۳۵ نتیجه برای قائمی
دوره ۳، شماره ۵ - ( بهار و تابستان ۱۳۹۵ )
چکیده
در زمینهی تحلیل متن و درک مفاهیم دقیق آن میتوان از ساز و کارهای فراوانی مدد جست که در این بین، توجه به تقابلهای دوسویه بین واژگان، از جایگاه ویژهای برخوردار است. در حوزهی با همآیی که یکی از مباحث بسیار مهم معنیشناسی به شمار میرود، تقابلهای معنایی با انواع خاص خود میتواند مترجمان را به معنای دقیق واژگان متن رهنمون شود. بدین معنا که مترجم با شناخت تقابلهای دوسویهی بین واژگان جملات مقارن با یکدیگر، میتواند بسیاری از چالشهای دستیابی به ترجمهی دقیق را پشت سر بگذارد. از آنجا که کتاب گهربار نهجالبلاغه سرشار از واژگان متقابل با یکدیگر میباشد، در این جستار در پی پاسخ به این پرسش هستیم که آیا مترجمان فارسی خطبههای نهجالبلاغه در برگردان تقابلهای دوسویهی واژگانی به خوبی عمل کردهاند و تا چه اندازه بافت کلام را مورد اهتمام قرار دادهاند؟ بدین منظور ابتدا به انواع با همآیی واژگانی و تقابلهای معنایی اشارهای خواهیم نمود و در ادامه، فرازهایی از خطبههای نهجالبلاغه را که حاوی چنین تقابلهایی هستند ارائه مینماییم و سپس به تبیین عملکرد ترجمههای فارسی دشتی، شهیدی، فقیهی، جعفری و فیضالاسلام در انتقال معنای صحیح این تقابلات خواهیم پرداخت. برآیند این جستار نشان میدهد که در بسیاری از موارد، مترجمان با بیتوجهی به جملات متقابل، از معنای دقیق دور شدهاند و با در نظر گرفتن بافت کلام این نقیصه را میتوان بر طرف نمود.
فرزاد قائمی،
دوره ۳، شماره ۱۱ - ( پاییز ۱۳۸۹ )
چکیده
«نقد اسطوره ای» رویکردی میان رشته ای و از رویکردهای اصلی نقد ادبی معاصر است. نقد اسطوره ای از دیدگاه انسان شناختی به تحلیل متن ادبی می پردازد و بر مبنای شکل کاربردش، زمینه های متنوعی چون «نقد کهن الگویی» و «نقد یونگی» را نیز دربر می گیرد. در این روش، منتقد می کوشد با رویکردی تحلیلی - تطبیقی و روشی استقرایی، تمام عناصر فرهنگی را که در سیر تمدن بشر وجود داشته و به طور ناخودآگاه در آفرینش اثر ادبی موثر بوده اند مورد بررسی قرار دهد. همچنین اثر ادبی -یا برخی بن مایه های موجود در متن- را به پیش نمونه یا همان ژرف ساخت کهن الگویی آن تاویل کند. در این رویکرد، از سویی مطالعات تاریخ تمدن، ادیان و مردم شناسی و از سوی دیگر مبانی روان شناسی -به ویژه روان شناسی جمعی- در خدمت تحلیل آثار ادبی قرار می گیرد. با توجه به اهمیت کاربرد این روش در شناخت ارزش های ناخودآگاهانه متن و تحلیل سطوح نمادین آن، متونی که حاوی ارزش های اساطیری یا نمادگرایانه هستند، برای تحلیل با این شیوه قابلیت بیشتری دارند. در این جستار، ضمن بررسی پیشینه و مبانی نظری این روش، به اهمیت، شکل و شیوه کاربرد آن در خوانش متون ادبی پرداخته شده است.
دوره ۴، شماره ۷ - ( بهار و تابستان ۱۳۹۶ )
چکیده
یکی از اصول بسیار مهم در حوزههای معنیشناسی و بهویژه فن ترجمه، شناخت نوع واژگان کاربردی در یک زبان است. اگر کوچکترین واحد ترجمه را، واژگان زبان مبدأ بدانیم، در این بین با دو نوع معنای کلّی مواجه خواهیم بود که عبارتند از: معنای استعمالی و معنای بافتی. معنای استعمالی که بهعنوان معنای ارجاعی نیز شناخته شده است، نخستین راهنمای مترجم برای دستیابی به برابری در ترجمه بهشمار میرود. در این جستار کوشیدهایم ضمن تبیین اهمیت شناخت معنای ارجاعی در دستیابی به برابری دقیق ترجمهای در متون دینی، به روش توصیفی- تحلیلی، عملکرد پنج ترجمه فارسی خطبههای نهجالبلاغه شامل ترجمههای آقایان جعفری، دشتی، شهیدی، فقیهی و فیضالاسلام را در برگردان معانی ارجاعی یکصد و دوازده واژه مورد نقد و بررسی قرار دهیم. برآیند پژوهش نشان میدهد که هر چند شناخت معنای ارجاعی واژگان نسبت بهمعنای بافتی سادهتر بهنظر میرسد؛ اما همواره ترجمۀ یک اثر به زبان دیگر، با چالشهایی همراه است که از جملۀ این چالشها میتوان به عدم شناخت ساختار واژگان و التباس شکلی و معنوی واژگان زبان مبدأ با واژگان دیگر اشاره نمود. وجود چنین مسایلی باعث شده که ترجمههای یادشده در پارهای از موارد، از مقولۀ تعادل واژگانی و ارائۀ برابرنهادهای دقیق، فاصله بگیرند.
