۱۰ نتیجه برای امن خانی
دوره ۳، شماره ۶ - ( ۸-۱۳۹۴ )
چکیده
یکی از شاخصه های زبانی شعر معاصر کاربرد واژگان عامه و محلی در آن است، تا آنجا که میتوان گفت در شعر معاصر (نیمایی، سپید و ... ) دیگر آن تمایزی که قرنها میان واژگان ادبی و غیر ادبی (عامه، محلی، بازاری و ... ) وجود داشت، دیده نمیشود. بسیاری از شاعران معاصر (نیما، فروغ فرخزاد، احمد شاملو و ... ) با کاربرد این واژهها در شعر خود نشان دادند که در نظر آنها واژهها ارزشی برابر دارند و تقسیم و طبقهبندی آنها به ادبی و غیر ادبی (عامه، محلی و ... ) منطق درستی ندارد. اصلیترین دلیل تغییر نگاه به واژههای عامه و محلی را باید در استقرار گفتمان مدرن جستوجو کرد؛ در گفتمان پیشامدرن ـ که پیشفرض آن نابرابری و نگاه سلسلهمراتبی به جهان است ـ زبان نیز ناگزیر خصلتی طبقاتی و نابرابر (ادبی و غیر ادبی) پیدا میکرد و تنها واژگانی شایستۀ شعر شناخته میشدند که در رأس هرم (ادبی و نه عامه) باشند. بر این اساس، دیگر در شعر جایی برای واژگان عامه و ... وجود نداشت؛ حال آنکه با استقرار گفتمان مدرن و پیشفرض آن، برابری، نهتنها تمایز و نظام طبقاتی واژهها از بین رفت، بلکه تمام واژگان چه عامه و چه غیر آن، ارزشی برابر پیدا کردند و شاعرانی چون نیما، فروغ و ... این واژگان را به شعر خود وارد ساختند
دوره ۳، شماره ۱۱ - ( بهار ۱۳۸۵ )
چکیده
نزدیک به نیمی از دیوان نیما اشعاری در قالبهای کلاسیک است؛ اما غالبا شکل سنتی و ضعیف این دسته از اشعار سبب شده است تا شارحان شعر نیما آنها را اشعاری تقلیدی و مشتی موزون و مقفا بدانند و به سادگی آنها را نادیده بگیرند.
این اشعار،تفننی،تقلیدی و فاقد ارزشنیست. نیما پس از ققنوس آنگونه که خود در نامهای مینویسد به سمت ادبیات کلاسیک بازمیگردد و به صراحت تمام میگوید که بیتوجهی او به ادبیات کلاسیک نقصانی بوده است؛ پس این بازگشت از سر تفنن نبوده بلکه نیما از سرودن این اشعار هدفی داشتهاست که تا امروز از چشم خوانندگان و شارحان آثارش دور مانده است. با دقت در نامهها و اشعار نیما میتوان نشانههایی یافت که نشان میدهد سرودن این اشعار به قصد آزمودن میزان فرمپذیری قالبهای کلاسیک صورتگرفته است و نه به قصدتفنن. این مقاله نیز تلاشی برای نشان دادن جایگاه قالبهای کلاسیک در اندیشه نوگرای نیماست.
دوره ۴، شماره ۱۷ - ( پاییز ۱۳۸۶ )
چکیده
اندیشه وجودی (اگزیستانسیالیسم) یکی از چندین اندیشه فلسفی بود که در قرن اخیر بر مباحث نقد ادبی تأثیر گذاشت و شالوده شکلگیری نظریههای ادبی شد. سارتر مهمترین مانیفست ادبیات متعهد قرن، «ادبیات چیست؟» را نوشت و تفکر فلسفی هایدگر، جریان هرمنوتیک را در مسیری جدید هدایت کرد که در آن، متن برخلاف هرمنوتیک سنتی، معنای قطعی خود را از دست میداد. نکته قابل توجه، دیدگاههای کاملاً متفاوت و گاه متضادی بود که این دو فیلسوف هم مسلک وجودی داشتند. ریشه این تفاوت در دیدگاه را گذشته از علاقه سارتر به مارکسیسم، باید در اندیشه دکارتی وی و فلسفه ضد دکارتی هایدگر جستجو کرد.
