جستجو در مقالات منتشر شده
۷ نتیجه برای آقاحسینی
دوره ۴، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۹۵ )
چکیده
حکایت رابعه، دختر کعب، از الهینامة عطار نیشابوری، در بین دهها حکایت این شاعر و نویسنده صاحبنام، ازجمله معدود حکایتهایی است که حائز ویژگیهای نمایشی است. این ویژگیها که نشأتگرفته از بهرهگیری عطار از تصویر و نمایش بهجای نقل و توصیف صرف است، به این متن ارزش نمایشی بخشیده است و وجود عناصری چون کشمکش، گرهافکنی، بحران، گرهگشایی، شخصیتپردازی و صحنهپردازی در بطن ساختار داستانی منسجم و مناسب، همچنین درونمایه ارزشمند و اخلاقی، آن را به متنی مبّدل ساخته است که میتوان از آن در ساخت نسخهای نمایشی (تئاتری) بهره گرفت. مقاله حاضر با دیدگاه ادبیات تطبیقی و به روش توصیفی- تحلیلی به بررسی و تبیین جنبههای نمایشی این حکایت براساس عناصر تراژدی ارسطویی برگرفته از کتاب فن شعر، میپردازد و ظرفیتها و جنبههای نمایشی این حکایت کهن ادبی را برای تبدیل به نمایشنامهای جذاب و تأثیرگذار، به مخاطبان نشان میدهد. علاوه بر آن میکوشد با ارائه تصویری دقیق از عناصر تئاتر ارسطویی، برداشت نسبتاً جامعی درباره خصوصیات این نوع تئاتر به مخاطب ارائه نماید.
اسحاق طغیانی، محمد ظاهر فایز، حسین آقاحسینی،
دوره ۹، شماره ۳۶ - ( زمستان ۱۳۹۵ )
چکیده
پس از سقراط و افلاطون بحثهای فراوانی در مورد آیرونی صورت گرفته اما تاکنون تعریف واحدی که حد و مرز آن را مشخص کند انجام نشده است، اما تمامی محققان بر این نکته اتفاق نظر دارند که آیرونی با نوعی پنهان کاری مطلبی را برخلاف نظر حقیقی شاعر ارائه میدهد. آیرونی در واقع نوعی از نگاه و جهان بینی است که صناعات ادبی دیگری چون کنایه، هجو، طعنه، تضاد و پارادوکس را نیز در درون خود جای داده است. آیرونی به شکل متمایزی خنده و گریه را به هم پیوند میدهد چنانکه سایر شگردهای ادبی از انجام آن ناتوانند. مقاله پیش رو معرفی واصف باختری یکی از شاعران معاصر افغانستان است که به شکل چشمگیری از شگرد آیرونی استفاده کرده است، واصف در منظومۀ «بیان نامۀ وارثان زمین» صدای دردها و آمال مردم افغانستان است که دچار دگم اندیشی و جزمیت ویرانگر حاکمیت طالبان شده است، او در این منظومه با درآمیختن عواطف متناقض و نگاهی آیرونیک به بیان مسایل اجتماعی، فرهنگی و عقیدتی افغانستان میپردازد. این مقاله با تحلیل آیرونیهای این منظومه نشان میدهد تا چه اندازه شاعر در بیان وضعیت تاریخی، سیاسی و اجتماعی کشور خود با موفقیت از شگرد آیرونی بهره برده و شعر آیرونیک خود را به یکی از مصادیق موفق شعر معاصر فارسی در افغانستان تبدیل کرده است.
دوره ۱۰، شماره ۱ - ( فروردین و اردیبهشت ۱۳۹۸ )
چکیده
روزبهان بقلی از مهمترین چهرههای تصوف در قرن ششم است که زبان عرفانیِ ویژهای دارد. زبان نزد روزبهان اشکال متنوعی دارد. یکی از این اشکال، زبان تجریدیِ اوست. پژوهش حاضر در پی آن است با استفاده از الگوی مربع نشانهشناختی به زبان تجریدیِ روزبهان بپردازد. بنابراین، هدف از انجام این پژوهش آن است که با توجه به بیانناپذیریِ تجربۀ عرفانی، به تبیین خصایص زبان تجریدیِ روزبهان و بهدست دادن بستری برای فهم تجربۀ او دست یابد. از این رو، نگارندگان پس از تبیین کلیاتی دربارۀ زبان عرفانی او، به نظریۀ بیانناپذیری زبان عرفان میپردازند تا علت توجه عارف به رویکرد تشبیهی، تنزیهی، سلبی و ایجابی تبیین شود. سپس با تحلیل سازوکار سلبی، ایجابی، تشبیهی و تنزیهی در زبان عارفان، بستری برای رویارویی با زبان تجریدیِ روزبهان فراهم شود. در ادامۀ الگوی مربع نشانهشناختی معرفی و وضعیتهای دهگانۀ نشانهها تحلیل و بررسی میشود.