دوره ۴، شماره ۱۶ - ( تابستان ۱۳۸۶ )
چکیده
تمثیل درآثار مولانا- بویژه در مثنوی- علاوه بر شیوه بیان، نمایانگر نوعی اندیشه و جهان نگری است. در«فلسفه تمثیلی» مولانا آنچه استفاده ازاین شیوه را- به عنوان اصلی ترین سبک روایی حکایات- الزامی می کند، لازمه صدور معقول در محسوس است که مفاهیم مجرد و فرامادی را صورتی ملموس و قابل دریافت می بخشد. مولوی بنیادهای نظری این اندیشه را در یکی از مقالات فیه مافیه بیان کرده و در مثنوی به طور عملی این اندیشه را به تصویر کشیده است.
این فلسفه تمثیلی که بر ماهیت دو بعدی تمثیل- روساخت روایی و ژرف ساخت فکری - مبتنی است، ساختاری دو وجهی به حکایت می بخشد که یکی نقش ممثل به داستانی و ادبی و دیگری نقش ممثل روحی و فلسفی را برعهده دارد و در سبک روایی نویسنده، سلب اولویت از برخی ضروریات داستان چون «تعلیق» را به دنبال دارد. در داستانهای مثنوی می بینیم که این دو وجه ساختاری (ممثل و ممثل به) در خط روایی داستان با شکلی که از آن تحت عنوان «مثل گذاری» یاد میکنیم در کنار هم قرار گرفته اند. علاوه بر این، یکی دیگر ازجلوه های تمثیل درآثار مولانا، «تفسیر تمثیلی» است که در توصیف بنمایه های رمزی و مضامین پوشیده داستانی به کار می رود و مهمترین کارکرد آن در هر یک از اشکالش، «تعلیم» است.
دوره ۵، شماره ۰ - ( شماره - )
چکیده
در این مقاله نشان میدهیم که چگونه با بهکارگیری شبکههای عصبی میتوان مشخصه تفاضلی مناسبی برای الگوریتمهای رمز قطعهای یافت. به این منظور عملکرد تفاضلی الگوریتم رمز قطعهای مورد بررسی با یک گراف وزندار جهتدار نمایش داده میشود. با این نمایش، یافتن بهترین مشخصه تفاضلی، معادل با یافتن کموزنترین مسیر چند- شعبه بین دو گره آغازی و پایانی در گراف حاصل است. دراین مقاله، ابتدا شبکه هاپفیلد برای یافتن بهترین مسیر چند- شعبه در گراف نمایش عملکرد تفاضلی الگوریتم رمز قطعهای سرپنت بهکار رفته است. با این شیوه، افزایش تعداد دور مشخصه، باعث افزایش احتمال رسیدن به بهینههای محلی در هنگام بهینهسازی میشود. سپس بهمنظور کاهش این مشکل از شیوههای آموزش احتمالی و ایده تابکاری شبیهسازیشده، استفاده شده و با بهکارگیری ماشین بولتزمن، کارایی بیشتری بهدست آمده است. روند بهینهسازی برای یافتن یک مشحصه ۴، ۵ و ۶ دوری از الگوریتم رمز سرپنت، ۱۰۰ بار تکرار شده است. در این آزمایشها، جواب مطلوب با بهکارگیری شبکه هاپفیلد، بهترتیب ۱۰۰، ۲۰ و ۱ بار و با بهکارگیری ماشین بولتزمن، به ترتیب ۱۰۰، ۹۹ و ۳۰ بار بهدست آمده است. نتایج بررسیهای انجام شده بیانگر تاثیر مثبت آموزش احتمالی در روند بهینهسازی توسط شبکه عصبی است. مقایسه احتمالهای مشخصههای بهدست آمده با شیوه پیشنهادی در این مقاله با احتمالهای هشت مشخصه گزارش شده در مقالات دیگر نشان میدهد که در شش مورد، نتایج ارائه شده در این مقاله بهتر از نتایج گزارش شده در سایر مقالات است و در دو مورد، احتمالهای مشخصههای تفاضلی بهدست آمده برابر با احتمال مشخصههای نظیر در سایر مقالات است. همچنین یک مشخصه تفاضلی برای الگوریتم رمز سرپنت ۷ دوری با استفاده از ماشین بولتزمن بهدست آمده که احتمال ۱۲۵-۲ دارد. این مشخصه، با صرفنظر کردن از مشخصههای بومرنگ گزارش شده از این الگوریتم رمز، اولین مشخصه تفاضلی برای بیش از ۶ دور از آن است. این مقایسه نشان دهنده کارایی و کارامدی شبکههای عصبی برای یافتن مشخصه تفاضلی مناسب است، بهطوریکه کارایی در هاپفیلد بیشتر از ماشین بولتزمن است و کارامدی در ماشین بولتزمن بیشتر است.
