جستجو در مقالات منتشر شده



علیرضا محمدی کله سر،
دوره ۱۱، شماره ۴۲ - ( ۶-۱۳۹۷ )
چکیده

بهره‌­گیری غیرروشمند از نظریه­‌های ادبی یکی از مهم­ترین آسیب­های پژوهش­های ادبی در زبان فارسی است. این ضعف بیش از آنکه به فهم درست نظریه مرتبط باشد، برآمده از اشکالات روش­شناختی مربوط به استفاده از نظریه ادبی است. در این نوشتار، به معرفی و تحلیل اصلی­ترین اشکالات کاربرد این نظریه‌­ها و عوامل و پیامدهای آن با تأکید بر مقالات علمی ـ پژوهشی منتشرشده در حوزه روایت­شناسی ساختارگرا پرداخته شده است. نتایج این بررسی نشان می­دهد که سهل­انگاری در کاربرد نظریه­ها، موجب راهیابی خطاهایی روش­شناختی در اغلب این مقالات شده است. مواردی همچون نگاه آموزشی و سطحی به نظریه­ها، بی­توجهی به مبانی نظریه­ها و برخورد تقلیل­گرایانه با آن‌ها از مهم­ترین این ایرادها هستند. در پایان با تحلیل و بررسی آماری بیش از نود مقاله علمی ـ پژوهشی منتشرشده بین سال‌های ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۶ نشان داده شده است که به‌دلیل اشکالات یادشده، این مقالات نه از نتایج مقالات پیشین تأثیر پذیرفته­‌اند و نه چندان نقشی در شکل­‌گیری مقالات بعد از خود داشته­‌اند.
 
مهدی جاویدشاد، بهی حدائق،
دوره ۱۱، شماره ۴۳ - ( ۱۰-۱۳۹۷ )
چکیده

در اقدامی بحث‌برانگیز، لویی آلتوسر ادبیات را در زمره ابزاری می‌داند که به‌وسیله آن ایدئولوژی حاکم اشاعه پیدا می‌کند. با وجود این، آیا آثاری را که به‌وضوح ابزارهای حکومتی را تبیین می‌کنند، می‌توان در این دسته‌بندی جای داد؟ داستان کوتاه «گیله‌مرد» نوشته بزرگ علوی به افشای اعمال قدرت نظام حاکم در قبال شخصیتی می‌پردازد که قواعد نظم طبقاتی را زیر پا گذاشته است. حضور پررنگ ابزارهای سرکوبگر حکومتی، و تاحدی ابزارهای ایدئولوژیک، در طول داستان نشان‌دهنده وقوف نویسنده به کارکردهای این اسباب و وسایل در تبدیل افراد به سوژه مورد نظر سیستم است که احتمالاً این تصویرگری حاکی از تمایل او به تشریح این کارکردها برای مخاطبان خود است. این ادعا از این جهت قابل طرح است که علوی در سیاست چپ‌گرا بوده و در بیان نابسامانی‌های اجتماعی، واقع‌گرایی از سبک‌های نوشتار اوست. در اینجا این سؤال مطرح می‌شود که آیا داستان «گیله‌مرد» علوی تولیدی فرهنگی است که پایه‌های ایدئولوژی حاکم را به لرزه درمی‌آورد یا اینکه درنهایت خودِ داستان به ابزاری ایدئولوژیک تبدیل می‌شود و در خدمت نظام حاکم درمی‌آید. درحالی که پژوهش حاضر از طریق ارجاع به کتاب لنین و فلسفه و مقاله «سخنی درباب هنر» پاسخی آلتوسری به این سؤال می‌دهد، از طریق دیدگاه «زیبایی‌شناسی دریافت» کاستی‌های رویکرد آلتوسری را نیز تبیین می‌کند.