در این مقاله پس از اشاره به زمینههایی که سبب شد از درون یک اندیشه فلسفی دو نظریه ادبی متفاوت به وجود آید، ابتدا به بررسی جایگاه دو فیلسوف و نظریهپرداز اصلی این مکتب، یعنی هایدگر و سارتر در جریانهای ادبی معاصر پرداخته میشود. در ادامه نیز از چگونگی تأثیرگذاری و بازتاب این نظریهها بر آرای نویسندگان، شاعران و نظریهپردازان ایرانی کسانی چون آلاحمد، شریعتی، خانلری و داریوش آشوری سخن به میان خوهد آمد.
عیسی امن خانی،
دوره ۵، شماره ۱۹ - ( پاییز ۱۳۹۱ )
چکیده
میخائیل باختین از آن دست متفکرانی است که هرچند در زمان حیاتش شهرت چندانی نیافت، هرچه از خاموشیاش میگذرد، او و نظریۀ «منطق گفت وگوییاش» با اقبال فراوان و روزافزونی روبه رو می شود؛ تا آنجا که برخی او را بزرگترین نظریهپرداز ادبیات در سدۀ بیستم میدانند (تودروف، ۱۳۷۷: ۷). همین غنای اندیشه و همخوانی نظریۀ او با دغدغههای انسان معاصر سبب شده است تا مورد توجه بسیار محققان حوزههای گوناگون و به ویژه علوم انسانی قرار گیرد. محققان ایرانی نیز از این قاعده مستثنا نبوده، به باختین و آرای او روی خوش نشان دادهاند و کتابها (مانند دموکراسی گفت وگویی اثر منصور انصاری) و مقاله های بسیاری را با توجه به اندیشههای این متفکر روسی نوشته اند. اما متأسفانه، این توجه به آرای باختین همیشه دقیق و درست انجام نشده است؛ چنانکه مطالعه و بررسی برخی از آخرین مقالاتی که با الهام از آرای باختین به چاپ رسیدهاند، یعنی «گفت وگومندی و چندصدایی در شعر حافظ» و «چندصدایی در رمان زنان ایران»۱ گویای درستی این ادعایند. هدف مقالۀ حاضر نیز نقد مقالات نام برده است.
دوره ۵، شماره ۲۰ - ( تابستان ۱۳۸۷ )
چکیده
یکی از مباحث پیچیده و مبهم در کتابهای تاریخ ادبیات ایران، سرآغاز و چگونگی شکلگیری سبک هندی است. مطالعه نظر محققانی که به این مسئله پرداختهاند از فراوانی دیدگاههای ارائه شده حکایت دارد. برخی محققان این سبک را نتیجه ناگزیر سیر طبیعی شعر فارسی دانسته، برخی دیگر این سبک را در ارتباط با عواملی اجتماعی و محیط شکلگیری آن بررسی کردهاند. در این میان، پژوهشگرانی هم هستند که ریشه این سبک را نه در ارتباط با عوامل اجتماعی یا محیط شکلگیری بلکه در شعر شاعران گذشته جستجو کردهاند. این دسته از محققان غالباً از شاعرانی چون خاقانی، حافظ، وحشی بافقی و... به عنوان پایهگذار این سبک نام بردهاند؛ اما نکته حائز اهمیت قبول عام نیافتن نتایج چنین پژوهشهایی است. واقعیت این است که سبکی به گستردگی سبک هندی را نمیتوان و نباید نشأت گرفته از شعر یک شاعر دانست، بلکه باید از میزان و چگونگی تأثیرگذاری این شاعران بر این سبک سخن گفت و این
امر نیز تنها به واسطه استفاده از روشی تازه، یعنی تحلیل محتوا انجام شدنی است.
در این مقاله نیز کوشیده شده است تا با تحلیل محتوای شعر چهار شاعر پیشگام سبک هندی یعنی خاقانی، حافظ، وحشی بافقی و بابا فغانی میزان و چگونگی تأثیرگذاری آنان بر شکلگیری سبک هندی نشان داده شود.