دوره ۵، شماره ۹ - ( بهار و تابستان ۱۳۹۷ )
چکیده
ترجمه یکی از برجستهترین مقولات بینافرهنگی است که از دیرباز تاکنون، فراز و نشیبهای فراوانی به خود دیده و پیوسته در حال رشد و ارتقاء است. یکی از ابعاد مهم ترجمه، مقوله فرهنگی است. عناصر فرهنگی از آن جهت که مختص قوم و گروه خاصی است و به تناسب گفتار، کردار و سلایق آنان متفاوت است، انتقال معنا را به زبان مقصد، با مشکل مواجه میسازد؛ که البته ریشه این مشکلات، به میزان شناخت مترجم به عناصر فرهنگی زبان مبدأ ارتباط دارد. از جمله معروفترین صاحب نظران در زمینه ترجمه عناصر فرهنگی، پیتر نیومارک (۱۹۸۸) است. نیومارک، عناصر فرهنگی را به پنج دسته تقسیم کرده و پانزده روش، برای ترجمه آنها ارائه داده است. جستار حاضر در پرتو نظریه نیومارک و با روش توصیفی-تحلیلی به ارزیابی پنج ترجمه از ترجمههای فارسی قرآن میپردازد. معیار انتخاب ترجمههای یادشده، صبغه خاص هر کدام از ترجمههای فوق، در سبک نوشتاری آنها است. کما اینکه ترجمههای انتخاب شده، در بازه زمانی سال ۱۳۶۷ شمسی تا ۱۳۸۳ به وجود آمدهاند. در این پژوهش، ترجمه فرهنگ مادی پوشاک در قرآن مورد بررسی قرار گرفته و هدف از نگارش مقاله، این است که بدانیم کدام روش از پانزده روش ترجمه عناصر فرهنگی در ترجمه عنصر پوشاک نقش بارزتری دارد؟ برآیند پژوهش، حاکی از آن است که مترجمان غالباً ترجمه تحت اللفظی را برگزیدهاند و برای ترجمه عناصر فرهنگی، شیوه انتقال، معادل فرهنگی و هم معنایی را انتخاب کردهاند.
دوره ۵، شماره ۱۲ - ( ۱-۱۳۹۶ )
چکیده
در این مقاله با استفاده از روش ساختاری به بررسی جریان نبردهای سام، قهرمان سام نامه پرداخته ایم. بدین منظور ابتدا مجموعه نبردها در جدولی شامل پنج عامل کنش گر، انگیزۀ نبرد، رقیب جنگی، یاریگران و نتیجۀ نبرد آورده شده است. سپس با خلاصهکردن دادههای جدول، به ۹ نتیجۀ کلی دربارۀ ساختار نبردهای این منظومه رسیدیم. در مرحلۀ بعد با تقلیل دادن این ۹ نتیجۀ کلی سه فرمول کلی تر به دست آمد. کارکرد اصلی نبردهای قهرمان سامنامه که قابلیت خلاصهشدن در قالب چند فرمول ساده را دارد، برجسته کردن قهرمانی اغراق شده و همیشه پیروز است. جریان نبردها در یک بررسی غیرطولی و با توجه به دو دستۀ اصلی فرستنده یا انگیزه از هم قابل تفکیک است. دستۀ اول شامل نبردهای قهرمان از آغاز داستان تا زمان راهیشدن به سوی سرزمین شداد عاد و در ادامه، سلسله نبردهای او با فغفور چین و سپاهیان اوست که با انگیزۀ عشق انجام میشود و دستۀ دوم مجموعه نبردهای قهرمان با انگیزه های دینی و نیز برخی انگیزههای فرعی دیگر است. همچنین قهرمان سامنامه کنش گری مستقل است که از هیچ شاهی تبعیت نمیکند و با در نظر گرفتن این نکته و فقدان هرگونه انگیزۀ ملی در این اثر، میتوان گفت سام نامه اثری حماسی نیست؛ بلکه داستان عاشقانهای است که دخالت سرایندگان آن در جهت شکل دادن به گفتمانی متأثر از باورها و اعتقادات خاص، باعث شکلگرفتن اثری منحصربهفرد با ساختارهای خاص خود شده است.