سیده مریم عاملی رضایی،
دوره ۱۱، شماره ۴۳ - ( ۱۰-۱۳۹۷ )
چکیده

نقد اخلاقی رویکردی به ادبیات است که امروزه با نگاهی تازه طرح شده است. بسیاری از اخلاق‌گرایان و نویسندگان معاصر دیگر به جزمیت‌های سابق (مورالیزم و اتونامیزم) اعتقاد ندارند و مسئله اصلی را در چگونگی بهره‌برداری هنر و اخلاق از یکدیگر می‌دانند. نظریه‌پردازان اخلاق با تکیه بر نقش عواطف و احساسات در شناخت و تأکید بر همدلی و تخیل در شناخت اخلاقی، ادبیات و به‌ویژه متون روایی را جایگاهی مناسب برای تجربۀ شناخت محسوس، جزئی و شهودی از عواطف می‌دانند. در گذشته، اخلاق  نه برمبنای عواطف و احساسات، بلکه براساس قوۀ ناطقه تعریف می‌شد. در این دیدگاه، ادبیات در خدمت اخلاق معنا می‌یافت. شیوه‌های بیان مطالب اخلاقی در متون اندرزی گذشتگان معمولاً مستقیم و با تکیه بر جملات خبری یا انشائی یا ارجاع به سخنان بزرگان بود. اساس این تفکر برمبنای تقابل دوتایی میان خیر و شر و درک آنان از زیبایی‌شناسی و اخلاق بوده است. با ظهور رویکردهای احساس‌گرا و توجه به نقش تخیل در ایجاد همدلی، ارتباط میان ادبیات و اخلاق تغییر یافت. امروزه اخلاق فقط مجموعه‌ای از گزاره‌های انشائی نیست که در ادبیات بازتاب یابد و هدف ادبیات نیز ترویج اخلاق نیست. ادبیات و متون روایی و داستانی از طریق شناخت جزئی و بیان مستقیم تجربیات و عواطف انسانی و کاوش در درون آدمی، شناخت و آگاهی ما به دیگران را ارتقا می‌بخشد و این کار از طریق شبیه‌سازی ما با دیگری از طریق قوۀ تخیل امکان‌پذیر است. در این پژوهش، با بررسی بیست داستان کوتاه فارسی، شیوه‌های بیان اخلاقی در آن‌ها تحلیل شده است. توجه به شکل‌های مختلف تقابل‌های اخلاقی، توصیف جزئیات، استفاده از زاویۀ دید عینی و بیرونی، و به‌کارگیری استعاره، نماد، تمثیل و موقعیت‌های آیرونیک از مهم‌ترین شگردهای داستان‌نویسی در القای پیام اخلاقی به مخاطب است. این شیوه‌ها برای درک و دریافت مخاطب احترام قائل است و با تکیه بر بیان تجربه‌های عمیق روحی و فردی و درک موقعیت، به شناخت شهودی و جزئی از احساسات، عواطف و درنهایت کنش‌های اخلاقی انسان می‌انجامد.
 
فواد مولودی،
دوره ۱۱، شماره ۴۳ - ( ۱۰-۱۳۹۷ )
چکیده

  روایتگری با استفاده از راوی سوم شخص محدود یکی از شیوه‎های رایج روایتگری در آثار گلشیری است ( در شازده احتجاب، بخش‎هایی از کریستین و کید، بخش‎هایی از برۀ گمشدۀ راعی، و برخی از داستان‎های مجموعۀ  دست تاریک دست روشن). گلشیری در این آثار ثابت کرده است که متخصصِ این شیوۀ روایتگری است  و بالفعلکردنِ امکانات موجود این زمینه در  زبان فارسی، یکی از بارزترین وجوه امتیازات او در داستان فارسی دهۀ چهل و پنجاه است.  در مقالۀ حاضر، بنا بر شواهد و تحلیل‎هایی که خواهد آمد نشان داده‎ایم که گلشیری در روایتگری آینه‎های دردار، گامی فراتر نهاده و راوی محدودی را در داستان فارسی به اجرا گذاشته است که تا آن زمان در داستان فارسی سابقه نداشته است: این راوی محدود نه فقط سطح اصلی داستان بلکه سطوح زیرین آن را نیز روایت کرده و به طرزی پیچیده این سطوح را به هم پیوند داده است. مضاف بر این تمام نشانه‎های حضور «مؤلف مستتر» در رمان نیز  به واسطۀ این راوی بر خواننده عرضه شده است. اما طرح این مباحث فقط برای پاسخ به پرسشی اساسی بوده است: در بطن این همه تلاش برای برقراری پیوند و نزدیکی میان این سطوح و شخصیت‎هایی موجود در هر سطح (این شخصیت‎ها عمدتاً نویسنده‎اند)  چرا گلشیری با راوی محدودش  خط و مرزی، هر چند کم‎رنگ و کم‎پیدا ، میان آنها کشیده  و این همه تلاش کرده است تا بگوید که به هم نزدیکند اما یکی نیستند؟ در پایان مقاله، این پرسش را مرتبط با نظریۀ گلشیری دربارۀ انگارۀ استقلال زیبایی‎شناختی داستان پاسخ داده‎ایم. 
 
مهدی جاویدشاد، علیرضا نیکویی،
دوره ۱۲، شماره ۴۶ - ( ۷-۱۳۹۸ )
چکیده

امروزه یکی از بنیادی­ترین و بحث­برانگیزترین مباحث نظری در حوزه نقد ادبی اجتناب از کلان­نظریه در خوانش­های ادبی است. نظریه­پردازان برجستۀ این حوزه که با عنوان نئوپراگماتیست­ها شناخته می­شوند، تری ایگلتون، استنلی فیش، استیون نَپ و والتر بن مایکلز نام دارند و تأکیدشان بر این است که امروزه مسیر نقد و نظریه از اهداف اولیه خود در اوایل قرن هجدهم درجهت ارتقای عدالت اجتماعی منحرف و به بت‌واره­ای تبدیل شده است که به‌خودی‌خود جامعه سلسله­مراتبی را تقویت و بازتولید می­کند. در دهه ۱۹۸۰م، شاهد اوج مباحث و خوانش­های نظری در قلمروی مطالعات ادبی بودیم؛ اما در همین دهه مباحث ضدنظری و نظریه به اوج خود می­رسد و آرای نَپ و مایکلز را یکی از بیانیه­های کلیدی خود بر‌می­شمرد. نَپ و مایکلز معتقدند که مباحث نظری از انفصال مباحثی تجزیه­ناپذیر مانند معنا ـ نیت، زبان ـ کنش­گفتار و نظریه ـ عمل به‌وجود آمده­ و مسبِب پیدایش «تجارت نظری» شده‌اند. از نظر این دو منتقد با توجه به اینکه دغدغه­های مربوط به نویسنده مسائلی «تجربی»­اند، واکنش نظری به این مسائل نه‌تنها راهکاری ارائه نمی­کند، بلکه صرفاً یک «اغوای نظری» است. در این مقاله سعی شده است تا با مرور فشرده آرای متفکران درباب نظریه و مفاهیم هم‌بسته آن، مانند ضدنظریه، فرانظریه و پساتئوری، به‌طور خاص به اندیشه‌های این دو پرداخته شود، واکنش­ها به آن‌ها و خطاهای موجود در استدلالشان مرور گردد و در پایان نیز پیام مقالۀ نَپ و مایکلز برای جامعۀ ادبی کشورمان مورد بررسی قرار گیرد.
 
