دوره 1، شماره 2 - ( 1387 )                   جلد 1 شماره 2 صفحات 122-143 | برگشت به فهرست نسخه ها

XML English Abstract Print


دانشگاه شهید چمران اهواز
چکیده:   (4962 مشاهده)
یکی از مسائل مهمی که در نظریه ساختارگرایی بدان پرداخته شده، رابطه میان زبان و روایت و چگونگی تبلور زمان در روایت است. از منظر برخی فیلسوفان، همچون پل ریکور، فهم زمان به‌گونه‌ای تجریدی بسیار مشکل است؛ اما یکی از راه‌هایی که باعث ملموس و عینی‌شدن این امر انتزاعی می‌شود، کنش روایت است. به‌طورکلی بر مبنای تحلیل ساختارگرایان، ‌به‌ویژه بارت و ژرار ژنت، زمان یکی از مؤلفه‌های اصلی پیشبرد هر روایت است که به همراه علیّت، خط داستان را به پیش می‌برد؛ به‌علاوه هر متن روایی دارای دو زمان است: یکی زمان دال روایت (یعنی مقدار زمان خوانش متن روایی) و دیگر زمان مدلول (یعنی مقدار زمان رخدادهای داستان). ساختارگرایان، به‌ویژه ژنت، درخصوص زمان «در» روایت سه مسئله را مطرح کرده‌اند: 1. ترتیب: چگونگی نظم و توالی و آرایش رخدادها در سخن روایت؛‌ 2. دیرش: مناسبات میان طول زمان داستان و زمان سخن یا دال روایت؛ ‌3 بسامد: شمار دفعاتی که رخدادی روی می‌دهد و شمار دفعاتی که آن رخداد نقل و روایت می‌شود. علاوه بر این‌ها، در پایان مقاله، انواع روابط میان زمان روی دادن رخدادها در داستان و زمان نقل و روایت آن‌ها از جانب راوی هم توصیف شده است.
واژه‌های کلیدی: زمان، روایت، ترتیب، دیرش، بسامد، سخن
متن کامل [PDF 348 kb]   (6765 دریافت)    
نوع مقاله: نظری | موضوع مقاله: روایت شناسی
دریافت: ۱۳۸۷/۴/۲۵ | پذیرش: ۱۳۸۷/۵/۲۵ | انتشار: ۱۳۸۷/۶/۵