دوره ۵، شماره ۱۶ - ( ۷-۱۳۹۶ )
چکیده
از دیرباز اسطورۀ قهرمان یکی از مهمترین مفاهیم داستان و روایتهای حماسی سراسر جهان بوده است و تاکنون الگوهای متعدّدی برای زندگی تکرارپذیر قهرمان پیشنهاد شده است. یکی از این الگوها، الگوی «خودآگاهی در جنگل جهان زیرین» کلاریسا پینکولا استس است و هفت مرحله دارد که عبارتاند از: معاملۀ کورکورانه ، قطع عضو، سرگردانی، کشف عشق در جهان زیرین ، شیار کشیدن روح ، قلمرو زن وحشی ، عروس و داماد وحشی . این پژوهش پس از معرّفی الگوی خودآگاهی در جنگل جهان زیرین، انتخاب نزدیکترین افسانهها به الگوی موردنظر و تقسیم آنها از نظر ساختار و محتوا به چهار گروه، نشان میدهد که این الگو با مراحل و مصداقهای افسانههای ایرانی همخوانی مطلق ندارد. از اینرو نگارندگان با درنظرگرفتن همۀ افسانههای انتخابشده بهعنوان روایتهای متنوّع و متعدّد از یک ساختار واحد، به الگویی دست یافتهاند که از نظر ساختار و محتوا، شباهتها و تفاوتهای بارزی با الگوی استس دارد. در الگوی پیشنهادشده، از نظر ساختار، نحوۀ تکرارپذیری برخی مراحل سفر زن-قهرمان با الگوی استس متفاوت است. از حیث محتوا نیز مضمونهایی مانند کودک، معاملۀ کورکورانه و قطع عضو، در افسانههای ایرانی نمود اندکی دارد، محتوای مرحلۀ «عروس و داماد وحشی و قلمرو زن وحشی» نیز بسیار گستردهتر از محتوای قصّه و الگوی استس است.
دوره ۷، شماره ۱ - ( زمستان ۱۳۹۶ )
چکیده
اهداف: اسانسهای گیاهی، کمپلکسی از ترکیبات فرار بهدستآمده از بخشهای مختلف گیاهان هستند. اسانس دارچین (Cinnamomum zeylanicum) بهعنوان منبع مناسب برای ترکیبات ضدباکتریایی شناخته شده است. هدف مطالعه حاضر بررسی فعالیت ضدباکتریایی اسانس دارچین و نانوذرات اکسید روی علیه دو سویه لیستریا مونوسیتوژنز بود.
مواد و روشها: در این مطالعه تجربی، دو سویه باکتری لیستریا مونوسیتوژنز (سویه استاندارد و سویه جداسازیشده از ماهی) مورد استفاده قرار گرفت. فعالیت ضدمیکروبی اسانس دارچین و نانوذرات اکسید روی با روش چاهک ارزیابی شد. همچنین حداقل غلظت بازدارندگی (MIC) و حداقل غلظت کشندگی (MBC) اسانس دارچین و نانوذرات اکسید روی با استفاده از روش ماکرودایلوشن تعیین شد. علاوه بر این، خصوصیات ضدباکتریایی اسانس دارچین و نانوذرات اکسید روی در یک محیط مایع بررسی شد. دادهها بهکمک نرمافزارSPSS ۱۹ و توسط آزمون تحلیل واریانس یکطرفه و آزمون تعقیبی توکی تحلیل شدند.
یافتهها: میزان MIC و MBC اسانس دارچین بهترتیب ۱۶ و بیش از ۶۴میکرولیتربرمیلیلیتر گزارش شد. همچنین مقادیر MIC و MBC برای نانوذرات اکسید روی بهترتیب ۱۲/۵ و ۲۵میلیگرمبرمیلیلیتر محاسبه شد. با افزایش غلظت نانومواد و اسانس، جمعیت باکتریها کاهش یافت (۰/۰۵>p) و در خلال دوره نگهداری در دمای سرد اختلافات قابل توجهی بین دو سویه مشاهده شد.
نتیجهگیری: اسانس دارچین و نانوذرات اکسید روی، اثرات ضدمیکروبی قوی علیه لیستریا مونوسیتوژنز دارند، بهطوری که اسانس دارچین روی لیستریا اثر باکتریواستاتیک، اما نانوذرات اکسید روی اثر باکتریوسایدی نشان میدهند.