محمدرضا حاجی آقابابایی، سمانه عباسی،
دوره ۱۲، شماره ۴۶ - ( ۷-۱۳۹۸ )
چکیده

نقد ادبی که در گذشته بدون داشتن معیاری علمی و مشخص بیشتر در قالب نقد الفاظ و معانی اثری ادبی مطرح بود، از دورۀ قاجار و به‌ویژه پس از نهضت مشروطه در اثر عواملی همچون امنیت و رفاه نسبی، تشویق شاعران درباری، میل به تجدد، رواج نهضت ترجمۀ آثار ادبی، رونق کار انجمن‌های ادبی و انتشار روزنامه‌ها و مجلات متعدد، با رویکردی جدید و علمی‌تر در، مقایسه با گذشته، مورد توجه منتقدان و محققان قرار گرفت. از آنجا که مطبوعات در این دوره در راستای تنویر افکار عمومی نقشی بسزا ایفا می‌کردند، در زمینۀ گسترش نقد ادبی با درج مقالات متعدد از نویسندگان منتقد نیز بسیار تأثیرگذار بودند و به عاملی مهم در رواج روحیۀ انتقادی و تألیف آثار برجستۀ ادبی تبدیل شدند. در این مقاله به‌شیوۀ توصیفی ـ تحلیلی و با مرور این نوع مقالات در نخستین مطبوعات ایران، انتقادات ادبی برمبنای موضوع آن‌ها در سه حوزۀ «بحث‌های نظری دربارۀ نقد»، «نقد یک جریان یا نوع ادبی» و «نقد آثار ادبی» مشخص شده است تا نخستین تلاش‌ها در راستای ارائۀ مفهومی صحیح از نقد علمی و جهت‌گیری‌های منتقدان ادبی در این سه حوزه و درنتیجه نقش آن‌ها در گسترش نقد علمی و عملی در دوره‌های بعد مورد بررسی قرار گیرد. 
 
رقیه بهادری،
دوره ۱۲، شماره ۴۷ - ( ۸-۱۳۹۸ )
چکیده

در این مقاله، با مطالعه ارتباط ادبیات و سینما، یکی از حوزه‌های غنی و پرمایۀ ادبیات تطبیقی نوین، مفهوم هراس از نیستی و مرگ و جست‌وجوی نامیرایی بررسی شده است. یافتن مضمون و بن‌مایه‌ای مشترک بین آثار هنری در فرهنگ‌ها و زبان‌ها و زمان‌های متفاوت می‌تواند از یک سو نشانه‌ جهان‌شمول بودن این مضمون باشد و از سوی دیگر این امکان را فراهم می‌آورد تا بازنمود آن در هنرهای مختلف مقایسه شود. هنرمندان به کُنه این دغدغه جهانی پی برده و آن را در آثارشان به‌نمایش گذاشته‌اند. هراس از مرگ، به‌عنوان مضمونی جهانی، در آثار هنرمندان مختلف خود را نشان می‌‌دهد که درعین تشابهات کلی، تفاوت‌هایی نیز دارند. به‌گفتۀ نظریه‌پردازان حوزۀ روان‌شناسی، ازجمله زیگموند فروید، اتو رنک و ارنست بِکر، ترس از رها شدن و درپی آن ترس از الفت نشانه‌های ترس روان‌فرسا از مرگ است که به گریز از ایجاد ارتباط جنسی و نهایتاً خلق همزاد، به‌عنوان موجود تضمین‌کننده جاودانگی انسان، منجر می‌شود. این مقاله به بررسی این مقوله‌ها در اشعار فروغ فرخزاد و فیلم «نوستالژیا» اثر آندری تارکوفسکی، شاعر و کارگردان معروف روسی ‌پرداخته است. در این تحقیق، با بهره‌گیری از نظریه‌های جدید ادبیات تطبیقی نشان داده شده که این دو هنرمند بدون هرگونه اثرپذیری از همدیگر، به‌طور همسان هراس از مرگ و آرزوی جاودانگی را در دو رسانه مختلف، شعر و سینما، بیان کرده‌اند. در اشعار فروغ فرخزاد، تمرکز بر دو کتاب شعر آخرش (تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد) بوده است؛ فروغ در این دو کتاب هراس از مرگ و میل به جاودانگی را همچون حقیقتی جهانی به‌تصویر کشیده است. «نوستالژیا» نیز جزو آخرین آثار آندری تارکوفسکی است که همین مضمون را در قالب فیلم به‌نمایش گذاشته است.
 