عیسی امن خانی،
دوره ۹، شماره ۳۴ - ( تابستان ۱۳۹۵ )
چکیده
مدتی است که کاربست نظریههای فلسفی/ادبی در ایران معمول گردیده، پژوهشهای فراوانی بر اساس این نظریهها انتشار یافتهاست؛ گسترش چنین پژوهشهایی دلایل متعددی مانند پیروزی تئوریک طرفداران کاربست نظریهها بر سنتگرایان و ... دارد. هرچند که نمیتوان نوآوری برخی از این پژوهشها را انکار کرد اما چشم پوشیدن بر ضعفها وکاستیهای چنین پژوهشهایی نیز پسندیده نیست. مقالۀ حاضر با نقد و بررسی پژوهشهای شالوده شکنانه (یکی از نظریههایی که با اقبال پژوهشگران مواجه شده است) به برخی از این کاستیها اشاره خواهد کرد. ضعف و کاستیهای پژوهشهای شالودهشکنانه را (حداقل) میتوان در ذیل سه عنوان قرار داد: الف: لغزش در درک مفاهیم شالودهشکنی (به عنوان نمونه برخی از تقابلهای این پژوهشها، تقابلهای دریدایی و شالودهشکنانه نیستند و یا اینکه در برخی از آنها به عناصر برونمتنی چون طبقه، تحصیلات و ... توجه شده است حال آنکه از نظر دریدا و شالودهشکنان چیزی بیرون از متن وجود ندارد) ب: تقلیل و سادهسازی مفاهیم دریدایی مانند تقلیل مفهوم راز به عرفان پ: خلط شالوده شکنی با هرمنوتیک.
دوره ۹، شماره ۳۶ - ( ۹-۱۳۹۱ )
چکیده
اقبال و توجه به نظریههای ادبیای چون ساختارگرایی، هرمنوتیک مدرن، تبارشناسی و... امروزه چنان رایج است که تعداد بسیاری از مقالهها و تحقیقات ادبی معاصر نام یکی از این نظریهها را در عنوان خود دارند. آثار این پذیرش عمومی را حتی در مقالهها و آثار استادان سنتی (و نه تنها محققان جوان) میتوان مشاهده کرد. اگرچه چنین توجهی به این نظریهها نمیتواند بیدلیل باشد، همیشه نیز چنین نبوده است که بهکارگیری نظریهها گرهگشا باشد و بسیار پیش آمده است و میآید که آنچه باید درمان باشد، خود، درد میشود. چنین به نظر میرسد که علت اصلی توجه به این نظریهها توانایی و ظرفیت آنها برای روشن ساختن زوایای پنهانی است که رویکرد سنتی، یعنی رویکرد بزرگانی چون مینوی، قزوینی، اقبال و...، ناتوان از نشان دادن آنهاست، اما علل گوناگونی باعث شده است که نه تنها کاربرد این نظریهها سودی نداشته باشد، بلکه خود دردی باشد در کنار دیگر دردها. این علل عبارتاند از: الف. نداشتن شناخت دقیق و درست از نظریهها؛ ب. بیتوجهی به بستر تاریخی و فرهنگی که این نظریهها در آن بالیده و شکل گرفتهاند؛ پ. نادیده گرفتن واقعیتها؛ ت. انتخاب نادرست نظریهها (نظریهها متنوع و بسیارند، و در نتیجه، نمیتوان از یک نظریه برای هر موضوعی سود جست)؛ ث. ناتوانی در ترکیب نظریهها.
عیسی امن خانی،
دوره ۱۰، شماره ۳۸ - ( تابستان ۱۳۹۶ )
چکیده
نسبتِ منطقی میان نظریۀ پژوهش و متن نکتهای است که پژوهشگران ایرانی کمتر به آن توجه کردهاند؛ زیرا در غالبِ پژوهشهای نظریهمحورِ منتشرشده، این نظریه است که بر متن سلطه دارد و درصورتِ مطابقت نداشتن، متن با جرحوتعدیلهایی با آن سازگار شده است. به تعبیر دیگر، در این دسته از پژوهشها نظریه در جایگاه اقتدار ایستاده است و متن به سکوت واداشته میشود. در مقالۀ حاضر، پس از بررسی دستهای از این پژوهشها- که اساس آنها نظریۀ منطقمکالمۀ باختین بوده- با نگاهی آسیبشناختی از نسبتِ منطقی (و نه اقتدارگرایانه) میان نظریه و متن سخن گفته شده است. بهباور نویسنده، نسبت میان نظریه و متن زمانی منطقی (غیراقتدارگرایانه) خواهد بود که نخست استقلال متن در مقابل نظریه حفظ شود و دیگر اینکه انتخاب متن صرفاً برای تأیید و تصدیق درستی نظریه نباشد؛ بلکه بر عکس انتخاب متن باید بهگونهای باشد که با ابطال نظریه، امکان اصلاح و ارائۀ نظریهای تازهتر که توان تبیین متون بیشتری را داشته باشد، فراهم شود.