دوره ۷، شماره ۱۳ - ( بهار و تابستان ۱۳۹۹ )
چکیده
ترجمۀ «ابهام» به ویژه در قرآن کریم یکی از چالشبرانگیزترین مسائل زبانشناسی است که برای برونرفت از آن انواع راهبردها ارائه شده است. گارسس با بهرهگیری از آراء نیومارک ،تکنیکهایی برای ترجمۀ آنها ارائه داده و در نهایت براساس این الگو «میزان ویژگیهای مثبت و منفیِ بیانگر بسندگی و پذیرفتگی ابهام در متن ترجمهشده» مورد بررسی قرار گرفته است. پژوهش حاضر با رویکردی تحلیلی از نوع مقابلهای، ترجمههای مجتبوی با محوریت سبک ارتباطی و صفارزاده با محوریت سبک آزاد را از جزء سیام قرآن کریم با هدف بهبود بخشیدن به کیفیتِ متن ترجمه شده بهویژه در چالشهای ابهام زبانی، براساس یک نظریه و الگوی علمی، مورد بررسی قرار داده است. سپس با تکیه بر آمار، مقادیر به دست آمده از این تکنیکها، مقایسه شده و میزان کفایت و مقبولیت هر کدام در ابهامزدایی بخشهای مختلف سطح واژگانی شش سورۀ اول جزء سیام مشخص گردیده است. برآیند پژوهش بیانگر این است که ترجمۀ مجتبوی از واژگان چندمعنا و مجازی، بسندگی و پذیرفتگی بالاتری نسبت به صفارزاده برخوردار است. صفارزاده با ارائۀ متنی مقصدمحور و به دور از ابهام، دچار افزودههای خلاقانه و پیچیده در شفافسازی ابهامها شده است؛ بهویژه در واژگان مجازی. اگرچه در برخی موارد که نیازمند «شرح مبسوط» است همچون تلمیحات قرآنی، ترجمۀ مجتبوی نسبت به صفارزاده کفایت و مقبولیت کمتری به خود اختصاص داده است. به طور کلی براساس الگوی گارسس، راهبردهای مجتبوی از کفایت و مقبولیت بالاتری نسبت به صفارزاده در ابهامزدایی برخوردار است.
فرزاد قائمی،
دوره ۷، شماره ۲۵ - ( بهار ۱۳۹۳ )
چکیده
نظریه «اسطوره و آیین» یا نظریه «آیینگرایی اسطوره» که حیات اسطوره را وابسته به آیین میداند و یکی از رویکردهای اصلیحوزه «نقد اسطورهشناختی» است، در شکلهای جدید خود، بین اسطوره و آیین پارادیمی مشترک پیدا میکند. در این جستار برمبنای این نظریه، تبلور آیین سیاوشان را در اسطوره سیاوش در شاهنامة فردوسی بررسی میکنیم. سیاوش از ایزدان پیشازردشتی ایرانی مرتبط با اساطیر باروری و فرهنگ کشاوزی است که آیین پرستش او در آیین سیاوشان باقی مانده است. محوریت این آیین که در اسطوره همچنان حفظ شده، نقش بنیادین «مرگ مقدس» است که قابل تحلیل با آیین قربانی کردن شاه مقدس در جشنوارههای تحویل سال و مراسم سوگ نمایشی مربوط به آن است. برپایه نظر انسانشناسان در تحلیل آیین دیونیسیا، اشعار مربوط به مرگ مقدس ایزد دیونیسوس در شکلگیری تراژدی مؤثر بوده است. همین ارتباط بین سیاوشان و اسطوره سیاوش نیز موجود است که در این جستار از دیدگاه انسانشناسانه نقد اسطورهای بررسی شده و درنهایت، پیوند این پارادایم با چرخه زمان اساطیری (از طریق الگوی مرگ و ولادت دوباره) بهعنوان نظمدهنده و ایجاد تجربه فناناپذیری برای بدنه مخاطبان اسطوره- آیین، بهعنوان کارکرد اصلی آیین- روایت شناخته شده است.
دوره ۷، شماره ۲۷ - ( بهار ۱۳۸۹ )
چکیده
«نقد اسطورهای» بستری انسانشناختی دارد که اثر ادبی یا برخی بنمایههای آن را به ژرفساخت کهنالگویی آن تأویل میکند. در این جستار با روش تحقیق کیفی و بر اساس رویکرد نقد اسطورهای (با گرایش کهن الگویی) به تحلیل داستان کیخسرو در شاهنامه پرداخته، و سعی شده است چرخه تغییرات اسطوره او بر اساس این رویکرد تفسیر شود.