بهنام میرزابابازاده فومشی،
دوره ۱۲، شماره ۴۸ - ( ۱۰-۱۳۹۸ )
چکیده

بخشی از مطالعات ادبی بینارشته‌ای شامل بررسی ارتباط میان ادبیات و تصویر می‌شود. در این زمینه ارتباط میان ادبیات و سینما شناخته‌شده‌ترین حوزۀ پژوهشی است که تعداد چشمگیری اثر پژوهشی، اعم از رساله و مقاله، در این حوزه نگاشته شده‌ است. در همین زمینه می‌توان به ارتباط میان ادبیات و نقاشی اشاره کرد که در سال‌های اخیر شاهد تعداد انگشت‌شماری اثر تحقیقی در این حوزه بوده‌ایم. اما بررسی ارتباط میان ادبیات و عکاسی و همچنین ارتباط میان ادبیات و گرافیک از حوزه‌های پژوهشی کمتر شناخته‌شده در زمینۀ ارتباط میان ادبیات و هنرهای تصویری است. پژوهش حاضر با تمرکز بر طرح روی جلد دو کتاب از ترجمۀ اشعار والت ویتمن که در سال‌های اخیر در ایران منتشر شده، به این دو حوزۀ کمتر شناخته‌شده می‌پردازد و قدمی است کوچک برای آشنایی بیشتر پژوهشگران ادبی با این حوزه‌های پژوهشی بینارشته‌ای.
 
سمانه رفاهی، امیر نصری،
دوره ۱۲، شماره ۴۸ - ( ۱۰-۱۳۹۸ )
چکیده

پژوهش حاضر با رویکردی بینارشته‌ای به بررسی عناصر معماری در رمان محاکمه می‌پردازد. هریک از عناصر معماری در ساختمان برای هدف خاصی طراحی و جانمایی می‌شوند. استفاده از این عناصر به‌شیوۀ معمول باعث ایجاد آسایش برای کاربران بنا خواهد شد. کافکا در رمان محاکمه، با استفاده‎‌های پارادوکسیکال از این عناصر معماری و با نگاهی اکسپرسیونیستی، سعی در بیان مفاهیم مورد نظر خود دارد. اولین نکته‌ای که در این میان خودنمایی می‌کند، بیان مفهوم تناقض است. در این راستا در دنیای محاکمه حتی در، پنجره، دیوار، پله و سایر عناصر نیز کاربری‌های معمول خود را ازدست داده‌اند. مفهوم دیگری که کافکا به یاری این اجزا بیان می‌کند، بیگانگی و تنهایی است که در سراسر رمان محاکمه دیده می‌شود. گویی این عناصر معماری در درجۀ اول برای دیگران ساخته شده‌اند و این کاربری‌های معمول برای یوزف کا. دربرابر دیگران رنگ می‌بازد. این بیگانگی یادآور ابعاد مختلف زندگی خود کافکا است. آخرین و شاید مهم‌ترین مفهومی که کافکا به کمک عناصر معماری بیان می‌کند، تحت کنترل و سلطه بودن است که با ازمیان رفتن فضای خصوصی زندگی یوزف کا. پررنگ‌تر جلوه‌گر می‌شود.
 

مصطفی حسینی،
دوره ۱۲، شماره ۴۸ - ( ۱۰-۱۳۹۸ )
چکیده

امرسون نخستین شاعر امریکایی بود که مولوی را به جامعۀ امریکا معرفی کرد. پس از امرسون، دیگر شاعران مکتب تعالی­گرایی، ازجمله تورو، لانگفلو و ویتمن، به شعر صوفیان پارسی خاصه شعر مولوی روی آوردند. در قرن بیستم، مترجمان و شاعرانی نظیر دیوید مارتین، رابرت دانکن، مروین و رابرت بلای کوشیدند شعر مولوی را به جامعۀ امریکا بشناسانند. پس از آنان، در اوایل دهۀ ۱۹۸۰م، بارکس به کمک جواد معین و براساس ترجمههای آربری و نیکلسون، بخش­هایی از اشعار عارفانه مثنوی، دیوان شمس و رباعیات مولوی را به فارسی ترجمه کرد. با انتشار ترجمه­های بارکس در دهۀ ۱۹۸۰م، شعر مولوی در امریکا به شهرتی چشمگیر رسید. در جستار حاضر، کوشش شده است بر اساس پژوهش­های بینارشته­ای، یعنی مبانی نظری ادبیات تطبیقی و مطالعات ترجمه، پذیرش اشعار مولوی با ترجمۀ بارکس در امریکا بررسی شود. دلایل اقبال عام به شعر مولوی در امریکا را می­توان به دو بخش داخلی و خارجی تقسیم کرد. دلایل داخلی به متن مبدأ و نویسنده آن و دلایل خارجی به متن مقصد، مترجم و روح زمانه بازمی­گردد. سه مورد مهم و اثرگذار در پذیرش ترجمه این اشعار عبارت‌اند از: ۱. مضامین جهان­شمول و متعالی؛ ۲. ایماژهای نامتعارف و نامأنوس؛ ۳. شعر، موسیقی و سماع. توجه و اقبال به شاعر یا نویسنده‌ای در فرهنگ و زبان دیگر نه در خلأ، بلکه به‌واسطه عوامل متعددی اعم از ادبی، فرهنگی، سیاسی و حتی اقتصادی اتفاق می‌افتد.
 