دوره ۱۴، شماره ۵۶ - ( ۶-۱۳۹۶ )
چکیده
ادبیات فارسی جدای از کارکردهای شناخته شدهای چون تعلیم، مدح و ... بهانهای برای بازی و سرگرمی مردم نیز بوده است؛ بازیهای ادبی بسیاری در گذشته وجود داشته است که از معروفترین آنها میتوان از مشاعره ـ که هم در نزد خواص و هم در نزد عوام رایج بوده است ـ یاد کرد؛ این بازی که سابقهای طولانی نیز دارد، تا سالهای پیش از تجدد و عصر مشروطه، قواعد و شکل خاصی نداشته، هدف آن نیز عمدتاً مطایبه، سرگرمی و ... بوده است اما با گسترش تجددگرایی در ایران، در قواعد آن تغییرات گستردهای (شکل آشنا و رایج امروزی آن) به وجود آمده، هدف آن نیز تغییر کرد و تبدیل به ابزاری برای حفظ فرهنگ گذشته و ... گردید.
دلیل این تغییر قواعد و اهداف تا امروز ناگفته باقی مانده است اما به نظر میآید سنتگرایان ـ که قواعد مشاعره را بازطراحی کردهاند ـ نه تنها با تغییر هدف آن قصد داشتند شعر کهن را که از طرف شعر نو به چالش کشیده شده بود، از نابودی نجات دهند بلکه با تأکید بر بیت به عنوان واحد مشاعره، اجازه ورود شعر نو ـ که واحد آن تمامی یک شعر است ـ را نداده، آن را به حاشیه برده، سرکوب کنند. به تعبیر دیگر بازطراحی و مفصلبندی مشاعره توسط سنتگرایان در زمان حاضر ابزاری برای طرد نوگرایی و تحکیم جایگاه به چالش کشیده شده و متزلزل شعر گذشته بوده است.
عیسی امن خانی،
دوره ۱۶، شماره ۶۴ - ( زمستان ۱۴۰۲ )
چکیده
رابطۀ دموکراسی و نظریههای ادبی چگونه است؟ برخی این رابطه را علت و معلولی دانسته، از بیواسطه بودن رابطۀ این دو گفتهاند؛ علت و معلولی به این جهت که یکی (دموکراسی) علت دیگری (نقد/ نظریۀ ادبی) است و بیواسطه به این معنا که هیچ واسطه/ میانجیای میان آنها وجود ندارد. اما بهنظر میآید که نسبت این دو پیچیدهتر از آن باشد که در وهلۀ نخست بهنظر میآید، چراکه نهتنها رابطۀ نظریۀ ادبی و دموکراسی پیچیده و چندوجهی است، بلکه واسطه/ میانجیهایی چون اقلیتها نیز در آن نقشی تعیینکننده دارند. دموکراسی بهعنوان یک نظام سیاسی سابقهای طولانی دارد. علیرغم این پیشینۀ طولانی و تحولِ پیوستۀ آن در طول تاریخ، هنوز بسیاری از مسائل آن حلناشده باقی مانده و راهحلی قطعی برای آن پیدا نشده است. یکی از این مسائل اقلیتها هستند. آرمان دموکراسی ادارۀ جامعه بهوسیلۀ همۀ مردم است، اما وجود اقلیتها ـ که معمولاً بهدلیل سرکوب، مشارکتی در جامعه ندارند ـ تحقق چنین آرمانی را دور از دسترس و دشوار ساخته است. حلّ این مسئلۀ دشوار دغدغۀ بسیاری از نظریهپردازان و بهویژه نظریهپردازان دموکراسی بوده است؛ وضع قوانینی برای حمایت از اقلیتها و ... یکی از این راهحلهاست. نظریههای ادبی نیز یکی از این راهحلها برای حل مسئلۀ اقلیتها هستند. نظریههای ادبی ـ که هر کدام به یک یا چند گروه از اقلیتها مانند زنان، مهاجران، «بَدَویان» و ... میپردازند ـ تلاش میکنند تا با رهایی اقلیتها از انقیاد دیگران، زمینه را برای مشارکت آنها در جامعه فراهم سازند و از این طریق دموکراسی را تعالی بخشند.