از این دیدگاه، کیخسرو، شاه- موبد فرهمند کیانی، نموداری متعالی و آرمانی از کهنالگوی «قهرمان» است که وجود نمادینگی عنصر آب و اسطوره تعمید، قدرت برکت بخشی و بازگرداندن باران و سبزی به طبیعت در اختیار داشتن جام پیشگوییکننده، گذر از آزمونهای تشرّف، نبرد با افراسیاب، که تکراری از نمونه ازلی رویارویی خیر و شر است و محو شدن نمادین او، که متضمن مفهوم بازگشت ابدی وی و از نمودهای کهنالگوی «مرگ و تولد دوباره» است، اجزای ساختاری اسطوره او را تشکیل داده است. درباره ژرفساخت کهنالگویی این داستان میتوان گفت کیخسرو «انسان کامل» حماسه ایرانی است که در پایان یک «روز بزرگ کیهانی»، که از «نخستین انسان» (کیومرث) آغاز شده است، تاریخ اساطیری ایران را به حقیقتی نظاممند و تکراری از چرخه آفرینش کیهانی تبدیل میکند.
دوره ۷، شماره ۲۸ - ( مهر و آبان ۱۳۹۸ )
چکیده
حمزهنامه نام یکی از داستانهای عامیانۀ فارسی است که تحریرهای متنوعی از آن به نثر و نظم، در زبانهای مختلف جهانِ اسلام موجود است. این جستار با گردآوری دادههای تاریخی و مرور و نقد نظرهای موجود درباره خاستگاه این حماسه شفاهی، با روش توصیفی – تحلیلی، به بررسی اسناد تاریخی موجود درباره خاستگاه آن پرداخته است. بررسی پیشینه حمزهنامه - بهعنوان یک گونه ادبی ـ در ادبیات فارسی و تحریرهای مختلف آن، در تطبیق با مستندات تاریخی نشان میدهد که ریشههای این داستان با وقایع ایرانِ زمان ساسانی مطابقت دارد. در این جستار، برای جستوجوی خاستگاه حمزهنامه در عصر ساسانی، برای اولینبار، ضمن تطبیق اثر با داستان حماسیِ« بهرام چوبین»، کوشیده است مشابهت میان این اثر با حماسۀ گمشدهای از ادبیات پهلوی بهنام کتاب بهرام چوبین را توصیف و برای تحلیل دلایل این شباهت، تمامی وقایع تاریخی را ـ که حمزه در آنها حضور دارد ـ با روایت تاریخی بهرام چوبین مقایسه و همخوانیهای فراوان این دو را استخراج کند. این بررسی ضمن طرح احتمال ریشههای ساسانی برای این داستان، این فرض را مطرح میکند که داستان حمزه، تحت تأثیر ترجمه یا برگردان آزادی از متن پهلوی داستان بهرام به زبان عربی (با واسطههای متعدد) تکوین یافته است یا لااقل در ادبیات عامیانه اعراب، افسانه پهلوانیهای بهرام، در شکل گرفتن حماسه شفاهی حمزه تأثیر مستقیم داشته است؛ هرچند که اصل عامیانه اثر، بهتدریج، چهرهای عربی ـ اسلامی به خود گرفته است.
دوره ۷، شماره ۲۸ - ( مهر و آبان ۱۳۹۸ )
چکیده
نظریه فرمول شفاهی که از پژوهشهای پری و لرد در آثار هومر شکل گرفت، در زبانهای بسیاری بهکار گرفته شد. در زبان فارسی نیز پژوهشهایی در این حوزه در متون منثور عامیانه انجام شده است که تمام این پژوهشها به مسئله گزارههای قالبیِ عمومیِ آثار پرداختهاند. پژوهشگران خارجی بر اساس این دستاوردها متون منظوم حماسی فارسی بهویژه شاهنامه را محصول نقالی و شفاهی بنیاد دانستهاند. این مقاله با نگاهی تازه به طومارهای نقالی بهعنوان متون حماسۀ شفاهی، علاوه بر معرفی گزارههای عمومی آنها، نوع دیگری از گزارهها را با عنوان گزارههای قالبی حماسی با تمرکز بر رزم کشتی، در سه بخش الف) گزارههای بیانگر ورود به کشتی ب) گزارههای بیانگر آغاز کشتی ج) گزارههای بیانگر پایان کشتی معرفیکرده است و کارکرد هر دسته را نیز تشریح میکند. درپایان، اثبات میکند که نقالان و راویان طومارها گنجینهای از این گزارهها را در ذهن داشتهاند و در زمان توصیف رزم بهگونهای خودکار و بدون اندیشه از آن بهره میبردهاند. بنابراین، با استفاد از این روش و استخراج گزارههای بهکار رفته در انواع رزمها، میتوان به ساختار روایی حماسۀ شفاهی فارسی دست یافت.