سید حسین جعفری، سعید زهره وند، علی حیدری،
دوره ۱۳، شماره ۴۹ - ( ۱۰-۱۳۹۹ )
چکیده

اندیشمندان موضوع جبر در شعر حافظ را بسیار مورد بررسی قرار داده و آرای مختلفی را در این زمینه مطرح کرده‌اند. برخی این اصطلاح را، مانند بسیاری از اصطلاحات موجود در شعر او، وسیله‌‌ای برای آفرینش ادبی پنداشته‌‌اند؛ بعضی آن را ابزاری برای توجیه گفتارهای رندانه تلقی کرده‌اند؛ بسیاری دیگر نیز آن را معلول جبرگرا بودن حافظ دانسته­اند. با توجه به شیوۀ آفرینش ادبی، جهان‌‌بینی و روح حاکم بر شعر حافظ که نشان از نوعی آزاد‌‌اندیشی دارد و همچنین تناقضی که میان اصلاح‌‌طلبی و باور به جبر حاکم است، اگرچه قائل شدن به دو مورد نخست به‌خصوص استفاده از این اصطلاحات برای آفرینش ادبی صحیح به‌نظر می‌رسد، برقراری رابطه میان جبر‌‌گرایی و جهان‌‌بینی حافظ بسیار دشوار است. 
یکی از شیوه‌‌هایی که می‌‌تواند ضمن به‌رسمیت شناختن تفاوت برداشت‌‌ها، از گزاره‌‌های جبرگرایانه فهمی نزدیک به جهان‌‌بینی حافظ ارائه دهد، خودداری از مبنا قرار دادن مفاهیم برآمده از ظاهر تک‌‌بیت‌‌ها و سعی در به‌دست آوردن فهمی عمیق‌‌تر از شعر حافظ براساس روشی علمی است. از این رو در مقاله حاضر سعی شده ‌‌است با استفاده از رویکرد ارنستو لاکلو و شانتال موف، لایه‌‌های زیرین گزاره‌‌های جبرگرایانۀ شعر حافظ بررسی شود و طبق پیش‌‌فرض‌‌های تحلیل انتقادی گفتمان، مبنی بر غیرشفاف بودن زبان در انتقال مفاهیم و تأثیر زبان در فهم واقعیت‌‌ها، نشان داده شود که هدف غایی حافظ از به‌کار بردن مفاهیم جبرگرایانه، نه بیان باور به جبر، بلکه ایجاد فضای لازم برای بسط ایدئولوژی گفتمان رندی و سست کردن هژمونی گفتمان زاهدانه‌‌ است که از قرن‌‌ها قبل، بر فضای فرهنگی ایران تسلط داشته است. 
 
مجاهد غلامی،
دوره ۱۳، شماره ۵۰ - ( ۳-۱۳۹۹ )
چکیده

از اوایل قرن بیستم بود که در اروپا و امریکا و پی­آیۀ آن با چند دهه تأخیر ناگزیر در ایران، تلقی نوینی از نقد ادبی به‌دست داده شد که پیروی از یک نظریۀ بینارشته­ای و مشارکت با نویسنده در تألیف معنا را ناگزیر می­نمود. نبودِ چنین تعریفی از نقد در گذشتۀ ادبی اسلام و ایران را نباید به وجود نداشتنِ نقد ادبی در آن ایام تعبیر کرد و بر نمادها و نمودهای آن در رسایل تاریخی و بلاغی، تذکره­ها و دواوین شعرا، با تعریفی که در ادوار پیشین از نقد ادبی وجود داشته، چشم بست. این نقدها بدون پشتوانۀ نظری نیز نبوده؛ چراکه نقد ادبی عملی است نظریه­ای و ایده­ها و آرای منقِد دربارۀ جهان، سامانۀ نظری­ای را به‌وجود می­آورد که نقدهای وی مطابق با آن عمل می­نماید. در جستار پیشِ‌رو، به بویۀ نظریۀ ادبی­شناسی تاریخی در گذشتۀ ادبی اسلام و ایران، کتاب نقدالشعر نوشتۀ قدامه‌بن جعفر (۲۶۰ـ۳۳۷ق) بررسی شده است. نخست از همه، شایسته­تر آن دیده شد که به‌جای نقد کلاسیسیستی یا فرمالیستی، رویکر نقادانۀ قدامه و نظریۀ ادبی وی که منطقۀ عملش بلاغت و مسائل مرتبط به عیوب شعری است، نقد و نظریۀ ادبی بلاغی نامیده شود. معاییر تشخیص معایب و محاسن شعری، متن­مدار بودن و تک­معنا دانستنِ متن نیز مسائلی­اند که استخوان­بندی نظریۀ ادبی قدامه‌بن جعفر را می‌سازند. برخی از این موضوعات را با آرا و اندیشه­های پژوهشگران و منقِدان بازبسته به دبستان انگلو‌امریکایی نقد ادبی می­توان سنجید.
لیلا صادقی،
دوره ۱۳، شماره ۵۱ - ( ۶-۱۳۹۹ )
چکیده