چنین مطالعهای آشکار میسازد که زبان تجریدیِ روزبهان از میانِ سه تقابل، یعنی تباین منطقی، تضاد و استلزام، گرایش بیشتری به تباین منطقی دارد. این امر از آنجا ناشی میشود که روزبهان معمولاً از مقولههای کلان و عظیم هستی سخن میگوید که در دو قطب کاملاً متناقض قرار دارند. بنابراین، او گاه این دوگانیها را کنار هم قرار میدهد و جمع میکند و فراواژۀ «مرکب» میسازد. گاه هر دو مقوله را سلب میکند و فراواژۀ «خنثا» میآفریند و گاه با سلب یکی و ایجاب دیگری «نماگر مثبت» میآفریند. گاهی نیز همزمان یک مقوله را هم سلب و هم ایجاب میکند و فراواژۀ «بینام» تولید میکند؛ اما به هر روی، از آنجا که روزبهان از ساحتی سخن میگوید که به تعبیر خودِ وی، انسان عارفگویی ناسوتی است که سرّ لاهوت را بهزبان میآورد، از این رو تباین منطقی که مستلزم جمعِ ضدّین است، در زبان تجریدیِ وی بیش از همۀ تقابلها بهچشم میآید. در ضمن، فراواژههای مرکب، خنثی، بینام و نماگر مثبت که مایههای تجریدی تجربه را افشا میکنند از فراواژههای پرکاربرد زبان تجریدی روزبهان بهشمار میآیند.
دوره ۱۱، شماره ۳ - ( مرداد و شهریور ۱۳۹۹ )
چکیده
هدف پژوهش حاضر آن است که انواع مؤلفههای سبکشناسی روایت را در چند حکایت بررسی کند. این پژوهش بر روی سه حکایت منظوم عرفانی از عطار با محوریت شخصیت حلاج انجام شده است. پرسشهای بنیادین پژوهش این است: الف) مؤلفههای سبکی ـ روایی مبتنی بر کدام سازوکارهای سبکشناسی روایت تبیین میشود؟ و ب) این مؤلفهها چگونه در گفتمان روایی نمود پیدا میکند؟ این پژوهش بهروش گردآوری اطلاعات کتابخانهای و به شیوۀ تحلیلی است و از متدلوژی سیمپسون در کتاب سبکشناسی بهره گرفته است. نتایج پژوهش نشان داد که با تحلیل فرایندها، میزان مشارکت شخصیتهای داستان مشخص میشود. درخصوص زاویۀ دید زمانی نیز چون هر سه حکایت حول محور شخصیت حلاج است، به زمان خاصی اشاره نمیشود. درنگ توصیفی مثال دیگری از این زاویۀ دید است و تداوم متن در حکایات طولانیتر از تداوم داستان است. البته، در حکایت دوم روایت خلاصه و فشرده بیان میشود. طبیعتاً از منظر زاویۀ دید مکانی و روانی اشاره به مکان چندان موضوعیت ندارد؛ چون تبیین جایگاه و مقام حلاج مدنظر نویسنده است. وجهیت در حکایات حلاج چند ویژگی دارد: اول، چون راوی با گفتار مستقیم احساسات و حالات حلاج و شخصیت عاشق را روایت میکند، وجهیت مثبت است. این موضوع را میتوان با الگوی فالر ـ آسپنسکی تبیین کرد. درخصوص گویش فردی، واژگان بهکاررفته عکسالعمل عاشق بعد از رویارویی با خاکستر معشوق (حلاج) و یافتن نشانی از او را بیان میکند که بسیار با بافت عارفانۀ داستان همخوانی دارد. هر سه حکایت حلاج در قالب «ساختار متنی» لباو قابل بررسی است. درخصوص بینامتنیت نیز دو حکایت «حلاج بر سر دار» و «حلاج با سر بریده در خواب» در متون دیگر نقل شدهاند.