دوره ۹، شماره ۴ - ( پاییز ۱۳۹۷ )
چکیده
اهداف: کاروتنوئیدها رنگهای پرمصرف در صنعت غذا با منشا گیاهی و میکروبی هستند. هدف مطالعه حاضر ارزیابی اثر ضدمیکروبی رنگدانه کاروتنوئیدی استخراجشده از میکروکوکوس روزئوس بود.
مواد و روشها: در مطالعه تجربی حاضر سلولهای میکروکوکوس روزئوس با سانتریفیوژ تهنشین شدند و ۱۰میلیلیتر استون به آنها اضافه و توسط هموژنایزر هموژن شدند. در ادامه سوسپانسیون هموژن، سانتریفیوژ، مایع رویی جمعآوری و رنگدانههای کاروتنوئیدی با حجمی برابر از پترولیوم اتر استخراج شدند. محلولهای رنگی پس از فیلتراسیون، بهوسیله تغلیظکننده چرخنده تغلیظ شد و سپس بهوسیله خشککن انجمادی به حالت پودری درآمد. ارزیابی فعالیت ضدمیکروبی به روش انتشار دیسک صورت گرفت و میزان حداقل غلظت بازدارندگی رشد (MIC) و حداقل غلظت کشندگی باکتری (MBC) با روش رقت آگار محاسبه شد. بهمنظور تحلیل آماری آزمون توکی و نرمافزار آماری Minitab ۱۶ به کار رفتند.
یافتهها: رنگ استخراجشده از میکروکوکوس روزئوس بر رشد تمام باکتریهای مورد آزمون موثر بود، باسیلوس سرئوس و سالمونلا اینتریتیدیس بهترتیب بیشترین (۱۲/۴میلیمتر) و کمترین (۱۰/۹میلیمتر) حساسیت به رنگ استخراجشده در غلظت ۵میلیگرم بر میلیلیتر را داشتند. سالمونلا اینتریتیدیس بیشترین MIC (۶۴میلیگرم بر میلیلیتر) را داشت و در غلظتهای مورد آزمون رنگ استخراجشده، تنها برای میزان MBC سالمونلا اینتریتیدیس مشاهده نشد. اثر ضدمیکروبی رنگ استخراجشده بر باکتریهای گرم مثبت نسبت به باکتریهای گرم منفی بیشتر بود.
نتیجهگیری: رنگ استخراج شده از میکروکوکوس روزئوس، رنگی با منشا طبیعی است و فعالیت ضدمیکروبی دارد. اثر ضدمیکروبی آن بر باکتریهای گرم مثبت مورد آزمون نسبت به باکتریهای گرم منفی بیشتر است.
دوره ۹، شماره ۳۸ - ( ۱۲-۱۳۹۱ )
چکیده
در آیین زرتشت، جهانی که مرحله کمال را همچون فراگردی ابدی تجربه میکند، با یاری سوشیانت به کمال نهایی دست خواهد یافت و جاودانگانی از تخمه زرتشت یا از نژاد بزرگان و پهلوانان اساطیری ایران، در رستاخیز ابدی یاریگر او خواهند بود. بازگشت بسیاری از جاودانگان و به جاودانگی رسیدن آنها با کوهها، که در اساطیر ایرانی نزدیکترین مکان طبیعی به ماوراءالطبیعهاند، ارتباط مستقیم دارد. شاهنامه فردوسی تعدادی از این جاودانگان را البته با دستکاری در صورت اساطیری آنها در خود متجلی ساخته است. علاوه بر اینها، تعدادی از قلعههای بیمرگی را که بر بلندای کوهها واقعاند و مطابق متون مزدیسنا مرگ و نیستی را در آنها راهی نیست، مورد توجه قرار داده است. این مقاله در نظر دارد با توجه به این دو مقوله، اسطوره جاودانگی و ارتباطش با کوهها را مورد بحث قرار دهد و تغییر شکل این اسطوره را در شاهنامه فردوسی، ارزشمندترین متن پس از اسلام که بسیاری از بنمایههای اساطیری ایران پیش از اسلام را در خود بازتاب داده است، بررسی کند.