نقش و زمینه یکی از ابزارهای تحلیلی متن در رویکرد شناختی است که بنیان‌های روان‌شناختی دارد؛ به ‌همین علت تحلیل هر اثری با ابزارهای شناختی به‌گونه‌ای رابطه‌ای زیستی با هستی انسان خواهد داشت و بدین ‌صورت، آثاری که با رویکرد شعرشناسی شناختی نقد و بررسی می‌شوند، از یک سو دارای امکان بررسی بر سه محور مؤلف، متن و خواننده هستند و از سوی دیگر به نقد اثر ارزشی هستی‌شناختی می‌دهند؛ چراکه در راستای اندام، مغز و زیست انسان حرکت می‌کنند. نقش و زمینه اول بار در نظریه گشتالت مطرح شد و بعدها در شعرشناسی شناختی کاربرد ادبی یافت؛ به‌گونه‌ای که می‌توان گفت وجود تمایز میان نقش و زمینه از لحاظ ادراکی باعث فهم معنا می‌شود؛ چراکه درصورت نبود نقش، انسان همه‌چیز را مسطح دریافت می‌کند. نقش با ابزارهای مختلفی در متن ایجاد می‌شود که عبارت‌اند از: تکرار یک بخش، نام‌گذاری غیرمتعارف، ساخت استعاره‌های تازه، چیدمان نحوی غیرمتعارف، استفاده از جناس و یا به‌کارگیری موسیقی درونی در متن و هر شگردی که باعث برجستگی بخشی از متن و درنهایت هنجارگریزی می‌شود.
در این پژوهش، شعر «آی آدم‌ها» اثر نیما یوشیج بررسی شده است تا چگونگی کاربرد نقش و زمینه برای تحلیل جهان شعر و نیز توجیه چرایی شکستن اوزان عروضی به‌لحاظ شناختی نشان داده شود. این مقاله درصدد پاسخ‌گویی به این پرسش است که ابزارهای تحلیلی نظریه شناختی که دارای پایه‌های عصب‌شناختی و روان‌شناختی هستند، چگونه می‌توانند جهان فکری نیما یوشیج را مبنی بر درنظر گرفتن «خود» به‌عنوان هسته آگاهی و «دیگری» به‌منزله حافظه تاریخی تفسیر کنند و شعر را در سه اپیزود به‌لحاظ کاربرد نقش و زمینه و نیز شمایل‌گونگی میان صورت و معنا به‌منظور بازتاب عدم گفت‌وگو میان خود و دیگری در خلال تاریخ از نگاه مؤلف تقسیم کنند. فرضیه این پژوهش بازنمایی و بازآفرینی جهان مؤلف ـ  مخاطب از خلال صورت ساختاری متن در انعکاس نسبت خود با دیگری است. نتیجه تحقیق نشان داد صورت (چیدمان ساختاری) در اثر ادبی همان معنایی است که جهان متن آن را می‌سازد و بررسی جهان معنا منفک از جهان صورت نیست که این انطباق شناختی صورت و معنا، خود یکی از دلایل اثرگذاری و ماندگاری این شعر در خلال تاریخ ادبی است.

ندا عظیمی، بهمن نامورمطلق، حسن بلخاری قهی، نسرین دخت خطاط،
دوره ۱۳، شماره ۵۱ - ( ۶-۱۳۹۹ )
چکیده

فضای کربلا از دیرباز تا امروز بسیار متکثر و پویا بوده و به همین دلیل تصاویر ذهنی نویسندگان نیز از این فضا متکثر و پویاست. نقد جغرافیایی از رویکردهای جدید میان‌رشته‌ای است که به فضا به‌عنوان یکی از دستاوردهای مهم دوران پست‌مدرن توجه خاصی دارد. این نقد تعامل میان سوژه و فضا را درنظر می‌گیرد و از فضای جغرافیایی به فضای تخیلی در ادبیات گذر می‌کند. هدف اصلی این پژوهش مطالعۀ تأثیر رسوب‌گذاریِ فضا بر خوانش مخاطب از اشعار شاعران مورد مطالعه است. این رسوب‌گذاری فضا نیز بر اثر انباشتگی زمانی رخ می‌دهد و موجب می‌شود لایه‌های مختلف متنی در فضا و جغرافیا شکل بگیرد. بر این اساس، پژوهشگران با توجه به اصل فضا ـ ‌زمانمندیِ نقد جغرافیاییِ وستفال، به‌دنبال کشف لایه‌های فضا‌ ـ ‌‌زمانیِ شکل‌دهندۀ فضای کربلا در این اشعار هستند. نتیجه حاکی از آن است که این لایه‌ها قابلیت معرفی فضا و هویت‌‌بخشی به شاعر را داشته و آن‌ها با ایجاد دیالکتیک بین خود و دیگری، هویت خود را آشکار و هویت دیگری را افشا می‌کنند. همچنین با توجه به اصل چندکانونگیِ وستفال که به نگاه‌های متفاوت ازجمله نگاه درون‌زاد، برون‌زاد و دگرزاد توجه دارد، در بررسی فضای کربلا نگاه شاعر مسیحی به‌عنوان نگاه برون‌زاد درمقابل نگاه شاعر مسلمان (نگاه درون‌زاد) درنظر گرفته شده است و تلاش می‌شود تا هم‌گرایی میان این سه شاعر مشخص شود.

