۳۸۴ )
چکیده
تأثیر فلسفه بر ادبیات ، انکارناپذیر است. از این میان میتوان به فلسفهای اشاره کرد که مارتین هایدگر در قرن بیستم مطرح میکند و ادبیات عصر پسامدرن را تحت تأثیر خود قرار میدهد. تأکید بر پیوند انسان و جهان تلاش در جهت شناخت آنها و نیز کوشش برای بازگشت به اصلها و سرچشمهها سه ویژگی بنیادی فلسفه هایدگر است که در ادبیات پسامدرن رسوخ یافته است. از طرفی این سه اصل بنیادی در رگ و ریشه اسطوره نیز هست.بدین ترتیب به واسطه فلسفه هایدگر سه شباهت بنیادین میان اسطوره و ادبیات پسامدرن پدید میآید. گذشته از این ویژگیهای بنیادی مشترک، شباهتهای بسیاری نیز در سطح این دو هست که در اسطوره «ناآگاهانه» و بیشتر به دلیل مبتنی بودن آن بر فرهنگ شفاهی رخ میدهد و در ادبیات پسامدرن «آگاهانه» و البته در پی به کارگیری تمهیداتی خاص. در این مقاله با نظر به فلسفه هایدگر، ویژگیهای مشترک اسطوره و ادبیات پسامدرن مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
دوره ۳، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۴ )
چکیده
از دیرباز ادبیات ملل مختلف، همواره بر یکدیگر تأثیر متقابل داشتهاند و کمتر ملتی از این تأثیرپذیریها دور مانده است؛ برای نمونه میتوانیم به دو کشور کهن و ریشهدار ایران و یونان اشاره کنیم که روابط و تبادلات فرهنگی آنها، به شکلهای گوناگونی در ادبیات دو کشور نمود پیدا کرده است. تتبع در آثار شاعران و نشان دادن این تأثیرپذیریها میتواند در فهم آثارشان و گشودن گرههای شرح اشعار بسیار سودمند باشد. در این جستار، با واکاوی خمسه نظامی، روشن شده است که حکیم گنجه، از طریق ترجمه آثار یونانی به عربی یا فارسی، با اساطیر یونان آشنا بوده است و بسیاری از حکایتهایش را با تأثیرپذیری مستقیم یا غیر مستقیم از اساطیر یونانی به تصویر کشیده است؛ چنانکه در پردازش حکایتهای «اسکندر و آرایشگر»، «جمشید با خاصگی محرم»، «اسکندر و نوشابه»، «شهر مدهوشان»، «شبان و انگشتری» و «فتنه» به اسطورههای یونانی «شاه میداس»، «آمازونها»، «مایلو» و «گیگس یا ژیرس» نظر داشته است.
دوره ۳، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۴ )
چکیده
کهنالگو تجربیات مشترک همه انسانها است که از گذشتههای دور در ناخودآگاه جمعی آنها باقی مانده است. بهدلیل فراوان بودن تجربیات انسانی نمیتوان تعداد کهنالگوها را مشخص کرد؛ اما شاخصترین کهنالگوها عبارتاند از آنیما، آنیموس، خود، پرسونا، سایه، پیر فرزانه و مادر. ایثار یکی از مهمترین کهنالگوها است که در ناخودآگاه جمعی بیشتر انسانها نهادینه شده است. از دیدگاه روانکاوان، ایثار یکی از مکانیزمهای دفاعی انسان در برابر خواستههای نهاد است که به علاقه اجتماعی منجر میشود. کهنالگوها خود را در رویاها، خیالپردازیها و توهمات نشان میدهند. هنر و بهویژه ادبیات، یکی از تجلیگاههای اصلی کهنالگوها است. کهنالگوی ایثار و ویژگیهایش در آثار هنری فراوانی یافت میشوند. یکی از شخصیتهایی که ملازمات کهنالگوی ایثار در سرگذشت او برجسته است، حسینبن منصور حلاج است. در این نوشته، کهنالگوی ایثار را با توجه به ویژگیهایش در شخصیت حلاج، در شعر «حلاج» شفیعی کدکنی و سروده «مرثیه حلاج» آدونیس بررسی میکنیم و نقدی اسطورهای- کهنالگویی از آنها ارائه میدهیم.
نرگس السادات سنگی،
دوره ۳، شماره ۹ - ( ۳-۱۳۸۹ )
چکیده
نقدی بر مقاله «ژرف ساخت اسطوره ای رمان رود راوی»
دوره ۳، شماره ۹ - ( ۱۲-۱۳۸۴ )
چکیده
موضوع این مقاله بررسی تمثیل شعر معاصر ایران است. در این بررسی، نخست، تمثیل رویا به عنوان یکی از انواع ادبیات خیالی معرفی میشود و سپس، به پیشینه کاربرد آن در اساطیر و ادبیات به اجمال اشاره میگردد. در گذشته، این شکل تمثیلی اغلب نوعی سیرو سلوک معنوی را در ساختاری از سفر خیالی بازگو میکرده است. اما در سدههای اخیر، غیر از آن مضمون سنتی، مضامین تازهتری نیز در قالب آن بیان شده است. بررسی این نوع تمثیل در شعر معاصر ایران میتواند چند و چون آن مضامین را نشان بدهد. نمونههای برجسته تمثیل رویا را در شعر معاصر، در سرودههای عشقی، نیما، شهریار، سپهری، و شفیعی کدکنی میتوان یافت.
دوره ۳، شماره ۱۱ - ( ۳-۱۳۸۵ )
چکیده
کتاب تاریخ کشمیر یا راج ترنگینی «Rajtarangini»، روایت منظومی از اسطوره، حماسه و تاریخ بخشی از سرزمین هند یعنی کشمیراست. کشمیر به علت زیبایی طبیعت، لطافت هوا، حتی رنگپوست مردمانش در هند به ایران صغیر شهرتدارد. این اثر را ابتدا کلهَن «Kalhah» به زبان سنسکریت سرود و بعدها دوبار به فارسی ترجمه شد که ترجمه اول مصنوع و متکلف و دور از فهم بوده و ترجمه دوم که در زمان اکبر شاه گورکانی به وسیله ملاشاه محمد شاه آبادی صورت گرفته ترجمهای ساده و روان و ماندگار بوده است. تطبیق بعضی از حکایتها و شخصیتهای تاریخی آن با برخی از روایتها و چهرههای دینی و تاریخی آثار ایرانی و سامی، موضوع بحث این مقاله است.