دوره ۹، شماره ۴۱ - ( آذر و دی ۱۴۰۰ )
چکیده
دوره ۱۰، شماره ۱ - ( فروردین و اردیبهشت ۱۳۹۸ )
چکیده
وقتی متن در یک بستر آشنا درک شود و برای خواننده کلیتی منسجم داشته باشد، یک «پاره کلامی» یا «گفتمان» خوانده میشود. قرائت یک گفتمان هم در گرو دانش زبانی و هم دانش غیرزبانی است. زندگینامه خودنوشت نیز در مقام یک روایت، جهان متنیِ خود را دارد. واقعیت آن، حاصل شیوه رمزگذاری زبانی، یعنی همان نسبیت زبانی و جبر زبانی از سوی نگارندهاش است که فعالانه جهان و خویشتن را برمیسازد. از این رو، از رهگذر تحلیل دامنه زبان بهکار رفته در یک متن زندگینامۀ خودنوشت، به لحاظ معانی صریح و زنجیرهای از معانی ضمنی، میتوان شناختی از جهانبینی مؤلف بهدست آورد. به بیان دیگر، سوژه زندگینامه خودنوشت، محصول لحظه به لحظه، و از یک تجربه به تجربه دیگر است که در گسترهای از زبان، در موقعیتهای چندگانه برخاسته از گفتار ایستا قرار میگیرد. اجرای همین خویشتن چندپاره به یک هنجار پست مدرن تبدیل شده است. حال باید پرسید، ارتباط میان زبان با واقعیت زندگینامه خودنوشت چیست و چه جنبههایی از هویت فرهنگی خویشتن را بازنمایی میکند؟ با توجه به این مسئله، هدف از این مقاله، پاسخ به این پرسش است که در قرائت ما از سوژه پستمدرن در کانون زندگینامه خودنوشت، با درنظر گرفتن زبان بهمنزله واسطه بیان و نیز با توجه به فرازبان در مقام زبانی که برای توضیح درخصوص زبانِ چنین متنی بهمنظور بازنمود خویشتن بهکار میرود، چگونه «من» چندگانه و مبهم و هم چنین «دیگران» برآمده از این متون، در زبان تحقق مییابند و در گقتمانهای گوناگون شرکت میجویند.
دوره ۱۱، شماره ۲ - ( خرداد و تیر ۱۳۹۹ )
چکیده
فریدون، اسطورهای هندوایرانی است که در اوستا و ریگودای هندوان، داستان او با اختلافات جزئی آمده و معنای نامش «سومین» است. دویست سال است که پژوهشگران پیگیر دلیل این نامگذاری بودهاند و هنوز پاسخ را نیافتهاند. در نامگذاری اساطیر، «نام» خلاصه نخستین خویشکاریِ یک اسطوره است. زبانشناسی تاریخی میتواند اولین خویشکاری اسطوره را در خلأ مستندات مکتوب، از نام آن اسطوره استخراج کند. در این جستار، با روش تطبیق ریشهشناسی درزمانی با خویشکاری اسطوره کوشیده شده است، معمای نام «فریدون» افشا شود. در وداها معنای نام دو برادر بزرگتر او اولین و دومین است. این جستار ثابت میکند دلیل این نامگذاری در کهنترین زمان این بوده که او سومین و بهترین تهیهکننده هوم (سومه ودایی) یا فرزند این تهیهکننده بوده است. همچنین، ریشهشناسی درزمانی ثابت کرده، او فرزند خدای آّبها و وارث کرّ و فرّ پدر بوده است. در اساطیر ایرانی، گسستگی شخصیتها مسئله را پیچیدهتر کرده است. این خویشکاری در زمانهای جدیدتر، بهدلیل تصعید و تقدس «سه» در همۀ ادیان به کهنالگوی برتری پسر سوم و اسطورۀ «سه برادر» تبدیل شده است.
دوره ۱۱، شماره ۴۳ - ( بهار ۱۳۹۳ )
چکیده
در این جستار با رویکرد نقد کهنالگویی پسایونگی به بررسی تکوینی و تطبیقی کهنالگوی آفرینش انسان بنیادین پرداخته شده است. در این بررسی تکوینی برای عرضه چهارچوبی نظری در تحلیل دیرینشناسی آفرینش انسان نخستین، چهار نقطه عطف برای تطور ساختار الگویی این کهنالگو در حافظه جمعی بشر طرح شده است: ۱. خداگونگی نمونه ازلی انسان بنیادین در کهنالگوی آفرینش ۲و۳. خلق زوج نخستین و دو نقش ویرانگر و سازنده کهنالگوی همزاد ۴. رشد خودآگاهی. انتقال از حس ازلی غرقه شدن در ناخودآگاه جمعی به خودآگاهی، که برآمده از تجربه بلوغ است و فرافکنی سرکوبها و ناکامیهای ناشی از موانع پس از آن در مفهوم هبوط، این مرحله را به تجربه جمعی تلخی بدل کرده است؛ آثار زیانبار این تجربه جمعی که در نوستالژیای بهشت و حس گناه جمعی و «ترومای بلوغ» نمادینه شده است، میتواند از ریشههای این احساس مشترک در ناخودآگاه جمعی بشر باشد. تجلیات ادبی نقاط عطف این الگو نیز در چهار نماد شاعرانه عشق، معشوق اغواگر، معشوق آرمانی (الهامبخش) و قهرمان متبلور شده است.