کلثوم میری اصل، مریم مشرّف،
دوره ۱۴، شماره ۵۳ - ( ۱-۱۴۰۰ )
چکیده

خوانش دیدگاه‌های انتقادی شاعران با هدف طبقه‌بندی و تحلیل رویکردهای نقد ادبی، ضمن شناسایی معیارهای ارزش‌گذاری آنان در نقد ادبی، می‌تواند محکی برای ارزیابی آثارشان براساس وجوه مثبت و منفی اثر ادبی از منظر آنان باشد. اخوان‌ثالث علاوه‌بر شاعری، در حوزۀ نقد ادبی دارای دیدگاه‌های انتقادی است که نویسندگان این مقاله به‌دلیل جایگاه ویژۀ اخوان به‌عنوان شاعر ـ منتقد به تبیین نظریات وی براساس نظریۀ ارتباط یاکوبسن با شیوۀ تحلیل محتوا و بیان رویکردها و ویژگی‌های نقد در آرای وی پرداخته‌اند. اخوان در بیان آرای انتقادی و نقد شعر شاعران، بر مربع گوینده، مخاطب، زمینه و پیام تأکید کرده و کارکردهای عاطفی، ترغیبی، ارجاعی و به‌ویژه ادبیت متن (کارکرد هنری) را درنظر داشته است. وی شعر موفق را شعری برخاسته از احساس و درک شاعر (کارکرد عاطفی) از موضوعی اجتماعی و انسانی (کارکرد ارجاعی) با زبان و بیانی هنری (کارکرد ادبی) و قدرت اثرگذاری بر گسترۀ وسیع مخاطب (کارکرد ترغیبی) می‌داند که ناشی از اهمیت چهار عنصر اصلی در خلق اثر ماندگار است. اخوان در آرای انتقادی خود نه در دام فرمالیسم محض افتاده و نه شعر شعاری عاری از وجوه ادبی را پذیرفته است. اهمیت دو مؤلفۀ صورت و محتوای اثر ادبی در آرای وی ناشی از تمایلات و گرایش‌های اجتماعی در نظام اندیشگانی و دل‌بستگی وی به جنبه‌های بلاغی ادب کلاسیک است. نکته‌سنجی و دقت‌نظر، احاطه و علم وی بر موضوع مورد بحث و مستند و مستدل بودن از جنبه‌های مثبت و پراکنده‌گویی و برخی نقدهای غیرعلمی و ذوقی از جنبه‌های منفی نقد اوست.

سولماز معینی، احمد رضی، رضا چراغی،
دوره ۱۴، شماره ۵۴ - ( ۴-۱۴۰۰ )
چکیده

نقد زیست‌محیطی که در واکنش به بحران زیست­محیطی به‌وجود آمد، منشأ بسیاری از معضلات زیست­محیطی را در ریشه­های فرهنگی آن جست‌وجو می­کند و با پل زدن بین علم و فرهنگ می‌کوشد روند رو به ­رشد بحران زیست‌محیطی‌ را متوقف یا کُند کند. این نقد در دهۀ اخیر مورد توجه پژوهشگران ایرانی قرار گرفته­ است؛ اما چنین می‌نماید که هنوز این نوع تحقیقات در ایران با استانداردهای جهانی فاصله دارد. این نقد به‌علت ارتباط با مسائل سیاسی و اقتصادی و بسیاری از پیچیدگی­های دیگر، ظرفیت­های خاص خود را دارد؛ اما از آنجا که در ایران به بسترها و مسائل اساسی آن کمتر توجه می­شود، بیشتر حالت تزیینی یافته و چندان به اصول و ابعاد مختلف آن توجه نشده ­است. در پژوهش حاضر، به‌منظور نزدیک کردن اصول این نقد در ایران به مفاهیم جهانی آن، با مرور آرای نظریه‌پردازان برجستۀ جهانی و ارزیابی تعدادی از مقالات منتشرشده در ایران در زمینۀ نقد بوم­گرا، تلاش می‌شود مشکلات و نواقص این نقد و قوّت‌ها و ضعف‌های آن واکاوی شود. نتیجۀ این تحقیق نشان می‌دهد نبودِ شناخت صحیح از مفهوم بوم­نقد و محیط­زیست، بی­توجهی به ارزش و جایگاه ذاتی جهان غیرانسانی فارغ از نگاه انسان­مدارانه، نادیده ­گرفتن جنبه­های میان­رشته­ای نقد بوم­گرا، کم‌رنگ بودن بُعد عمل­گرایانه و کاربردی نقدها و انتخاب نادرست آثار برای این نقد، بخشی از مشکلاتی است که در ایران متوجه نقد زیست­محیطی ­است.