دوره ۱۲، شماره ۱ - ( بهار ۱۴۰۳ )
چکیده
این پژوهش به بررسی نقش و روشهای عناصر زبانی در نمایش هویت خودی و مرزبندی خود با دیگری در شعر سمیح القاسم در کتاب «دمی علی کفی» پرداخته است. «دمی علی کفی»، مجموعهای از اشعار پایداری سمیح است که او در آن تلاش کردهاست از طریق شعر، به دفاع از وطن و هموطنان خود بپردازد؛ وطنی که خاک آن میراث اجدادی یک ملت است و به سبب سستی یا خیانت سردمداران وقت به اشغال بیگانگان درآمده است. شاعر در این اثر، شعر را سلاحی میبیند که باید با آن به دفاع از مظلوم و مبارزه با ظالم پرداخت. پژوهش پیشرو درصدد است با بررسی روشهای ادبی و زبانی بکارگرفته شده در شعر، نحوه مرزبندی میان خود و دیگری در این اثر را تحلیل و بررسی کند و به این سؤال پاسخ دهد که عناصر ادبی و زبانی از چه طریق در مرزبندی طرف خودی با بیگانه نقش ایفا کردهاند؟ و به این نتیجه میرسد که روشهایی چون تکرار و چرخش ضمیر، نقش اساسی در معرفی هویت فلسطینی و ایجاد مرز میان خود و دیگری داشته است.
دوره ۱۲، شماره ۴۷ - ( بهار ۱۳۹۴ )
چکیده
قاعدهکاهی از زبان معیار، انحراف از قوانین حاکم بر همنشینیِ واژهها، افزودنِ قاعدههایی به برونۀ زبانِ معیار، به همریختنِ نحوِ جملهها و ایجاد تغییراتی در درونۀ زبانِ معیار، مجموعۀ روشهایی است که اغلبِ شاعران برای رسیدن به زبان شعر از آن بهره میبرند؛ روشهاییکه به دو شکلِ قاعدهکاهی و قاعدهافزایی، زبان شعر را برجسته و متمایز میکند. دخل و تصرّفِ شاعران معاصر در کاربستِ نقشنماهای دستوری ازآنجاکه اغلب، بازگشت به صورتهای زبانیِ کهن است، یکی از زیرمجموعههای قاعدهکاهیِ زمانی بهشمار می رود که با تنوّع کارکردیِ خود، زبانِ گروهی از شاعران معاصر را متمایز کرده است. در این پژوهش با رویکرد فرمالیستی، توجهاتِ زبانیِ نیمایوشیج، احمدشاملو، مهدیاخوانثالث، شفیعیکدکنی، فروغفرخزاد، سهرابسپهری و حمیدمصدق به الگوهای ادبیِ کهن در کاربستِ نقشنماها مورد توجه قرار گرفته، و تأثیر این توجهات زبانی بر تمایز زبانِ برجسته و ممتازِ شعر از زبان معیار، بررسی و نشان داده شده است که توجه اینگروه از شاعران معاصر به کاربست نقشنماها، اغلب رویکردی به دستاوردهای زبانی ادبیات قدیم بوده است.
دوره ۱۵، شماره ۲ - ( خرداد و تیر ۱۴۰۳ )
چکیده
یکی از ویژگیهای عرفان روزبهان از عارفان سده ششم، توجه ویژه به موضوع عشق و شرح مراحل آن است. شرح این مراحل موجب ایجاد زبان خاص عرفانی در عبهرالعاشقین شده است. عبهرالعاشقین که بهطور ویژه بهموضوع عشق میپردازد، حاصل تجربههای عرفانی روزبهان است و از صیرورت مدام سالک حکایت میکند. تجربه این «شدنهای» پیوسته وقتی در بستر زبان جاری میشود، ویژگیهای خاصی به خود میگیرد. تحلیل زبان عرفانی ویژه او در مراحل مختلف صیرورت سالک در مراتب عشق با استفاده از الگوی گفتمان پویا میسر میشود. این الگو نشان میدهد زبان عرفانی عبهرالعاشقین ایستا نیست و بنیاد آن بر تحول است. هدف این پژوهش روشن کردن مسیر پویایی تجربه عرفانی سالک در طریقت عشق و در بستر زبان است. بر این اساس، این پژوهش به بررسی«هویت» و مسیر «شدن» سالک خواهد پرداخت. با استفاده از مربع معناشناسی بخشی از روند صیرورت در کلام را میتوان بررسی کرد. این مطالعه آشکار میکند که هویت سالک، عبارت از عارفی است که به مقام فنای صفاتی رسیده است، اما خشنودی به عشق انسانی و توقف در آن حجاب راه اوست. غایت سیر سالک دیدار تجلی جمال الهی در سیمای معشوق انسانی و رسیدن به فنای ذات و توحید است. فعل مؤثر «خواستن» بههنگام گزینش میان دو راهِ توقف یا پویایی نمود مییابد. فعل مؤثر «بایستن» در تقدیر حقتعالی در قرار دادن امتحان عشق تجلی مییابد. اما رسیدن سالک به فاعل «توانشی» و منزل مشاهده و وصل به فضل و جذبه الهی میسر است نه اراده سالک.