بهناز وهابیان، مسعود دهقان، ابراهیم بدخشان،
دوره ۱۴، شماره ۵۵ - ( ۷-۱۴۰۰ )
چکیده

بازنمایی جهان‏های زیرشمول در انگارۀ جهان‏های متن مورد‏نظر وِرث (۱۹۹۹) براساس رویکرد شعرشناسی شناختی، هدف اساسی پژوهش حاضر بوده است. نگارندگان در نوشتار پیش‏رو، با بررسی داستان بوف‏ کور براساس جهان‏های زیرشمول نشان دادند که نویسندۀ داستان به چه میزان از عناصر سازندۀ جهان‏های زیرشمول شامل اشاره‏ای، نگرشی و معرفت‏شناختی استفاده کرده است. ماهیت روش‏شناسی این پژوهشِ کیفی، توصیفی ـ تحلیلی بوده و داده‏ها از داستان بوف‏ کور انتخاب شده‏اند. گفتنی است که تمامی بندهای موجود در این داستان موردبررسی قرار گرفته‏اند، اما به‌دلیل محدودیت در حجم مقاله، صرفاً در بیست بند از داستان مذکور، لایه‏های سه‏گانۀ جهان‏های زیرشمول، به‌مثابۀ یکی از لایه‏های معنایی در انگارۀ جهان‏های متن در رویکرد شناختی تحلیل شده‏اند. نگارندگان در صددند تا نشان دهند که بازنمایی جهان‏های زیرشمول سه‏گانه در داستان بوف‌کور چگونه بوده و اینکه نویسنده چگونه از این لایه‏ها در داستان استفاده کرده است. یافته‏ها حاکی از آن است که داستان بوف‏ کور به وجه معرفت‏شناختی، به مراتب بیشتر از دیگر وجوه جهان‏های زیرشمولِ اشاره‏ای و نگرشی توجه داشته است. همچنین، نتایج نشان داد که اکثر بندها روایی و گفتمانی بوده و جهان زیر‏شمول معرفت‏شناختی در این داستان بازتاب گسترده‏ای داشته است.
سیدمهدی دادرس،
دوره ۱۴، شماره ۵۵ - ( ۷-۱۴۰۰ )
چکیده

روایات صوفیانه به‌لحاظ عمق و نوع تجربه‏ای که بیان می‏کنند و کارکرد اصلی آن‏ها، یعنی برانگیختنِ نوعی تجربۀ عرفانی در خواننده، و تنبّه، استحاله و هدایتِ او، قابلیت بررسی‏های روان‏کاوانۀ جدی را دارند. مقالۀ حاضر به‌نوبۀ خود می‏کوشد با چنین رویکردی، طبقه‏بندیِ جدیدی از این روایات، با نظر به مفهوم روان‏کاوانۀ «انتقال»، ارائه دهد. در این طبقه‏بندی، مجموعۀ روایات صوفیانه ـ و حکایات اسرارالتوحید به‌طور خاص ـ به‌عنوان روایتی کلان درنظر گرفته شده که فرایند روان‏درمانی را به محوریت مفهوم انتقال، به‌تصویر می‏کشد؛ و هر خرده‏روایتی ذیل یکی از مراحل این فرایند قابل‏طبقه‏بندی است. با این نگاه، کارکرد اغلب روایاتِ تذکره‏ها را می‏توان با یکی یا شماری از این مراحل متناظر دانست. پس در‏واقع، خوانندۀ متنی واحد در خاتمۀ خواندنِ متن، به انحاء مختلف، مجموع این مراحل را ـ گرچه در روندی غیرخطی ـ ازسر می‏گذراند. این مراحل که با ارجاع به آراء زیگموند فروید و شارح ساختارگرای او، ژاک لکان، تبیین شده‏اند، عبارت‌اند از: ۱) برساختنِ سوژۀ مفروض‏به‏دانستن، ۲) مقاومت/ انکار، ۳) ابژۀ تصادفیِ نشانه، و ۴) رسالت. اما انتخاب اسرارالتوحید در این مطالعۀ موردی، به دلایل متعدد صورت گرفته است؛ ازجمله، اشتمال بر روایاتِ فراوان‏تر و متنوع‏تر نسبت‌به دیگر مقامات و تذکره‏ها، و دیگر، تأثیر عمیقِ این متن بر روایات صوفیانۀ پسین.
مسعود آلگونه جونقانی،
دوره ۱۴، شماره ۵۶ - ( ۱۰-۱۴۰۰ )
چکیده

پژوهش حاضر برآن است تا با طرح جهان ادبی به‌مثابۀ جهان ممکن، ضمن قول به خودبسندگی اثر ادبی، بدیلی دربرابر آن دسته از نظریاتی به‌دست دهد که اثر ادبی را بازتاب وضع امور در جهان واقع تلقی می‌کنند. به همین سبب پس از طرح بحثی درباب خودبسندگی اثر ادبی که به‌واسطۀ نیروهای درون‌سو شکل می‌گیرد، موضوع بافت‌گرایی را از موضع کلانِ فرهنگی، پدیدارشناختی و زبان‌شناختی می‌کاود. این پژوهش به‌لحاظ روشی، تلفیقی از رویکردهای پدیدارشناختی و زبان‌شناختی را در بررسی بافت ادبی به‌کار می‌بندد تا اصول موضوعۀ جهان ممکن ادبی را در پرتو موضوعاتی مانند صورت‌های سمبلیک، تمامیت، ناهمسانی معناشناختی، ناممکنِ محتمل، منطق درونی اثر و خوانش نشانه‌شناختی تبیین کند. در این بررسی، مشخص می‌شود که در معناشناسی جهان ممکن ادبی، نظریۀ هماهنگی صدق در قیاس با نظریۀ تطابق صدق کارایی بیشتری دارد و جهان ادبی، ضمن تعلیق کارکرد ارجاعی متن، شکل‌گیری معنا را نه از طریق ارجاع به وضعیت امور در جهان خارج، بلکه از طریق انتظام درونی اثر ممکن می‌سازد. 

شناسنامه شناسنامه شناسنامه،
دوره ۱۴، شماره ۵۶ - ( ۱۰-۱۴۰۰ )
چکیده



صفحه ۱ از ۲    
اولین
قبلی
۱